Wahdat Kirmanshahi

رخی چو لاله و زلفی چو مشک تر داری – وحدت کرمانشاهی

رخی چو لاله و زلفی چو مشک تر داری – وحدت کرمانشاهی

رخی چو لاله و زلفی چو مشک تر داری لبی چو غنچه، دهانی پر از شکر داری ز تنگی دهن غنچه، عقل حیران است ولی ز غنچه دهانی تو تنگتر داری ترا که گوش بنای نی‌ست و نغمۀ چنگ چسان ز نالۀ شبهای من خبرداری؟ بدست هجر سپردی مگر عنان وصال که رنگ زرد و لب خشک و چشم تر داری؟! چو سالکان طریقت بکوی عشق درآی بدل اگر نه غ...

یا میکده را دربند، ای رند شرابی را – وحدت کرمانشاهی

یا میکده را دربند، ای رند شرابی را – وحدت کرمانشاهی

یا میکده را دربند، ای رند شرابی را یا چشم بپوش امشب مستی و خرابی را تا گرد وجودم را بر باد فنا ندهد از دست نخواهد داد این آتش و آبی را یکباره پریشان کرد، مارا، چو پریشان کرد بر روی مه آسایش، زلفین سحابی را از قهقه‌ی بیجاست ای کبک دری، کز خون شاهین کندت رنگین، چنگال عقابی را رو دست بشوی از تن، ز آن پ...

تا که آیین حقیقت نشناسد ز مجاز – وحدت کرمانشاهی

تا که آیین حقیقت نشناسد ز مجاز – وحدت کرمانشاهی

تا که آیین حقیقت نشناسد ز مجاز خواجه در حلقه‌ی رندان نشود محرم راز یا که بیهوده مران نام محبت به زبان یا چو پروانه بسوز از غم و با درد بساز آنقدر حلقه زنم بر در میخانه‌ی عشق که کند صاحب میخانه برویم در، باز هرکه شد معتکلف اندر حرم کعبه‌ی دل حاش للّه که بود معتکف کوی مجاز مگذارید قدم بیهده در وادی عش...

لبریز تا ز باده نگردید جام ما – وحدت کرمانشاهی

لبریز تا ز باده نگردید جام ما – وحدت کرمانشاهی

لبریز تا ز باده نگردید جام ما در نامه‌ی عمل ننوشتند نام ما ما را که لعل یار بکامست و می بدور دوران دهر گو که نگردد بکام ما ما خود خراب و مست شرابیم محتسب نبود خبر ز مستی شرب مدام ما دارم هوای آنکه زبامش پرم ولی بنموده چین زلف کجش پای دام ما وحدت کرمانشاهی

بر آنکه مرید می و معشوقه و جام‌ست – وحدت کرمانشاهی

بر آنکه مرید می و معشوقه و جام‌ست – وحدت کرمانشاهی

بر آنکه مرید می و معشوقه و جام‌ست جز دوست نعیم دو جهان جمله حرام‌ست ترک سر و جان گیر پس آنگاه بیاسای آری سفر عشق همین یک دو سه گام‌ست از اول این بادیه تا کعبه‌ی مقصود دیدیم و گذشتیم ازو، چار مقام‌ست چون طالب و مطلوب و طلب هر سه یکی شد هنگام وصال‌ست و دگر سیر تمام‌ست هر خواجه که در بندگی عشق کمر بست ...

دی مغبچه‌ای گفت که ما مظهر یاریم – وحدت کرمانشاهی

دی مغبچه‌ای گفت که ما مظهر یاریم – وحدت کرمانشاهی

دی مغبچه‌ای گفت که ما مظهر یاریم سر تا بقدم آینه‌ی روی نگاریم ما نقطه‌ی پرگار وجودیم ولیکن گاهی بمیان اندرو گاهی بکناریم ما سراناالحق بجهان فاش نمودیم منصور صفت رقص کنان بر سر داریم ما بار بسر منزل مقصود رساندیم ای خواجه دگر اشتر بگسسته مهاریم در هیچ قطاری دگر ای قافله سالار ما را نتوان یافت که بیرو...

هرپنجه‌یی به پنجه‌ی ما ناورد شکست – وحدت کرمانشاهی

هرپنجه‌یی به پنجه‌ی ما ناورد شکست – وحدت کرمانشاهی

هرپنجه‌یی به پنجه‌ی ما ناورد شکست بازوی عشق میدهد ای دل شکست ما وحدت حرام باد کسی کآرزو کند لب بر لبش نهد صنم می پرست ما وحدت کرمانشاهی

تا سر زلف پریشان تو چین در چین‌ست – وحدت کرمانشاهی

تا سر زلف پریشان تو چین در چین‌ست – وحدت کرمانشاهی

تا سر زلف پریشان تو چین در چین‌ست زیر هر چینی از آن، جای دل غمگین است بی مه روی بتان، شب همه شب تا بسحر دامن و دیده‌ام از اشک، پر ازپروین‌ست شیوه‌ی کوهکنی، شیوه‌ی فرهاد بود صفت حسن فروشی، صفت شیرین‌ست باغ حسن تو چه باغی‌ست که پیوسته در او سنبل و نرگس و ریحان و گل و نسرین‌ست؟ عاشق ار خواب سلامت نکند ...

گردون چوزد لوای ولایت ببام ما – وحدت کرمانشاهی

گردون چوزد لوای ولایت ببام ما – وحدت کرمانشاهی

گردون چوزد لوای(1)ولایت ببام ما سامان گرفت شرع پیمبر بنام ما در نعت این بس‌ست که روح الامین پاک آرد سلام یار و رساند پیام ما ای خواجه بندگی بمقامی رسانده‌ایم کافسر رباید از سر شاهان غلام ما ما را دوام عمر نه از دور انجم‌ست باشد دوام دور فلک از دوام ما دردا که بی حضور می و دور جام رفت سی سال روزگار ه...

با توسن خیال بهر سو شتافتیم – وحدت کرمانشاهی

با توسن خیال بهر سو شتافتیم – وحدت کرمانشاهی

با توسن خیال بهر سو شتافتیم از دوست، غیر نام و نشانی نیافتیم دلبر نشسته در دل و ما بیخبر ازو بیهوده کوه و دشت و بیابان شتافتیم گفتیم ترک صحبت ابنای روزگار مردانه وار روی دل از جمله تافتیم معلوم شد که میکده و خانقه یکی‌ست این نکته را چو اصل حقیقت شکافتیم شدعاقبت کفن بتن آن جامه‌ای که ما از پود مهر و ...

ز خود گذشتم و گشتم ز پای تا سر او – وحدت کرمانشاهی

ز خود گذشتم و گشتم ز پای تا سر او – وحدت کرمانشاهی

ز خود گذشتم و گشتم ز پای تا سر او شد از میان منی و جلوه کرد نحن هو من از میان چو شدم دوست در میان آمد مه آشکار شود ابر چون شود یک سو ز یمن عشق شبم را نمود چون شب عید هلال وار چو بنمود گوشه‌ی ابرو بیا بیا که بیاد تو آنچنان مستم که مست میشود از من شراب و جام و سبو بخویش هرچه نظر میکنم تو می‌بینم که خا...

یا شب افغان شبی یا سحر آه سحری – وحدت کرمانشاهی

یا شب افغان شبی یا سحر آه سحری – وحدت کرمانشاهی

یا شب افغان شبی یا سحر آه سحری می کند زین دو یکی در دل جانان اثری خرم آنروز که از این قفس تن برهم بهوای سر کویت بزنم بال و پری در هوای تو به بی پا و سری شهره شدم یافتم در سر کوی تو عجب پا و سری! آنچه خود داشتم اندر سر سودای تو رفت حالیا بر سر راهت منم و چشم تری سالها حلقه زدم بر در میخانه‌ی عشق تا ب...

تا چند سرگران ز مدار جهان شوم – وحدت کرمانشاهی

تا چند سرگران ز مدار جهان شوم – وحدت کرمانشاهی

تا چند سرگران ز مدار جهان شوم تا چند از مدار جهان سرگران شوم در بین ما و دوست بجز خود حجاب نیست آن به که بگذرم ز خود و از میان شوم زندان تن گذارم و این خاکدان دون در اوج عرش، یوسف کنعان جان شوم از خاکیان و صحبت ایشان دلم گرفت یک چند نیز همنفس قدسیان شوم با طایران گلشن قرب جلال دوست این دامگه گذارم و...

کردیم عاقبت وطن اندر دیار عشق – وحدت کرمانشاهی

کردیم عاقبت وطن اندر دیار عشق – وحدت کرمانشاهی

کردیم عاقبت وطن اندر دیار عشق خوردیم آب بیخودی از جویبا عشق مستان عشق را به صبوحی چه حاجت‌ست زیرا که درد سر نرساند، خمار عشق سی سال لاف مهر زدم تا سحرگهی واشد دلم چو گل، زنسیم بهار عشق فارغ شود ز درد سر عقل، فلسفی یک جرعه گر کشد ز می خوشگوار عشق در دا من مراد نبینی گل مراد بی ترک خواب راحت و بی نیش ...

آنکه هر دم زندم ناوک غم بر دل ریش – وحدت کرمانشاهی

آنکه هر دم زندم ناوک غم بر دل ریش – وحدت کرمانشاهی

آنکه هر دم زندم ناوک غم بر دل ریش زود باشد که پشیمان شود از کرده‌ی خویش بشنو این نکته که در مذهب رندان کفرست رندی و عاشقی و آگهی از مذهب و کیش جلوه‌گاه نظر شاهد غیبند همه کعبه‌ی زاهد و کوی صنم و دیر کشیش بنگاهی که کند دیده، دل از دست مده سفر وادی عشق‌ست و خطرها در پیش دل شد از هجر تو بیمار و نگفتم ب...

دوشینه سخن از خم آن زلف دوتا رفت – وحدت کرمانشاهی

دوشینه سخن از خم آن زلف دوتا رفت – وحدت کرمانشاهی

دوشینه سخن از خم آن زلف دوتا رفت دل بسته‌ی او گشت و روان از بر ما رفت گویند جدایی نبود سخت، ولیکن بر ما ز فراق تو چه گویم که چه ها رفت؟! طوفان تنوری که ازو مانده اثرها آن خون دلی بود که از دیده‌ی ما رفت! از آمدن و رفتن دلبر عجبی نیست از راه وفا آمد و از راه جفا رفت بودش لب لعل تو تمنا گه حیوان چون خ...

می خور که هر که می نخورد فصل نوبهار – وحدت کرمانشاهی

می خور که هر که می نخورد فصل نوبهار – وحدت کرمانشاهی

می خور که هر که می نخورد فصل نوبهار پیوسته خون دل خورد از دست روزگار می در بهار صیقل دلهای آگه است از دست یار خاصه بآهنگ چنگ و تار در عهد گل ز دست مده جام باده را کاین باشد از حقیقت جمشید یادگار صحن چمن چو وادی ایمن شد ای عزیز گل برفروخت آتش موسی ز شاخسار هر ملک دل که لشکر عشقش خراب کرد بیرون کشید ع...

تا زنگ سیه ز آینه‌ی دل نزداید – وحدت کرمانشاهی

تا زنگ سیه ز آینه‌ی دل نزداید – وحدت کرمانشاهی

تا زنگ سیه ز آینه‌ی دل نزداید عکس رخ دلدار، در او خوش ننماید در طرف چمن گر نکند جلوه رخ دوست بر برگ گلی اینهمه بلبل نسراید نور ازلی گر ندمد از رخ لیلی از گردش چشمی دل مجنون نرباید هرکو نکند بندگی پیر خرابات بر روی دلش، جان، در معنی نگشاید ای غمزده، تریاق محبت بکف آور تاز هر غم دهر، ترا جان نگزاید آی...

عشق بیکسو فکند پرده چو از روی ذات – وحدت کرمانشاهی

عشق بیکسو فکند پرده چو از روی ذات – وحدت کرمانشاهی

عشق بیکسو فکند پرده چو از روی ذات شد ز میان غیر ذات، جملۀ فعل و صفات هر من و مائی که هست میرود اندر میان چونکه بآخر رسید، سلسله‌ی ممکنات دست ز هستی بشوی، تا شودت روی دوست جلوه گر از شش جهت، گرچه ندارد جهات همرهی خضر کن، در ظلمات فنا ورنه بخود کی رسی، در سر آب حیات هر که به لعل لبش، خضر صفت پی برد یا...

باز آهنگ جنون کردیم ما – وحدت کرمانشاهی

باز آهنگ جنون کردیم ما – وحدت کرمانشاهی

باز آهنگ جنون کردیم ما عقل را از سر برون کردیم ما جز فنون عشق کآن آئین ماست سر بسر ترک فنون کردیم ما در طریق عشق، تسلیم و رضا روزگاری، رهنمون کردیم ما در سراب دل روان در جوی چشم چشمه‌های آب و خون کردیم ما خاک خواری و مذلت تا ابد بر سر دنیای دون کردیم ما در پی چندند و چون در سالها باخلایق چند و چون ک...

دلی که در خم آن زلف تا بدار افتاد – وحدت کرمانشاهی

دلی که در خم آن زلف تا بدار افتاد – وحدت کرمانشاهی

دلی که در خم آن زلف تا بدار افتاد چو شبروان، سرو کارش بشام تار افتاد هوا عبیر فشان شد، مگر گذار سبا بزیر حلقه‌ی آن زلف مشکبر افتاد؟ بدام زلف تو تنها نه من گرفتارم درین کمند بلا، همچو من،هزار افتاد دگر نه پای طلب دارم و نه دست سبب که آن بماند ز رفتار و این ز کار افتاد فغان و ناله برآمد ز بلبلان چمن ب...

هر دلی کز تو شود غمزده، آندل شادست – وحدت کرمانشاهی

هر دلی کز تو شود غمزده، آندل شادست – وحدت کرمانشاهی

هر دلی کز تو شود غمزده، آندل شادست هر بنایی که خراب از تو شود، آبادست رو بویرانه‌ی عشق آر و برو در بربند عقل را خانه‌ی تعمیر که بی بنیادست کمر بندگی عشق نبندد به میان مگر آن بنده که از بند جهان آزادست من اگر رندم و بدنام، برو خرده مگیر ز آنکه هر خوب و بدی از ادب استادست پنجه در پنجه‌ی تقدیر نشاید اف...

بمن فرمود پیر راه بینی – وحدت کرمانشاهی

بمن فرمود پیر راه بینی – وحدت کرمانشاهی

بمن فرمود پیر راه بینی مسیح آسا دمی، خلوت گزینی که از جهل چهل سالت رهاند اگر با دل نشینی، اربعینی نباشد ای پسر صاحبدلان را بجز دل در دل شبها قرینی شبان وادی دل، صد هزارش ید بیضا بود در آستینی سلیمان حشمتان ملک عرفان کجا باشند محتاج نگینی؟ بنازم ملک درویشی که آنجا بود قارون گدای خوشه چینی مگو این کاف...

صحبت دوستان روحانی – وحدت کرمانشاهی

صحبت دوستان روحانی – وحدت کرمانشاهی

صحبت دوستان روحانی خوشتر از حشمت سلیمانی جان جانها و روح ارواح‌ست لعل ساقی و راح ریحانی با گدایان کوی عشق مگوی سخن از تخت و تاج سلطانی بگذر از عقل و دین که در ره عشق کافری بهتر از مسلمانی حلقه کن گیسوی پریشان را وارهان جمعی از پریشانی خیز و ملک بقا بدست آور پشت پا زن بعالم فانی تا رسد بر سریر مصر وج...

آنکه ناید بدلش رحم ز بیماری دل – وحدت کرمانشاهی

آنکه ناید بدلش رحم ز بیماری دل – وحدت کرمانشاهی

آنکه ناید بدلش رحم ز بیماری دل کی بیاد آیدش از حال گرفتاری دل بسکه دل بر سر دل ریخته ای دل برهش که ترا نیست دگر راه ز بسیاری دل غیر عناب لب و نار رخ و سیب زنخ نکند هیچ علاج دل و بیماری دل دل ز بیداد تو خون گشت و بکس عرضه نکرد آن جفای تو و آن رحم و وفاداری دل دیده را زانسبب ای دل که بجان دارم دوست بو...

دل بیتو تمنا نکند کوی منارا – وحدت کرمانشاهی

دل بیتو تمنا نکند کوی منارا – وحدت کرمانشاهی

دل بیتو تمنا نکند کوی منارا زیرا که صفائی نبود بیتو، صفا را ای دوست مرا نم ز در خویش خدا را کز پیش نرانند شهان خیل گدارا باز آی که تا فرش کنم دیده براهت حیف‌ستکه بر خاک نهی آن کف پارا از دست مده باده که این صیقل ارواح بزداید از آیینه‌ی دل، زنگ ریا را زاهد تو و «رب» ارنی؟ این چه تمناست با دیده‌ی خودب...

هرکه از تن بگذرد جانش دهند – وحدت کرمانشاهی

هرکه از تن بگذرد جانش دهند – وحدت کرمانشاهی

هرکه از تن بگذرد جانش دهند هرکه جان در باخت جانانش دهند هرکه در سجن ریاضت سرکند یوسف آسا مصر عرفانش دهند هرکه گردد مبتلای درد هجر از وصال دوست درمانش دهند هرکه نفس بت صفت را بشکند در دل آتش، گلستانش دهند هرکه برسنگ آمدش مینای صبر کی نجات از بند هجرانش دهند؟ هرکه گردد نوح عشقش ناخدا ایمنی از موج طوفا...

بگوی زاهد خودبین بادپیما را – وحدت کرمانشاهی

بگوی زاهد خودبین بادپیما را – وحدت کرمانشاهی

بگوی زاهد خودبین بادپیما را که در باده، رهانید از خودی ما را کسی که پا و سری یافت درد یار فنا گزید خدمت رندان بیسر و پارا اگرچه نقطه ز بایافت رتبه‌ی امکان ولی بنقطه شناسند عارفان، بارا! مکن ملامتم از عاشقی که نتوان بست ز دیدن رخ خورشید چشم حربا را ز کوی دوست مگر میرسد نسیم صبا که پر ز نافه‌ی چین کرد...

زاهد! نشسته دست ز تن، جانت آرزوست – وحدت کرمانشاهی

زاهد! نشسته دست ز تن، جانت آرزوست – وحدت کرمانشاهی

زاهد! نشسته دست ز تن، جانت آرزوست جان را فدا نساخته، جانانت آرزوست؟ می ناچشیده، حالت مستانت آرزوست رسوا نگشته، حلقه‌ی زلفانت آرزوست؟ نآزرده پای در طلب از زخم نیش خار سیر گل و صفای گلستانت آرزوست؟ چون کودکان بیخبر از راه و رسم عشق روز وصال، بی شب هجرانت آرزوست؟ بیرون نکرده دیو طبیعت ز ملک تن اهریمنا!...

از آن می شفقی رنگ یک دو جامم ده – وحدت کرمانشاهی

از آن می شفقی رنگ یک دو جامم ده – وحدت کرمانشاهی

از آن می شفقی رنگ یک دو جامم ده دمی خلاصی ازین قید ننگ و نامم ده دوام دور فلک بین و بیوفائی عمر بیا و یک دو سه دوری علی الدوامم ده ز دور صبح ازل تا دوام شام ابد علی الدوام شب و روز و صبح و شامم ده از آن میی که کند کسب نور و مهر و هنر بروز روشن ازو در شب ظلامم ده اگرچه از نگه چشم مست مخمورت مدام مست ...

خواجه آنروز که از بندگی آزادم کرد – وحدت کرمانشاهی

خواجه آنروز که از بندگی آزادم کرد – وحدت کرمانشاهی

خواجه آنروز که از بندگی آزادم کرد ساغر می بکفم داد و ز غم شادم کرد خبر از نیک و بد عاشقیم هیچ نبود چشم مست تو درین مسئله استادم کرد روی شیرن صفتان در نظر آراست مرا ریخت طرح هوس اندر سرو، فرهادم کرد عاقبت بیخ و بن هستی ما کرد خراب آن کرم خانه‌اش آباد، که آبادم کرد رفت بر باد فنا گرد وجودم آخر دیدی ای...

منت خدای را که خدا را شناختیم – وحدت کرمانشاهی

منت خدای را که خدا را شناختیم – وحدت کرمانشاهی

منت خدای را که خدا را شناختیم در ملک دل، لوای طرب برفراختیم از جان شدیم بر در دل حلقه سان مقیم تا راه و رسم منزل جانان شناختیم راضی ز جان و دل بقضای خدا شدیم با خوب و زشت و نیک و بد خلق ساختیم ای خواجه ما بهمرهی عشق سالها مردانه وار بر سپه عقل تاختیم رستیم خود ز ششدر این چرخ مهره باز تا نرد عشق از د...

بعقل غره مشو تند پا منه در راه – وحدت کرمانشاهی

بعقل غره مشو تند پا منه در راه – وحدت کرمانشاهی

بعقل غره مشو تند پا منه در راه بگیر دامن عشق و ز صبر همت خواه عیان در آینه‌ی کاینات حق بینید اگر بچشم حقیقت در او کنید نگاه بغیر پیر خرابات و ساکنان درش ز اصل نکته‌ی توحید کس نشد آگاه رسد بمرتبه‌یی خواجه پایه‌ی توحید که عین شرک بود لا اله الا اللّه گر آفتاب حقیقت بتابدت در دل دمد ز مشرق جانت هزار کو...

ز نام بهره نبردیم غیر بدنامی – وحدت کرمانشاهی

ز نام بهره نبردیم غیر بدنامی – وحدت کرمانشاهی

ز نام بهره نبردیم غیر بدنامی ز کام صرفه نبردیم غیر ناکامی شکست شیشه‌ی تقوی به سنگ رسوایی گسست سبحۀ طاعت بدست بدنامی بیار باده که این آتش سلامت سوز برون کند ز تن مرد، علت خامی مپرس جز ز خراباتیان بی سر و پا رموز عاشقی و مستی و می آشامی زبان عشق زبانیست کاهل دل دانند نه تازی‌ست و نه هندی نه فارس و نه ...

آتش عشقم بسوخت خرقه‌ی طاعات را – وحدت کرمانشاهی

آتش عشقم بسوخت خرقه‌ی طاعات را – وحدت کرمانشاهی

آتش عشقم بسوخت خرقه‌ی طاعات را سیل جنون در ربود رخت عبادات را مسئله‌ی عشق نیست در خور شرح و بیان به که بیکسو نهند لفظ و عبارات را دامن خلوت ز دست کی دهد آنکو که یافت در دل شبهای تار، ذوق مناجات را هر نفسم چنگ و نی از تو پیامی دهد پی نبرد هر کسی رمز اشارت را جای دهید امشبم مسجدیان تا سحر مستم و گم کر...

چو پوست، تخت منست و کلاه پشمین تاج – وحدت کرمانشاهی

چو پوست، تخت منست و کلاه پشمین تاج – وحدت کرمانشاهی

چو پوست، تخت منست و کلاه پشمین تاج بتخت و تاج کیانی، کجا شوم محتاج؟ کلاه فقر بود خود اشاره، در معنی باینکه دور کن از سر، هوای افسر و تاج زبان حالت درویش دلق پوش اینست: که من بخرقه‌ی سنجاب و خز نیم محتاج ز جان و تن بگذر تا رسی به کعبه‌ی دل که این بود حرم خاص و آن مناسک حاج نظیر جذبه و عشق‌ست و فقر و ...

مگر شد سینه‌ام شب وادی طور – وحدت کرمانشاهی

مگر شد سینه‌ام شب وادی طور – وحدت کرمانشاهی

مگر شد سینه‌ام شب وادی طور که در دل تابدم از شش جهت، نور گمانم لیلة القدر است امشب که شد چون روز روشن لیل دیجور رموز رندی و اسرار مستی بشیخ شهر گفتن نیست دستور مگو با مرغ شب از نور خورشید نیارد سرمه کس بر دیده‌ی کور اگر منعت کند از می پرستی مکن منعش بود بیچاره معذور رسد گر بر مشامش نکهت می بیفتد تا ...

بشنو ز ما که تجربه کردیم سالها – وحدت کرمانشاهی

بشنو ز ما که تجربه کردیم سالها – وحدت کرمانشاهی

بشنو ز ما که تجربه کردیم سالها بیحاصلی‌ست حاصل این قیل و قالها حالی اگرچه رند خرابات خانه‌ایم لیکن فقیه مدرسه بودیم سالها! یعنی بمی ز آینۀ دل زدوده‌اند رندان کوی میکده‌ام، زنگ نالها(1) از کوهکن نشان وز مجنون خبر دهند گلها ولاله‌های تلال و جبالها جانا قسم بجان عزیزت که تا سحر شبها بیاد روی تو دارم، خ...

زاهد خودپرست کو، تا که ز خود رهانمش – وحدت کرمانشاهی

زاهد خودپرست کو، تا که ز خود رهانمش – وحدت کرمانشاهی

زاهد خودپرست کو، تا که ز خود رهانمش درد شراب بیخودی از خم هو، چشانمش؟ گر نفسم باو رسد در نفسی، بیک نفس تا سر کوی میکشان، موی کشان کشانمش! زهد فروش خود نما، ترک ریا نمی‌کنند هرچه فسون دمیدمش، هرچه فسانه خوانمش هرچه بجز خیال او، قصد حریم دل کند در نگشایمش برو، از در دل برانمش گر شبکی خوش از کرم، دوست ...

از یک خروش یارب شب زنده دارها – وحدت کرمانشاهی

از یک خروش یارب شب زنده دارها – وحدت کرمانشاهی

از یک خروش یارب شب زنده دارها حاجت روا شدند هزاران هزارها یک آه سردسوخته جانی، سحر زند درخرمن وجود جهانی، شرارها آری دعای نیمشب دلشکستگان باشد کلید قفل مهمات کارها مینای می ز بند غمت میدهد نجات هان ای حکیم گفتمت این نکته بارها آب و هوای میکده از بسکه سالمست در پای هر خمیش، می میگسارها طاق و رواق میک...

ترک من از خانه بی حجاب برآمد – وحدت کرمانشاهی

ترک من از خانه بی حجاب برآمد – وحدت کرمانشاهی

ترک من از خانه بی حجاب برآمد ماه صفت از دل سحاب برآمد عاقبتم شد وصال دوست میسر دیده‌ی بختم دگر ز خواب برآمد عشق ندانم چه حالتست که از وی ساحت دریا باضطراب برآمد؟ لوح چو پذرفت نام عشق دل و جان در بر گردون به پیچ و تاب برآمد این همه شور محبتست که هر دم بانگ نی و ناله‌ی رباب برآمد می بقدح ریخت از گلوی ...

مقصد من خواجه مولای من است – وحدت کرمانشاهی

مقصد من خواجه مولای من است – وحدت کرمانشاهی

مقصد من خواجه مولای من است توشه‌ی من نیز تقوای من‌ست در مناجاتم چو موسی با اله خلوت دل، طور سینای من‌ست می روان مرده‌ام را زنده کرد آری آری، می مسیحای من‌ست گاه گاهی این رکوع و این سجود کلمینی یا حمیرای من‌ست دامن تدبیر را دادم ز دست رشته‌ی تقدیر، در پای من‌ست حسن لیلی جز یکی مجنون نداشت عالمی مجنون...

بکیش اهل حقیقت کسی که درویش‌ست – وحدت کرمانشاهی

بکیش اهل حقیقت کسی که درویش‌ست – وحدت کرمانشاهی

بکیش اهل حقیقت کسی که درویش‌ست بیاد روی تو مشغول و فارغ از خویش‌ست ز پوست تخت و کلاه نمد مکن منعم که در دیار فنا، تخت و تاج درویش‌ست به تیر غمزه و نازت زهر کناره بسی بخون طپیده چو من سینه چاک و دلریش‌ست رموز رندی و مستی به شیخ شهر مگوی که این منافق دور از خدا، بداندیش‌ست هوای کوی خرابات و آب میخانه ...

ز دست عقل برنجم بیار جام شراب – وحدت کرمانشاهی

ز دست عقل برنجم بیار جام شراب – وحدت کرمانشاهی

ز دست عقل برنجم بیار جام شراب بنای عقل مگر گردد از شراب، خراب برو بکوی خرابات، می پرستی کن که این کلید نجاتست و آن طریق صواب لطیفه‌های نهانی رسد بگوش دلم ز صوت بر بط و آهنگ چنگ و بانگ رباب بیک تجلی حسن ازل، ز بحر وجود شد آشکار هزاران هزار شکل حباب جهان و هرچه در او هست، پیش اهل نظر نظیر خواب و خیالس...

خیز و رو آور بمعراج یقین – وحدت کرمانشاهی

خیز و رو آور بمعراج یقین – وحدت کرمانشاهی

خیز و رو آور بمعراج یقین بی براق و رفرف و روح الامین نیستی معراج مردان خداست نیست معراج حقیقت غیر از این سرنوشت عاشقان یکسر بلاست عشق شد با درد و با محنت قرین در حقیقت جمع آب و آتش است لاف عشق و آگهی از کفر و دین دست زن بر دامن دیوانگی دور کن از خویش عقل دوربین دیده‌ی خودبین خدابین کی شود گفتمت رمزی...

محرم راز خدایی، دل دیوانه‌ی ماست – وحدت کرمانشاهی

محرم راز خدایی، دل دیوانه‌ی ماست – وحدت کرمانشاهی

محرم راز خدایی، دل دیوانه‌ی ماست مخزن گنج نهان، سینه‌ی ویرانه‌ی ماست مشعل خور که فروزان شده بر صحن سپهر پرتوی از مه رخساره‌ی جانانه‌ی ماست باده افروز، که خورشید می عقل فروز هر سحر جلوه‌گر از مشرق پیمانه‌ی ماست برو ای زاهد افسرده گه در محفل دوست ما چو شمعیم و خلایق همه پروانه‌ی ماست ما و تسبیح شمردن ...

بعد ازین خدمت آن سروروان خواهم کرد – وحدت کرمانشاهی

بعد ازین خدمت آن سروروان خواهم کرد – وحدت کرمانشاهی

بعد ازین خدمت آن سروروان خواهم کرد خدمتش از دل و جان دردوجهان خواهم کرد بردم تیغ غمش، سینه سپر خواهم کرد پیش تیر نگهش دیده، نشان خواهم کرد پای بر تخت جم و افسر کی خواهم زد سر، فدا در قدم پیر مغان خواهم کرد گردهر گوشه‌ی ویرانه بجان خواهم گشت کنج دل، مخزن هر گنج نهان خواهم کرد بی رخ دوست دگر خون جگر خ...

شد بر فراز مسند دل، بازشاه عشق – وحدت کرمانشاهی

شد بر فراز مسند دل، بازشاه عشق – وحدت کرمانشاهی

شد بر فراز مسند دل، بازشاه عشق یعنی گرفت کشور جان را، سپاه عشق جز در فضای سینه‌ی رندان می پرست نتوان زدن به ملک جهان بارگاه عشق شوریدگان عشق، برابر نمی‌کنند با صد هزار افسر شاهی، کلاه عشق در ملک فقر، افسر یارش بسر نهند هر تن که خاک شد ز دل و جان براه عشق ای شیخ روی زرد و لب خشک و چشم تر در شرع ما بو...

تا نشویید بمی دفتر دانایی را – وحدت کرمانشاهی

تا نشویید بمی دفتر دانایی را – وحدت کرمانشاهی

تا نشویید بمی دفتر دانایی را نتوان پای زدن عالم رسوایی را آنکه سر باخت بصحرای هوس میداند که چه سود است بسر، این سر سودایی را سرنوشت ازلی بود که داغ غم عشق جای دادند بدل، لاله‌ی صحرایی را برواز گوشه نشینان خرابات را بپرس لذت خلوت و خاموشی و تنهایی را دعوی عشق و شکیبا، ز کجاتا بکجا عشق درهم شکند پشت ش...

ما سالها مجاور میخانه بوده‌ایم – وحدت کرمانشاهی

ما سالها مجاور میخانه بوده‌ایم – وحدت کرمانشاهی

ما سالها مجاور میخانه بوده‌ایم روز و شبان بخاک درش جبهه سوده‌‌ایم بارخش، صبر وادی لاراسپرده‌ایم اندر فضای منزل الا غنوده‌ایم پا از گلیم کثرت عالم کشیده‌ایم خود تکیه ما ببالش وحدت نموده‌ایم با صیقل ریاضت از آیینه‌ی ضمیر گرد خودی و زنگ دوئی رازدوده‌ایم زاهد برو که نغمه‌ی منصوری از ازل ما بر فراز دار ف...

بر باد فنا تا ندهی گرد خودی را – وحدت کرمانشاهی

بر باد فنا تا ندهی گرد خودی را – وحدت کرمانشاهی

بر باد فنا تا ندهی گرد خودی را هرگز نتوان دید جمال احدی را با خود نظری داشت که بر لوح رقم زد کلک ازلی، نقش جمال ابدی را جانها فلکی گردد اگر این تن خاکی بیرون کند از خود صفت دیو و ددی را در رقص درآید فلک از زمزمه‌ی عشق چونانکه شتر بشنود آهنگ حدی(3)را ما از کتب عشق نخواندیم و ندیدیم جز درس خط بیخودی و...