جانی و بکنه تو کسی پی نبرد جانا – مشتاق اصفهانی

جانی و بکنه تو کسی پی نبرد جانا
چه عامی و چه عارف چه جاهل و چه دانا
ظاهر نگرد عامی ز آن روی بدام افتد
از طره و دستار و دراعه مولانا
من شکوه ز بیدادت هرگز نکنم لیکن
بر بنده روا نبود جور این همه سلطانا
نائی بسرم هرگز میرم که پس از مردن
شاید گذر اندازی بر خاک من احیانا
از حال دلم خاموش دور از تو دلی دارم
از خون جگر خط‌ها بر صفحه رو خوانا
از هجر و وصال تست گه مرده و گه زنده
مشتاق بغیر از جان گوید چه ترا جانا
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.