غزل حبیب الله بلبل بر غزل شیخ فخرالدین عراقی

غزل حبیب الله بلبل بر غزل شیخ فخرالدین عراقی

بیچاره بلبل
شبی یاران چنین اعلام کردند
که لیلی وش بتی را رام کردند
بخود آراستند خوش محفل عیش
چه رنگین بادها در جام کردند
به پیش ساقی سرمست مغرور
سپرد دل ز خاص عام کردند
گهی پای نازش سرفگندند
گهی زان لب شکر در کام کردند
ز شرم چشم آن بادام چشمان
حذر از پسته و بادام کردند
چو زلفش حلقه شد در شانه افتاد
گرفتند مرغ دل در دام کردند
زبس پیهم زدند پیمانه ها پر
که جشن بزم می اتمام کردند
کشیدند قرعۀ از فال حافظ
مرا بیچاره بلبل نام کردند

نوت: 16 جوزا 1331 هوتل سپین زر در نمایندگی ولایت تخار

اعلام: آگاه کردن، هشدار دادن، خبر دادن
وش: خوش و زیبا، سره، پسوند پری وش، سیاه وش،
لیلی وش: مثل لیلی
اتمام: تمام کردن، به پایان رساندن، به انجام رساندن
حذر: پرهیز کردن، دوری کردن از چیزی

************

غزل شیخ فخرالدین عراقی

زلف بتان
نخستین باده کاندر جام کردند
ز چشم مست ساقی وام کردند
چو با خود یافتند اهل طرب را
شراب بیخودی در جام کردند
لب میگون جانان جام در داد
شراب عاشقانش نام کردند
ز بهر صید دل‌های جهانی
کمند زلف خوبان دام کردند
به گیتی هرکجا درد دلی بود
بهم کردند و عشقش نام کردند
سر زلف بتان آرام نگرفت
ز بس دل‌ها که بی‌آرام کردند
چو گوی حسن در میدان فگندند
به یک جولان دو عالم رام کردند
ز بهر نقل مستان از لب و چشم
مهیا پسته و بادام کردند
از آن لب، کز درصد آفرین است
نصیب بی‌دلان دشنام کردند
به مجلس نیک و بد را جای دادند
به جامی کار خاص و عام کردند
به غمزه صد سخن با جان بگفتند
به دل ز ابرو دو صد %D

Share: