آیینه ام ز روشنی آزار می کشد – صائب تبریزی

آیینه ام ز روشنی آزار می کشد
خاطر به سیر سبزه زنگار می کشد
با زاهدان خشک مگو حرف حق بلند
منصور را ببین که چه از دار می کشد
این بوستان کیست که مژگان آفتاب
چون خار گردن از سر دیوار می کشد
درمانده ملایمت من شده است خصم
اینجا ز موم نشتر آزار می کشد
خواهد به ابر پنبه زدن برق داغ من
این گل سری به گوشه دستارمی کشد
آن زلف مشکبار که یادش بخیر باد
یارب چه دور ازان گل رخسارمی کشد
از چشمه سار آبله ام آب می خورد
خاری که نیشتر از دهن مار می کشد
ای دوست غافلی که درین یک دو روزه هجر
صائب چها ز چرخ ستمکار می کشد
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.