مخمس حضرت حبیب الله بلبل رح بر غزل حضرت حافظ شیرازی رح

غم تنهائی ای عکس گُل رویت سر دفتر زیبائ وی قامت دلجویت عشقِ دل شیدائی عشق است و جوانیها بیتابی رسوائی ای پادشه خوبان داد…

Read More..

آه سردی از دل حیدری وجودی

Read More..

گردش چشم سیا حیدری وجودی

Read More..

ایکاش حیدری وجودی

Read More..

ای عشق حیدری وجودی

Read More..

ای مرد حیدری وجودی

Read More..

ای عزیزان حیدری وجودی

Read More..

پیرانه حیدری وجودی

Read More..

عریان شد الفت ملزم

عریان شد پس از عبورِ ملخ‌ ها درخت عریان شد شگوفه وقت شگفتن زبخت عریان شد به تیر و آتشِ سوداگران آزادی شکست بالِ پرستو…

Read More..

سردی الفت ملزم

سردی شدت‌گرفت سردی و سد گشت کار را بربَست زمهریر ســـری جـــویـبار را باریدن پیاپی و ســــرمــای بی امان مسدود ساخت جاده‌ی گشت و گذار…

Read More..

سال ها من الفت ملزم

سال ها من سال ها من سخن سبز و بهاری گفتم از قفس قصه به قمری و قناری گفتم باغ را از تبر و تیشه…

Read More..

شاه و شهکار الفت ملزم

شاه و شهکار زبان فارسی بیشک شرین است شکرشوراست پیش اش.انگبین است دری،هرواکه واکه کوهِ نوراست به قلبم حک و در خونم عجین است بیا…

Read More..

سوگوانه‌ی برگ الفت ملزم

سوگوانه‌ی برگ درخت منتظر اولین جوانه‌ی برگ پرنده در صدد بهترین ترانه‌ی برگ صدای غرش رگبار فصل فروردین وقطره‌قطره‌ی باران بروی شانه‌ی برگ سحر تمام…

Read More..

زنده بادا جنگ الفت ملزم

زنده بادا جنگ خوش بیا ! ای با بهار آمیخته پای تا سر افتخار آ میخته باغ را بویت بشارت می دهد با بیان برگ…

Read More..

زن الفت ملزم

زن زن ســزاوارِ ســر بُریدن نیست مــردِ نـامـــرد لایـقِ زن نیست ایـن گُــلِ نـوبـرِ هـزار بهـشت بـابِ پـرپـر شدن و چیدن نیست آن سهی سروِ…

Read More..

زمین الفت ملزم

زمین زمین تا روی شاخ گـاو ماهی‌‌ست تمـامِ سـرنـوشـت مـا تباهی‌ست سیه انـدیشـه‌گان را نـور ننگ است به چشم شبپرک ‘سولر’ سیا‌هی‌ست نه زیبد جز…

Read More..

دوست میدارم الفت ملزم

دوست میدارم من آدم‌های هر جای زمین را دوست میدارم نه تنها مردمِ جاپان و چین را دوست میدارم تمامِ قاره‌ها را با نژاد و…

Read More..

دشمنِ مـکار الفت ملزم

دشمنِ مـکار چـه ستم‌ها کـه به مـا دشمنِ مـکار نکرد شکوه از خویش که بیگانه چنین کار نکرد ننگ بر غیرت آن از خودِ بیگانه…

Read More..

در کـوچه الفت ملزم

در کـوچه در کـوچه باغ سبز دلم تا چکر زدی هرجا درخت تازه که دیدی تبر زدی تا یک گلی به محوطه‌ی باغ سر کشید…

Read More..

بخوانید الفت ملزم

بخوانید بازهم از گذشته‌ها بخوانید! تا هــوای شهر زهـر آلود شد آدمی را صد مرض مشهود شد سینه‌ی صـافِ طبیعت شد سیـاه بسکه شهر و…

Read More..

جلوهٔ سحر الفت ملزم

جلوهٔ سحر یارِ فارسی گویم از دهن گُهر می ریخت گویشِ دری راخوب ناب‌و باهُنر می ریخت درمیانِ لب‌خند اش واژه ها عسل می گشت…

Read More..

تو باشی الفت ملزم

تو باشی اگر پزشک و پرستارم و دوا که تو باشی بگو به درد بیاید به من شفا که تو باشی زدن به دامن دریا…

Read More..

بخندد الفت ملزم

بخندد کو درین شهرِ پُر از غم دل بیغم که بخندد غـمِ مـردم نگـذارد دل آدم که بخندد آدم این سوختن و کشتن و بستن…

Read More..

بـوی بهـشت الفت ملزم

بـوی بهـشت بـوی بهـشتِ آرزو زلـف صبـــا وزیده‌اش شبنم روی برگ گل اشک به رخ خزیده‌اش وقتی‌که دور چهره‌اش پندک خنده وا شود گونه به…

Read More..

بازی الفت ملزم

بازی سخن مستی کُند در خاطرم چون مَی کُند بازی لبم با واژه‌ های ناب پی‌ در پی کُند بازی به هر بیتی که از…

Read More..

ادیسون در سیاهی الفت ملزم

ادیسون در سیاهی شعورت داد عصیانش تو کردی خطا دربینِ رضـوانش تو کردی خدا ابلیس را از درگه‌اش راند ولیکن سر به فرمانش تو کردی…

Read More..

آدم الفت ملزم

آدم آدم که همت میکند بیشک توانگــر می‌شود آدم که غفلت میکند بی پاو بی سر می‌شود آدم که محنت میکند از خـــاک زر می…

Read More..

بـاز بهـار می ‌رسد الفت ملزم

بـاز بهـار می ‌رسد بـاز بهـار می ‌رسد از پـسِ انتظـارها نبضِ حیات می‌زند در رگِ بَرگ و بارها پیکـر خشـک تاک را نور حیـات…

Read More..

‌انسان الفت ملزم

انسان آدم از آن که خرد دارد و عقلش به سر است درمـیانِ همـه مـخلـوقِ خــدا تـاج سر است باخبر باش که انسان همه‌گی یکسان…

Read More..

یک به یک الفت ملزم

یک به یک وقتی دو دل به هم که شود یار ِیک به یک لبـــریـــز از محبـت و ایثـــارِ یک به یک امـروزِ زنده‌گی اگـر…

Read More..

نمی‌خندد الفت ملزم

نمی‌خندد اگـر آدم نه خندد زنده‌گی یـک‌سر نمی‌خندد زمین با جمله موجودات بحر و بر نمی‌خندد خدا زیبا، تو زیبا، گفتن و خندیدنت زیبـا بخند…

Read More..

مداری‌هاالفت ملزم

مداری‌ها افتد چو بدست خلق افسار مداری‌ها از پرده بیرون ریزد اسرار مداری‌ها قاچاقبرِ تریاک، تاراجگرِ معدن تخریبگرِ میهن همیار مداری‌ها عاقل به جنون آید…

Read More..

نداریم الفت ملزم

نداریم ما زنده گکانیم به جانی که نداریم مشهورِ جهانیم به آنی که نداریم غربت زده گانیم که در دهر نگنجیم با نام و نشانیم…

Read More..

ﻣﯿﮕﻔﺘﻨﺪ الفت ملزم

ﻣﯿﮕﻔﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﻫﺮﮐﺠﺎ ﮐﻪ ﮔﭗ ﺍﺯ ﻋﺪﻝ ﻭ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﮕﻔﺘﻨﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻫﻞ ﻓﺴﺎﺩ ﺍﺯ ﻓﺴﺎﺩ ﻣﯿﮕﻔﺘﻨﺪ ﻭ ﺧﺒﺮﮔﺎﻥ ﺧﺪﺍ ﺑﯽ ﺧﺒﺮ ﺧﺮﺍﺑﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺴﺠﺪ…

Read More..

من آمدم الفت ملزم

من آمدم من آمدم که سبزه بکارم سراب را هم مهر را مهار بگیرم هم آب را من آمدم خدا خردم داد و اختیار تا…

Read More..

محرمی الفت ملزم

محرمی ای درحصارِ محوطه‌ی مرد محوری ماهِ مهارکرده که در کوی مرمری همگام و همکلام و مددگار و محرمی گاهی که کاهلی دهد‌م کوری و…

Read More..

لبخند الفت ملزم

لبخند خـورشید پشتِ پنجره لبخند می‌زنـد فیـضِ سپیده در دلِ خـرسند می‌زند دریا خروش می‌کند از مستی و نشاط مــرداب را ز کاهلی اش گَند…

Read More..

کینه به قلب الفت ملزم

کینه به قلب کینه به قلب آدمی کوه شد و کتل نشد خنده‌که تا جوانه زد حاجت کل‌مکل نشد در همه پنج قاره ام،بی تو…

Read More..

کُنجِ لبانـت الفت ملزم

کُنجِ لبانـت تشنه‌ی کُنجِ لبانـت لبِ کوثر نرود کافر عشق به کفاره و کیفر نرود چشمِ مست تو عقابی‌ست که هنگام شکار دل ز چنـگش…

Read More..

کفن کشان یاوه گوی الفت ملزم

کفن کشان یاوه گوی پرنده‌ها یکی‌ یکی همه شکار می‌شوند درنده‌های حیله‌گر شقی و هار می‌شوند چه نو رسانِ با هنر کأزین دیار می‌روند و…

Read More..

لـب ‌هـای قوغت الفت ملزم

لـب‌ هـای قوغت غنـودن تا هـویدا مـی‌کند سیـبِ بلـوغـت را لـبِ سـردم تمنا می‌شود لـب‌ هـای قوغت را چه‌خوش بغنودنت زیبد که روی سبزه و…

Read More..

لـبِ سـردم الفت ملزم

لـبِ سـردم غنـودن تا هـویدا مـی‌کند سیـبِ بلـوغـت را لـبِ سـردم تمنا مـی‌کند لـب‌هـای قوغت را چه‌خوش بغنودنت زیبد که روی سبزه و گل‌ها تـو…

Read More..

قمل نشد الفت ملزم

قمل نشد کینه به قلب آدمی کوه شد و کتل نشد خنده‌که تا جوانه زد حاجت کل‌مکل نشد در همه پنج قاره ام،بی تو نشد…

Read More..

غزل عزیزه عنایت به استقبال از غزل ابوالقاسم لاهوتی

همدما دل تــرا گفـتـم مشــو از مــا جــدا دل مکـن این گلشـن تـن را رهـا دل فـســونهــا خـفـتـه در راه محبـت که گــردی صـیـد دامـی…

Read More..

تو چـــه قهار عاصی

تو چـــه تو چـه موجود خدايی، تو چه دردی چـه دوايی كه همـــه آيت عشقی كه همه لطف و عطـــايی مگـر از قــــوم بهشتی، مگــــر…

Read More..

мечты где ваша сладость Aleksandr Pushkin

Read More..

But let my love no longer trouble you I do not wish to cause you any pain By Alexander Pushkin

Read More..

High the river ran in gloom By Alexander Pushkin

Read More..

We’ve got to have forbidden fruit Or Eden’s joys for us are moot

Read More..

My whole life has been pledged to this meeting with you By Alexander Pushkin

Read More..

We’ve got to have forbidden fruit Or Eden’s joys for us are moot By Alexander Pushkin

Read More..

دنياست و خوب صوفی غلام نبی عشقری

دنياست و خوب ودنيا ليكن وفا ندارد دارد چو بيوفايی يك آشنا ندارد هرچيز و در شكستن آواز ميبرارد اما شكست دلها هرگز صدا ندارد…

Read More..

خیال بستم صوفی غلام نبی عشقری

عمری خيال بستم يار آشنائيت را آخر به خاك بردم داغ جدائيت را در خاك راه كردم دل پايمال نازت ای بيوفا ندانی قدر فدائيت…

Read More..

دل آن باشد صوفی غلام نبی عشقری

دل آن باشد كه آرامی ندارد بجز ياد دل آرامی ندارد خجالت ميكشم از ياد ياری كه با من خط و پيغامی ندارد به آن…

Read More..

دست طمع صوفی غلام نبی عشقری

دست طمع دراز مكن سوی هيچكس با خضر اگر تو بر خوری آب بقا مخواه می خواهی عشقری كه بری لذت از جهان ظرف از…

Read More..

در دبستان صوفی غلام نبی عشقری

در دبستان بهر تحصيليم ما روز ها در قال و در قيليم ما چرس و افيون چارهء ما كی، كند مست و سرشار برنديليم ما…

Read More..

در بزمت صوفی غلام نبی عشقری

کس نشد پیدا که در بزمت مرا یاد آورد مشت خاکم را مگر در درگهت باد آورد یک رفیق دست گیری در جهان پیدا نشد…

Read More..

در سفر صوفی غلام نبی عشقری

نه در سفر كشدم نه دروطن بی تو يك شداست بمن گلخن وچمن بی تو نمانده صبروقرارم بيا كه دلتنگم زغصه هرنفسی ميدرم يخن بی…

Read More..

داغ در جگر صوفی غلام نبی عشقری

هركرا داغ در جگر نبود از رهء عاشقی خبر نبود حال مرغ دلم چه ميپرسی در كفم غير مشت پر نبود ندهم جان به جان…

Read More..

داری خبر صوفی غلام نبی عشقری

داری خبر كه از دل و جان ميپرستمت مانند بت پرست بتان ميپرستمت دنيا و دين من همه برباد داده ئی باشی اگر چه دشمن…

Read More..