شعر صادق سرمد در باره اندراگاندهی

گاندی
گرچه از هر ماتمی خیزد غمی
فرق دارد ماتمی تا ماتمی
ای بسا کس مرد و کس آگه نگشت
از حیاتش مبدأ ای تا مختمی
وی بسا کس مرد و در مرگش نسوخت
جز دل یک چند یار همدمی
لیکن از فقدان یک مرد بزرگ
عالمی گرید به مرگ آدمی
عالمی افسرده است و سوکوار
چون بمیرد برگزیده عالمی
لا جرم در مرگ مردان بزرگ
گفت باید:«ای دریغا عالمی!»
گرچه پیش جمع استیلای فرد
قطره‏ای باشد به پیش قلزمی
لیک فردی را که مِثل و جُفت نیست
جمع باید خواند و جمع معظمی
چون بمیرد ملتی را پیشوای
ملتی میرد به مرگ مؤلمی
پیشوای ملت هندوستان
کشته شد با تیر وحشی مردمی
مردمی همچون بهائم در ضلال
وز بهائم در ضلالت بلهمی
ای دریغا محرمی از اهل راز
جان سپرد از حربۀ نا محرمی
کشور هندوستان را پی شکست
کاوفتاد از پای رکن معظمی
ریخت از بنیان استقلال هند
سقف ستواری، ستون محکمی
همت او هند را آزاد کرد
تا به آزادی فرازد پرچمی
کشتن وی کشتن یک تن نبود
کان نه یک تن بود و او را دوّمی
گرچه شمس است اختری از اختران
پیش نجمش کس نبیند انجمی
این همه مردم که بینی قاعدند
چون نکو بینی نبینی قائمی
قائم بالغیر را قائد مخوان
کز قیامش هر نفس زاید غمی
قائم بالذات مردان حقند
که نیاسایند از خدمت دمی
می خرند از بهر جان خود بلا
تا رهد خلق از بلای مبرمی
می کشند آزارِ ارباب ستم
تا ستم دیگر نراند ظالمی

بکوشش فهیم هنرور
28 اکتوبر 2017
عشق آباد، ترکمنستان

:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.