مرا با آن لب شیرین شبی گر خلوتی باشد – جمال‌الدین عبدالرزاق

مرا با آن لب شیرین شبی گر خلوتی باشد
ز وصلیش شکرها گویم زبختم منتی باشد
بدیداری و گفتاری زیار خویش خرسندم
پس اربوسی بود توفیر آن خود دولتی باشد
همه جا نخواهد از عاشق لبش بوسی دریغ آرد
چنین یارست بسم الله کسی کش رغبتی باشد
مرا شیرین لبش بی جرم دشنام اردهد هرگز
نخواهم داد خویش از وی بلی تا فرصتی باشد
چنان خو کرده دل با غم که گرجائی غمی بیند
بصد لطفش همیگوید بگو گر خدمتی باشد
بتاچونگل مشوخند انکه منچو نشمع میگریم
که عمر گل ازینمعنیست کاندک مدتی باشد
ترا هر ساعتی از من بتازه خدمتی باید
مرا هر لحظه از تو بیوفائی محنتی باشد
تو با ایندل مسلمانی؟ نئی والله محالست این
مسلمان آن بود کورا بدل در رحمتی باشد
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.