سر اکابر دولت صفی دولت و دین – ظهیر الدین فاریابی

سر اکابر دولت صفی دولت و دین تویی که نیست تو را در جهان عدیل و نظیر به هر مهم که ضمیر تو خلوتی سازد…

Read More..

پناه و قدوه شاهان عصر نصرت دین – ظهیر الدین فاریابی

پناه و قدوه شاهان عصر نصرت دین تویی که خاک درت کیمیای فرهنگ است به گرد موکب قدرت نمی رسد گردون که در میانه مسافت…

Read More..

ای رسیده مواهب تو به من – ظهیر الدین فاریابی

ای رسیده مواهب تو به من همچو بوی شفا به بیماران گرچه در خورد همت تو نبود رد نکردم چو خویشتن داران پایه ابر برترست…

Read More..

میمون و مبارک است شاها – ظهیر الدین فاریابی

میمون و مبارک است شاها عزمت که جهان ازوست پر جوش ای چتر تو را گرفته هر دم از بهر شرف هوا در آغوش در…

Read More..

خدایگانا سالی زیادت است که من – ظهیر الدین فاریابی

خدایگانا سالی زیادت است که من به پای حرص به گرد عراق می بدوم به چشم جز اثر عدل تو نمی بینم به گوش جز…

Read More..

بزرگوارا دانم که بر خلاف قدر – ظهیر الدین فاریابی

بزرگوارا دانم که بر خلاف قدر حقیقت است که جز کردگار قادر نیست به حکم آنک بد و نیک هر چ پیش آید مقدّرست به…

Read More..

ای ترا گشته کرم ذاتی و احسان لازم – ظهیر الدین فاریابی

ای ترا گشته کرم ذاتی و احسان لازم بی مقولات تو منطق ندهد داد کلام جنس آن فصل که می رفت به هر نوع که…

Read More..

صاحب عادل نظام الملک ثانی مجد دین – ظهیر الدین فاریابی

صاحب عادل نظام الملک ثانی مجد دین ای حضیض بارگاهت اوج کیوان را مماس ذهن پاکت خاک حیرت کرده در چشم عقول حکم جزمت بند…

Read More..

خدایگان اکابر بهاء دولت دین – ظهیر الدین فاریابی

خدایگان اکابر بهاء دولت دین تو را رسد به جهان سروری و سر داری من از هوای تو خو باز چون توانم کرد؟ که با…

Read More..

ای گسسته قلاده پروین – ظهیر الدین فاریابی

ای گسسته قلاده پروین زهره از بهر عقد بازوی تو به نعیم وجود پر کرده هفت کشور شکم به پهلوی تو نیست در نه خزانه…

Read More..

سر اکابر آفاق شمس دولت و دین – ظهیر الدین فاریابی

سر اکابر آفاق شمس دولت و دین تویی که قدرت تو کوه را کمر گیرد سپاه حادثه را خوف تو به زخم سنان چو بخت…

Read More..

پناه ملک جهان تاج بخش روی زمین – ظهیر الدین فاریابی

پناه ملک جهان تاج بخش روی زمین تویی که نعمت تو هست بر خلایق عام به داغ قهر تو منقاد گشت دیو و پری به…

Read More..

ای دیده روزگار ز دیوان جود تو – ظهیر الدین فاریابی

ای دیده روزگار ز دیوان جود تو هر روزه وجه راتب روزی وحش و طیر نا رفته بر زبان تو قولی برون ز حق ناآمده…

Read More..

ندانستم که هرگز تا بدین جای – ظهیر الدین فاریابی

ندانستم که هرگز تا بدین جای به هر کاری مطوق مردکی تو غلط بودم به کار تو درون در خبر داری که احمق مردکی تو

Read More..

خدایگانا جایی رسیدی از رفعت – ظهیر الدین فاریابی

خدایگانا جایی رسیدی از رفعت که چرخ پایه قدر تو در نمی یابد ز آفتاب عجب مانده ام که می تابد مگر ز نور ضمیرت…

Read More..

بزرگ جهان! گر توانستمی – ظهیر الدین فاریابی

بزرگ جهان! گر توانستمی به جان خاک صدر تو بخریدمی بپرسیدمت در چنین عارضه وگر روی بودی نپرسیدمی تو دانی که گر وصل ممکن بدی…

Read More..

ای به شش ضرب از جهان در نرد جباری فِره – ظهیر الدین فاریابی

ای به شش ضرب از جهان در نرد جباری فِره تا ابد دوات روان بادا و حکمت بر نفاذ گر چه اقبال تو از راه…

Read More..

صاحب جلد کت از راه ببرد – ظهیر الدین فاریابی

صاحب جلد کت از راه ببرد وین هم از جلدی آن قحبه زن است ورنه این سیم سر زرین گوش چه سزاوار چو تو سیم…

Read More..

خداوندا من آن جراح عمرم – ظهیر الدین فاریابی

خداوندا من آن جراح عمرم که دایم هفت عضوم ریش باشد ز من رادی و دینداری نیاید چو گیتی زُفت کافر کیش باشد توانگر تر…

Read More..

ای قضا صولتی که در عالم – ظهیر الدین فاریابی

ای قضا صولتی که در عالم آنچه حکمت کند قدر نکند و آنچه با خلق می کند سعیت با چمن شبنم مطر نکند شرف ذاتیت…

Read More..

سپهر فضل و جهان هنر رضی الدین – ظهیر الدین فاریابی

سپهر فضل و جهان هنر رضی الدین تویی که همت تو هست با فلک همزاد تو آنکسی که ببیند طلیعه حزمت کمین آتش موهوم در…

Read More..

پناه ملت و راعی خلق نصرة دین – ظهیر الدین فاریابی

پناه ملت و راعی خلق نصرة دین تویی که چرخ به نام تو نامدار شود بنای شرع به سعی تو مرتفع گردد اساس عدل به…

Read More..

ای خسروی که رایت جاه و جلال تو – ظهیر الدین فاریابی

ای خسروی که رایت جاه و جلال تو سر بر محیط عالم علوی فراشته ست گردون مظلّه ای ست که در عرصه وجود عصمت همیشه…

Read More..

گر امین را به ولی عهد ملک – ظهیر الدین فاریابی

گر امین را به ولی عهد ملک در سرا پرده عز پروردند مُلک،مأمون برد از راه سزا گرچه نامی بر امین افکندند

Read More..

خدایگانا بر بنده بندگیت چنانک – ظهیر الدین فاریابی

خدایگانا بر بنده بندگیت چنانک نماز و روزه بود بر جهانیان فرض است و لیک عرض کنم حال خود که نزد صدور گشایش غم ارباب…

Read More..

بر جهان دیدم که از مشرق برآوردند سر – ظهیر الدین فاریابی

بر جهان دیدم که از مشرق برآوردند سر جمله در تسبیح و در تهلیل حیّ لایموت چون حمل،چون ثور،چون جوزا و سرطان و اسد سنبله،میزان…

Read More..

ای به زیر هزار خر بنده – ظهیر الدین فاریابی

ای به زیر هزار خر بنده پشت خم کرده همچو خر پشته صد هنرمند را ز گرسنگی گوز گند و دروغ تو کشته ای ترش…

Read More..

شنید بنده که فرمانده جهان می گفت – ظهیر الدین فاریابی

شنید بنده که فرمانده جهان می گفت که غم مخور تو که تیمار کارتو ببرم ز خوردنیها من خود همین غمی دارم چو زین برآمدم…

Read More..

خداوندا درین مدت که من در خدمتت بودم – ظهیر الدین فاریابی

خداوندا درین مدت که من در خدمتت بودم نکردم هیچ تقصیری به خدمت تا توانستم چه مایه رنجها بردم که تا حالم بدانی تو کنون…

Read More..

ای قبای سپهر آمده تنگ – ظهیر الدین فاریابی

ای قبای سپهر آمده تنگ از چه؟ از رشک حلقه کمرت زلف جاروب کرده زهره و ماه تا بروبند خاک رهگذرت روی تو هر طرف…

Read More..

ز لفظ من که رساند به سمع خسرو شرق – ظهیر الدین فاریابی

ز لفظ من که رساند به سمع خسرو شرق که ای کمینه خطابت شهنشه غازی تویی که پای تو چون در رکاب عزم آید چو…

Read More..

پناه ملت و داعی خلق نصرة دین – ظهیر الدین فاریابی

پناه ملت و داعی خلق نصرة دین تویی که هست ضمیر تو با قضا همراز کرم،حقیقی و ذاتی تو راست در عالم هرآنچه هست دگر…

Read More..

ای خسروی که درگه قدر تو را سپهر – ظهیر الدین فاریابی

ای خسروی که درگه قدر تو را سپهر تا روز حشر مقصد اهل زمانه کرد غوغای فتنه دست به جایی که بر گشاد حزم تو…

Read More..

مربی فضلای زمانه شمس الدین – ظهیر الدین فاریابی

مربی فضلای زمانه شمس الدین تویی که قفل امل را سخای توست کلید از آن سپس که میان من و تو عهد دراز زمانه حبل…

Read More..

خدایگانا با دست گوهر افشانت – ظهیر الدین فاریابی

خدایگانا با دست گوهر افشانت همیشه کار زمین وزمان گهر چینی ست اگر به رفعت قدرت فلک به صد درجه فراز خویش نبیند ز خویشتن…

Read More..

بدر دین حاکم آفاق مبارک تویی انک – ظهیر الدین فاریابی

بدر دین حاکم آفاق مبارک تویی انک گلبن ملک ز تو تازه و تر بشکفته ست آستین کرمت بی غرض دنیاوی صد ره از روی…

Read More..

ای بر سر ساکنان گردون – ظهیر الدین فاریابی

ای بر سر ساکنان گردون گسترده همای دولتت پر در پای جنیبت تو افتاد از حمله هیبت تو صرصر آمد به حمایت حسامت از دست[…

Read More..

شطرنج مروت و کرم بردی – ظهیر الدین فاریابی

شطرنج مروت و کرم بردی از جمله خسروان به بِه بازی هم دست تو به بود اگر حالی اسبی ز برای من بیندازی

Read More..

خداوندا تویی کز روی رفعت – ظهیر الدین فاریابی

خداوندا تویی کز روی رفعت سپهرت تخت زیبد،مِهر،گَژزَن گرفت از گلستان لطف و نطقت همه روی زمین گلزار و گلشن جهان را آن عمارت داد…

Read More..

ای فلک قدری که هر شب رای رو شنت – ظهیر الدین فاریابی

ای فلک قدری که هر شب رای رو شنت دیدبانان افق را دیده ها حیران کند آفرینش چون قلم سر بر خط فرمان نهد چون…

Read More..

زمانه داور کشور گشای نصرت دین – ظهیر الدین فاریابی

زمانه داور کشور گشای نصرت دین ایا ضمیر تو از راز روزگار آگاه تویی که همتت از فرط کبریا نکند مگر بچشم حقارت در آفتاب…

Read More..

پناه ملت اسلام و قطب آل رسول – ظهیر الدین فاریابی

پناه ملت اسلام و قطب آل رسول تویی که قدر تو بر آسمان زبون گردد چو از کمان نظر تیر نطق بگشایی دل فحول جهان…

Read More..

ای خسروی که از رخ دوشیزگان غیب – ظهیر الدین فاریابی

ای خسروی که از رخ دوشیزگان غیب هر لحظه دست فکرت تو در کشد نقاب در عرض گاه زینت بزم تو فی المثل طاووس وقت…

Read More..

فرمانده اکابر دنیا بهاءدین – ظهیر الدین فاریابی

فرمانده اکابر دنیا بهاءدین دوران جاه و عمر تو را انقراض نیست تا آفتاب دولت تو ارتفاع یافت کار مخالفان تو جز انخفاض نیست از…

Read More..

خدایگانا آنی که طاق ایوانت – ظهیر الدین فاریابی

خدایگانا آنی که طاق ایوانت ز راه قدر و محل باستاره باشد جفت نماند خصم تو را هیچ مهره در گردون که دست قهر تو…

Read More..

ایا نموده به صد علم در جهان معجز – ظهیر الدین فاریابی

ایا نموده به صد علم در جهان معجز تویی که دهر نظیر تو نیز ننماید محیط جاه تو تا غایتی ست در وسعت که بر…

Read More..

امام عالم و مفتی وقت محیی الدین – ظهیر الدین فاریابی

امام عالم و مفتی وقت محیی الدین تویی به اسب و رخ از کاینات گشته فره به مدح تو دو سه نوبت قصیده ها گفتم…

Read More..

شهریارا برای مدحت تو – ظهیر الدین فاریابی

شهریارا برای مدحت تو تیغ فکرت همیشه آخته ام بر بساط هوات اسب مراد بر رخ روزگار تاخته ام گرچه از آرزوی خدمت تو دل…

Read More..

حامی ملک سعد دولت و دین – ظهیر الدین فاریابی

حامی ملک سعد دولت و دین چرخ در سایه حمایت توست صحف آمال و نسخه ارزاق تا ابد در کف کفایت توست کرم شاه کار…

Read More..

ای فلک سر بدان درآورده – ظهیر الدین فاریابی

ای فلک سر بدان درآورده که تو گویی که خاک پای من است زینت آسمان و زیور ماه عکس جام جهان نمای من است سایبان…

Read More..

خورشید صدور عصر،صدرالدین – ظهیر الدین فاریابی

خورشید صدور عصر،صدرالدین بی لطف تو جان عدوی تن باشد واندر حرم حمایت حفظت دوران سپهر مؤتمن باشد ذات تو و چار صفّه ارکان عیسی…

Read More..

پناه ملت اسلام مجد دولت و دین – ظهیر الدین فاریابی

پناه ملت اسلام مجد دولت و دین دلت نهان جهان آشکار بشناسد ضمیر پاک تو آن صیرفی استادست که نقد هفت فلک را عیار بشناسد…

Read More..

ای خسروی که از تف تیغ تو در نبرد – ظهیر الدین فاریابی

ای خسروی که از تف تیغ تو در نبرد جان عدو فتد چو دل شمع در گداز هرجا که می روی ظفر اندر رکاب توست…

Read More..

مرا جان و دل نزد آن سرکش است – ظهیر الدین فاریابی

مرا جان و دل نزد آن سرکش است که جان بوسه بر خنجرش می دهد ز سر گشتگی دان تو این دردسر که گردون بداخترش…

Read More..

خدایگان همه خسروان روی زمین – ظهیر الدین فاریابی

خدایگان همه خسروان روی زمین تویی که طبع لطیفت سراچه قدم است در اهتمام تو آسوده اند جمله جهان از ان جناب رفیع تو قبله…

Read More..

ایا شهی که گشاده ست چرخ پیروزه – ظهیر الدین فاریابی

ایا شهی که گشاده ست چرخ پیروزه در آستان تو درهای فتح و پیروزی دلی که آتش قهرت بسوخت تا به ابد نیایدش پس از…

Read More..

افتخار زمانه شمس الدین – ظهیر الدین فاریابی

افتخار زمانه شمس الدین ای چو عنقا نظیر تو معدوم همچو هد هد بر آستانه تو فلک تند چاپلوس خدوم باز اقبالت آشیان کرده همچو…

Read More..

شاها عجم چو گشت مسخر به تیغ تو – ظهیر الدین فاریابی

شاها عجم چو گشت مسخر به تیغ تو رو لشکری به بارگه مصطفا فرست پس کعبه را خراب کن و ناودان بسوز خاک حرم چو…

Read More..

چه خری لا اله الا الله – ظهیر الدین فاریابی

چه خری لا اله الا الله زن غری لا اله الا الله بر زبانت شهادتی نرود کافری لا اله الا الله

Read More..

ای طلعت تو دیده جان را به جای نور – ظهیر الدین فاریابی

ای طلعت تو دیده جان را به جای نور وی در صمیم دلها مهر تو جای گیر دیدار تو چو غره اقبال جان فزای گفتار…

Read More..