اسیــــری کنــجِ زندان تو باشم – احمد محمود امپراطور

اسیــــری کنــجِ زندان تو باشم
شهیـــدی تیـــــر باران تو باشم
در آتش میکشــی یا که در آبـم
مطیع امــــــر و فرمان تو باشم
بسوزد سینــه ام از داغ عشقت
همیشـــــه شمـــع تابان تو باشم
جگر را ریختـم در راه وصلت
بدانــــی گل به دامـــان تو باشم
به ناز و جلوه ات کردی خرابم
خودت دانی که ویـران تو باشم
از عشق و عاشقی آگـاه نبـــودم
کنــون مشهــورِ دوران تو باشم
خدا حُسن و نیـکویی داده بر تو
منی بیچــــاره حیـــران تو باشم
ز پا تا سر نداری هیــــچ عیبی
ولی من غــرقِ چشمان تو باشم
فراموشت نکردم هیچـگاهــــی
کــه من آن راز پنهــان تو باشم
نمی جنبد ز جا این بخت خوابم
وگـــــرنه شامی مهمان تو باشم
تو داری جا به قلب عاشــق من
به روز و شب نگهبـان تو باشم
ز محمود تا به کی رو تافتن ها
که من آغـــاز و پایــان تو باشم
*****
بامداد دوشنبه 14 جوزا 1397 آفتابی
که برابر میشود به 04 جون 2018 ترسایی
سرودم
احمد محمود امپراطور
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.