وفا نکردی و من هم ز غصه آب شدم

وفا نکردی و من هم ز غصه آب شدم
در آتش غمِ عشقِ تو من کباب شدم
ندیدی و تو ندانستی من ز هجرانت
عذاب بی حد و اندوهِ بی حساب شدم
به چند واژه که آغاز عشق و ایمان بود
بیا ببین که کنون شهره ای کتاب شدم
ز بارگاه تو ما را نصیب جلوه نشد
ز چشم خود قدح نوش ِ سرشکِ ناب شدم
توان و ارزش ما را به سد و نحس مسنج
که کام نیست به ناکامی کامیاب شدم
در ِحیا زدم و از ادب سخن گفتم
ز شرم خویی خود غرق در سراب شدم
بخود گداختم و فکر موج ها کردم
ولی به ساحل مقصود چون حباب شدم
نشد نصیب که تا بشنوم کلام ترا
دچار صوت و سُر،خیل از غراب شدم
دگر ز حال دل من مگو و هیچ مپرس
خراب بودم و زین بیشتر خراب شدم
نمود درد دل خویش را چنین محمود
به زندگی نرسیده نگر تراب شدم
*****
شامگاه نزدهم میزان هزار و سصد و نود و یک
که برابر میشود به ۱۰ اکتوبر ۲۰۱۲ میلادی
سرودم
شهر کابل
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.