برگ عیش بی خزان در بینوایی یافتم – صائب تبریزی

برگ عیش بی خزان در بینوایی یافتم آنچه می جستم ز شاهی در گدایی یافتم خاکساری دانه را بال و پر نشوونماست بال گردون سیر…

Read More..

بر من از روشندلی وضع جهان هموار شد – صائب تبریزی

بر من از روشندلی وضع جهان هموار شد خار در پیراهن آتش گل بی خار شد خودبخود چون غنچه واشد عقده ها از کار من…

Read More..

بر دل ارباب حاجت دست خود بی زر منه – صائب تبریزی

بر دل ارباب حاجت دست خود بی زر منه آستین خشک را بر دیده های تر منه دولت ده روزه دنیا بود نقشی بر آب…

Read More..

باغ در بسته ما دیده پوشیده بود – صائب تبریزی

باغ در بسته ما دیده پوشیده بود گل ناچیده ما دامن برچیده بود صورت خوب به هر مشت گلی می بخشند تا که شایسته اخلاق…

Read More..

باد بهار مرهم دلهای خسته است – صائب تبریزی

باد بهار مرهم دلهای خسته است گل مومیایی پر و بال شکسته است شاخ از شکوفه پنبه سرانجام می کند از بهر داغ لاله که…

Read More..

با طره او مشک ختا دود کبابی است – صائب تبریزی

با طره او مشک ختا دود کبابی است با چهره او صورت چین موج سرابی است با شوخی آن چشم، رم چشم غزالان در دیده…

Read More..

آیینه خانه ایم و دم از نور می زنیم – صائب تبریزی

آیینه خانه ایم و دم از نور می زنیم شمشیر برق بر جگر مور می زنیم بر روی تخت دار، مربع نشسته ایم می از…

Read More..

ای نگه مشق شنا در چشم خونپالا بس است – صائب تبریزی

ای نگه مشق شنا در چشم خونپالا بس است چشمت آب آورد غواصی درین دریا بس است از دل پر خون تراوش کم کند اسرار…

Read More..

ای زمین از سبحه ذکر تو کمتر دانه ای – صائب تبریزی

ای زمین از سبحه ذکر تو کمتر دانه ای از خرابات تو مهر گرمرو پیمانه ای از جلالت برق عالمسوز در هر خرمنی وز جمالت…

Read More..

ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن – صائب تبریزی

ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن در برومندی ز قحط برگ و بار اندیشه کن از نسیمی دفتر ایام بر هم می…

Read More..

آهی که ز دلهای هوسناک برآید – صائب تبریزی

آهی که ز دلهای هوسناک برآید دودی است که از بوته خاشاک برآید در سوزش دل کوش که در مزرعه امکان تخمی که شود سوخته…

Read More..

آه گرمی هست دایم در دل بی تاب من – صائب تبریزی

آه گرمی هست دایم در دل بی تاب من نیست هرگز بی چراغی گوشه محراب من شورشی دارم که می پاشم چو ابر از یکدگر…

Read More..

آنان که دل به عقل خدا دور داده اند – صائب تبریزی

آنان که دل به عقل خدا دور داده اند مغز سر همای به عصفور داده اند ما را چه اختیار که ضبط نگه کنیم سر…

Read More..

پیش مژگان درازت که هدف خواهد شد؟ – صائب تبریزی

پیش مژگان درازت که هدف خواهد شد؟ چون تو بر یک طرف افتی که طرف خواهد شد؟ آن ترنج ذقنی را که به آن می…

Read More..

پنبه دامن می کشد از داغ مرهم سوز ما – صائب تبریزی

پنبه دامن می کشد از داغ مرهم سوز ما سینه می دزدد نسیم از باغ شبنم سوز ما در بیابانیم و از شوق طواف کعبه…

Read More..

پایه نظم بلند از علم کمتر چون بود؟ – صائب تبریزی

پایه نظم بلند از علم کمتر چون بود؟ علم موزون کم چرا از علم ناموزون بود؟ گردبادش جلوه انگشت زنهاری کند دامن دشتی که گرم…

Read More..

بیداری سیاه دلان عین غفلت است – صائب تبریزی

بیداری سیاه دلان عین غفلت است خوابی که نیست از سر غفلت، عبادت است از زهد خشک بر دل زاهد غبار نیست تابوت بهر مرده…

Read More..

بی کسی را کعبه مقصود می دانیم ما – صائب تبریزی

بی کسی را کعبه مقصود می دانیم ما خضر را شمشیر زهرآلود می دانیم ما هستی مطلق بود از خودنمایی بی نیاز هر چه آید…

Read More..

بی تأمل زینهار از نقطه دل نگذری – صائب تبریزی

بی تأمل زینهار از نقطه دل نگذری زین سواد اعظم اسرار غافل نگذری تیر کج را از هدف دست تصرف کوته است سخت خواب آلوده…

Read More..

بهشت یک ورق از لاله زار دماغ من است – صائب تبریزی

بهشت یک ورق از لاله زار دماغ من است بهار برگ خزان دیده ای ز باغ من است ز درد و داغ، بهاری است عشق…

Read More..

به هم پیچد خط مشکین بساط حسن خوبان را – صائب تبریزی

به هم پیچد خط مشکین بساط حسن خوبان را غبار خط لب بام است این خورشید تابان را در آن فرصت که نقش خاتم اقبال…

Read More..

به ناله ای ز دل ما چه درد می خیزد؟ – صائب تبریزی

به ناله ای ز دل ما چه درد می خیزد؟ ز یک نسیم چه مقدار گرد می خیزد؟ نگاه نرگس نیلوفری کشنده ترست که فتنه…

Read More..

به که بردیده گستاخ تمنا فکنم – صائب تبریزی

به که بردیده گستاخ تمنا فکنم پرده ای کز رخ آن آینه سیما فکنم خوش نشین نیست چنان جوهر بینایی من که به هر آینه…

Read More..

به شکر این که نه ای، ای صراحی از دوران – صائب تبریزی

به شکر این که نه ای، ای صراحی از دوران به پای خم برسان سجده ای ز مخموران ز لاف دیده وری بی بصر به…

Read More..

به دور لعل تو یاقوت از آب و رنگ افتاد – صائب تبریزی

به دور لعل تو یاقوت از آب و رنگ افتاد ز چشم جوهریان چون سفال و سنگ افتاد دگر به قبله اسلام کج نگاه کند…

Read More..

به خنده ای بنواز این دل خراب مرا – صائب تبریزی

به خنده ای بنواز این دل خراب مرا به شور حشر نمکسود کن کباب مرا خدا جزا دهد آن ابر بی مروت را! که سد…

Read More..

به جز خالش که خط عنبرین فام آورد بیرون – صائب تبریزی

به جز خالش که خط عنبرین فام آورد بیرون کدامین دانه را دیدی ز خود دام آورد بیرون؟ ز خط عنبرین یار روشن شد چراغ…

Read More..

به آه گرم ز خود پاک می توان رفتن – صائب تبریزی

به آه گرم ز خود پاک می توان رفتن ازین کمند به افلاک می توان رفتن به نیم چشم زدن، زین جهان به آن عالم…

Read More..

به آبداری لعل تو هیچ گوهر نیست – صائب تبریزی

به آبداری لعل تو هیچ گوهر نیست به این صفا، گهری در ضمیر کوثر نیست مرا به ساغری ای خضر نیک پی دریاب که بی…

Read More..

بس است روی دلی مشت استخوان مرا – صائب تبریزی

بس است روی دلی مشت استخوان مرا ز چشم شیر فتد برق در نیستانم ز شرم ناله ام از بس به خاک ریخته است زبان…

Read More..

برق چون ابر بهار از کشت من گریان گذشت – صائب تبریزی

برق چون ابر بهار از کشت من گریان گذشت سیل گردآلود خجلت زین ده ویران گذشت شوق چون پا در رکاب بیقراری آورد می توان…

Read More..

بر سر حرف، گر آن چشم فسون ساز آید – صائب تبریزی

بر سر حرف، گر آن چشم فسون ساز آید با نفس سوختگی سرمه به آواز آید از غریبی به وطن می روم و می گویم…

Read More..

بده می که بر قلب گردون زنیم! – صائب تبریزی

بده می که بر قلب گردون زنیم! ازین شیشه چون رنگ بیرون زنیم سرانجام چون خشت بالین بود به خم تکیه همچون فلاطون زنیم برآییم…

Read More..

باران چو انجم از فلک گریه تاک ریخت – صائب تبریزی

باران چو انجم از فلک گریه تاک ریخت ابر بهار، رنگ قیامت به خاک ریخت گفتی به جای قطره باران درین بهار دامان پر گل…

Read More..

با لباس عنبرین امروز جولان کرده ای – صائب تبریزی

با لباس عنبرین امروز جولان کرده ای سرو را در جامه قمری خرامان کرده ای از دل شب پرده بر رخسار روز افکنده ای شعله…

Read More..

با زلف پر شکن دل نادیده کام ساخت – صائب تبریزی

با زلف پر شکن دل نادیده کام ساخت از دانه مرغ ما به گرههای دام ساخت خورشید در دو هفته کند ماه را تمام حسن…

Read More..

این غافلان که جود فراموش کرده اند – صائب تبریزی

این غافلان که جود فراموش کرده اند آرایش وجود فراموش کرده اند آه این چه غفلت است که پیران عهد ما باقد خم سجود فراموش…

Read More..

ای که از عالم معنی خبری نیست ترا – صائب تبریزی

ای که از عالم معنی خبری نیست ترا بهتر از مهر خموشی سپری نیست ترا اگر از خویش برون آمده ای چون مردان باش آسوده…

Read More..

ای ز رویت برق عالمسوز در هر خرمنی – صائب تبریزی

ای ز رویت برق عالمسوز در هر خرمنی وز نسیم جلوه ات هر آتشی را دامنی ای ز رویت در کف هر خار نبض گلشنی…

Read More..

ای جان به قید گنبد خضرا چگونه ای؟ – صائب تبریزی

ای جان به قید گنبد خضرا چگونه ای؟ ای باده در شکنجه مینا چگونه ای؟ ای شبنم بهشت که خورشید داغ توست از اشتیاق عالم…

Read More..

اهل معنی را تماشا مانع جمعیت است – صائب تبریزی

اهل معنی را تماشا مانع جمعیت است حلقه چشمی که شد حیران، کمند وحدت است عالم بی انقلابی هست اگر زیر فلک پیش ارباب نظر…

Read More..

آه افسوس از دل خونگرم ما گردد بلند – صائب تبریزی

آه افسوس از دل خونگرم ما گردد بلند از شکست شیشه هر کس صدا گردد بلند بوی خون می آید از فریاد دردآلود من چون…

Read More..

آن که از بال هما افسر دولت می خواست – صائب تبریزی

آن که از بال هما افسر دولت می خواست کاش از سایه دیوار قناعت می خواست داشت از ریگ روان لنگر آرام طمع آن که…

Read More..

پیش اغیار از بهار تازه رو گلشن تری – صائب تبریزی

پیش اغیار از بهار تازه رو گلشن تری از دل خود در شکست کار من آهن تری با رقیبان می دهی از کف عنان اختیار…

Read More..

پروای خط آن غنچه مستور ندارد – صائب تبریزی

پروای خط آن غنچه مستور ندارد شکرخبر از قافله مور ندارد گردید نهان درخط سبز آن لب میگون این شیشه خطر از می پرزور ندارد…

Read More..

پاکدامان را غمی از تهمت ناپاک نیست – صائب تبریزی

پاکدامان را غمی از تهمت ناپاک نیست بحر را از پنجه خونین مرجان باک نیست نیست اگر آب حیا در چشم گردون گو مباش شکرلله…

Read More..

بیت معمور شد آن خانه که ویران تو شد – صائب تبریزی

بیت معمور شد آن خانه که ویران تو شد حلقه کعبه شد آن چشم که حیران تو شد بس که جان در طلبت راهروان افشاندند…

Read More..

بی سخن غنچه لبان مست مدامم کردند – صائب تبریزی

بی سخن غنچه لبان مست مدامم کردند باده از شیشه سربسته به جامم کردند استخوان در تن من پنجه مرجان گردید زان میی کز لب…

Read More..

بی آب ساخت خط، لب جان پرور ترا – صائب تبریزی

بی آب ساخت خط، لب جان پرور ترا کرد این غبار مهره گل گوهر ترا تمکین و شوخی تو به میزان برابرست فرقی ز بادبان…

Read More..

بهار نغمه تر ساز می کند سیلاب – صائب تبریزی

بهار نغمه تر ساز می کند سیلاب ز شوق کف زدن آغاز می کند سیلاب بود ز وضع جهان های های گریه من ز سنگلاخ…

Read More..

به هر دل آتشی از روی دلبر افتاده است – صائب تبریزی

به هر دل آتشی از روی دلبر افتاده است سپند ماست که از چشم مجمر افتاده است زلال وصل تو یارب چه خاصیت دارد کز…

Read More..

به مستی از ته دل آدمی خشنود می باشد – صائب تبریزی

به مستی از ته دل آدمی خشنود می باشد نشاط هوشیاران قلب روی اندود می باشد زیان نقصان ندارد مایه داران مروت را فرومایه است…

Read More..

به فکر دل نفتادی به هیچ باب دریغ – صائب تبریزی

به فکر دل نفتادی به هیچ باب دریغ به گنج راه نبردی درین خراب دریغ تمام عمر تو درفکرهای پوچ گذشت نشد محیط تو صافی…

Read More..

به سرمگی سوی آن خاک پا نمی بینم – صائب تبریزی

به سرمگی سوی آن خاک پا نمی بینم به چشم کم طرف توتیا نمی بینم چه لازم است که خود را سبک کنم چون کاه…

Read More..

به دور حسن تو با گلستان که پردازد؟ – صائب تبریزی

به دور حسن تو با گلستان که پردازد؟ به لاله و سمن و ارغون که پردازد؟ در آن چمن که سبیل است خون گل چون…

Read More..

به خاموشی بدل شد نغمه های دلفریب من – صائب تبریزی

به خاموشی بدل شد نغمه های دلفریب من به چشم سرمه دار آمد نوای عندلیب من ز بس چین جبین بی نیازی کرده در کارش…

Read More..

به تن علاقه ندارد روان ساده من – صائب تبریزی

به تن علاقه ندارد روان ساده من برنده است چو تیغ آب ایستاده من مرا به شیشه کند چون سپهر مینایی؟ که خشت از سر…

Read More..

به ابر اگر چه توان چشم آفتاب گرفت – صائب تبریزی

به ابر اگر چه توان چشم آفتاب گرفت نمی توان دل بیدار را به خواب گرفت به آب خضر کجا التفات خواهد کرد؟ چنین که…

Read More..

بس که شبها چین غم می چیند از ابروی من – صائب تبریزی

بس که شبها چین غم می چیند از ابروی من موج جوهر می زند آیینه زانوی من بی تو گر پهلو به روی بستر خارا…

Read More..

برنمی آید کسی با خوی یک پهلوی تو – صائب تبریزی

برنمی آید کسی با خوی یک پهلوی تو هست یک پهلوتر از خواب جوانان خوی تو تیغ جوهردار با جوهر زبان بازی کند بی اشارت…

Read More..