آنها که به فردوس رخ یار فروشند – صائب تبریزی

آنها که به فردوس رخ یار فروشند
از سادگی آیینه به زنگار فروشند
گنج دو جهان قیمت قیمت یک چشم زدن نیست
گر زان که به زر لذت دیدارفروشند
درد دل بیمار به هر کس نتوان گفت
این جنس گران را به پرستارفروشند
سازند عیان محضر بی مغزی خود را
جمعی که به هم طره دستارفروشند
بی زرق وریا نیست نماز شب زاهد
معیوب بود هر چه شب تارفروشند
چون یوسف از امداد خسیسان مرو از راه
کز چاه برآرند وبه بازارفروشند
مفروش دلی را چو خریدی به دو عالم
کاین نیست متاعی که به بازارفروشند
پروانه سبق برد ز بلبل به خموشی
حیف است که کردار به گفتار فروشند
بی مغز گروهی که به آشفته دماغان
چون صبح پریشانی دستارفروشند
صائب مگشا لب که به بازار خموشان
در جیب صدف گوهر شهوارفروشند
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.