کشف حجاب – نادر نادرپور

کشف حجاب
شب ،‌ در سکوت سبز درختان نشسته بود
اما هنوز ،‌ باد
لحنی پر از خروش و خشونت داشت
با شاخه ها مشاجره می کرد
با کوه ، آمرانه سخن می گفت
وز اوج صخره ها
بی اعتنا به قهقهه ی کودکان موج
سیلی به گوش ساحل خاموش می نواخت
وز لحظه ی نخست
در گفتگوی دائم خود با پرندگان
لفظ تو را به لفظ شما چیره کرده بود
گویی که جز تو واژه ی دیگر نمی شناخت
اما همین که همهمه ی او فرو نشست
دریا چنان برهنه در آغوش خاک خفت
کز خود خبر نیافت مگر در سحرگهان
آری تمام شب
دریای عاشق از تب شوریدگی گداخت
وان گاه زیر چشم هوسناک آسمان
خود را برهنه کرد
تن را در آفتاب طلایی برشته ساخت
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.