وصل و هجرست یکی چشم و دل حیران را – صائب تبریزی

وصل و هجرست یکی چشم و دل حیران را که زر و سنگ تفاوت نکند میزان را کار موقوف به وقت است که چون وقت…

Read More..

یک چشم زدن فرقت می تاب نداریم – صائب تبریزی

یک چشم زدن فرقت می تاب نداریم تا شیشه به بالین نبود خواب نداریم تا بوسه چند از لب پیمانه نگیریم چون شیشه خالی به…

Read More..

یاد آن عهد که در بحر سفر می کردم – صائب تبریزی

یاد آن عهد که در بحر سفر می کردم کمر سعی خود از موج خطر می کردم چون صدف قطره اشکی که به من می…

Read More..

وقت آن کس خوش که لب را بر لب پیمانه بست – صائب تبریزی

وقت آن کس خوش که لب را بر لب پیمانه بست جبهه را چون خشت بر خاک در میخانه بست با سیه چشمان نمی جوشد…

Read More..

یک روز گل از یاسمن صبح نچیدی – صائب تبریزی

یک روز گل از یاسمن صبح نچیدی پستان سحر خشک شد از بس نمکیدی تبخال زد از آه جگرسوز لب صبح وز دل تو ستمگر…

Read More..

یوسفستان گشت دنیا از نظر پوشیدنم – صائب تبریزی

یوسفستان گشت دنیا از نظر پوشیدنم یک گل بی خار شد عالم زدامن چیدنم گرد دل می گشت بر گرد جهان گردیدنی کرد مستغنی ز…

Read More..

یارب این جانهای غربت دیده را فریاد رس – صائب تبریزی

یارب این جانهای غربت دیده را فریاد رس روحهای گل به رو مالیده را فریاد رس با کمند جذبه ای، ای آفتاب بی نیاز سایه…

Read More..

یکی صد شد ز خط کیفیت چشم گرانخوابش – صائب تبریزی

یکی صد شد ز خط کیفیت چشم گرانخوابش مگر خط می کند بیهوشدارو درمی نابش ؟ کجا تاب نگاه گرم دارد سایه پروردی که گردد…

Read More..

یاد ایامی که شور عشق بلبل داشتم – صائب تبریزی

یاد ایامی که شور عشق بلبل داشتم از دل صد پاره دامانی پر از گل داشتم از نسیم شوق هر مو داشت رقصی بر تنم…

Read More..

وفا طلب زجهان فنا نباید شد – صائب تبریزی

وفا طلب زجهان فنا نباید شد امیدوار به این بیوفا نباید شد درین قلمرو آفت بجز مقام رضا دگر به هیچ مقامی رضا نباید شد…

Read More..

یک تن دل شکسته ز اهل وفا نیافت – صائب تبریزی

یک تن دل شکسته ز اهل وفا نیافت صد حرف آشنا زد و یک آشنا نیافت محضر به خون بستر گل می کند درست پهلوی…

Read More..

یاد آن جلوه مستانه کی از دل برود؟ – صائب تبریزی

یاد آن جلوه مستانه کی از دل برود؟ این نه موجی است که از خاطر ساحل برود خط سبز تو محال است که از دل…

Read More..

وقت جمعی خوش که دفتر را در آب افکنده اند – صائب تبریزی

وقت جمعی خوش که دفتر را در آب افکنده اند مهر گل از دوربینی بر گلاب افکنده اند کرده اند آنها که خود را در…

Read More..

یک شعله شوخ است که دیدار نماید – صائب تبریزی

یک شعله شوخ است که دیدار نماید گاه از شجر طور وگه از دار نماید گاهی چو تبسم ز لب غنچه بخندد گاهی چو خلش…

Read More..

یوسفی نیست دل خوش که هویدا گردد – صائب تبریزی

یوسفی نیست دل خوش که هویدا گردد عافیت گمشده ای نیست که پیدا گردد سنگ اطفال به دیوانگی ما افزود خنده کبک ز کهسار دو…

Read More..

یارب دل خون گشته ز مژگان که جسته است؟ – صائب تبریزی

یارب دل خون گشته ز مژگان که جسته است؟ این قطره گرم از دل سوزان که جسته است؟ شد پله میزان ز فروغش ید بیضا…

Read More..

یوسف رخان ز شوق سراغ تومی کنند – صائب تبریزی

یوسف رخان ز شوق سراغ تومی کنند از پیرهن فتیله داغ تومی کنند چون آفتاب اگر چه جهان را گرفته ای ذرات کاینات سراغ تومی…

Read More..