کراست زهره که با این دل ز صبر نفور – ظهیر الدین فاریابی

کراست زهره که با این دل ز صبر نفور در افکند سخنی از وداع نیشابور اگر چه می شنود ناله غراب و لیک چگونه فهم…

Read More..

خسروا ،وقت می گل فام است – ظهیر الدین فاریابی

خسروا ،وقت می گل فام است رونق عیش درین ایام است باغ پر مطرب خوش الحان است دشت،پرشاهد سیم اندام است در جهان نکهت انفاس…

Read More..

هوالعید یسقی بکاس المدام – ظهیر الدین فاریابی

هوالعید یسقی بکاس المدام هنیئالمن فاق کل الانام شهنشاه اعظم قزل ارسلان که از عدل او یافت گیتی نظام جهان داوری کاب شمشیر او بشوید…

Read More..

سر برافراخت بر سپهر برین – ظهیر الدین فاریابی

سر برافراخت بر سپهر برین مهد میمون پادشاه زمین زبده مکرمت زبیده وقت مریم روزگار و عصمت دین آنک در خانقاه عصمت او درس تشریف…

Read More..

تا غمزه تو تیر جفا بر کمان نهاد – ظهیر الدین فاریابی

تا غمزه تو تیر جفا بر کمان نهاد خوی تو رسم خیره کشی در جهان نهاد بس جان نازنین که بلا را نشانه شد زان…

Read More..

نوروز فرخ آمد و بوی بهار داد – ظهیر الدین فاریابی

نوروز فرخ آمد و بوی بهار داد بوی بهار و مژده زلفین یار داد یاری کزو وظیفه نوروز خواستم گفت از لبم رطب دهم از…

Read More..

رویت از حسن در جهان سمر است – ظهیر الدین فاریابی

رویت از حسن در جهان سمر است عقد زلفت نشیمن قمر است زان رخ تازه ولب شیرین همه آفاق پر گل وشکر است تا دلم…

Read More..

ای جهان را به تیغ داده قرار – ظهیر الدین فاریابی

ای جهان را به تیغ داده قرار کرده شاهان به بندگیت اقرار شاه آفاق اخستان توی آنک خواهد از خنجرت اجل زنهار همتت چون شهاب…

Read More..

قصر هدی شد به سعی شاه مشیّد – ظهیر الدین فاریابی

قصر هدی شد به سعی شاه مشیّد رایت اسلام سر کشید به فرقَد شاه جهان شهریار عالم عادل خسرو غازی طغانشه بن موید آنک مرکب…

Read More..

حلقه زلف یار ، دام بلاست – ظهیر الدین فاریابی

حلقه زلف یار ، دام بلاست دل درو بسته ایم عین خطاست کار دل بهتر است کو شب و روز در تماشا گه نسیم صباست…

Read More..

هرچه فرّ و جاه قدرست ای همایون بارگاه – ظهیر الدین فاریابی

هرچه فرّ و جاه قدرست ای همایون بارگاه در حریم حضرتت جمع آمد از اقبال شاه در ازل چو نقش نیرنگ تو می زد نقش…

Read More..

سپیده دم که صبا مژده بهار دهد – ظهیر الدین فاریابی

سپیده دم که صبا مژده بهار دهد دم هوا مدد نافه تتار دهد دل مرا که فراموش کرد عهد وصال نسیم باد صبا بوی زلف…

Read More..

بگشاد عشق روی تو چون روزگار دست – ظهیر الدین فاریابی

بگشاد عشق روی تو چون روزگار دست دست غمت ببست مرا استوار دست در پای محنت تو از آن دست می زنم تا برنگیری از…

Read More..

نباشدت نفسی در سر آن کله داری – ظهیر الدین فاریابی

نباشدت نفسی در سر آن کله داری که سر به کلبه احزان فرود آری بدین قدر دل ما هم نگه نخواهی داشت چه دلبری که…

Read More..

دوش آوازه درافکند نسیم سحری – ظهیر الدین فاریابی

دوش آوازه درافکند نسیم سحری که عروسان چمن راست که جلوه گری عقل خوش خوش چو خبر یافت ازین معنی گفت راستی خوش خبری داد…

Read More..

ای بر زده به تقویت ملک آستین – ظهیر الدین فاریابی

ای بر زده به تقویت ملک آستین سلطان بر حقیقتی و شاه راستین شهپر برای تیر تو افکند روح قدس گیسو فدای پرچم تو کرد…

Read More..

شرح غم تو لذت شادی به جان دهد – ظهیر الدین فاریابی

شرح غم تو لذت شادی به جان دهد شکر لب تو طعم شکر وادهان دهد طاوس جان به جلوه درآید زخرمی گر طوطی لبت به…

Read More..

چون شد از دریای مینا زورق زر ناپدید – ظهیر الدین فاریابی

چون شد از دریای مینا زورق زر ناپدید آمد از درج زمرد لولو لالا پدید چون ز لوح لاجوردی میم زرین شد نهان نون سیمین…

Read More..

یک امشبم که خم ابروی تو محراب است – ظهیر الدین فاریابی

یک امشبم که خم ابروی تو محراب است چرا به گرد من از آب دیده غرقاب است مرا که با تو نشینم گریستن بر چیست…

Read More..

سپیده دم که شدم محرم سرای سرور – ظهیر الدین فاریابی

سپیده دم که شدم محرم سرای سرور شنیدم آیت « تو بو الی الله » از لب حور به گوش جان من آمد ندای حضرت…

Read More..

به حلقه ای که سر زلف یار بگشاید – ظهیر الدین فاریابی

به حلقه ای که سر زلف یار بگشاید زمانه را و مرا هر دو کار بگشاید ز دست رفتم و دستم نرفت در زلفش کزان…

Read More..

مراد ز دست هنرهای خویشتن فریاد – ظهیر الدین فاریابی

مراد ز دست هنرهای خویشتن فریاد که هریکی به دگرگونه داردم ناشاد بزرگتر ز هنر در عراق عیبی نیست زمن مپرس که این نام بر…

Read More..

روز جشن عرب و وقت نشاط عجم است – ظهیر الدین فاریابی

روز جشن عرب و وقت نشاط عجم است شادزی گرچه فلک باعث اندوه و غم است خویشتن رنجه مدار از قبل فقد مراد می خور…

Read More..

ای زسعی تو برافراخته سر – ظهیر الدین فاریابی

ای زسعی تو برافراخته سر دین یزدان و شرع پیغمبر مقتدای زمانه صدرالدین ای کفت مکرمات را مصدر خجل از گوشه عمامه تو تاج فغفور…

Read More..

قدوم ماه مبارک مبارک است به فال – ظهیر الدین فاریابی

قدوم ماه مبارک مبارک است به فال که باد بر ملک بحر و بر مبارک سال سریر بخش سلاطین اتابک اعظم که هست طلعت او…

Read More..

چون بر زمین طلیعۀ شب گشت آشکار – ظهیر الدین فاریابی

چون بر زمین طلیعۀ شب گشت آشکار آفاق ساخت کسوت عباسیان شعار پیدا شد از کرانۀ میدان آسمان شکل هلال چون سر چوگان شهریار دیدم…

Read More..

هر گز صبا ز زلف تو یک تار نشکند – ظهیر الدین فاریابی

هر گز صبا ز زلف تو یک تار نشکند تا قدر چین و قیمت تاتار نشکند جز در مثال بردن خطی ز عارضت نقاش عشق…

Read More..

سپیده دم که زند ابر خیمه در گلزار – ظهیر الدین فاریابی

سپیده دم که زند ابر خیمه در گلزار گل از سراچه خلوت رود به صُفه بار ز اعتدال هوا حکم جانور گیرد اگر به نوک…

Read More..

ایزد چو کارگاه فلک را نگار کرد – ظهیر الدین فاریابی

ایزد چو کارگاه فلک را نگار کرد از کاینات ذات تو را اختیار کرد نی نی هنوز کاف کن از نون خبر نداشت کایزد رسوم…

Read More..

منم امروز و دلی زانده گیتی به دو نیم – ظهیر الدین فاریابی

منم امروز و دلی زانده گیتی به دو نیم بیم آنست هنوزم که به جان باشد بیم نه مرا مسکن و ماوی،نه مرا خانه و…

Read More..

دوش در وقت آنک ضلّ زمین – ظهیر الدین فاریابی

دوش در وقت آنک ضلّ زمین کرد بر موکب شعاع کمین راست گفتی مظلّه ای ست سیاه سر برافراخته به چرخ برین دیدم اطراف ربع…

Read More..

اَهذِهِ رَوزَةُ مِن ذاتِ اَحجالِ – ظهیر الدین فاریابی

اَهذِهِ رَوزَةُ مِن ذاتِ اَحجالِ اَم غُرَّةُ طَلَعَت فی شَهرِ شَوَالِ اِذا رَأیتُم هِلالَ العیدِفَاغتَبِقُوا بَعدَالفُطُورِ وَ غَنُّوا بَعدَ تَهلالِ عَهدی به وَهوَ کإلا کلیلِ…

Read More..

شبی به خیمه ابداعیان کن فیکون – ظهیر الدین فاریابی

شبی به خیمه ابداعیان کن فیکون حدیث حسن تو می رفت و الحدیث شجون نشان زلف و رخت یک به یک همی دادند که بند…

Read More..

چون برافراخت خسرو سیارگان علم – ظهیر الدین فاریابی

چون برافراخت خسرو سیارگان علم در خاک پست کرد سراپرده ظلم صبح دوم گرفت جهان گو چرا گرفت؟ اندر هوای شاه نزد جز به صدق…

Read More..

هر کجا تازه بخندید گل رخساری – ظهیر الدین فاریابی

هر کجا تازه بخندید گل رخساری بر رخم بشکفد از خون جگر گلزاری عشق بازی به جهان کار چو من بی کاریست که جزین کار…

Read More..

سپهر و مهر چو حجاج کعبه اسلام – ظهیر الدین فاریابی

سپهر و مهر چو حجاج کعبه اسلام به عزم کعبه اسلام بسته اند احرام یکی ستانه همی بوسدش به رسم حجر یکی به چهره همی…

Read More..

ای نوشته دولتت منشور ملک جاودان – ظهیر الدین فاریابی

ای نوشته دولتت منشور ملک جاودان هچو عم سلطانی و همچون پدر سلطان نشان موسم نوروز و ملک خرم و شاه جوان فرصتی باشد جهان…

Read More..

مرا مبَشر اقبال بامداد پگاه – ظهیر الدین فاریابی

مرا مبَشر اقبال بامداد پگاه نوید عاطفت آورد از آستانه شاه چه گفت ؟ گفت که رویت به کعبه کرم است نیاز عرضه کن و…

Read More..

دلم که در همه عالم غم تو کرده مراد – ظهیر الدین فاریابی

دلم که در همه عالم غم تو کرده مراد امید ده که ز وصل تو کی رسد به مراد؟ منم که می سپرم سال و…

Read More..

آنک به حق داور زمان وزمین است – ظهیر الدین فاریابی

آنک به حق داور زمان وزمین است خسرو پیروز بخت نصرة دین است حامی اسلام بیشکین که چو گردون مرکب دوران او همیشه بزین است…

Read More..

شهی که ملک تفاخر کند به گوهر او – ظهیر الدین فاریابی

شهی که ملک تفاخر کند به گوهر او برید عالم غیب است رای انور او خدایگان ملوک زمانه نصرت دین که بوسه جای سپهرست دست…

Read More..

چو ماه یکشبه بنهفت چهره از نظرم – ظهیر الدین فاریابی

چو ماه یکشبه بنهفت چهره از نظرم مه دو هفته درآمد به تهنیت ز درم بداد مژده عید از لطف چنانک گرفت ز فرق تا…

Read More..

هزار توبه شکسته ست زلف پر شکنش – ظهیر الدین فاریابی

هزار توبه شکسته ست زلف پر شکنش کجا به چشم در آید شکست حال منش؟ دل شکسته اگر زلف او بیا غالی کم از هزار…

Read More..

زهی نظیر تو چشم زمانه نادیده – ظهیر الدین فاریابی

زهی نظیر تو چشم زمانه نادیده سیاستت به سزا گوش چرخ مالیده خرد که بر دوجهان نافذست فرمانش در آستان تو جز بندگی نورزیده ستارگان…

Read More..

ای مهر و مه نتیجه رای منیر تو – ظهیر الدین فاریابی

ای مهر و مه نتیجه رای منیر تو حل کرده عقدهای فلک را ضمیر تو فخر ملوک نصرت دین بیشکین تویی کایزد برای نصرت دین…

Read More..

گیتی که اولش عدم و آخرش فناست – ظهیر الدین فاریابی

گیتی که اولش عدم و آخرش فناست در حقّ او گمان ثَبات و بقا خطاست بنیاد چرخ بر سر آب است ازین قِبَل پیوسته در…

Read More..

ز خواب خوش چو برانگیخت عزم میدانش – ظهیر الدین فاریابی

ز خواب خوش چو برانگیخت عزم میدانش مه دو هفته پدید آمد از گریبانش به روی خویش بیاراست عید گاه و مرا نمود هر نفسی…

Read More..

انک بر تخت مکرمت شاه است – ظهیر الدین فاریابی

انک بر تخت مکرمت شاه است شرف الدینِ حق شرفشاه است در تکاپوی خدمتش جوزا از کمر بستگان درگاه است وز پی امتثال فرمانش چرخ…

Read More..

شاهی که شیر پیش حسامش چو روبه است – ظهیر الدین فاریابی

شاهی که شیر پیش حسامش چو روبه است فرمان ده جهان عضدالدین طُغَنشَه است آن خسروی که خسرو اجرام آسمان در تحت حکم او چو…

Read More..

چون کوکبه عید به آفاق درآمد – ظهیر الدین فاریابی

چون کوکبه عید به آفاق درآمد در باغ سعادت گل دولت به برآمد آن وعده که تقدیر همی داد وفا شد وان کار که ایام…

Read More..

نوبت ملکت شها بر هفت گردون می زنند – ظهیر الدین فاریابی

نوبت ملکت شها بر هفت گردون می زنند ملک عالم را به تو فال فریدون می زنند در ازل دایم زدند و تا ابد خواهند…

Read More..

زهی مسخّر حُکمت ز ماه تا ماهی – ظهیر الدین فاریابی

زهی مسخّر حُکمت ز ماه تا ماهی شه ستاره سپاه و سپهر درگاهی چوبندگان ،مه و خورشید بر درت شب و روز نشسته اند به…

Read More..

ای ماه سروقامت و ای سرو ماه روی – ظهیر الدین فاریابی

ای ماه سروقامت و ای سرو ماه روی وصل تو تا نموده مرا چند گاه روی شکلم چو نال شد ز هوای تو و توراست…

Read More..

گیتی ز فرّ دولت فرمانده جهان – ظهیر الدین فاریابی

گیتی ز فرّ دولت فرمانده جهان ماند به عرصه حرم و روضه جنان بر هر طرف که چشم نهی جلوه ظفر و ز هر جهت…

Read More..

دل همی خواهد از آن پسته که شکّر گیرد – ظهیر الدین فاریابی

دل همی خواهد از آن پسته که شکّر گیرد جان طمع دارد از آن لعل که گوهر گیرد پسته تنگ تو از بهر علاج دل…

Read More..

شاها اساس ملک به تو استوار باد – ظهیر الدین فاریابی

شاها اساس ملک به تو استوار باد عمر تو همچو دور فلک پایدار باد هر آرزو که در دل اندیشه بگذرد همچون عروس ملک تورا…

Read More..

چو سنبل تو سر از برگ یاسمین بر زد – ظهیر الدین فاریابی

چو سنبل تو سر از برگ یاسمین بر زد غمت به ریختن خونم آستین بر زد رخ تو از عرق و نازکی بدان ماند که…

Read More..

نشست خسرو روی زمین به استحقاق – ظهیر الدین فاریابی

نشست خسرو روی زمین به استحقاق فراز تخت سلیمان به دار ملک عراق خدایگان ملوک زمانه نصرت دین که هست افسر شاهی به طلعتش مشتاق…

Read More..

زهی گشوده ز طبع تو چشمه سار سخن – ظهیر الدین فاریابی

زهی گشوده ز طبع تو چشمه سار سخن شکفته در چمن خاطرت بهار سخن به گوش و گردن حوران فکر بر بسته به رسم زیورشان…

Read More..

ای کرده گرد ماه ز شب خرمن – ظهیر الدین فاریابی

ای کرده گرد ماه ز شب خرمن گریان ز حسرت تو چو باران من آری دلیل قوت بارانست آنجا که گرد ماه بود خرمن ای…

Read More..