آن قدر ندارم که سزاوار تو باشم – صائب تبریزی

آن قدر ندارم که سزاوار تو باشم
آن به که گرفتار گرفتار تو باشم
خورشید درین ره بود از آبله پایان
من کیستم آخر که طلبکار تو باشم؟
غیر از کف افسوس مرا برگ دگر نیست
آخر به چه سرمایه خریدار تو باشم؟
یک فاخته سرو تو این طارم نیلی است
من در چه شمارم که هوادار تو باشم؟
زان پاکتر افتاده ترا دامن عصمت
کز دیده تر شبنم گلزار تو باشم
من کز رخ خورشید نظر را ندهم آب
قانع به نگاه در و دیوار تو باشم
معراج من این بس که چو خار سر دیوار
از دور تماشایی گلزار تو باشم
چون آب دهم چشم خود از چشمه کوثر؟
من کز دل و جان تشنه دیدار تو باشم
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.