استقبال شعرا از غزل حضرت قتیل لاهوری رح

غمزه
ما را به غمزه کشت و قضا را بهانه ساخت
خود سوی ما ندید و حیا را بهانه ساخت
رفتم به مسجد از پی نظاره رخش
دستی به رخ کشید و دعا را بهانه ساخت
دستی به دوش غیر نهاد از کرم
ما را چو دید لغزش پا را بهانه ساخت
آمد برون خانه چون آواز ما شنید
بخشیدن نواله گدا را بهانه ساخت
زاهد نداشت تاب جمال پری رخان
کنجی گرفت و ترس خدا را بهانه ساخت
خوش می گذشت و مست نعیمی به کوی دوست
خود را نبرد و سستی پا را بهانه ساخت
حضرت قتیل لاهوری رح

****

آشيانه بلبل
بلبل ببوي گل بچمن آشيانه ساخت
هر گل که ديد بر رخ او صد ترانه ساخت
نازم به قدرتيکه جهان نقش اوست
دامان دشت و کوه چمن شاعرانه ساخت
حسن تو بود آنکه بزد آتشی بدل
کل تار و پود سوخت قضا را بهانه ساخت
تقدیر کرد هرچه بمن کرد ای عزیز
مرغ دلم شکار چنین دام ودانه ساخت
هر گاه به عیش درگزرد یا به غم حیات
با صبر در دوحال بوضع زمانه ساخت
از قلب ریــش بلبل بیدل دگر مپرس
شوخی مرا به تیر نگاهش نشانه ساخت
حضرت حبیب الله بلبل رح

****

بهانه
سر ها برید و تیغ قضا را بهانه ساخت
خلق خدا بکشت و خدا را بهانه ساخت
شیخ از طریق کعبه ز بتخانه سر کشید
بنگر کجا رسید و کجا را بهانه ساخت
زاهد به نوک نیزه جگر ها شکاف کرد
چون دیدمش خمید و عصا را بهانه ساخت
بود و نبود ما همه در پای غیر ریخت
گفتم: بس است،جود و سخا را بهانه ساخت
رزمندگان راه خدا را ز من بگوی
شیطان به عرصه تاخت و شما را بهانه ساخت
مرحوم رازق فانی

****

دلبر
دلبر به ما رسید و جفا را بهانه کرد
افکند سر به زیر و حیا را بهانه کرد
آمد به بزم و دید من تیره روز را
ننشست و رفت و تنگی جا را بهانه کرد
رفتم به مسجد از پی نظّارة رخش
بر رو گرفت دست و دعا را بهانه کرد
آغشته بود پنجه اش از خون عاشقان
بستن به دست خویش حنا را بهانه کرد
شاطر عباس صبوحی

****

دامن ‌فشان
دامن ‌فشان گذشت و ادا را بهانه ساخت
خاکم به باد داد و صبا را بهانه ساخت
از روی شرم پیش مغان پیر خانقاه
سر بر نکرد و پشت دو تا را بهانه ساخت
آن مه بطرف بام ز شوخی تمام شب
در جلوه بود و کسب هوا را بهانه ساخت
صیّاد ما به پرده گرفته‌ست کار خویش
گسترد دام و زلف رسا را بهانه ساخت
دستی بدوش غیر نهاد از سر کرم
ما را چو دید لغزش پا را بهانه ساخت
نگشود چون به حلق‍ۀ عشاق خاطرش
آمد به تنگ و تنگی جا را بهانه ساخت
راضی چسان شویم که آن کینه‌توز را
جنگی نماند و صلح و صفا را بهانه ساخت
بلبل ز بی‌وفائی گل موسم بهار
نالید زار زار و نوا را بهانه ساخت
رندان چو گوش حرف مؤذّن نمی‌کنند
فریاد کرد و حیّ علی را بهانه ساخت
در کار خود به رنگ دگر دست می‌زند
خونم به کار برد و حنا را بهانه ساخت
طرز سخن طرازی «میلی»، «مکین» چو دید
افکند سر به پیش و حیا را بهانه ساخت
محمد فاخر مکین

****

غافل
غافل به من رسید و وفا را بهانه ساخت
افکند سر به پیش و حیا را بهانه ساخت
تا از جفای او نرهم، خون من نریخت
بیرحم، ترس روز جزا را بهانه ساخت
از بزم تا ز آمدن من برون رود
برخاست گرم و دادن جا را بهانه ساخت
می‌خواست عمرها که شود مهربان غیر
نامهربان ستیزۀ ما را بهانه ساخت
«میلی» ترا ز ننگ نیاورد در کمند
کوتاهی کمند بلا را بهانه ساخت
میلی مشهدی

****

زهر و دوا
آورد جام زهر و دوا را بهانه ساخت
افسون مرگ خواند و دعا را بهانه ساخت
خود رفت از کنار من و وقت شکوه ها
عیار، بیقراری ما را بهانه ساخت
از روی غمزه کرد به سویم نگاه و کشت
وین غمزة دگر که قضا را بهانه ساخت
یکتائیش نخواست که بیند نظیر خویش
آئینه را شکست و حیا را بهانه ساخت
زاهد به جلوة صنمی مست بود «امیر»
نظّارة جمال خدا را بهانه ساخت
امیر مینایی

****

بکوشش فهیم هنرور
عشق آباد، ترکمنستان
6 اکتوبر 2017

Hits: 312

:: ADVERTISEMENTS ::

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

You may use these <abbr title="HyperText Markup Language">HTML</abbr> tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.