خیز ای نگار جشن خزان را بسازکار – ظهیر الدین فاریابی

خیز ای نگار جشن خزان را بسازکار ما را بس است صورت روی تو نو بهار در پیش لاله و گل رخسار عارضت منسوخ شد…

Read More..

ای گشته تیر عشق غمت را نشان جان – ظهیر الدین فاریابی

ای گشته تیر عشق غمت را نشان جان وی گشته از وصال لبت جاودانه جان دارد سرای عشق تو جانا هزار در کو را بود…

Read More..

عشق چون دل سوی جانان می کشد – ظهیر الدین فاریابی

عشق چون دل سوی جانان می کشد عقل را در زیر فرمان می کشد شرح نتوان داد اندر عمرها آنچه جان از جور جانان می…

Read More..

دوش چون زلف شب به شانه زدند – ظهیر الدین فاریابی

دوش چون زلف شب به شانه زدند رقم کفر بر زمانه زدند ماه را در چهار بالش چرخ نوبت ملک پنج گانه زدند هر خدنگی…

Read More..