باز گرفتار شد دل که درین سینه بود – امیر خسرو بلخی دهلوی

باز گرفتار شد دل که درین سینه بود تازه شد اندر دل آن رخنه که دیرینه بود دی که همی دید روی، آینه از صورتش…

Read More..

بتا، مانند تو مهوش نباشد – امیر خسرو بلخی دهلوی

بتا، مانند تو مهوش نباشد وگر باشد چو تو سرکش نباشد تویی طرفه سواری زانکه خورشید بود بر ابر و بر برابرش نباشد ز آهم…

Read More..

برونم از دل پر خون نمی شوی، چه کنم؟ – امیر خسرو بلخی دهلوی

برونم از دل پر خون نمی شوی، چه کنم؟ ز جان سوخته بیرون نمی شوی، چه کنم؟ تویی به حسن چو لیلی، ولیک هیچ شبی…

Read More..

بسم از جمال ساقی و شراب ارغوانی – امیر خسرو بلخی دهلوی

بسم از جمال ساقی و شراب ارغوانی که به یار تشنه ام من، نه به آب زندگانی منم و شبی و گشتی چو سگان به…

Read More..

به دیده و دل من دوست خانه می طلبد – امیر خسرو بلخی دهلوی

به دیده و دل من دوست خانه می طلبد چرا در آتش و آب آشیانه می طلبد؟ زبان بسوخت ز آه و ز بهر شرح…

Read More..

تو خود به غمزه سراسر کرشمه و نازی – امیر خسرو بلخی دهلوی

تو خود به غمزه سراسر کرشمه و نازی چه حاجت است که با ما کرشمه ای سازی به تیغ بازی مژگان مریز خون مرا که…

Read More..

چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش – امیر خسرو بلخی دهلوی

چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش نوری ندادیم شبی از ماهتاب خویش رویی چنان مپوش ز عشاق کاهل دل از تشنگان دریغ ندارند آب…

Read More..

چه فرخ ساعتی باشد که یار از در درون آید – امیر خسرو بلخی دهلوی

چه فرخ ساعتی باشد که یار از در درون آید به گلزار خزان دیده بهار از در درون آید جوانی خاک کردم بر درش، روزی…

Read More..

چه داغهاست که بر سینه فگارم نسیت – امیر خسرو بلخی دهلوی

چه داغهاست که بر سینه فگارم نسیت چه دردهاست که بر جان بی قرارم نیست دلم ز کوشش خون گشت و کام دل نرسید چه…

Read More..

چون مرغ سحر از غم گلزار بنالد – امیر خسرو بلخی دهلوی

چون مرغ سحر از غم گلزار بنالد از غم دل دیوانه من زار بنالد هر گه که به گوشش برسد ناله زارم بر درد من…

Read More..

خرابی من از آن چشم پر خماری پرس – امیر خسرو بلخی دهلوی

خرابی من از آن چشم پر خماری پرس هلاک جانم از آن لاله بهاری پرس ز زخم غمزه چه پرسی که در جگر چند است؟…

Read More..

خط کز لب آن پسر دمیده ست – امیر خسرو بلخی دهلوی

خط کز لب آن پسر دمیده ست افسون است که بر شکر دمیده ست بنگر که ز آب دیده یکی ست آن سبزه خوش که…

Read More..

خرم دل آن کس که به رخسار تو دیده ست – امیر خسرو بلخی دهلوی

خرم دل آن کس که به رخسار تو دیده ست یا زان لب شیرین سخن تلخ شنیده ست زان زلف مسلسل که همه برشکند باد…

Read More..

خه از کجاها می رسی آلوده می همچنین – امیر خسرو بلخی دهلوی

خه از کجاها می رسی آلوده می همچنین در خون شده زلف آنچنان، رخسار پر خوی همچنین چون دشمنانم، می کشی، من خود شدم کشته،…

Read More..

خطی که بر سمن آن گلعذار بنویسد – امیر خسرو بلخی دهلوی

خطی که بر سمن آن گلعذار بنویسد بنفشه نسخه آن بر بهار بنویسد نسیم باد صبا شرح آن خط ریحان به مشک بر ورق لاله…

Read More..

خلقی همه در شهر و مرا جا به دگر سو – امیر خسرو بلخی دهلوی

خلقی همه در شهر و مرا جا به دگر سو هر کس به رهی و من تنها به دگر سو بینم چو به راهش بدوم،…

Read More..

خوبرویان چون به سلطانی علم بالا کشند – امیر خسرو بلخی دهلوی

خوبرویان چون به سلطانی علم بالا کشند شیر مردان را به زیر تیغ جانفرسا کشند جان کنان شب زنده دارند اهل عشق و در سخن…

Read More..

خوبرویان به دل سوخته ساغر ندهند – امیر خسرو بلخی دهلوی

خوبرویان به دل سوخته ساغر ندهند به جز از خون جگر شربت دیگر ندهند ای خوشا کشته شدن بر در خوبان که اگر تیغ بر…

Read More..

خوش است میکده، ساقی، به روی همنفسان – امیر خسرو بلخی دهلوی

خوش است میکده، ساقی، به روی همنفسان ز جام ساقی دوشینه جرعه ای برسان محقق است که خیاط غیب روز ازل ندوخت خلعت رندی به…

Read More..

خون گریم ار چه از ستم بیکران تو – امیر خسرو بلخی دهلوی

خون گریم ار چه از ستم بیکران تو هم خاک روبم از مژه بر آستان تو بسیار آبگینه دلها شکسته ای زین جرم سنگ شد…

Read More..

خوش آن شبی که سرم زیر پای یار بماند – امیر خسرو بلخی دهلوی

خوش آن شبی که سرم زیر پای یار بماند دو دیده در ره آن سرو گلعذار بماند شرابها که کشیدم به روی ساقی خویش برفت…

Read More..

خویش را در کوی بی خویشی فگن – امیر خسرو بلخی دهلوی

خویش را در کوی بی خویشی فگن تا ببینی خویش را بی خویشتن جرعه ای بر خاک میخواران فشان آتشی در جان هشیاران فگن هر…

Read More..

خونخوار چشم تو که ره مرد و زن زده ست – امیر خسرو بلخی دهلوی

خونخوار چشم تو که ره مرد و زن زده ست هر شب به خوابگاه من ممتحن زده ست من خاک راه بوسم و از خود…

Read More..

خوشم کردی به دشنامی توقع بیش می باشد – امیر خسرو بلخی دهلوی

خوشم کردی به دشنامی توقع بیش می باشد بحق آنکه در ذکرت زبانم ریش می باشد به بازی گوئیم گه گه که سویم باز کن…

Read More..

دامن گل ز ابر پر گهر است – امیر خسرو بلخی دهلوی

دامن گل ز ابر پر گهر است باغ را زیب و زینت دگر است غنچه بر باد داد دل، چو گشاد چشم بر گل که…

Read More..

خونی ز چشمم می رود، در انتظار کیست این؟ – امیر خسرو بلخی دهلوی

خونی ز چشمم می رود، در انتظار کیست این؟ تیری به جانم می نهد، از خارخار کیست این؟ دل کز بتان بوالهوس آورده بودم باز…

Read More..

دلم ز دست برفته ست و پیش باز نیابد – امیر خسرو بلخی دهلوی

دلم ز دست برفته ست و پیش باز نیابد نوازشی هم از آن یار دلنواز نیاید تمام عرصه عالم سپاه فتنه بگیرد اگر ز عارض…

Read More..

دلم زو شب حدیث ناز می گفت – امیر خسرو بلخی دهلوی

دلم زو شب حدیث ناز می گفت همی گفت آن حدیث و باز می گفت نمی آمد مرا خواب از غم دوست ز هجران سرگذشتی…

Read More..

روی خوبت دلبری را پایه ای است – امیر خسرو بلخی دهلوی

روی خوبت دلبری را پایه ای است آرزو را خوبتر پیرایه است چرخ با چندان ستم حسن تراست که ز مادر مهربانتر دایه ای است…

Read More..

دمید صبح مبارک طلوع، ساقی، خیز – امیر خسرو بلخی دهلوی

دمید صبح مبارک طلوع، ساقی، خیز به دلخوشی می صافی به جام روشن ریز شراب و شاهد و مطرب به مجلس آر، کنون که در…

Read More..

دمی نبود که آن غمزه جهانی خون نمی سازد – امیر خسرو بلخی دهلوی

دمی نبود که آن غمزه جهانی خون نمی سازد ولی دعوی خون اشکم به رخ گلگون نمی سازد نمی گردد به چشم او خیال من…

Read More..

دو اسپه پیک نظر می دوانم از چپ و راست – امیر خسرو بلخی دهلوی

دو اسپه پیک نظر می دوانم از چپ و راست به جست و جوی نگاری که نور دیده ماست ترا که جز رخ تو، در…

Read More..

دوش آتش زدی و گریه مرا یاری داد – امیر خسرو بلخی دهلوی

دوش آتش زدی و گریه مرا یاری داد ناله من همه کو را شغب و زاری داد چشم دارم که به خواب اجلم خسپاند خاک…

Read More..

دیری ست کای گلبرگ تر بر روی ما خندان نه ای – امیر خسرو بلخی دهلوی

دیری ست کای گلبرگ تر بر روی ما خندان نه ای هستی لطیف و خوبرو، زان در وفا خندان نه ای زلف دوتاهت چیست این،…

Read More..

ساقیا، باده ده امروز که جانان اینجاست – امیر خسرو بلخی دهلوی

ساقیا، باده ده امروز که جانان اینجاست سر گلزار نداریم که بستان اینجاست دگرم نقل و شرابی نبود، گو کم باش گریه تلخ و شکر…

Read More..

سرمه اندر چشم خودبین می کنی – امیر خسرو بلخی دهلوی

سرمه اندر چشم خودبین می کنی شانه اندر زلف پرچین می کنی از ستم چندین که کردی کس نکرد بس کن، از بهر که چندین…

Read More..

ز هر موی تو دل در بند دارم – امیر خسرو بلخی دهلوی

ز هر موی تو دل در بند دارم دلم خون گشت، پنهان چند دارم به سوگند تو جان را بسته ام، وای که چندش دل…

Read More..

زلف تو زان گره سخت که بر جانم زد – امیر خسرو بلخی دهلوی

زلف تو زان گره سخت که بر جانم زد دم باقی دو سه پیمانه که بتوانم زد در دلم گشت همان لحظه کز او جان…

Read More..

سبزه ها نو دمید و یار نیامد – امیر خسرو بلخی دهلوی

سبزه ها نو دمید و یار نیامد تازه شد باغ و آن نگار نیامد نوبهار آمد و حریف شرابم به تماشای نوبهار نیامد چشم من…

Read More..

شب ست این وه چه بی پایان و یا خود زلف یارست این – امیر خسرو بلخی دهلوی

شب ست این وه چه بی پایان و یا خود زلف یارست این مه است این پیش چشمم یا خیال آن نگارست این رسیده موسم…

Read More..

شبم خیال تو بس، با قمر چه کار مرا – امیر خسرو بلخی دهلوی

شبم خیال تو بس، با قمر چه کار مرا من و چو کوه شبی، با سحر چه کار مرا من آستان تو بوسم، حدیث لب…

Read More..

شمشیر کین باز آن صنم بر قصد دلها می کشد – امیر خسرو بلخی دهلوی

شمشیر کین باز آن صنم بر قصد دلها می کشد جان هم کشد بار غمش، دل خود نه تنها می کشد خطی که از دود…

Read More..

شبهای عاشق را گهی صبح طرب کمتر دمد – امیر خسرو بلخی دهلوی

شبهای عاشق را گهی صبح طرب کمتر دمد کز ناوک غمزه زنان پیکانش در بستر دمد شیرین نباتی خاسته گرد لب شکر فشانش شیرین چرا…

Read More..

شبی دیدم چو مه بر بام او را – امیر خسرو بلخی دهلوی

شبی دیدم چو مه بر بام او را صراحی پیش و بر کف جام او را دعا می کردم و می نامدش یاد ز مستی…

Read More..

صبح است و دهر از خرمی چون روضه رضوان نگر – امیر خسرو بلخی دهلوی

صبح است و دهر از خرمی چون روضه رضوان نگر جنبیدن باد صبا جلوه گر بستان نگر خندید خورشید فلک چون سرخ گل در بوستان…

Read More..

صبح پیش رخ تو دم نزند – امیر خسرو بلخی دهلوی

صبح پیش رخ تو دم نزند سرو پیش قدمت قدم نزند نقش شیرینت بیند ار شاپور گر چه تیغش زنی قلم نزند خضر پیش لبت…

Read More..

صواب نیست به تو فکر حور عین کردن – امیر خسرو بلخی دهلوی

صواب نیست به تو فکر حور عین کردن خطاست نسبت زلفت به مشک چین کردن برای خاطر دشمن ز دوست برگشتی روا نباشد با دوستان…

Read More..

عشق با جان بهم از سینه برون خواهد رفت – امیر خسرو بلخی دهلوی

عشق با جان بهم از سینه برون خواهد رفت تا ندانی که به تعویذ و فسون خواهد رفت دل گرفتار و جگر خسته و تن…

Read More..

کدام سوی روم کز فراق امان یابم؟ – امیر خسرو بلخی دهلوی

کدام سوی روم کز فراق امان یابم؟ کدام تیره شب هجر را کران یابم؟ ز تند باد فراقم بریخت برگ وجود کجاست بویی از آن…

Read More..

عشقت خبر ز عالم بیهوشی آورد – امیر خسرو بلخی دهلوی

عشقت خبر ز عالم بیهوشی آورد اهل صلاح را به قدح نوشی آورد رخسار تو که توبه صد پارسا شکست نزدیک شد که رو به…

Read More..

غم کشت مرا آن بت نوشاد نیامد – امیر خسرو بلخی دهلوی

غم کشت مرا آن بت نوشاد نیامد گنجشک برمد از خفه، صیاد نیامد عاشق شدم، این بود گنه، وای که هجرش جان برد و ازین…

Read More..

گذشت عمر و هنوز از تقلب و سودا – امیر خسرو بلخی دهلوی

گذشت عمر و هنوز از تقلب و سودا نشسته ام مترصد میان خوف و رجا چو خاک بر سر راه امید منتظرم کزان دیار رساند…

Read More..

گر چه بر بود عقل و دین مرا – امیر خسرو بلخی دهلوی

گر چه بر بود عقل و دین مرا بد مگویید نازنین مرا گوشش از بار در گران گشته ست نشنود ناله حزین مرا آخر، ای…

Read More..

گر سر زلف تو از باد پریشان نشود – امیر خسرو بلخی دهلوی

گر سر زلف تو از باد پریشان نشود خلق بیچاره چنین بیدل و حیران نشود وه ازان روی مرا جان به لب آمد،یارب که گرفتار…

Read More..

لعل شکروشت که به جلاب شسته اند – امیر خسرو بلخی دهلوی

لعل شکروشت که به جلاب شسته اند گویی پیاله را به می ناب شسته اند در چشم ما ز خون جگر خواب بسته شد زان…

Read More..

مست می گردی ز خانه، بیش نافرمان مشو – امیر خسرو بلخی دهلوی

مست می گردی ز خانه، بیش نافرمان مشو چشم بد نیکو نباشد، جایها مهمان مشو گر ترا جولان نباشد، گر تو چون من صد کشی…

Read More..

مدتی شد که نظر بر رخ یاری دارم – امیر خسرو بلخی دهلوی

مدتی شد که نظر بر رخ یاری دارم بلبلم، این همه افغان ز بهاری دارم نازنینی ست که بهرش دل و دین می بازم خوبرویی…

Read More..

یار چون با ماست بهر دیدنش تعجیل چیست – امیر خسرو بلخی دهلوی

یار چون با ماست بهر دیدنش تعجیل چیست یوسف اندر مصر دل، در دیده رود نیل چیست آن بت اندر سینه و سوزان دلم قندیل…

Read More..

ابروی مانند ماهش بنگرید – امیر خسرو بلخی دهلوی

ابروی مانند ماهش بنگرید جعد مشکین دوتاهش بنگرید بر چنان جوری که چشمش می کند روی زیبا عذر خواهش بنگرید بس که اندر روی او…

Read More..

آب حیات من که نم از من دریغ داشت – امیر خسرو بلخی دهلوی

آب حیات من که نم از من دریغ داشت خاک رهش شدم، قدم از من دریغ داشت من هر شبی نشسته ز هجرش به روز…

Read More..