صدای تیشه محمد حسن بارق شفیعی

صدای تیشه سخن بشنو مجال چند و چون نیست جهان جز رزمگاه آزمـون نیست ز مدّ و جزرِ آن باشد هویدا که موج‌آسا بقایش در…

Read More..

بلا ردِّ بلا محمد حسن بارق شفیعی

بلا ردِّ بلا روزی چپکی از زبر شاخ به پا شد تا طعمهٔ نغزی به کف آرد به هوا شد بر نول کج و پنجهٔ…

Read More..

ننگ هستی محمد حسن بارق شفیعی

ننگ هستی ای روزگار شوم! بر اخترم به دیدهٔ آلوده ننگری کاندر نگاه روشن صافی سرشته‌ای. خورشید زاده‌است پاکیزه‌گوهری که ز چشم فرشته‌ای بر برگ‌های…

Read More..

داغ عشق محمد حسن بارق شفیعی

داغ عشق در گیرد آن‌دلی که به دلدادگان نسوخت آتش به سینه‌ای که به عشق جوان نسوخت آهی که چرخ‌تاز نشد ناکشیده به آن ناله…

Read More..

انسان فردا محمد حسن بارق شفیعی

انسان فردا من خداوندگار فردایم رنگ و بوی بهار زیبایم باش! تا چشم خلق بگشایم شور مستیِّ خویش بنمایم عشق، هنگامهٔ جهان من است کار،…

Read More..

طلوع عید محمد حسن بارق شفیعی

طلوع عید فردا که مهر با رخ تابان و ی آهسته سر زند ز گریبان خاوری زی بحر آسمان شود از ساحل افق زرّینه‌کشتی فلک…

Read More..

بهار آرزو محمد حسن بارق شفیعی

بهار آرزو ای دل! ای سرچشمهٔ امّیدها ای مرا کانون عشق و آرزو ای دل! ای در کوره‌راه زندگی مشعل اندیشه، نور جست‌و‌جو گوهر شعر…

Read More..

نالهٔ زولانه محمد حسن بارق شفیعی

نالهٔ زولانه آخر این دردِ ‌تغافل که به پیمانهٔ ماست آتشی از پیِ دردادنِ میخانهٔ ماست این صدایی که ز بشکستنِ دل می‌شنوی در حقیقت…

Read More..

خدای من محمد حسن بارق شفیعی

خدای من عاشقم، عشق من خدای من است دل من عرش دلربای من است من ادافهم شاهد هنرم جلوه‌های وی از برای من است نیک…

Read More..

ای ناله محمد حسن بارق شفیعی

ای ناله! «برندهٔ جایزهٔ ادبی رحمان بابا» ای ناله! سال‌هاست که بیرون جهی ز دل، هنگامه‌ساز و گرم پُر سوز و آتشین شب‌ها به گاه…

Read More..

عشق محمد حسن بارق شفیعی

عشق ای عشق! ای نوای دل بینوای من! وی پرتوِ تجلی امّیدهای من! از مکن فرار! ای نور زندگی! بی‌توست گور تیرهٔ جان خانهٔ دلم…

Read More..

پیر ریاکار محمد حسن بارق شفیعی

پیر ریاکار باز یاران خرابات چه کردند که دوش خم و خمخانه به هم خورد و بَرانگیخت خروش محرمان حرم دل همه آواره شدند شب‌نشینان…

Read More..

هر قدَر محمد حسن بارق شفیعی

هر قدَر هر قدَر ناله کشیدیم به جایی نرسید دردِ‌ما کهنه شد،‌امّا به دوایی نرسید چه فغان‌ها که کشیدیم،‌کسی گوش نکرد به همآهنگی ‌ما نیز…

Read More..

دُزد مینا محمد حسن بارق شفیعی

دُزد مینا آن‌که با نیم نظر دل ز بر ما ببرد کاش با نیم دگر پی به تمنا ببرد پنجهٔ عشق چو مجنون به گریبان…

Read More..

برخیز محمد حسن بارق شفیعی

برخیز! ای مرکز یأس و نارسایی! ای محور فقر و بینوایی! تا چند کرخت و سرد و بیجان، چون پیکر خشک مومیایی؟ ننگ است به…

Read More..

قسم محمد حسن بارق شفیعی

قسم به آتشی که ز فریاد خلق برخیزد به ناله‌ای که ز رگ‌های جان به‌در گردد به شعله‌ای که ز انفاس رنجبر خیزد مدام باعث…

Read More..

پیمان محمد حسن بارق شفیعی

پیمان نه ایوان آرزو دارم، نه می‌ترسم ز زندانی پیام زندگی گویم ز انسانی به انسانی چو منصور ار سخن گویم، به دارم می‌کشند این‌جا…

Read More..

هشدار محمد حسن بارق شفیعی

هشدار دنیای سال‌خورده جوانی ز سر گرفت گیتی هزار بار نکوتر ز پار شد گلشن دوباره جامهٔ افسردگی درید گل‌ها شکفت و سبزه دمید و…

Read More..

در کمینگاه اهریمن محمد حسن بارق شفیعی

در کمینگاه اهریمن نه گر از شور فریادم غریوی در زمین اُفتد چه سود از ناله‌ام گر لرزه در چرخ برین اُفتد نه گِرد خویشتن…

Read More..

آهنگ تمنا محمد حسن بارق شفیعی

آهنگ تمنا برخیز جوانا! برخیز بهار آمده بس دلکش و زیبا از بستر گل‌ها تا بام ثریا هر گوشه دل‌انگیز و صفاخیز و فریبا رامشگر…

Read More..

عالم دگر محمد حسن بارق شفیعی

عالم دگر سر طرّه‌ای به هوا فشان، ختنی ز مشک تر آفرین نگهی به آینه باز کن، گل عالم دگر آفرین «بیدل» ز طراز کهنه…

Read More..

به مرغ آزاد محمد حسن بارق شفیعی

به مرغ آزاد همای چرخ‌تاز ای مرغ آزاد! به پهنای تو می‌خواهم رسیدن فضای بی‌کران را دوست دارم همآن جا مست و بی‌پروا پریدن به…

Read More..

مادر، مرا ببخش محمد حسن بارق شفیعی

مادر، مرا ببخش! مادر، مرا ببخش! می‌خواستم به باغ تو، نخل امید من سبز و بلند و شنگ و شکوفا شود، نشد! هر شاخه، هر…

Read More..

زندگی محمد حسن بارق شفیعی

زندگی این‌جهان بحر موج‌خیز و در آن زندگی زورقی است بشکسته ناخدایش ز دست داده عنان بادبانش به تار جان بسته بر سرش پرچم سیاه…

Read More..

برگ گل محمد حسن بارق شفیعی

برگ گل این‌سان که شعله‌خیز بوَد ناله‌های من پُر آتش است سینهٔ درد‌آشنای من گر دل‌نشین بوَد سخنانم شگفت نیست هر دم بلند می‌شود از…

Read More..

عید من محمد حسن بارق شفیعی

عید من گفتم به دل: ز آینه‌ات گرد غم بشوی فرداست روز عید و زمان مسرَّت است بگذر ز فکر رنج‌بریّ و توانگری کاین از…

Read More..

پیام دوستی محمد حسن بارق شفیعی

پیام دوستی من پیام دوستی زاَفغان‌دیار آورده‌ام زی شما با خود درود بی‌شمار آورده‌ام چون نسیم نوبهاران در گلستان هنر از دیار آشنا پیغام یار…

Read More..

همای عشق محمد حسن بارق شفیعی

همای عشق آن‌دم که الههٔ محبت بال و پر جست‌وجو گشاید در عرش خدا فرشتهٔ عشق دروازهٔ آرزو گشاید بگذار که اهرمن ببندد بر من…

Read More..

شعر من محمد حسن بارق شفیعی

شعر من! شعر من، ای نوای نی زندگانی‌ام! در بی‌کران سرد جانی بدم ز عشق بر کوه و دشت و درهٔ این سرزمین بپیچ! شعر…

Read More..

کو؟ محمد حسن بارق شفیعی

کو؟ خانهٔ خوابیدگان را دیدهٔ بیدار کو؟ نیستی‌پیرایگان را هستی سرشار کو؟ شمع‌سان در خوابگاه مردگان سوزم، ولی حاصل این‌سوختن جز آه آتشبار کو؟ سینه‌ها…

Read More..

تا به کی؟ محمد حسن بارق شفیعی

تا به کی؟ میدان فکر مردم ما تنگ تا به کی؟ پای طلب به عرصهٔ ما لنگ تا به کی؟ دنیای نو به جامهٔ نو…

Read More..

من محمد حسن بارق شفیعی

من… کی‌ام من؟ نور چشم جست‌و‌جوها کی‌ام من؟ سره‌ساز رنگ و بوها دلم زیباپرست بزم حُسن است روانم آفتاب آرزوها دو چشم روشن هستی‌استم من…

Read More..

شب‌های آشنا محمد حسن بارق شفیعی

شب‌های آشنا این‌جا که باد زندگی‌انگیز نوبهار، بر سنگ لاله کارد و گل پرورد ز خار، این‌جا که هر بهار، مشّاطگیش را- در حُسن نوعروس…

Read More..

مرگ شاعر محمد حسن بارق شفیعی

مرگ شاعر شامگاهان که عروس فلکی پرده افکند ز حُسن ملکی مهر، آهسته بشد حجله‌نشین شاهد ماه، بر آمد ز کمین زهره آمد به میان…

Read More..

تابلوی عشق محمد حسن بارق شفیعی

تابلوی عشق دیشب میان باغ، نزدیک گلبنیّ و به پهلوی آبشار آن‌جا که شامگاه فرّاش کاینات فرش حریر گسترَد از نور ماهتاب نازک‌تر از روان،…

Read More..

آفتاب خاوری محمد حسن بارق شفیعی

آفتاب خاوری… شاد زی ای مرز آزادی‌گزین شاد زی ای کشور مردآفرین جان ببخش ای رنگ و بوی آسیا تازه باش ای گلشن خاور زمین…

Read More..

طاقت پروانه محمد حسن بارق شفیعی

طاقت پروانه داروی سوز درون ما شراب ناب نیست آتش این لاله را افسردگی از آب نیست (رهی معیری) هر دل بی‌تاب را تاب شراب…

Read More..

کاش محمد حسن بارق شفیعی

کاش! پهن‌دشتی است این‌جهان و در آن از حوادث هزار شیب و فراز آدمی رهروی است آبله‌پا عمر کوتاه و آرزوش دراز گلشن آرزوش باغ…

Read More..

پیمان تو محمد حسن بارق شفیعی

پیمان تو ای جلوهٔ جان هنر ای حُسن فریبا رؤیای درخشان منی در دل شب‌ها ای اختر زیبا! این‌شعر دل‌انگیز بهین‌نغمهٔ جان است تفسیر مِهین‌خواستهٔ…

Read More..

همرهان محمد حسن بارق شفیعی

همرهان به یوری گاگارین نخستین مرد کیهان نورد شوروی و جهان هنگام بازدیدش از کابل ببالید اندیشه‌های بلند که زی آسمان‌ها سفر می‌کنید وزآن‌تیره‌گردون وهم‌آفرین…

Read More..

شبستان قبرها محمد حسن بارق شفیعی

شبستان قبرها «برندهٔ جایزهٔ ادبی رحمان‌بابا» ای دل خموش باش! کمتر به سینه زن. آهسته‌تر بتپ که محیط تو کوچک است گیرم قفس شکست، پروازگاه…

Read More..

مرغ آتش – در جواب به سیاووش کسرایی محمد حسن بارق شفیعی

مرغ آتش ( در جواب به سیاووش کسرایی) شب را به زیر سرخ پر خویش می‌کشم در من هراس نیست ز سردیّ و تیرگی من…

Read More..

تصویر بندگی محمد حسن بارق شفیعی

تصویر بندگی این‌شعله‌های شعر، این‌حرف‌های داغ، غیر از شرار آتش پنهان خلق چیست؟ خلقی که چشم روشن خورشید تابناک، خلقی که چشم اختر شبگرد آسمان،…

Read More..

انگیزهٔ زندگی محمد حسن بارق شفیعی

انگیزهٔ زندگی بدان‌سان که روشنگر خاوران بوَد روشنی‌بخش روشنگران به هستی دهد تاب بالندگی به بـالندگی جنبش بی‌کران دلم منبع نور و تابندگی است تب…

Read More..

سوز محبت محمد حسن بارق شفیعی

سوز محبت در عشق جنونی است که تدبیر ندارد دیوانهٔ این‌بادیه زنجیر ندارد ناصح! منم آن‌سوختهٔ عشق که هرگز در من سخن سرد تو تأثیر…

Read More..

نفرین محمد حسن بارق شفیعی

نفرین نفرین به شهر خستهٔ تاریکی نفرین به روح تیرهٔ دیو سیاهکار! نفرین به شب به جلوه‌گه بوم لاشخوار نفرین به دزد شب نفرین به…

Read More..

دادگه محمد حسن بارق شفیعی

دادگه گر ساز کند سوز دل، آهنگ ترانه از سینه کشد شعلهٔ صد داغ زبانه این نالهٔ خلق است و یا شعر شررزا؟ یا زخمه…

Read More..

همسفر محمد حسن بارق شفیعی

همسفر دیشب چمن خیال گل کرد یا شاهد شعر جلوه‌گر بود؟ نی، نی، غلط است، گلشن عشق: جولانگه مردم نظر بود زیباچمنی چو فکر شاعر…

Read More..