میراث تفنگ

میراث تفنگ
هر نسلکه گهوارهی میراثِ تفنگ است
در فطرتِ او سابقهی عادتِ جنگ است
وحشت که فراگیر بر اقلیمِ خرد شد
جغرافیهی مغز کمینگاه پلنگ است
گندیدهترین لاشِ سگ از سفرهی مُرداب
بلعیدنِ این ذائقه آدابِ نهنگ است
آیینه توافق که ندارد به دو رویی
راهِ سفرِ عاقبتش شانهی سنگ است
قلبیکه به پهنای خودش ره نکند باز
یک بغضِ وَرَمکردهای در سینهی تنگ است
تاریخِ رقمخورده ی ما ” لاف خیالی ”
چیزیکه به ظاهر همه افسانهی رنگ است
من چشمِ قلم را نتوان کُور کنم، تا
” پیشینهی تاریخِ تو ” شرمآور و ننگ است
صفر نظری فایض

Share: