غزل عزیزه عنایت به استقبال از غزل ابوالقاسم لاهوتی

همدما دل
تــرا گفـتـم مشــو از مــا جــدا دل
مکـن این گلشـن تـن را رهـا دل
فـســونهــا خـفـتـه در راه محبـت
که گــردی صـیـد دامـی آشنـا دل
قفـس بشـکستی و سیـری گـزیـدی
چـه کــردی بامن اینگونه چرا دل
در این وادی ای پـرپیچ وخم عشق
فــتــاده عــاشقـانـی بــی نـــوا دل
چــرا در عـاشقـی لیـلی مثـال است
که مجنون شد به عشقـش مبتلا دل
چه سرها رفته از کف درره عشق
بسی شــد پــا بــه زنجیــر فنــا دل
تــو کـردی آشنـا با غـم (عـزیـزه)
چــرا دل مبـتــلا دل همـدمــا دل؟
عزیزه عنایت
2017

*********

مرحبا دل
نشد یک لحظه از یادت جدا دل

زهی دل آفرین دل مرحبا دل
ز دستش یک دم اسایش ندارم
نمی دانم چه باید کرد با دل ؟
هزاران بار منعش کردم از عشق
مگر برگشت از راه خطا دل
به چشمانت مرا دل مبتلا کرد
فلاکت دل مصیبت دل بلا دل
از این دل داد من بستان خدایا
ز دستش تا به کی گویم خدا دل ؟
درون سینه آهی هم ندارم
ستمکش دل پریشان دل گدا دل
به تاری گردنش را بسته زلفت
فقیر و عاجز و بی دست و پا دل
بشد خاک و زکویت بر نخیزد
زهی ثابت قدم دل با وفا دل
ز عقل و دل دگر از من مپرسید
چو عشق آید کجا عقل و کجا دل ؟
تو لاهوتی ز دل نالی دل از تو
حیا کن یا تو ساکت باش یا دل
ابوالقاسم لاهوتی
1918

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.