عرفی همه بود رنگ، بی گفت و شنید – عرفی شیرازی

عرفی همه بود رنگ، بی گفت و شنید سوداگر معصیت بدین مایه که دید زین گونه متاع ها که من می بینم بر بند که…

Read More..

رفتم به حرم که درد ایمان دانند – عرفی شیرازی

رفتم به حرم که درد ایمان دانند معموری دل ز کفر ویران دانند گفتند برو به دیر کاین سنگ سیاه قدر گهرش صنم تراشان دانند…

Read More..

بر ساغر من که عشق از او نشأه برد – عرفی شیرازی

بر ساغر من که عشق از او نشأه برد حد نیست کسی را که به دعوی نگرد از جرعهٔ خویش اگر به خاک افشانم دریای…

Read More..

از گریهٔ گرم دیده آتشناک است – عرفی شیرازی

از گریهٔ گرم دیده آتشناک است آلوده به خون و از تماشا پاک است از بس که شکسته ام ز بیم تو نگاه گویی که…

Read More..

یار آمده و در صدد دلداری ست – عرفی شیرازی

یار آمده و در صدد دلداری ست من مست و خراب، این شب صد دشواری ست بیدار شو ای بخت، به خوابم کردی فریاد که…

Read More..

عرفی سر صفهٔ مغان مسند ماست – عرفی شیرازی

عرفی سر صفهٔ مغان مسند ماست تعظیم گه دیر مغان معبد ماست هر گام به تیغی سر تسلیم نهیم سر تا سر کوی دوستی مشهد…

Read More..

دردا که اجل رسید و درمان نرسید – عرفی شیرازی

دردا که اجل رسید و درمان نرسید توفیق به غور شور بختان نرسید مرگ آیت یأس خواند در شهر دلم کفر آمده ساخت دیر، ایمان…

Read More..

ای عیش به آلایشت آمیخته اند – عرفی شیرازی

ای عیش به آلایشت آمیخته اند وی غم ز صفای سینه ات ریخته اند ای عشق عجب درد سرشتی، پیداست کز آب و گل منت…

Read More..

گلبرگ برد باد بهاران به کجا – عرفی شیرازی

گلبرگ برد باد بهاران به کجا سنبل رود از شبنم بستان به کجا ای عارض یار من شتابان به کجا وی زلف نگار من پریشان…

Read More..

صحرای هوس خار تمنا خیز است – عرفی شیرازی

صحرای هوس خار تمنا خیز است زین ره به سفر مرو که غوغا خیز است این بادیهٔ کفر تو سودا کردی زین مرحله کوچ کن…

Read More..

چون عشق به کام مشتری کار کند – عرفی شیرازی

چون عشق به کام مشتری کار کند وز جنس غم آرایش بازار کند یک جو به هزار جان فروشد از غم تا زاری ای از…

Read More..

آنم که رعیت کمینم دهر است – عرفی شیرازی

آنم که رعیت کمینم دهر است تریاق زمانه با خلافم زهر است عالم به ممالک جلالم شهر است دریای محیط خندق آن شهر است عرفی…

Read More..

عرفی منم آن که کوششم بی اثر است – عرفی شیرازی

عرفی منم آن که کوششم بی اثر است هستم همه عیب و مو به مویم هنر است آن عابد برهمن سرشتم که مرا طاعت ز…

Read More..

رفتم به جنازهٔ یک تن که فسرد – عرفی شیرازی

رفتم به جنازهٔ یک تن که فسرد صد سال ز باغ عیش گل چید و بمرد گفتم چه برون برد از این باغ و بهار…

Read More..

باز آ که فراق جان گداز آمده است – عرفی شیرازی

باز آ که فراق جان گداز آمده است اندیشهٔ مردنم فراز آمده است باز آ که ز ناچشیده داروی وصال دردی که نرفته بود باز…

Read More..

از عشق شراب نیستی جوید روح – عرفی شیرازی

از عشق شراب نیستی جوید روح زین می شکند صراحی توبه نصوح آن جا که محیط عشق توفان خیز است گهوارهٔ اطفال بود کشتی نوح…

Read More..

وقت است که یاران به گلستان ریزند – عرفی شیرازی

وقت است که یاران به گلستان ریزند گل های نشاط در گریبان ریزند بلبل به هوای باغ بشکست قفس این مژده به شاخ و برگ…

Read More..

عرفی سخنت گر چه معما رنگ است – عرفی شیرازی

عرفی سخنت گر چه معما رنگ است وین زمزمه را به ذوق یاران جنگ است بخروش که مرغان حرم می دانند کاین نغمهٔ ناقوس کدام…

Read More..

در عهد من آن که لاف سنج سخن است – عرفی شیرازی

در عهد من آن که لاف سنج سخن است خونش هدر است، قاتلش نظم من است گوسالهٔ سامری اگر بانگ زند اعجاز مسیح لقمهٔ دندان…

Read More..

ای شوق لبت ز صبر من برده ثبات – عرفی شیرازی

ای شوق لبت ز صبر من برده ثبات تلخ از شکرین تبسمت کام نبات مشتاق لبت را چو اجل خون ریزد از تیغ اجل فرو…

Read More..

گر دل بردم عشوه نمایی چه شود – عرفی شیرازی

گر دل بردم عشوه نمایی چه شود یابد دلم از عشوه صفایی چه شود صد کعبه و سومنات آبادان است معمور شود کلیسیایی چه شود…

Read More..

شیراز که دریای معانی گذر است – عرفی شیرازی

شیراز که دریای معانی گذر است یکتا گهرش عرفی صاحب نظر است بس کز دو طرف ماه وشان می گذرند هر کوچهٔ او شبیه شق…

Read More..

چندان که شدم ز بیخودی مست دعا – عرفی شیرازی

چندان که شدم ز بیخودی مست دعا تیری نزدم بر هدف از شست دعا باشم ز دعا مانع و از شوق طلب وقت است که…

Read More..

آنم که تنم همیشه از جان به بود – عرفی شیرازی

آنم که تنم همیشه از جان به بود آلایش دامنم ز دامان به بود اوقات حیات خویش را سنجیدم هر وقت که در خواب گذشت…

Read More..

عرفی منم آن که دوزخم بت شکن است – عرفی شیرازی

عرفی منم آن که دوزخم بت شکن است روزم ز هجوم تیره گی شب شکن است امیدم اگر حاملهٔ حرمان زاست بپذیرم اگر سپاه مطلب…

Read More..

رخسار تو باغ را سراسیمه کند – عرفی شیرازی

رخسار تو باغ را سراسیمه کند بوی تو دماغ را سراسیمه کند پروانه به رقص آید و از شوق درون صد شمع چراغ را سراسیمه…

Read More..

با معصیتم که کرده ای امن کنشت – عرفی شیرازی

با معصیتم که کرده ای امن کنشت با عاطفتت که می برد آب بهشت دوزخ همه عافیت چو دلسوزی خصم جنت همه زخم چون عشوهٔ…

Read More..

از زهر ستیزه خوی او می شویند – عرفی شیرازی

از زهر ستیزه خوی او می شویند از چشمهٔ حسن روی او می شویند از پیچش دل طرهٔ او می شکنند از گریهٔ مشک روی…

Read More..

یاران دگر انگشت نما خواهم گشت – عرفی شیرازی

یاران دگر انگشت نما خواهم گشت مجموعهٔ درد بی دوا خواهم گشت هم دست به دل بنهاده، هم دل در دست از بهر دوا یه…

Read More..

عرفی دل و طبع تو ستمگار مباد – عرفی شیرازی

عرفی دل و طبع تو ستمگار مباد نیش تو به سینهٔ کس کار مباد شیرین منشان جلوه کنندت به ضمیر این چشمهٔ نوش نیشتر زار…

Read More..

در علم و عمل چو ذوفنون آید مرد – عرفی شیرازی

در علم و عمل چو ذوفنون آید مرد آرایش بیرون و درون آید مرد از معرکه بی زخم برون آید مرد وز پردهٔ کار غرق…

Read More..

ای عشق که مدح تو همین عشق بس است – عرفی شیرازی

ای عشق که مدح تو همین عشق بس است برقی ست که موسی اش یک مشت خس است نی نی در مستی نزنم، گلزارست کش…

Read More..

گر سنگ ملامت به دلم نستیزد – عرفی شیرازی

گر سنگ ملامت به دلم نستیزد از هر سر مو چشمهٔ آز انگیزد ریزد می از آن سیه که بشکست ولی گر نشکند این شیشه…

Read More..

شاهی که فلک هم گهر او نشود – عرفی شیرازی

شاهی که فلک هم گهر او نشود سنجیدن او به سعی بازو نشود هم سایهٔ او نهند در کفه مگر ور نه دو جهانش هم…

Read More..

جمعی ز کتاب سخنت می جویند – عرفی شیرازی

جمعی ز کتاب سخنت می جویند جمعی ز گل و نسترنت می جویند آسوده جماعتی که رو از دو جهان بر تافته از خویشتنت می…

Read More..

آنم که به ترک دین دلم خرسند است – عرفی شیرازی

آنم که به ترک دین دلم خرسند است زنار به هر موی منش پیوند است زد جوش جنون و فاش تر می گویم در دیر…

Read More..

عرفی من و دل نه خوب دانیم و نه زشت – عرفی شیرازی

عرفی من و دل نه خوب دانیم و نه زشت هم خادم کعبه ایم و هم پیر کنشت همدوش مصیبتیم و همزاد نشاط همخوابهٔ دوزخیم…

Read More..

راهی بنما که رهنما مردی نیست – عرفی شیرازی

راهی بنما که رهنما مردی نیست صد ره به هیچ گذر گردی نیست با درد تو هیچ نسبتم نیست، ولی بی نسبتی درد تو کم…

Read More..

با سال و مه ام دقیقه و ساعت نیست – عرفی شیرازی

با سال و مه ام دقیقه و ساعت نیست با روز و شبم روشنی و ظلمت نیست با صحت و رنچم آفت و راحت نیست…

Read More..

از دیدهٔ ما به جز حیا نتوان یافت – عرفی شیرازی

از دیدهٔ ما به جز حیا نتوان یافت زین آینه جز نور صفا نتوان یافت آلودگی ای که آب عصمت ببرد در سلسلهٔ نگاه ما…

Read More..

هر کس که سرش نه در گریبان فناست – عرفی شیرازی

هر کس که سرش نه در گریبان فناست تا گردنش از فرق همه زخم جفاست زآنروی که تا فوق گریبان عدم آمد شد سیل غم…

Read More..

عرفی دل من که منت جان من است – عرفی شیرازی

عرفی دل من که منت جان من است از عالم قدس آمده، مهمان من است مگذار که پامال شود در ره کفر رحمی که جگر…

Read More..

در سردی یخ بند که لرزد خورشید – عرفی شیرازی

در سردی یخ بند که لرزد خورشید خون بسته شود چون بقم در رگ بید گل دسته ای از دود شرر بسته شود کاندر کف…

Read More..

ای شربت شیخ و شاب در کاسهٔ ما – عرفی شیرازی

ای شربت شیخ و شاب در کاسهٔ ما وی چشمهٔ آفتاب در کاسهٔ ما آن جرعه کشانیم که از سیرابی یاقوت شود حباب در کاسهٔ…

Read More..

گر چشم و دلم ز ناله و گریه جداست – عرفی شیرازی

گر چشم و دلم ز ناله و گریه جداست زنهار مبر گمان که راحت، که خطاست گر ناله خموش است دلم در جوش است گر…

Read More..

شاها نفسم باغ ثنا خواهد شد – عرفی شیرازی

شاها نفسم باغ ثنا خواهد شد عمر تو گلستان بقا خواهد شد حیف از لب آستانهٔ دولت تو کالوده به بوس لب ما خواهد شد…

Read More..

جمعی به درت گریه و آه آوردند – عرفی شیرازی

جمعی به درت گریه و آه آوردند جمعی همه دید و نگاه آوردند جمعی دیدند خواهش عفو تو را رفتند و چهان چهان گناه آوردند…

Read More..

آن کس که لوای عشق بر دوش آید – عرفی شیرازی

آن کس که لوای عشق بر دوش آید با نیستی ابد هم آغوش آید گر صور دمند و گر مسیحا آرند این کشته نه مستی…

Read More..

عرفی لب معنی ام دم از نور زند – عرفی شیرازی

عرفی لب معنی ام دم از نور زند آتش به نهاد شجر طور زند منصور دم از بی ادبی می زد و من مرغ ادبم…

Read More..

راهم ندهد سوی حرم زاهد زشت – عرفی شیرازی

راهم ندهد سوی حرم زاهد زشت راند ز کنشت راهب نیک سرشت گر لذت خواریم بدانند، از رشک هم آن کشد به کعبه، هم این…

Read More..

ایوب به صبر خویشتن می نازد – عرفی شیرازی

ایوب به صبر خویشتن می نازد یعقوب به بوی پیرهن می نازد داوود به لحن خویشتن می نازد این عشق به ناله های من می…

Read More..

از خامشی ام جان یه سخن می سوزد – عرفی شیرازی

از خامشی ام جان یه سخن می سوزد وز بی خودیم نقش وطن می سوزد حیرت ز هم آغوشی من می نالد اندیشه ز آرزوی…

Read More..

وصل تو دوایی است که بیمارش نیست – عرفی شیرازی

وصل تو دوایی است که بیمارش نیست حسن تو متاعی است که بازارش نیست عشق تو کمندی که گرفتارش نیست حمد تو زبانی است که…

Read More..

عرفی دل ما کیش دگرگون نکند – عرفی شیرازی

عرفی دل ما کیش دگرگون نکند دریوزه جز از درون پر خون نکند سامان بهشت اگر در این کوچه کشید امید سر از دریچه بیرون…

Read More..

در دیدهٔ هجر خواب پژمرده شود – عرفی شیرازی

در دیدهٔ هجر خواب پژمرده شود دل بی لبت از شراب پژمرده شود بی روی تو چون گل ز دم سرد خزان از آه من…

Read More..

ای رانده ز نسبت حرم طاعت ما – عرفی شیرازی

ای رانده ز نسبت حرم طاعت ما مردود اجابت صنم طاعت ما اسلام نه، کفر نه، تا کی به عبث آلوده کند لوح و قلم…

Read More..

عشق تو خرابات نشین می باشد – عرفی شیرازی

عشق تو خرابات نشین می باشد کوی تو بهشت عقل و دین می باشد در دور تو هست جای دل در کف دست در عهد…

Read More..

شوخی که ز خنده چشمهٔ نوش شود – عرفی شیرازی

شوخی که ز خنده چشمهٔ نوش شود خورشید به سایه اش هم آغوش شود خندید و کرشمه کرد و از خود رفتم آری دو شیرابه…

Read More..

توفیق گذشته گر به ما باز آید – عرفی شیرازی

توفیق گذشته گر به ما باز آید این بخت عجوز بر سر ناز آید شاهین کرم گر بگشاید پر و بال بس طایر بسمل که…

Read More..

آن کس که عنان تافت ز ما گمره شد – عرفی شیرازی

آن کس که عنان تافت ز ما گمره شد وان کس که عنان سپرد کارآگه شد یوسف به در آورد و زلیخا گردید هر کس…

Read More..