خدا را ای نسیم احوال زار مستمندی را – مشتاق اصفهانی

خدا را ای نسیم احوال زار مستمندی را
بجان از خار هجر آماده هر ساعت گزندی را
به بین و چون کبوتر سوی دورافتاده یار من
مهیا شو از این گلزار پرواز بلندی را
بهر جا بینی آن رم کرده آهو را که افکنده
هوای صید او در خاک و خون هر صید بندی را
بکویش تا کی ای نامهربان از رشته دوری
کنی افزوده هر دم عقده‌ای هر لحظه بندی را
بیا و بر سر بالین بیمار غمت بنشین
مسوزان بیش از این از درد هجران دردمندی را
بیا حال اسیر خویش بنگر کی کسی دیده
ز صید بسته خود روی‌گردان صید بندی را
بیا چندم کشد یاد شکر خند تو چون بینم
پر از شهد تبسم کنج لعل نوشخندی را
ز حال تیره روزان غمت باشد کسی آگه
که از کف داده باشد طره مشکین کمندی را
بدین خواری که افکندیش از کف بعد از این مشکل
پسند افتد دل من دلبر مشکل پسندی را
ز سوز هجر دانی حال بی‌تابان خویش از تو
در آتش دیده ریزد کسی مشت سپندی را
بخاک افتم ز شوق ترکتازی هر کجا بینم
که آرد شهسواری زیرران رعنا سمندی را
مکن مشتاق را چون پیر کنعان منع از زاری
که چون یوسف بگر گان داده طفل ارجمندی را
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.