هوا چکیدهٔ نورست در شب – صائب تبریزی

هوا چکیدهٔ نورست در شب مهتاب ستاره خندهٔ حورست در شب مهتاب سپهر جام بلوری است پر می روشن زمین قلمرو نورست در شب مهتاب…

Read More..

با تجرد چون مسیح آزار – صائب تبریزی

با تجرد چون مسیح آزار سوزن می‌کشم می‌کشد سر از گریبان ز آنچه دامن می‌کشم کوه آهن پیش ازین بر من سبک چون سایه بود…

Read More..

چو دیگران نه به ظاهر بود – صائب تبریزی

چو دیگران نه به ظاهر بود عبادت ما حضور قلب نمازست در شریعت ما ازان ز دامن مقصود کوته افتاده است که پیش خلق درازست…

Read More..

دل را کجا به زلف رسا – صائب تبریزی

دل را کجا به زلف رسا می‌توان رساند؟ این پا شکسته را به کجا می‌توان رساند؟ سنگین دلی، وگرنه ازان لعل آبدار صد تشنه را…

Read More..

مهربانی از میان خلق دامن – صائب تبریزی

مهربانی از میان خلق دامن چیده است از تکلف، آشنایی برطرف گردیده است وسعت از دست و دل مردم به منزل رفته است جامه‌ها پاکیزه…

Read More..

از روی نرم، سرزنش خار – صائب تبریزی

از روی نرم، سرزنش خار می‌کشم چون گل ز حسن خلق خود آزار می‌کشم آزاده‌ام، مرا سر و برگ لباس نیست از مغز خود گرانی…

Read More..

بیخود ز نوای دل دیوانهٔ – صائب تبریزی

بیخود ز نوای دل دیوانهٔ خویشم ساقی و می و مطرب و میخانهٔ خویشم زان روز که گردیده‌ام از خانه بدوشان هر جا که روم…

Read More..

دایم ستیزه با دل افگار – صائب تبریزی

دایم ستیزه با دل افگار می‌کنی با لشکر شکسته چه پیکار می‌کنی؟ ای وای اگر به گربهٔ خونین برون دهم خونی که در دلم تو…

Read More..

نه دل ز عالم پر وحشت – صائب تبریزی

نه دل ز عالم پر وحشت آرمیده مرا که پیچ و تاب به زنجیرها کشیده مرا چو جام اول مینا، سپهر سنگین‌دل به خاک راهگذر…

Read More..

آزادهٔ ما برگ سفر هیچ – صائب تبریزی

آزادهٔ ما برگ سفر هیچ ندارد جز دامن خالی به کمر هیچ ندارد از سنگ بود بی‌ثمری دست حمایت آسوده درختی که ثمر هیچ ندارد…

Read More..

جز غبار از سفر خاک چه – صائب تبریزی

جز غبار از سفر خاک چه حاصل کردیم؟ سفر آن بود که ما در قدم دل کردیم دامن کعبه چه گرد از رخ ما پاک…

Read More..

دنبال دل کمند نگاه کسی – صائب تبریزی

دنبال دل کمند نگاه کسی مباد این برق در کمین گیاه کسی مباد از انتظار، دیدهٔ یعقوب شد سفید هیچ آفریده چشم به راه کسی…

Read More..

ما گر چه در بلندی فطرت – صائب تبریزی

ما گر چه در بلندی فطرت یگانه‌ایم صد پله خاکسارتر از آستانه‌ایم درگلشنی که خرمن گل می‌رود به باد در فکر جمع خار و خس…

Read More..

هر که دولت یافت، شست از – صائب تبریزی

هر که دولت یافت، شست از لوح خاطر نام ما اوج دولت، طاق نسیان است در ایام ما می‌خورد چون خون دل هر کس به…

Read More..

ای دل از پست و بلند – صائب تبریزی

ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن در برومندی ز قحط برگ و بار اندیشه کن از نسیمی دفتر ایام برهم می‌خورد از…

Read More..

چه بود هستی فانی که نثار – صائب تبریزی

چه بود هستی فانی که نثار تو کنم؟ این زر قلب چه باشد که به کار تو کنم؟ جان باقی به من از بوسه کرامت…

Read More..

صد گل به باد رفت و گلابی – صائب تبریزی

صد گل به باد رفت و گلابی ندید کس صد تاک خشک گشت و شرابی ندید کس با تشنگی بساز که در ساغر سپهر غیر…

Read More..

مکش ز حسرت تیغ خودم که – صائب تبریزی

مکش ز حسرت تیغ خودم که تاب ندارم ز هیچ چشمهٔ دیگر امید آب ندارم خوشم به وعدهٔ خشکی ز شیشه خانهٔ گردون امید گوهر…

Read More..

از پختگی است گر نشد آواز – صائب تبریزی

از پختگی است گر نشد آواز ما بلند کی از سپند سوخته گردد صدا بلند؟ سنگین نمی‌شد اینهمه خواب ستمگران گر می‌شد از شکستن دلها…

Read More..

پیش از خزان به خاک – صائب تبریزی

پیش از خزان به خاک فشاندم بهار خویش مردان به دیگری نگذارند کار خویش چون شیشهٔ شکسته و تاک بریده‌ام عاجز به دست گریهٔ بی‌اختیار…

Read More..

سبکروان به زمینی که پا – صائب تبریزی

سبکروان به زمینی که پا گذاشته‌اند بنای خانه‌بدوشی به جا گذاشته‌اند خوش آن گروه که چون موج دامن خود را به دست آب روان قضا…

Read More..

نه گل، نه لاله درین – صائب تبریزی

نه گل، نه لاله درین خارزار می‌ماند دویدنی به نسیم بهار می‌ماند مل خنده بود گریهٔ پشیمانی گلاب تلخ ز گل یادگار می‌ماند مگر شهید…

Read More..

آنچنان کز رفتن گل خار – صائب تبریزی

آنچنان کز رفتن گل خار می‌ماند به جا از جوانی حسرت بسیار می‌ماند به جا آه افسوس و سرشک گرم و داغ حسرت است آنچه…

Read More..

جذبهٔ شوق اگر از جانب – صائب تبریزی

جذبهٔ شوق اگر از جانب کنعان نرسد بوی پیراهن یوسف به گریبان نرسد در مقامی که ضعیفان کمر کین بندند آه اگر مور به فریاد…

Read More..

ما تازه روی چون صدف از – صائب تبریزی

ما تازه روی چون صدف از دانهٔ خودیم خرسند از محیط به پیمانهٔ خودیم ما را غریبی از وطن خود نمی‌برد در کعبه‌ایم و ساکن…

Read More..

ما دستخوش سبحه و زنار – صائب تبریزی

ما دستخوش سبحه و زنار نگشتیم در حلقهٔ تقلید گرفتار نگشتیم خود را به سراپردهٔ خورشید رساندیم چون شبنم گل، بار به گلزار نگشتیم در…

Read More..

یا رب از دل مشرق نور – صائب تبریزی

یا رب از دل مشرق نور هدایت کن مرا از فروغ عشق، خورشید قیامت کن مرا تا به کی گرد خجالت زنده در خاکم کند؟…

Read More..

به تنگ همچو شرر از بقای – صائب تبریزی

به تنگ همچو شرر از بقای خویشتنم تمام چشم ز شوق فنای خویشتنم ره گریز نبسته است هیچ کس بر من اسیر بند گران وفای…

Read More..

چون سرو بغیر از کف – صائب تبریزی

چون سرو بغیر از کف افسوس، برم نیست از توشه بجز دامن خود بر کمرم نیست چون سیل درین دامن صحرای غریبی غیر از کشش…

Read More..

عاشق سلسلهٔ زلف گرهگیرم – صائب تبریزی

عاشق سلسلهٔ زلف گرهگیرم من روزگاری است که دیوانهٔ زنجیرم من نکنم چشم به هر نقش سبکسیر سیاه محو یک نقش چو آیینهٔ تصویرم من…

Read More..

موج دریا را نباشد اختیار – صائب تبریزی

موج دریا را نباشد اختیار خویشتن دست بردار از عنان گیر و دار خویشتن زهد خشک از خاطرم هرگز غباری برنداشت مرکب نی بار باشد…

Read More..

از زمین اوج گرفته است – صائب تبریزی

از زمین اوج گرفته است غباری که مراست ایمن از سیلی موج است کناری که مراست چشم پوشیده‌ام از هر چه درین عالم هست چه…

Read More..

بوی گل و نسیم صبا – صائب تبریزی

بوی گل و نسیم صبا می‌توان شدن گر بگذری ز خویش، چها می‌توان شدن شبنم به آفتاب رسید از فتادگی بنگر که از کجا به…

Read More..

دیدن روی تو ظلم است و – صائب تبریزی

دیدن روی تو ظلم است و ندیدن مشکل است چیدن این گل گناه است و نچیدن مشکل است هر چه جز معشوق باشد پردهٔ بیگانگی…

Read More..

نیستم بلبل که بر گلشن – صائب تبریزی

نیستم بلبل که بر گلشن نظر باشد مرا باغهای دلگشا در زیر پر باشد مرا سرمهٔ خاموشی من از سواد شهرهاست چون جرس گلبانگ عشرت…

Read More..

اشک است، درین مزرعه، – صائب تبریزی

اشک است، درین مزرعه، تخمی که فشانیم آه است، درین باغ، نهالی که رسانیم از ما گلهٔ بی‌ثمری کس نشینده است هر چند که چون…

Read More..

چارهٔ دل عقل پر تدبیر – صائب تبریزی

چارهٔ دل عقل پر تدبیر نتوانست کرد خضر این ویرانه را تعمیر نتوانست کرد در کنار خاک، عمر ما به خون خوردن گذشت مادر بی‌مهر…

Read More..

خار در پیراهن فرزانه – صائب تبریزی

خار در پیراهن فرزانه می‌ریزیم ما گل به دامن بر سر دیوانه می‌ریزیم ما قطره گوهر می‌شود در دامن بحر کرم آبروی خویش در میخانه…

Read More..

ما نقل باده را ز لب جام – صائب تبریزی

ما نقل باده را ز لب جام کرده‌ایم عادت به تلخکامی از ایام کرده‌ایم دانسته‌ایم بوسه زیاد از دهان ماست صلح از دهان یار به…

Read More..

یارب آشفتگی زلف به – صائب تبریزی

یارب آشفتگی زلف به دستارش ده چشم بیمار بگیر و دل بیمارش ده تا به ما خسته دلان بهتر ازین پردازد دلی از سنگ خدایا…

Read More..

به زیر چرخ دل شادمان – صائب تبریزی

به زیر چرخ دل شادمان نمی‌باشد گل شکفته درین بوستان نمی‌باشد خروش سیل حوادث بلند می‌گوید که خواب امن درین خاکدان نمی‌باشد به هر که…

Read More..

خجلت ز عشق پاک گهر – صائب تبریزی

خجلت ز عشق پاک گهر می‌بریم ما از آفتاب دامن تر می‌بریم ما یک طفل شوخ نیست درین کشور خراب دیوانگی به جای دگر می‌بریم…

Read More..

خار در پیراهن فرزانه – صائب تبریزی

خار در پیراهن فرزانه می‌ریزیم ما گل به دامن بر سر دیوانه می‌ریزیم ما قطره گوهر می‌شود در دامن بحر کرم آبروی خویش در میخانه…

Read More..

مکن منع تماشایی ز دیدن – صائب تبریزی

مکن منع تماشایی ز دیدن که این گل کم نمی‌گردد به چیدن چو ابروی بتان محراب خود کن کمانی را که نتوانی کشیدن مرا از…

Read More..

از جوانی داغها بر سینهٔ – صائب تبریزی

از جوانی داغها بر سینهٔ ما مانده است نقش پایی چند ازان طاوس بر جا مانده است در بساط من ز عنقای سبک پرواز عمر…

Read More..

به غم نشاط من خاکسار – صائب تبریزی

به غم نشاط من خاکسار نزدیک است خزان من چو حنا با بهار نزدیک است یکی است چشم فرو بستن و گشادن من به مرگ،…

Read More..

خاکی به لب گور فشاندیم و – صائب تبریزی

خاکی به لب گور فشاندیم و گذشتیم ما مرکب ازین رخنه جهاندیم و گذشتیم چون ابر بهار آنچه ازین بحر گرفتیم در جیب صدف پاک…

Read More..

نیستم غمگین که خالی چون – صائب تبریزی

نیستم غمگین که خالی چون کدویم می‌کنند کز می گلرنگ، صاحب آبرویم می‌کنند گرچه می‌سازم جهانی را ز صهبا تر دماغ هر کجا سنگی است…

Read More..

ای دفتر حسن ترا، فهرست – صائب تبریزی

ای دفتر حسن ترا، فهرست خط و خالها تفصیلها پنهان شده، در پردهٔ اجمالها پیشانی عفو ترا، پرچین نسازد جرم ما آیینه کی برهم خورد،…

Read More..

چشم مست یار شد مخمور و – صائب تبریزی

چشم مست یار شد مخمور و مدهوشیم ما باده از جوش نشاط افتاد و در جوشیم ما نالهٔ ما حلقه در گوش اجابت می‌کشد کز…

Read More..

سینه‌ای چاک نکردیم درین – صائب تبریزی

سینه‌ای چاک نکردیم درین فصل بهار صبحی ادراک نکردیم درین فصل بهار گریه‌ای از سرمستی به تهیدستی خویش چون رگ تاک نکردیم درین فصل بهار…

Read More..

ما هوش خود با بادهٔ – صائب تبریزی

ما هوش خود با بادهٔ گلرنگ داده‌ایم گردن چو شیشه بر خط ساغر نهاده‌ایم بر روی دست باد مرادست سیر ما چون موج تا عنان…

Read More..

یک بار بی خبر به شبستان – صائب تبریزی

یک بار بی خبر به شبستان من درآ چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ از دوریت چو شام غریبان گرفته‌ایم از در گشاده‌روی…

Read More..

بار غم از دلم می گلرنگ – صائب تبریزی

بار غم از دلم می گلرنگ برنداشت این سیل هرگز از ره من سنگ برنداشت از شور عشق، سلسله‌جنبان عالمم مرغی مرا ندید که آهنگ…

Read More..

حجاب جسم را از پیش جان – صائب تبریزی

حجاب جسم را از پیش جان بردار ای ساقی مرا مگذار زیر این کهن دیوار ای ساقی به یک رطل گران بردار بار هستی از…

Read More..

گر چه از وعدهٔ احسان فلک – صائب تبریزی

گر چه از وعدهٔ احسان فلک پیر شدیم نعمتی بود که از هستی خود سیر شدیم نیست زین سبز چمن کلفت ما امروزی غنچه بودیم…

Read More..

می‌کنم دل خرج، تا سیمین – صائب تبریزی

می‌کنم دل خرج، تا سیمین بری پیدا کنم می‌دهم جان، تا ز جان شیرین‌تری پیدا کنم هیچ کم از شیخ صنعان نیست درد دین من…

Read More..

از سر خردهٔ جان سخت – صائب تبریزی

از سر خردهٔ جان سخت دلیرانه گذشت آفرین باد به پروانه که مردانه گذشت در شبستان جهان، عمر گرانمایهٔ ما هر چه در خواب نشد…

Read More..

پیرانه‌سر همای سعادت به – صائب تبریزی

پیرانه‌سر همای سعادت به من رسید وقت زوال، سایهٔ دولت به من رسید پیمانه‌ام ز رعشهٔ پیری به خاک ریخت بعد از هزار دور که…

Read More..

ساقی از رطل گرانسنگی – صائب تبریزی

ساقی از رطل گرانسنگی سبکدل کن مرا حلقهٔ بیرون این دنیای باطل کن مرا وادی سرگشتگی در من نفس نگذاشته است پای خواب آلودهٔ دامان…

Read More..