خوش آن ساعت که یار از لطف گردد همنشین ما را – مشتاق اصفهانی

خوش آن ساعت که یار از لطف گردد همنشین ما را
برآید جان و دل ز امید و بیم مهر و کین ما را
خوشی و ناخوشی وصل و هجر اوست ما را خوش
که گاهی دوست میخواهد چنان گاهی چنین ما را
بشکر اینکه داری جمع سازوبرک نیکوئی
تهی دامن مران از خرمنت چون خوشه‌چین ما را
مذاق ما ز شهد وصل شیرین کن بگو تاکی
پسندی تلخ‌کام از حسرت این انگبین ما را
من و مشتاق نتوانیم رفتن از درت کانجا
وفا برپای دل‌بسته است بند آهنین ما را
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.