تنها دروغ راست بـــر آمـــد در این وطن – احمد محمود امپراطور

تنها دروغ راست بـــر آمـــد در این وطن
تنها شهیـــــد خفتـــه در این خاک بی کفن
روییـــدن گل از بر این بـــاغ رخت بست
شمشــاد و سرو خشکیده در بستــــر چمن
جنگ است، فتنه است چه گویم برای تان
از دست خود پرستـی و از دست تو و من
بـــم در کنـار جاده صدا میـــزند که مرگ
بینی ســـــــــر فتاده ای انســــان بدون تن
خلقی به نان خشـــک و کمی آب احتیـاج
جمــــع رزیل در غـــــم نکتـــایی و چپن
جنگل ســــرشت هــــای فضولِ ولد زنــا
قانــون کشیـده اند به صد گونـــه در لجن
اصلن نمی شــود به کسی اعتبـــــار کرد
رنگ گنــــاهی خفیه کنون گشته مبرهن
دردم ز ملت ایست که دارد خبـــــر ولی
فـــرعون ساختند جمـــع دزد و راهــزن
تا این شعور و آبله پرستـــــی کنــد دوام
اوقـــات شادمـــانی ما نیست جــــز محن
دیــگر رسیده اند به پایـــــان کار خویش
محمود قفـل حوصله بشکن ز علــم و فن
*****
چهار شنبه 06 جدی 1396 آفتابی
که برابر میشود به 27 دسامبر 2017 ترسایی
سرودم
احمد محمود امپراطور
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.