هر متاع فتنه کز عشق ستمگر می خرم – عرفی شیرازی

هر متاع فتنه کز عشق ستمگر می خرم می دهم باز و به منت بار دبگر می خرم دهر مرد افکن به میدانم کند تکلیف…

Read More..

نسیم صبح چو برگ سمن فروریزد – عرفی شیرازی

نسیم صبح چو برگ سمن فروریزد جگر ز نالهٔ مرغ چمن فروریزد فلک نظر به که دارد که نیش غمزهٔ او هزاز ناوک جادوفکن فروریزد…

Read More..

ممنون ترکتازی گردون دل من است – عرفی شیرازی

ممنون ترکتازی گردون دل من است آماده ی هزار شبیخون دل من است هرگز نیامدش به غلط محملی به سر بیهوده گرد وادی مجنون دل…

Read More..

ما ره نشین مردم دیدار دوستیم – عرفی شیرازی

ما ره نشین مردم دیدار دوستیم سختی کشیم، حیف که غمخوار دوستیم هر دم خیال بازی و فکر کرشمهٔ دشمن تراش خاطر و آزار دوستیم…

Read More..

گر دل اهل حقیقت در راز افشاند – عرفی شیرازی

گر دل اهل حقیقت در راز افشاند زاهد از دامن دل گرد مجاز افشاند همت این است که با این همه امید، دلم آستین بر…

Read More..

کسی که بر اثر مدعای خویشتن است – عرفی شیرازی

کسی که بر اثر مدعای خویشتن است کشیده تیغ ستم در قفای خویشتن است کسی که مایه ی امکان و شأن مطلب دید اگر ملول…

Read More..

عرض کردیم به زاهد که ریا نفروشد – عرفی شیرازی

عرض کردیم به زاهد که ریا نفروشد کفر اندودهٔ اسلام به ما نفروشد گو بنه بر سر دل منت و بسیار منه آن که بیماری…

Read More..

سبک بران چو از این بی قرار می گذری – عرفی شیرازی

سبک بران چو از این بی قرار می گذری که گر عنان بکشی شرمسار می گذری به یاد نوش همه شعله های دوزخ عشق زبانه…

Read More..

دوش دل ناگشته سیر از وصل او بیهوش گشت – عرفی شیرازی

دوش دل ناگشته سیر از وصل او بیهوش گشت لیک شادم کز فغان در محفلش خاموش گشت مرده ام زین غم که ناگه نیش ها…

Read More..

دل به دست و پای کوبان از حرم بگریختم – عرفی شیرازی

دل به دست و پای کوبان از حرم بگریختم وین سیه قندیل را از خاک دیر آویختم توتیای دیدهٔ توفیق، یعنی خاک دیر بر سر…

Read More..

خوش آن که حیرتم از جلوهٔ جمال تو باشد – عرفی شیرازی

خوش آن که حیرتم از جلوهٔ جمال تو باشد هجوم گریه ام از بادهٔ وصال تو باشد چنین که حسن تو را فتنه دوست کرده…

Read More..

چه دور است این که نفع از گردش گردون نمی بینم – عرفی شیرازی

چه دور است این که نفع از گردش گردون نمی بینم غم لیلی نمی یابم، دلی مجنون نمی بینم رواج بی غمی ها بین که…

Read More..

تاج زر گر بودش فتنه ی از بهر خود است – عرفی شیرازی

تاج زر گر بودش فتنه ی از بهر خود است فتنه این است که در زیر کلاه نمد است معنی تجربه بشناس و ره تجربه…

Read More..

بیا که نغمه گشایان نفس به نی بستند – عرفی شیرازی

بیا که نغمه گشایان نفس به نی بستند پیاله را به لب شیشه های می بستند دلی که مایهٔ آزادگیست، بی دردان به ذوق سلطنت…

Read More..

بنازم شیشهٔ می را ، که خوش مستانه می گرید – عرفی شیرازی

بنازم شیشهٔ می را ، که خوش مستانه می گرید سری خم کرده و در دامن پیمانه می گرید کسی کش کام دل شدآشنای لذت…

Read More..

این زخم های کاری، بر مغز جان مبارک – عرفی شیرازی

این زخم های کاری، بر مغز جان مبارک عید شهادت ما، بر دوستان مبارک دینم به عشوه ای رفت، باز آمدن مبادش ناموس هم عنان…

Read More..

آن شکارم کز بر تیر سنان می رویدم – عرفی شیرازی

آن شکارم کز بر تیر سنان می رویدم التماس زخم نو از لامکان می رویدم حسن می گوید که من تخمی بیفشانم، ولی تا قیامت…

Read More..

از بس که جور کرد به دل غم که آشناست – عرفی شیرازی

از بس که جور کرد به دل غم که آشناست داغم بهشت صحبت مرهم که آشناست تا طی کنند بی ادبان وادی غرور بیگانگی نموده…

Read More..

یک سخن نیست که خاموشی از آن بهتر نیست – عرفی شیرازی

یک سخن نیست که خاموشی از آن بهتر نیست نیست علمی که فراموشی از آن بهتر نیست اینک اصحاب حرم ، جرعه زنی، نزع و…

Read More..

هر چه با او گویم، از مردم دگرگون بشنوم – عرفی شیرازی

هر چه با او گویم، از مردم دگرگون بشنوم باز حرفی گفته ام، امروز، تا چون بشنوم واعظا درماندهٔ رسوای عشقم، دم مزن گر توانم…

Read More..

میان دعا بر دل شب مزن – عرفی شیرازی

میان دعا بر دل شب مزن ز لب ناله برچین و یا رب مزن مزن لاف اسلام، اگر می زنی چو ملزم بر آنی به…

Read More..

مسازم نا امید از خود، چو گشتم مبتلای تو – عرفی شیرازی

مسازم نا امید از خود، چو گشتم مبتلای تو که محروم از تمام خوبرویانم برای تو در آن صحرا که گیرد هر شهیدی دامن قاتل…

Read More..

گلزار حسن تازه ز روی چو ماه اوست – عرفی شیرازی

گلزار حسن تازه ز روی چو ماه اوست گلدسته ی فریب به دست نگاه اوست ماییم و کشت باغ محبت که سر به سر زهر…

Read More..

کی دلم شاد از می ناب و نوای نی شود – عرفی شیرازی

کی دلم شاد از می ناب و نوای نی شود آن که از غم شاد گردد، شاد ازین ها کی شود هر که را سیماب…

Read More..

فلک سای و غم صهبا،کسی هشیار کی ماند – عرفی شیرازی

فلک سای و غم صهبا،کسی هشیار کی ماند فنا گلچین و ما گل، عنچیه هم پر بار کی ماند مگو صافی به از خلوت، نداند…

Read More..

صد فوج عشوه از نظر من گذشته است – عرفی شیرازی

صد فوج عشوه از نظر من گذشته است تا شهسوار عشوه گر من گذشته است چون نگذرد به جور که از راه تجربه بر ناله…

Read More..

ز من نبوده فغانی که دوش می کردم – عرفی شیرازی

ز من نبوده فغانی که دوش می کردم نصیحت غم روی تو گوش می کردم فغان به شیوهٔ اهل دل است ای بلبل وگر نه…

Read More..

دلی داریم و ما جمعی پریشان از غم اوییم – عرفی شیرازی

دلی داریم و ما جمعی پریشان از غم اوییم که می میرد برای درد و ما در ماتم اوییم به این آمیزش و این محرمی…

Read More..

در محبت لب خشک و دل تر می خندد – عرفی شیرازی

در محبت لب خشک و دل تر می خندد مست مخمور در این تنگ شکر می خندد اهل دل خنده زنانند و نمی بیند کس…

Read More..

حیف است که دستی به نمکدان تو یابند – عرفی شیرازی

حیف است که دستی به نمکدان تو یابند زاغان هوس را، مگس خوان تو یابند ای گل ز صبا راه بگردان که مبادا مرغان به…

Read More..

چگونه سوز غم او دهم به سوز دگر – عرفی شیرازی

چگونه سوز غم او دهم به سوز دگر که دل فروغ نیابد به دلفروز دگر شراب عشقم اگر بو کنند محشریان سوال روز قیامت فتد…

Read More..

تا خون نخوری چاشنی درد ندانی – عرفی شیرازی

تا خون نخوری چاشنی درد ندانی تا دل ندهی آن چه به من کرد ندانی تا بوی گلی نشنوی و کم نکنی ناز آشفتگی باد…

Read More..

به گاه جلوه از آن ماه روی زیبا را – عرفی شیرازی

به گاه جلوه از آن ماه روی زیبا را که جان ز شرم نماید ز آستین ما را نظر به حال دل آن پر غرود…

Read More..

بر میان فتنه شوخی طرف دامانی شکست – عرفی شیرازی

بر میان فتنه شوخی طرف دامانی شکست ترکتاز غمزه هر سو فوج ایمانی شکست ملک حسن از شیوه خالی گشت تا گشتم خراب کافرستانی به…

Read More..

آواره دلی کو روش خیر نداند – عرفی شیرازی

آواره دلی کو روش خیر نداند پر آبله پایی که ره سیر نداند عاشق هم از اسلام خراب است، هم از کفر پروانه چراغ حرم…

Read More..

اگر چه راه به عیب تو کس عیان نبرد – عرفی شیرازی

اگر چه راه به عیب تو کس عیان نبرد گمان مبر که به عیب تو کس گمان نبرد ز مکر نفس حذرکن، که هیچ کس…

Read More..

همین معامله ما را بس است با زنار – عرفی شیرازی

همین معامله ما را بس است با زنار که با طبیعت ما گشته آشنا زنار تمام عمر به تسبیح کرده ام بازی کجا طبیعت طفلانه…

Read More..

نه رو از ناز می تابد، گه نظاره ماه من – عرفی شیرازی

نه رو از ناز می تابد، گه نظاره ماه من ندارد از لطافت عارضش تاب نگاه من به فتوای کسی خون مرا ریزی که در…

Read More..

منم که از غم محرومیم جدایی نیست – عرفی شیرازی

منم که از غم محرومیم جدایی نیست میانه ی من و امید، آشنایی نیست من وبهشت محبت، کز آب کوثر او به غیر خون دل…

Read More..

مدعی باز ملولست و بلایی دارد – عرفی شیرازی

مدعی باز ملولست و بلایی دارد در کف آیینهٔ اندیشه نمایی دارد پردهٔ دل بکُن آرامگه شاهد وصل زانکه هر پرده نشین پرده گشایی دارد…

Read More..

گرد محنت به طوف منزل ماست – عرفی شیرازی

گرد محنت به طوف منزل ماست زهر غم تشنه ی لب ماست برق آتش فروز جوهز کل دود اندیشه های باطل ماست در مبندید بر…

Read More..

که دست در خُمِ مِی زد، که خون ما جوشید – عرفی شیرازی

که دست در خُمِ مِی زد، که خون ما جوشید که برفروخت که درچشم ما حیا جوشید هزار آبله از هر نفس فروریزد چنین که…

Read More..

عهد حسنش روزگار دستبرد آتش است – عرفی شیرازی

عهد حسنش روزگار دستبرد آتش است صاف آتش حسن او خورشیدبرد آتش است خان و نان عالمی از آتش حسنش بسوخت در شمار خانه سوز…

Read More..

شراب یاس به جام و سبوی ما بگذار – عرفی شیرازی

شراب یاس به جام و سبوی ما بگذار شکسته رنگیِ ما را به روی ما بگذار اگر شراب، اگر خون دل، اگر الماس تو گوشه…

Read More..

ز چشم من مجوش ای گریه هنگام وصال او – عرفی شیرازی

ز چشم من مجوش ای گریه هنگام وصال او که محجوبست و می سازد هلاکم انفعال او ز شرح شوقم آتش در پر روح الامین…

Read More..

دلم به قبله ی اسلام مایل افتاده است – عرفی شیرازی

دلم به قبله ی اسلام مایل افتاده است صنم تراش من از کفر غافل افتاده است مرا معامله در کوچه ایست با مرهم که صد…

Read More..

دارم ز زخم غمزهٔ او لذتی که بود – عرفی شیرازی

دارم ز زخم غمزهٔ او لذتی که بود اما نماند جان مرا طاقتی که بود اکنون نمی توان طلب نیم عشوه کرد دردم ببین که…

Read More..

چون خیالت گذر آرد به در مسکن چشم – عرفی شیرازی

چون خیالت گذر آرد به در مسکن چشم جوشش نور به هم در شکند روزن چشم مشت سوزن به دلم زان مژه تا ریخته اند…

Read More..

جان به یاد لبت، شکر خاید – عرفی شیرازی

جان به یاد لبت، شکر خاید دل به دندان غم، جگر خاید ظن سیری مبر که لقمهٔ خام بخت پیر است و دیرتر خاید دل…

Read More..

تا به خون ریزیم اشارت ها نمود ابروی او – عرفی شیرازی

تا به خون ریزیم اشارت ها نمود ابروی او میل خون ریزی خود فهمیدم از هر موی او چون خرامد در دلم جان، هم چو…

Read More..

به دیر آی از حرم صوفی که می برقع گشود این جا – عرفی شیرازی

به دیر آی از حرم صوفی که می برقع گشود این جا از آن جا آن که می جویی به می خواران نمود این جا…

Read More..

باز از شراب فتنه خرابم نمی کنی – عرفی شیرازی

باز از شراب فتنه خرابم نمی کنی در آتش کرشمه کبابم نمی کنی صد شیشه گشت خالی و صد خُم به ته رسید وز جرعه…

Read More..

آنان که وصف تو تقریر می کنند – عرفی شیرازی

آنان که وصف تو تقریر می کنند خواب ندیده را تعبیر می کنند از صدق اهل بتکده هم اعتماد رفت از بس که اهل صومعه…

Read More..

از سفر می آیی و تاراج عزت کرده ای – عرفی شیرازی

از سفر می آیی و تاراج عزت کرده ای کاروان حسن یوسف نیز غارت کرده ای در کجا هست این چنین معموره ای، انصاف ده…

Read More..

هر گاه که از مهر به کین میل تو بیش است – عرفی شیرازی

هر گاه که از مهر به کین میل تو بیش است اول نمک سینه ی ما باش که ریش است معشوق در آغوش و مرا…

Read More..

نزدیک لب رسانده شکستیم جام صلح – عرفی شیرازی

نزدیک لب رسانده شکستیم جام صلح دشمن غیور بود نبردیم نام صلح ناکرده صلح چشم نمودی و این سزاست آن را که اعتماد کند بر…

Read More..

مگر لب تو قرین شراب می گردد – عرفی شیرازی

مگر لب تو قرین شراب می گردد که آب در دهن آفتاب می گردد چگونه حرف غم آرم به این حیا بر لب که شعله…

Read More..

ما دل به جان خریده و بر باد داده ایم – عرفی شیرازی

ما دل به جان خریده و بر باد داده ایم مرغ حرم گرفته به صیاد داده ایم سهل است با قفس، دل اگر رفت به…

Read More..

گر دَرِ عشق زنی تاب ملامت باید – عرفی شیرازی

گر دَرِ عشق زنی تاب ملامت باید دل آمادهٔ آشوب قیامت باید در قبول نظر عشق هزاران شرط است اول از عافیت رفته ندامت باید…

Read More..

کسی که از اِلم عشق بی دماغ شود – عرفی شیرازی

کسی که از اِلم عشق بی دماغ شود عجب به همره جانان به گشت باغ شود چراغ انجمن طور اگر دهد پرتو ز خاک بادیه…

Read More..