مخمس بر غزل حضرت ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل

مخمس صوفی غلام نبی عشقری
بر غزل حضرت ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل (رحمت الله علیه)

ممنون لطف و ملزم دشنام هم شدم
پامال جرم و لایق انعام هم شدم
دلشاد صبح و غمزدۀ شام هم شدم
کام از جهان گرفتم و ناکام هم شدم
آغاز چیست محرم انجام هم شدم
*****
برق جمال اوبچه خاصیتم بسوخت
طرز خرام اوبچه همیتم بسوخت
داغ فراق اوبچه معصیتم بسوخت
یادنگاه اوبچه کیفیتم بسوخت
عمری چراغ خلوت بادام هم شدم
*****
آن قادریکه تخم مرا کاشت ای فلک
مهر و وفا ز رنگ تو برداشت ای فلک
چون کار من بدست تو بگذاشت ای فلک
یاس جدائیم چه کمیداشت ای فلک
کامروز نا امید ز پیغام هم شدم
*****
یاران جانیم همه یکسر ز یاد رفت
آیا که بر دلم ز جفایت چه داد رفت
اهل جهان ز من همه بی اعتماد رفت
آخر در انتظار تو خاکم بباد رفت
یعنی غبار خاطر ایام هم شدم
*****
چون قطره ای ز بحر جدا چند زیستن
غافل ز بندگی خدا چند زیستن
مغرور آب و رنگ حنا چند زیستن
نا محرم حریم فنا چند زیستن
مو شد سفید قابل احرام هم شدم
*****
طبع فضول مدرسۀ قیل و قال پخت
حرص خسیس کوشه کسب و کمال پخت
طول امل خذیرۀ مال و منال پخت
یک عمر زندگی به تو هم خیال پخت
آخر ز شرم سوختم و خام هم شدم
*****
بی حاصلی نتیجه دعوی کس مباد
پوش علم قدیفه تقوا کس مباد
گمگشتگی منادی پیدا کس مباد
خجلت دلیل شهرت عنقای کس مباد
چیزی نشان ندادم و بدنام هم شدم
*****
ای “عشقری” مگر تو ز آسودنم هنوز
یعنی که در شکنجۀ جان کندنم هنوز
بسمل صفت بصد تپش مردنم هنوز
“بیدل” چو سایه محوز خود رفتنم هنوز
وحشت بجا است گرهمه آرام هم شدم

نویسنده صوفی غلام نبی “عشقری”

:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.