کو پر می صافی مروق ساغر؟ – ظهیر الدین فاریابی

کو پر می صافی مروق ساغر؟ کو سر ز می تا خط ازرق ساغر؟ من داد طرب بدادمی در بغداد گر دجله شرابستی و زورق…

Read More..

چو شمع تنم ز دل به جان می آید – ظهیر الدین فاریابی

چو شمع تنم ز دل به جان می آید جانم به لب از تاب زبان می آید زین آتش دل خوشم چنان می آید کز…

Read More..

ای دوست مرا به کام دشمن کردی – ظهیر الدین فاریابی

ای دوست مرا به کام دشمن کردی دشمن نکند آنچه تو با من کردی تو سوخته خرمن دگر کس بودی مانند خودم سوخته خرمن کردی

Read More..

هر چند که میل تو سوی بیدادی ست – ظهیر الدین فاریابی

هر چند که میل تو سوی بیدادی ست یک ذره غمت به از جهان شادی ست از ما گله می کنی و لیکن ما را…

Read More..

رخساره نازنینت ای سرو سهی – ظهیر الدین فاریابی

رخساره نازنینت ای سرو سهی هم نام سعادت است و هم روز بهی پهلو که کند ازو چو زلف تو بهی؟ کورا نه چو خال…

Read More..

بر طرف مه آن طره شبرنگش بین – ظهیر الدین فاریابی

بر طرف مه آن طره شبرنگش بین صد تنگ شکر در شکر تنگش بین در آتش رخ بی گنه آن هندو را آویخته یارب دل…

Read More..

اندر هوس تو صرف شد عمر دراز – ظهیر الدین فاریابی

اندر هوس تو صرف شد عمر دراز در عشق تو کس نباشدم محرم راز خود را ز تو در دلم بجایی است که من گر…

Read More..

ماییم که رسم ملک جمشید نهیم – ظهیر الدین فاریابی

ماییم که رسم ملک جمشید نهیم وز بهر ذخیره صیت جاوید نهیم از جدی و حمل به بزم بریان سازیم بر خوان حمل قرصه خورشید…

Read More..

در عشق تو باز گفت نتوان کاین دل – ظهیر الدین فاریابی

در عشق تو باز گفت نتوان کاین دل چون است و [چسان] رنج کشد مسکین دل گر حال دلم ندانی ای غافل یار ور دانی…

Read More..

ای نوبت تو گذشته از چرخ بسی – ظهیر الدین فاریابی

ای نوبت تو گذشته از چرخ بسی بی نوبت تو مباد عالم نفسی آوازه نوبتت به هرکس برساد لیکن مرساد نوبت از تو به کسی

Read More..

عناب لبت رنگ زخم بر بوده ست – ظهیر الدین فاریابی

عناب لبت رنگ زخم بر بوده ست عنابی چشم من از آن نغنوده ست عناب که فضله های خون بنشاند عناب لبت خون دلم بفزوده…

Read More..

چشمی دارم همیشه بر صورت دوست – ظهیر الدین فاریابی

چشمی دارم همیشه بر صورت دوست با دیده مرا خوش است چون دوست دروست از دیده و دوست فرق کردن نه نکوست یا اوست به…

Read More..

ای دل مشو اندر خط این خوش پسران – ظهیر الدین فاریابی

ای دل مشو اندر خط این خوش پسران هر عشوه که زلفشان فروشد مخر آن این حلقه ما راست، مزن دست درین وان رشته مو…

Read More..

نه برگ شکایت از تو گفتن دارم – ظهیر الدین فاریابی

نه برگ شکایت از تو گفتن دارم نه طاقت درد دل نهفتن دارم آگنده چو غنچه گشتم از غم دریاب کز تنگ دلی سر شکفتن…

Read More..

رازی که به گل نسیم سنبل گفته ست – ظهیر الدین فاریابی

رازی که به گل نسیم سنبل گفته ست پیداست ندانم که به بلبل گفته ست از غنچه بسته لب نیاید این کار گل بود دهن…

Read More..

بر کرده چو مه سر از گریبان می رفت – ظهیر الدین فاریابی

بر کرده چو مه سر از گریبان می رفت در دامن خورشید خرامان می رفت گه گه به سخن درآمده لعل لبش گویی عرق از…

Read More..

از عشق تو در تنم روان می سوزد – ظهیر الدین فاریابی

از عشق تو در تنم روان می سوزد شرحش چه دهم که بر چه سان می سوزد؟ از ناله چو چنگم رگ تن پی گسلد…

Read More..

گفتی چو بماندی از شراب آوردن – ظهیر الدین فاریابی

گفتی چو بماندی از شراب آوردن مستی به تو می نیست صواب آوردن در ده که به مستان می ناب آوردن گنجیست روان سوی خراب…

Read More..

در ده می لعل لاله گون صافی – ظهیر الدین فاریابی

در ده می لعل لاله گون صافی بگشای ز حلق شیشه خون صافی کامروز برون ز جام می نیست مرا یک دوست که دارد اندرون…

Read More..

ای ورد ملایکه دعای سر تو – ظهیر الدین فاریابی

ای ورد ملایکه دعای سر تو سر نیست زمانه را به جای سر تو با دشمن تو نیام شمشیر تو گفت سر دل من باد…

Read More..

شیرین دهنش چو در سخن می آید – ظهیر الدین فاریابی

شیرین دهنش چو در سخن می آید در شیوه گری شکن شکن می آید می گوید چشمی که درو می نگرد از حسرتش آب در…

Read More..

چندان زغم انگیخته ام آتش و آب – ظهیر الدین فاریابی

چندان زغم انگیخته ام آتش و آب وز دیده و دل ریخته ام آتش و آب از آرزوی لبش چو رخساره او در یکدگر آمیخته…

Read More..

ای خیل ستارگان سپاه و حشمت – ظهیر الدین فاریابی

ای خیل ستارگان سپاه و حشمت دوران فلک زبون تیغ و قلمت! عالم همه چیست پیش تو؟ مشتی خاک وان نیز همه فدای خاک قدمت!

Read More..

هر حلقه زلفت زفن یکدیگر – ظهیر الدین فاریابی

هر حلقه زلفت زفن یکدیگر هستند نهان در شکن یکدیگر از بهر ربودن دل و غارت جان کردند زبان در دهن یکدیگر

Read More..

دی شاه بتان با رخ رنگین می رفت – ظهیر الدین فاریابی

دی شاه بتان با رخ رنگین می رفت بی اسب و پیاده نغز و شیرین می رفت شکر ز لبش به پیل بالا می ریخت…

Read More..

بر خوان امید فلک جامه کبود – ظهیر الدین فاریابی

بر خوان امید فلک جامه کبود یک گرده پر نمک چو رویت ننمود وین قرص که در تنور گردون پخته ست گرم است ولیکن نمکش…

Read More..

از رایت تو نور ظفر می تابد – ظهیر الدین فاریابی

از رایت تو نور ظفر می تابد کس نسیت که از رای تو سر می تابد عفو تو چو رحمت خدای ست که خلق هر…

Read More..

گه شانه زبان در خم گیسوت کشد – ظهیر الدین فاریابی

گه شانه زبان در خم گیسوت کشد گه آینه روی سخت در روت کشد سرمه که بود که آید در چشمت؟ یا وسمه که او…

Read More..

در عشق اگر دمی قرارت باشد – ظهیر الدین فاریابی

در عشق اگر دمی قرارت باشد با صحبت نیکوان چه کارت باشد؟! سر تیز چو خار باش،تا یار چو گل گه در بر و گاه…

Read More..

ای غنچه گل سرشکفتن داری – ظهیر الدین فاریابی

ای غنچه گل سرشکفتن داری وی نرگس مست میل خفتن داری وی سوسن تر دراز کردی تو زبان اندیشه راز عشق گفتن داری

Read More..

شخصی دارم دلی خراب اندر وی – ظهیر الدین فاریابی

شخصی دارم دلی خراب اندر وی جانی دارم هزار تاب اندر وی در آرزوی روی تو دارم شب و روز چشمی و هزار چشمه آب…

Read More..

چشم تو که ابروی کمانکش دارد – ظهیر الدین فاریابی

چشم تو که ابروی کمانکش دارد در هر مژه ای هزار ترکش دارد زنهار برات ما مفرمای برو با عارضت افکن که خطی خوش دارد

Read More..

ای خواجه سخن زیر و زبر می گویی – ظهیر الدین فاریابی

ای خواجه سخن زیر و زبر می گویی امروز بسی ز دی بتر می گویی گفتی که به علم مرده را زنده کند عیسی نکند…

Read More..

نه زهره که از غمت بنالم به کسی – ظهیر الدین فاریابی

نه زهره که از غمت بنالم به کسی یا از تو شکایتی شکالم به کسی جان رشوه دیده می دهد [اما] اشک پیدا نکند صورت…

Read More..

دی چشم تو را سحر مطلق می زد – ظهیر الدین فاریابی

دی چشم تو را سحر مطلق می زد مگر تو ره گنبد ارزق می زد تا داشتی آفتاب در سایه زلف حان بر صفت ذره…

Read More..

بر خال تو جز حال تبه نتوان داشت – ظهیر الدین فاریابی

بر خال تو جز حال تبه نتوان داشت وین خیره کسی را به گنه نتوان داشت(؟) زنجیر سر زلف تو هر دل که بدید در…

Read More..

از جور تو حال ارچه تبه می دارم – ظهیر الدین فاریابی

از جور تو حال ارچه تبه می دارم هم لطف تو را گوش به ره می دارم در پرده به رسم دوستان می سوزم وین…

Read More..

ما خانه ز خانه قلندر کردیم – ظهیر الدین فاریابی

ما خانه ز خانه قلندر کردیم وز خاک در مصطبه افسر کردیم لب بر لب ساغر چو صراحی جان را خندان خندان فدای ساغر کردیم

Read More..

در ثورگه ست خانه طالع شاه – ظهیر الدین فاریابی

در ثورگه ست خانه طالع شاه نشگفت اگر سیاه شد چهره ماه این ست نشان آن که در خانه او هر کس که زند طعنه…

Read More..

ای شب،نه ز زلف اوست بر پای تو بند – ظهیر الدین فاریابی

ای شب،نه ز زلف اوست بر پای تو بند پس دیر و دراز درکشیدی تا چند؟ وی صبح، تو نیستی چو من عاشق و زار…

Read More..

شاها،می عمرت فلک از جام بریخت – ظهیر الدین فاریابی

شاها،می عمرت فلک از جام بریخت گلبرگ حیاتت نه به هنگام بریخت خونی که بریخت تیغت از حلق عدو از دیده دوستانت ایام بریخت

Read More..

تو خرده بتا بر گل پژمرده مگیر – ظهیر الدین فاریابی

تو خرده بتا بر گل پژمرده مگیر او مرده توست خرده بر مرده مگیر از بهر نثارت طبقی زر دارد بی خردگی ار چه می…

Read More..

ای چشم من از سیم برت سیمابی – ظهیر الدین فاریابی

ای چشم من از سیم برت سیمابی وی اشک من از پسته تو عنابی در نرگس چشم تو عجب می مانم کو تازه چگونه است…

Read More..

هر گز نفسی حکایت از تو نکنم – ظهیر الدین فاریابی

هر گز نفسی حکایت از تو نکنم کازادی بی نهایت او تو نکنم از دل نکنم شکایتی کز تو کنم از دل کنم آن شکایت…

Read More..

دوش این خردم نصیحتی پنهان گفت – ظهیر الدین فاریابی

دوش این خردم نصیحتی پنهان گفت در گوش دلم گفت و دلم با جان گفت: با کس غم دل مگوی زیرا که نماند یک دوست…

Read More..

باد آمد و گل بر سر میخواران ریخت – ظهیر الدین فاریابی

باد آمد و گل بر سر میخواران ریخت یار آمد و می در قدح یاران ریخت زلفش به تلطف آب عطاران برد چشمش به کرشمه…

Read More..

گفتم که مگر دل نه چو دلدار آید – ظهیر الدین فاریابی

گفتم که مگر دل نه چو دلدار آید تا در غم و شادیی مرا یاد آمد اکنون چو برون نهاد از دایره پای بگذارم تا…

Read More..

در پیش کمان گروهه شاه قزل – ظهیر الدین فاریابی

در پیش کمان گروهه شاه قزل خورشید به سجده اوفتد خوار و خجل زیرا که نهند داغ کفرش بر دل گر گوید:من از آتشم،او از…

Read More..

ای شمع تو صوفی صفتی پنداری – ظهیر الدین فاریابی

ای شمع تو صوفی صفتی پنداری کاین شش صفت از اهل تصوف داری شب خیزی و نور جهره و زردی روی سوز دل و آب…

Read More..

شاها،ز تو کار ملک ودین بانسق است – ظهیر الدین فاریابی

شاها،ز تو کار ملک ودین بانسق است دریا ز خجالت کفت در عرق است در عهد تو رافضی و سنی با هم کردند موافقت که…

Read More..

ترکم نقط غالیه پرورد نهد – ظهیر الدین فاریابی

ترکم نقط غالیه پرورد نهد تا داغ بلا بر دو رخ زرد نهد گفتم که خطت خطاست گفتا به خطا رسمی ست که ترک داغ…

Read More..

ای باغ وجود را عمارت کرده – ظهیر الدین فاریابی

ای باغ وجود را عمارت کرده رُمحَت سر بدسگال بار آورده تو میوه ز فتح چین که بدخواهانت از بار بریختند برناخورده

Read More..

هر لحظه دلم به جست و جویی دیگر – ظهیر الدین فاریابی

هر لحظه دلم به جست و جویی دیگر باشد بر عشق ماهرویی دیگر با یار چه خوش فتد برای دل او بر سنگ غمش زند…

Read More..

دوش از غم تو دیده به هم برنزدم – ظهیر الدین فاریابی

دوش از غم تو دیده به هم برنزدم ور زانک زدم بدانک بی نم نزدم زان بیم که دم تیز کند آتش دل تا روز…

Read More..

با گل گفتم چو سوی گلزار آیم – ظهیر الدین فاریابی

با گل گفتم چو سوی گلزار آیم از عهد بد تو سست گردد رایم گل سوی تو بنگرید دزدیده بگفت: بد عهدتر از خودت کسی…

Read More..

گرچه همه جهد بندگی بنمایم – ظهیر الدین فاریابی

گرچه همه جهد بندگی بنمایم از عشق تو پیش کس زبان نگشایم هم بر سر آب آید این قصه چو من با آب دو چشم…

Read More..

در دست غم تو بودم ای سرو بلند – ظهیر الدین فاریابی

در دست غم تو بودم ای سرو بلند شبها به امید روز شادی خرسند محرومی دینه من از خدمت تو صد ساله غمم ذخیره در…

Read More..

ای زلف درازت اصل گمراهی ازو – ظهیر الدین فاریابی

ای زلف درازت اصل گمراهی ازو در معرض فتنه مرغ تا ماهی ازو بر خسته دلم که هست آگاهی از او چندین چه کنی جور…

Read More..

شاها چو فلک عُلسو رای تو نداشت – ظهیر الدین فاریابی

شاها چو فلک عُلسو رای تو نداشت پایاب ستیزه جفای تو نداشت با پای تو گرچه شد بسی دست آویز هم دست بداشت زانک پای…

Read More..

تا ظن نبری که شاه رنجور شود – ظهیر الدین فاریابی

تا ظن نبری که شاه رنجور شود یا راحت و صحت از تنش دور شود گردی که از آن عارضه بر دامن اوست چندان باشد…

Read More..