عاصی آزادی قهار عاصی

بویِ گل،‌زمزمهٔ بادِ‌بهار آزادی عشقِ من،‌آینهٔ قامتِ یار آزادی کوکویِ‌فاخته‌ها،‌همهمهٔ ماهی‌ها چهچهِ باغ و سرودِ ‌لبِ خار آزادی نامِ کوتاهِ خدا،‌شعرِ بلندِ آدم کفرِ ابلیس…

Read More..

گفتن

از تو ای دوزخِ تنگ! درّهٔ آتش و عشق و ایمان! دوفرآوردهٔ انسان شدن آموخته‌ام: عشقِ تسلیم نکردن! هنرِ‌نه گفتن! ۷ثور۱۳۶۳لوگر عبدالقهّار عاصی

Read More..

اشعار نو

برایِ آمدنت شاخهٔ گلی دارم به رفتنت اشکی. چه باشکوه فرامی‌رسی! چه بی‌خیال سفر می‌کنی! عبدالقهّار عاصی

Read More..

که

وقتی که درّه را تاریکی و سکوت در آغوش می‌کشد وقتی که باغ بوسهٔ دلگیرِ‌ماه را بر چارچوبِ خستهٔ اندام‌هایِ خویش تحمیل می‌کند وقتی که…

Read More..

عاصی, مثنوی‌ها, ساقی‌نامه

بیا ساقی آن‌کینه‌کش جام را همان پرتوِ سرخِ آرام را همان‌شعشعِ شیشهٔ سور را همان‌مرهمِ زخمِ ناسور را به من عرضه کن آن‌طلایی‌گلاب که بسیار…

Read More..

نمی‌خوانَد

wکسی نمانده که لبخند را ترانه کند و خود نه لبخندی است. کسی نمانده که بانگِ بلند بردارد لبانِ بامِ ورم‌کردهٔ عبادتگه برایِ عشق ندارد…

Read More..

.txt

می‌رسد ایّامِ ناایّام می‌وزد بادِ پریشانی لحظه‌ها تکرار می‌یابند با هزار آواز و دردِ استخوان‌سوزِ گران‌جانی. دامنِ دوشیزگانِ ده‌دوازده‌ساله‌شان بر باد نوجوانان‌شان طعمه‌هایِ بی‌سوادی،‌چرس، بدنامی….

Read More..

دگر برایِ فراموشی

تقویمِ سال باز به هم خورده‌ست بربادیِ شکوهِ سپیداران آغاز گشته و فصلِ دگر برایِ فراموشی است. هرچند سال،‌سالِ پریشانی است وَ آفتاب،‌وزنِ‌دگر دارد و…

Read More..

عاصی, مثنوی‌ها, بیا ای دل

«بیا ای دل که راهِ خویش گیریم رهِ شهری دگر در پیش گیریم» بیا ای دل که منزل درنَوَردیم به زیرِ چنبرِ دیگر بگردیم گرفته‌خاطرستم…

Read More..

به باغ می‌برمت قهار عاصی

اگر ترانهٔ از یاد رفتهٔ عاصی دوباره زنده شد از خاطراتِ در خونش به باغ می‌برمت. اگر درختِ لبِ رودخانه بازشکفت وگر تبسّمِ سیمینِ نسترن‌زاران…

Read More..

عاصی, چهارپاره‌ها, های پیغمبر!

های پیغمبر! های پیغمبر! قد برافراز و امّتت بنگر از برِ ماچین تا درِ خاور مرگشان همره،‌دردشان یاور های پیغمبر! های پیغمبر! بوسنی در زخم،‌می‌زند…

Read More..

عاصی, چهارپاره‌ها, آی کابل!

تو چه مقدار زخم در زخمی تو چه بر باد رفته‌ای کابل چه قَدَر دور مانده‌ای از خویش وه چه از یاد رفته‌ای کابل زخم‌هایِ…

Read More..

چهارپاره‌ها, شهرِ در خون

نیمِ ملّت شهید و نیمِ دگر زخمی و ناتوان و بیچاره عدّه‌ای سوگوارِ بربادیش عدّه‌ای هم غریب و آواره در تمامیِّ این‌ولایتِ‌مرگ نه لبی مانده…

Read More..

چهارپاره‌ها, باز کابل در عزا بنشسته‌است

باز خونِ بی‌گناهان،‌بی‌کسان جاده‌ها را جویباران ساخته باز رویِ نعش‌هایِ زخم‌زخم شهر،‌سوگِ تازه‌ای انداخته کشته می‌گردد،‌برهنه،‌گرسُنه کودکانِ بی‌سیاست،‌بی‌تفنگ باز زانو می‌زند در پایِ مرگ مادرانِ…

Read More..

عاصیدیوانه قهار عاصی

دیوانه عشق را در روبه‌رویِ حادثه چندان بلند خواند که کوه در برابرِ ‌او خاموش ماند. عقرب ۱۳۶۵ عبدالقهّار عاصی

Read More..

عاصیجهانِ سوم! قهار عاصی

از دیهه‌ هایِ‌دور از کلبه‌هایِ تنگ از کوچه‌هایِ روی به بازارهایِ فقر با معده‌هایِ‌خالی با مشت‌هایِ باز آغاز می‌شویم. توهین شده با مرگ‌هایِ زودرسِ ساده…

Read More..

عاصیدر خیابان‌هایِ سنگین‌گوش قهار عاصی

بر فرازِ بامِ این محجر آفتابی نیست از بلندی‌ها و آن بالانشینان بازتابی نیست. کابل ای کابل! زخم‌هایت را مکن عریان مرگ از بیچارگی‌هایت نمی‌شرمد….

Read More..

عاصیخداحافظ گلِ سوری قهار عاصی

کبوترهای سبز جنگلی در دوردست از من سرود سبز می‌خواهند من آهنگ سفر دارم من و غربت من و دوری خداحافظ گلِ سوری! سرِ سر…

Read More..

عاصیبرایِ مرگِ سپهبد قهار عاصی

و این‌چنین که تو می‌میری ای سپهبدِ پیر بجز دعا و بجز گریه زین سپاهیِ‌درد برایِ‌مرگِ تو چیزی طمع نباید برد. و این‌چنین که تو…

Read More..

عاصیآزادی قهار عاصی

درشت و هر چه درشت خشن‌تر از نگهِ زخم‌دوزِ همشهری گرفته‌تر ز دلِ آفتاب‌خانهٔ قرن (جهنّمِ من و تو) به برگ‌برگِ کتابِ سواد‌آموزی به لوحه‌لوحهٔ…

Read More..

بگو به خاک‌فروش قهار عاصی

بگو به خاک‌فروش که دست از سرِ این خاک‌توده بردارد که پایِ مرکبِ بیگانه‌پرورِ خود را به این قلمروِ بسیار‌کشته نگذارد. و هر معاملتی را…

Read More..

عاصی نمی‌گنجم قهار عاصی

من آن‌موجِ گران‌بارم که در دامن نمی‌گنجم من آن‌توفنده‌خاشاکم که در گلخن نمی-گنجم سر‌و‌پا رونق‌آرایِ‌دو عالم نقشِ معنایم بگیریدم، بگیریدم، که من در من نمی‌گنجم…

Read More..

آه قهار عاصی

در شهری که دستانِ مرد هم از تنگمایگیش پوسیده می‌شود، و زندگی جریانِ نامنظّمِ فرسایشی است ممتد آدمی را در حقارتی ممتد، یا تعبیری است…

Read More..

زمانه قهار عاصی

هر آن‌چه از سرِ این‌شهرِ خسته می‌گذرد شکسته می‌رسد،‌از ره‌گسسته می‌گذرد خیالِ‌خاطرِ خوش‌جلوه بالِ عنقایی است کز آسمانِ سرِ ما شکسته می‌گذرد از این‌دیار،‌از این‌یادگارِ…

Read More..

عاصی یا علی قهار عاصی

من و ذکرِ نامِ تو یا علی، که کشانی‌ام به هدایتی مگر از تو چشمِ عنایتی، برسانَدَم به ولایتی همه‌تن خلوص و ارادتم، به مقامِ…

Read More..

عاصی نازنین قهار عاصی

سر تا به پا تغزل شیواست نازنین آواز خوان ساز غم ماست نازنین گویی خدا به خاطر باغش سروده‌است مجموعهٔ ترنم دریاست نازنین رمزی است…

Read More..

عاصی مگو قهار عاصی

مگو که باغ کجا رفت و آشیانه چه شد مگو ترانه‌سرایان چه شد،‌ترانه چه شد مگو که مردمِ عاشق چرا سفر کردند مگو که زمزمه‌هایِ…

Read More..

عاصی پارسی قهار عاصی

گل نیست،ماه نیست، دل ماست پارسی غوغای که،ترنم دریاست پارسی از آفتاب معجزه بر دوش می‌کشد روبر مراد و روی به فرداست پارسی از شام…

Read More..

عاصی گریستیم قهار عاصی

شب را گریستیم،‌سحر را گریستیم ما گام‌گامِ راهِ سفر را گریستیم وقتی که می‌زدند سپیدارِ باغ را ما یک‌بهٔک صدایِ تبر را گریستیم دست و…

Read More..

عاصی که می‌داند؟ قهار عاصی

که می‌داند درختِ تشنهٔ تنها چه می‌خوانَد؟ به زیرِ آفتاب از آب،‌از دریا چه می‌خوانَد؟ که می‌داند که این‌درویشِ بالاها بلندی‌ها برایِ سبزه‌هایِ جویبار آیا…

Read More..

ای قاتل قهار عاصی

به قاتلِ مردمِ کابل طبلِ کشتار مزن،‌فتنه مران ای قاتل بیش از این خیره مشو،‌کور مخوان ای قاتل کس نمانده‌ست در این‌وادیِ دوزخ بی‌غم تو…

Read More..

تو قهار عاصی

تو در حضورِ چه هنگامه‌ای جوان شده‌ای؟ که نازنین‌تر از آن‌حد که می‌توان شده‌ای تو زادهٔ شب و روزِ کدام موهبتی؟ که آبِ رویِ گلِ…

Read More..

عاصی انتظار قهار عاصی

شکوفه ریخت،‌چمن پیر شد، بهار گذشت نیامدیّ و بهارم به انتظار گذشت به حیرتی نشدم کشتهٔ تبسّمِ گل ببین که فصلِ نشاطم چه ناگوار گذشت…

Read More..

Leader of 1.3 Billion People Honors Sufism at World Sufi Forum

“Sufism reflected the universal human desire to go beyond the practice and precepts of religion for a deeper unity with the Almighty. And, in that…

Read More..