از بس گرفت تنگی دل در میان مرا – صائب تبریزی

از بس گرفت تنگی دل در میان مرا در کام همچو غنچه نگردد زبان مرا دام و قفس مگر ز دل من برآورد خاری که…

Read More..

آرزو بسیار و آهم در دل درویش نیست – صائب تبریزی

آرزو بسیار و آهم در دل درویش نیست دشت پر نخجیر و یک ناوک مرا در کیش نیست خانه اهل تعلق شاهراه حادثه است دزد…

Read More..

آبروی حسن از مژگان نمناک من است – صائب تبریزی

آبروی حسن از مژگان نمناک من است صیقل آیینه رویان دیده پاک من است از نگاه آشنایی می توان کشتن مرا حلقه های چشم خونریز…

Read More..

اگر نسیم سحرگاه مهربان بودی – صائب تبریزی

اگر نسیم سحرگاه مهربان بودی ز بوی گل قفسم رشک گلستان بودی عنان گسسته نمی رفت باد پای نفس اگر حضور درین تیره خاکدان بودی…

Read More..

اگر چه می زند آتش به عالم روی تابانش – صائب تبریزی

اگر چه می زند آتش به عالم روی تابانش گلو تر می شود از دیدن سیب زنخدانش عتاب و نازو دشنامش چه خواهد بود حیرانم…

Read More..

اگر به سوخته جانی رسد شراره من – صائب تبریزی

اگر به سوخته جانی رسد شراره من امید هست که روشن شود ستاره من به گریه ربط من امروز نیست، کز طفلی ز اشک، تخت…

Read More..

آفت ز خودپسند جدایی نمی کند – صائب تبریزی

آفت ز خودپسند جدایی نمی کند خلوت علاج زهد ریایی نمی کند مانع نمی شود ز سفر سیل را حباب سالک حذر ز آبله پایی…

Read More..

آسمان نیلگون را سبز کرد اندیشه ام – صائب تبریزی

آسمان نیلگون را سبز کرد اندیشه ام بیستون کان زمرد شد زآب تیشه ام غوطه در خون زد سپهر از ناخن اندیشه ام بیستون یک…

Read More..

آزاده ما برگ سفر هیچ ندارد – صائب تبریزی

آزاده ما برگ سفر هیچ ندارد جز دامن خالی به کمر هیچ ندارد از سنگ بود بی ثمری دست حمایت آسوده درختی که ثمر هیچ…

Read More..

از نظرها چون کند وحشت نهان دیوانه را – صائب تبریزی

از نظرها چون کند وحشت نهان دیوانه را سنگ طفلان می شود سنگ نشان دیوانه را چون سیاوش سالم از دریای آتش بگذرد مرکب نی…

Read More..

از ما حدیث زلف و رخ دلستان مپرس – صائب تبریزی

از ما حدیث زلف و رخ دلستان مپرس طوفان رسیده را ز کنار و میان مپرس حیران عشق راخبراز هجر و وصل نیست از خار…

Read More..

از گرانان هر که چون عنقا گرانجانی کشید – صائب تبریزی

از گرانان هر که چون عنقا گرانجانی کشید بار کوه قاف بتواند به آسانی کشید پیش آن طاق دو ابرو بر زمین نه پشت دست…

Read More..

از عیب پاک شو که هنرها همی دهند – صائب تبریزی

از عیب پاک شو که هنرها همی دهند دست از خزف بشو که گهرها همی دهند راضی مشو به قلب که نقد جهان زتوست بفشان…

Read More..

از شرم عشق بود مرا در نقاب چشم – صائب تبریزی

از شرم عشق بود مرا در نقاب چشم شد زان رخ گشاده مرا بی حجاب چشم سوزد به هر کجا که فتد اشک گرم من…

Read More..

از سرکشی و ناز ندارد سر ما گل – صائب تبریزی

از سرکشی و ناز ندارد سر ما گل سرپیش فکنده است به تقریب حیا گل کو فرصت دلجویی مرغان گرفتار خاری نتوانست برآورد ز پا…

Read More..

از روی نو خط یار هر جا سخن برآید – صائب تبریزی

از روی نو خط یار هر جا سخن برآید گرد از بهار خیزد دود از چمن برآید گردند از خجالت سیمین بران قبا پوش آنجا…

Read More..

از دست رفت دامن یاری که داشتم – صائب تبریزی

از دست رفت دامن یاری که داشتم سیماب شد شکیب و قراری که داشتم برق فنا کجاست که از مشت خار من دامن فشان گذشت…

Read More..

از خسیسان چاره نبود مردم بگزیده را – صائب تبریزی

از خسیسان چاره نبود مردم بگزیده را می شود گاهی به برگ کاه حاجت، دیده را نیک بیش از بد حجاب راه بینایان شود زحمت…

Read More..

از جا نمی روم چو سپند از نوای خویش – صائب تبریزی

از جا نمی روم چو سپند از نوای خویش آتش زنم به محفل و باشم به جای خویش زان مطرب بلندنوا در ترانه ام چون…

Read More..

از پیچ و تاب جسم، روان را ملال نیست – صائب تبریزی

از پیچ و تاب جسم، روان را ملال نیست در ساز، نغمه را خبر از گوشمال نیست آزادگان ز خست افلاک فارغند سرو بهشت را…

Read More..

از بخت سیه پست نگردید نوایم – صائب تبریزی

از بخت سیه پست نگردید نوایم از سرمه شب بیش شد آواز درایم خون از جگر آهن و فولاد گشاید چون ریزه الماس، خراشیده صدایم…

Read More..

اجل چه کار به جانهای با کمال کند – صائب تبریزی

اجل چه کار به جانهای با کمال کند چرا ملاحظه خورشید از زوال کند ز گل برید چو شبنم به آفتاب رسید دگر چرا کسی…

Read More..

آب گردد می گلرنگ ز رنگ آلش – صائب تبریزی

آب گردد می گلرنگ ز رنگ آلش دیده آینه پرخون شود ازتمثالش شبنم از پرتو خورشید بلندی گیرد به فلک می رسد آن سر که…

Read More..

امروز رخ نشسته به خون جگر سخن – صائب تبریزی

امروز رخ نشسته به خون جگر سخن از صلب خامه آمده با چشم تر سخن هر نقطه شاهدی است که بر صفحه وجود هرگز نداشت…

Read More..

اگر صیدی برد جان از نگاه ناوک اندازش – صائب تبریزی

اگر صیدی برد جان از نگاه ناوک اندازش به یک انداز آرد درکمند خویش آوازش بت خوش نغمه من قدر عاشق رانمی داند که دارد…

Read More..

اگر چه در چمن روزگار خار و خسم – صائب تبریزی

اگر چه در چمن روزگار خار و خسم چو لاله داغ بود گل ز گرمی نفسم درین ریاض من آن بلبلم که می آید صدای…

Read More..

اگر اشک پشیمانی نگردد عذرخواه من – صائب تبریزی

اگر اشک پشیمانی نگردد عذرخواه من بپوشد چشمه خورشید را گرد گناه من ز تسخیر نگاه سرکش او عاجزم، ورنه عنان برق را در دست…

Read More..

اشکی که از ندامت ریزند باده خواران – صائب تبریزی

اشکی که از ندامت ریزند باده خواران شیرازه نشاط است چون رشته های باران ایام خط مگردید غافل ز گلعذاران کاین سبزه همعنان است با…

Read More..

آسایش تن غافلم از یاد خداکرد – صائب تبریزی

آسایش تن غافلم از یاد خداکرد از طینت بادام به شکر نتوان برد این خانه خرابی به حباب است سزاوار از آب روان خانه نبایست…

Read More..

از وصال ماه مصر آخر زلیخا جان گرفت – صائب تبریزی

از وصال ماه مصر آخر زلیخا جان گرفت دست خود بوسید هر کس دامان پاکان گرفت گر به دست و پا نپیچد خار صحرای وجود…

Read More..

از نسبت عذار تو گل نازمی کند – صائب تبریزی

از نسبت عذار تو گل نازمی کند سنبل به بال زلف تو پرواز می کند از بس که مرغ من زقضا طبل خورده است گل…

Read More..

از گوهر سرشک بود آب و تاب چشم – صائب تبریزی

از گوهر سرشک بود آب و تاب چشم چشمی که خشک شد نبود در حساب چشم از چشم و دل مپرس که در اولین نگاه…

Read More..

از فیض نوبهار، زمین بزم چیده ای است – صائب تبریزی

از فیض نوبهار، زمین بزم چیده ای است دست نگار کرده، رخ می کشیده ای است باغ از شکوفه، لیلی چادر گرفته ای از لاله…

Read More..

از طوطی من روی سخن رنگ برآورد – صائب تبریزی

از طوطی من روی سخن رنگ برآورد این آینه را حرف من از زنگ برآورد از ننگ طمع نام نبود اهل سخن را این طایفه…

Read More..

از سودا آفرینش دل مکدر بازگشت – صائب تبریزی

از سودا آفرینش دل مکدر بازگشت با دهان خشک ازین ظلمت سکندر بازگشت دید رخسار تو، از آتش سمندر بازگشت طوطی از گفتار شیرینت ز…

Read More..

از زنگ کبر آینه خویش ساده کن – صائب تبریزی

از زنگ کبر آینه خویش ساده کن در زیر پا نظر کن و حج پیاده کن چون مور مدتی کمر بندگی ببند دیگر ز روی…

Read More..

از دل گم گشته خود گر نشان می یافتم – صائب تبریزی

از دل گم گشته خود گر نشان می یافتم یوسف خود را میان کاروان می یافتم چشم من از نقش تا بر خامه نقاش بود…

Read More..

از خموشی مشت خاک بر دهان قال زن – صائب تبریزی

از خموشی مشت خاک بر دهان قال زن تا قیامت خیمه در دارالامان حال زن روزگاری رشته تاب آرزو بودی، بس است چند روزی هم…

Read More..

از حریم ما سخن چین چون سخن بیرون برد؟ – صائب تبریزی

از حریم ما سخن چین چون سخن بیرون برد؟ باد نتوانست نکهت زین چمن بیرون برد شمع را خاکستر پروانه اینجا سرمه داد کیست راز…

Read More..

از تنک رویی شود همصحبت هر خار گل – صائب تبریزی

از تنک رویی شود همصحبت هر خار گل می کشد دایم ز حسن خلق خود آزار گل نوبهاران را اگر میخانه در پرده نیست از…

Read More..

از بهر دل چه رنج عبث سینه می برد – صائب تبریزی

از بهر دل چه رنج عبث سینه می برد آیینه دان چه فیض ز آیینه می برد از مشک خود فروش بگیرید نافه را این…

Read More..

از آفتاب عشق نگردید رنگ من – صائب تبریزی

از آفتاب عشق نگردید رنگ من آتش چه پختگی به ثمر می دهد مرا؟ نیرنگ چرخ، چون گل رعنا درین چمن خون دل از پیاله…

Read More..

آتش کباب کرده یاقوت آن لب است – صائب تبریزی

آتش کباب کرده یاقوت آن لب است چشم سهیل در پی آن سیب غبغب است ای خضر چند تیر به تاریکی افکنی؟ سرچشمه حیات نهان…

Read More..

اگرچه دست بر تاراج دل هر خوش کمر دارد – صائب تبریزی

اگرچه دست بر تاراج دل هر خوش کمر دارد میان بهله دار ترک ما دست دگر دارد اگرچه از حیا دارد نظر بر پشت پای…

Read More..

اگر در دل ز سوز عشق داغی می شود پیدا – صائب تبریزی

اگر در دل ز سوز عشق داغی می شود پیدا به هر جانب که رو آری چراغی می شود پیدا چراغ لاله از صدق طلب…

Read More..

اگر جان دربهای می دهی بر می ستم باشد – صائب تبریزی

اگر جان دربهای می دهی بر می ستم باشد که در میزان ماه مصر گوهر سنگ کم باشد زوصل دختر رز در جوانی کام دل…

Read More..

افسردگی است چاره دل دردمند را – صائب تبریزی

افسردگی است چاره دل دردمند را خاکسترست بستر راحت سپند را از دار و گیر عشق، ملایک مسلمند صید حرم چه قدر شناسد کمند را؟…

Read More..

اشک پیش مردم فرزانه می ریزیم ما – صائب تبریزی

اشک پیش مردم فرزانه می ریزیم ما در زمین شور دایم دانه می ریزیم ما از کمین گریه ما ای فلک غافل مشو بی خبر…

Read More..

ازبس که شد زلعل تو با آب و تاب حرف – صائب تبریزی

ازبس که شد زلعل تو با آب و تاب حرف شوید غبار عقل زدل چون شراب حرف غیر ازدهان تنگ سخن آفرین تو درنقطه کس…

Read More..

از هلاک ما سیه بختان کسی آزرده نیست – صائب تبریزی

از هلاک ما سیه بختان کسی آزرده نیست مرده ما قابل ماتم چو خون مرده نیست هر که خود را باخت اینجا می زند نقش…

Read More..

از ملامتگر ندارد یوسف بی جرم، باک – صائب تبریزی

از ملامتگر ندارد یوسف بی جرم، باک گرد تهمت پاک می سازد ز رخ دامان پاک عیب می گردد هنر در دیده های پاک بین…

Read More..

از گرد خط گرفته مباد آفتاب تو – صائب تبریزی

از گرد خط گرفته مباد آفتاب تو چندان که خاک اوست روان باد آب تو خوشتر بود ز باده سرجوش دیگران در انتهای خط می…

Read More..

از فروغ لاله آتش زیر پا دارد بهار – صائب تبریزی

از فروغ لاله آتش زیر پا دارد بهار چون گل رعنا خزان را در قفا دارد بهار چشم تا وا کرده ای چون شبنم گل…

Read More..

از شکر خنده ات آتش به جهان افتاده است – صائب تبریزی

از شکر خنده ات آتش به جهان افتاده است این چه شورست که در عالم جان افتاده است؟ نیست در جاذبه عشق مرا کوتاهی پله…

Read More..

از سرشک تلخ خود باشد شراب ناب ما – صائب تبریزی

از سرشک تلخ خود باشد شراب ناب ما چون زمین شور از خود می تراود آب ما آبروی گوهر از گرد یتیمی می شویم بحر…

Read More..

از زر و سیم جهان پاس نظر باید داشت – صائب تبریزی

از زر و سیم جهان پاس نظر باید داشت دل به چیزی مگذارید که برباید داشت یوسف مصر شنیدی که ز اخوان چه کشید چه…

Read More..

از دل خونشده ام چهره جانان داغ است – صائب تبریزی

از دل خونشده ام چهره جانان داغ است از کباب تر من آتش سوزان داغ است الف از برق کشد بهر چه بر سینه خویش؟…

Read More..

از خط شبرنگ حسن سرکش او رام شد – صائب تبریزی

از خط شبرنگ حسن سرکش او رام شد آن دل چون سنگ آخر بیضه اسلام شد سایل مبرم کند شیرین لبان را تلخ گوی از…

Read More..

از چه و زندان برآمد هر که روح از تن شناخت – صائب تبریزی

از چه و زندان برآمد هر که روح از تن شناخت شد عزیز آن کس که یوسف را ز پیراهن شناخت رخنه دل کرد بر…

Read More..

از ترکتاز غم دل من شاد می شود – صائب تبریزی

از ترکتاز غم دل من شاد می شود معمور این خرابه ز بیداد می شود از سختی دل است یکی لطف و قهر یار یکدست…

Read More..