Simin Behbahani

ستاره در ساغر – سیمین بهبهانی

ستاره در ساغر – سیمین بهبهانی

ستاره در ساغر صفحهٔ خیالم را نقش آن کمان ابروست این سر بلاکِش را کج خیالی از این روست چشم و روی او با هم سازگار و من حیران کاین سپیدی بخت است آن سیاهی ی جادوست عقل ره نمی جوید در خیال مغشوشم این کلاف سر در گم یادگار آن گیسوست چون ستاره در ساغر ، چون شراره در مجمر برق عشق سوزانش در دو دیدهٔ دلجوست هم...

غنچهٔ راز – سیمین بهبهانی

غنچهٔ راز – سیمین بهبهانی

غنچهٔ راز چهره ام تازه چو برگ گل ناز است هنوز نگهم غنچهٔ نشکفتهٔ راز است هنوز به درنگی دل ما شاد کن، ای چنگی ی ِ عشق! که بسی نغمه درین پردهٔ ساز است هنوز از من و صحبت من زود چنین دست مدار که مرا قصهٔ جانسوز، دراز است هنوز دامن از ما مکش، ای دوست! چو خورشید غروب که به دامان توام دست نیاز است هنوز سرد...

لعنت – سیمین بهبهانی

لعنت – سیمین بهبهانی

لعنت خواب و خیالی پوچ و خالی ، این زندگانی بود و بگذشت دوران به ترتیب و توالی، سالی به سال افزود و بگذشت هر اتفاقی چشمه یی بود ، از هر کناری چشم بگشود راهی شد و صد جوی و جر شد ، صد جوی و جر ، شد رود و بگذشت در انتظار عشق بودم ، اوهام رنگینم شتابان گردونه شد بر گل گذر کرد، دامان من آلود و بگذشت عمری ...

هدیهٔ نقره – سیمین بهبهانی

هدیهٔ نقره – سیمین بهبهانی

هدیهٔ نقره هدیه ات ، ای دوست !‌دیشب تا سحر در کنارم بود و با من راز گفت بی زبان با صد زبان شیرین و گرم قصه ها در گوش جانم باز گفت قصه ها از آرزو های دراز کز تباهی شان کسی آگه نشد نقل ها از اشک ها کاندر خفا جز نثار خاک سر در ره نشد من ، درین نقش و نگار دلفریب رازتلخ زندگانی دیده ام چشم های خسته از ان...

خورشید دیگر – سیمین بهبهانی

خورشید دیگر – سیمین بهبهانی

خورشید دیگر فلک امشب مگر ماهی دگر زاد ز ماه خویش ماهی خوبتر زاد غلط گفتم ، که خورشیدی درخشان که مه یابد ز نورش زیب و فر ،‌ زاد شهنشاهی ، بزرگی ،‌ نامداری که شاهان بر رهش سایند سر ، زاد صدف آسا ،‌ جهان آفرینش درخشان گوهری والاگهر زاد ز بعد قرن ها ، گیتی هنر کرد که اینسان قهرمانانی با هنر زاد پدرها بع...

بگو چه گونه بنویسم – سیمین بهبهانی

بگو چه گونه بنویسم – سیمین بهبهانی

بگو چه گونه بنویسم بگو چگونه بنویسم یکی نه، پنج تن بودند نه پنج، بلکه پنجاهان به خاطرات من بودند بگو چگونه بنویسم که دار از درخت آمد درخت آن درختانی که خود تبر شکن بودند بگو چگونه بنویسم که چوب دارها روزی فشرده پای آزادی به فرق هر چمن بودند نسیم در درختستان به شاخه ها چو می پیوست پیام هاش دست افشان ...

آشتی – سیمین بهبهانی

آشتی – سیمین بهبهانی

آشتی چندی به قهر گر چه زما رخ نهفته بود دیشب ز آشتی به برم تنگ خفته بود شب تا سحر نخفته و در پیش روی ماه گه بوسه وام داده و گاهی گرفته بود بودم بهار حُسن که از همّت لبش گل های بوسه بر سر و رویم شکفته بود در پایش اوفتادم و دانست عاشقم این راز اگرچه در دل تنگم نهفته بود خاموش بود و قصهٔ او را به گوش م...

دل آزرده – سیمین بهبهانی

دل آزرده – سیمین بهبهانی

دل آزرده دل ِ آزرده چون شمع شبستان تو می سوزد چه غم دارم؟ که این آتش به فرمان تو می سوزد متاب امشب به بام من چنین دامن کشان ای مه! که دارم آتشی در دل که دامان تو می سوزد خطا از آه ِ آتشبار من بود ای امید جان! که هر دم رشته های سست پیمان تو می سوزد خیالش می نشیند در تو امشب ای دل ِ عاشق! مکن این آتش ...

شراب نور – سیمین بهبهانی

شراب نور – سیمین بهبهانی

شراب نور ستاره دیده فروبست و آرمید بیا شراب نور به رگ های شب دوید بیا ز بس به دامن شب اشک انتظارم ریخت گل سپیده شکفت و سحر دمید بیا شهاب ِ یاد تو در آسمان خاطر من پیاپی از همه سو خطّ زر کشید بیا ز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتم ز غصّه زنگ من و رنگ شب پرید بیا به وقت مرگم اگر تازه می کنی دیدار بهوش با...

کلاه نرگس – سیمین بهبهانی

کلاه نرگس – سیمین بهبهانی

کلاه نرگس مباد عمر درین آرزو تباه کنم که بی رقیب به رویت دمی نگاه کنم تو دور از منی ای نازنین من ، بگذار به یاد چشم تو این نامه را سیاه کنم نیم چو پرتو مهتاب تا نخوانده ،‌شبی به کنج خوابگهت جست و جوی راه کنم ز عمر ،‌ صحبت اهل دلی ست حاصل من درین محاسبه حاشا که اشتباه کنم به غیر دوست که نازش به عالمی...

موج – سیمین بهبهانی

موج – سیمین بهبهانی

موج نیست اشکم این که من از چشم تر افشانده ام بحرم و با موج بر ساحل گهر افشانده ام گر ندیدی آب آتشگون بیا اینک ببین کاینهمه آتش من از چشمان تر افشانده ام در شبم با روی روشن جلوه یی کن زان که من بر رخ این شبنم به امّید سحر افشانده ام از کنارت حاصلم غیر از پریشانی نبود گر چه در پایت به سان موج سر افشان...

یادگار – سیمین بهبهانی

یادگار – سیمین بهبهانی

یادگار اگر چه باز نبینم به خود کنارِ ترا عزیز می شمرم عشق یادگار ترا در این خزان جدایی به بوی خاطره ها شکفته می کنم از نو به دل بهار ترا زبان شعله به گوشم به بی قراری گفت حدیثِ سستی ِ قول تو و قرار ترا ز من جدا شده یی همچو بوی گل از گل منی که داده ام از دست، اختیار ترا شدی شراب و شدم مست بوسهٔ تو شب...

جواب – سیمین بهبهانی

جواب – سیمین بهبهانی

جواب دلم، یاران! ز غم در اضطراب است امیدم نقش بی حاصل بر آب است. دگر از چشمهٔ خورشید قهرم که آبش – آنچه دانستم – سراب آست. حریف آشنایی ها غریب است؛ همای نیکبختی ها غُراب است. دریغا! رهبر مستان کسی بود که خود از جام خودکامی خراب است. درخشیدن، گذر کردن، خموشی، خدایا! نیست اختر، این شهاب اس...

بار گسسنه – سیمین بهبهانی

بار گسسنه – سیمین بهبهانی

بار گسسنه چشمی سیاه و چهری، مهتاب رنگ داشت یک روز از در آمد و بنشست و بوسه خواست. آن بوسه جوی شوخ – که با یاد او خوشم – اینک گذشته عمری و می جویمش، کجاست؟ با او در آرزوی وفا آشنا شدم اما وفا نکرد و دل از من برید و رفت آن آفتاب عشق – که یادش به خیر باد یک شامگه ز گوشهٔ بامم پرید و ر...

آتش تمنا – سیمین بهبهانی

آتش تمنا – سیمین بهبهانی

آتش تمنا هوای وصل و غم هجر و شور مینا مُرد برو!برو! که دگر هر چه بود در ما مُرد لب خموش مرا بین که نغمه ساز تو نیست به نای من- چه کنم- نغمهٔ های گویا مُرد به چشم تیرهٔ من راز عاشقی گم شد میان لالهٔ او شمع شام فرسا مُرد به دامن تو نگیرد شرار ما، ای دوست! درون سینهٔ ما آتش تمنّا مُرد ستارهٔ سحری بود ع...

رقص شیطان – سیمین بهبهانی

رقص شیطان – سیمین بهبهانی

رقص شیطان آمدی و آمدی و آمدی نرم گشودی در کاشانه را خنده به لب، بوسه طلب، شوخ چشم شیفته کردی دل دیوانه را سایه صفت آمدی و بیقرار خفت سراپای تو در بسترم نرگس من بودی و جای تو شد جام بلورین دو چشم ترم یک شرر از مجمر لب های تو جست و سراپای مرا سوخت… سوخت بوسهٔ دیگر ز لبت غنچه کرد غنچهٔ لب های مرا...

صبر کن ماه دیگر – سیمین بهبهانی

صبر کن ماه دیگر – سیمین بهبهانی

صبر کن ماه دیگر مزد کار سخت طاقت سوز را از پی یک ماه، آوردم به چنگ با دلی از آرزو سرشار و گرم سوی منزل، روی کردم بی درنگ، لیک – آوخ – کار مزد اندکم جملگی، با دست بستانکار، رفت! تا گشودم دیده را، دیدم که آه آنچه بود از درهم ودینار، رفت! کودکم آمد به چشمم خیره ماند- آن دو چشم چون دو الماس ...

گل زهر – سیمین بهبهانی

گل زهر – سیمین بهبهانی

گل زهر سالها پیش، خاطر رنجور شادمان بود و نوبهاری داشت دل من باغ دلفریبی بود سبزه یی داشت، لاله زاری داشت آفتاب محبت گرمی گل او را به ناز می پرورد هر سحر دیده ام چو می شد باز شاخه یی می دمید و گل می کرد رفت چندی ّ و حیف! دانستم گل این باغ رنگ قهری داشت غنچهٔ دلفریب زیبایش عطر آمیخته به زهری داشت سحر...

نغمهٔ درد – سیمین بهبهانی

نغمهٔ درد – سیمین بهبهانی

نغمهٔ درد این منم ، ای غمگساران این منم این شرار سرد خاکستر شده ؟ این منم ای مهربانان این منم این گل پژمردهٔ پرپر شده ؟ این منم یا نغمه یی کز تار عشق جست و غوغا کرد و خاموشی گرفت ؟ این منم یا نقش صدها آرزو کاین چنین گرد فراموشی گرفت ؟ خنده بودم بر لبان زندگی ناگهان در وحشتی پنهان شدم ناز بودم در نگا...

در رثای منتظری – سیمین بهبهانی

در رثای منتظری – سیمین بهبهانی

در رثای منتظری مردی که دامان شریفش، پاکیزه تر از آسمان بود درقطرهٔ اشکش محبت، تابیده چون رنگین کمان بود با همت وارستگی ها، در مُنتهای خستگی ها آیات مهر و حکم عدلش، تامرز بی مرزی روان بود بخشید معنا را تکامل، چونان که بخشد غنچه را گل زیراوجودش نیم ِ دیگر، ازخطهٔ نیم ِ جهان بود واگشتنش را دوست دارم، ب...

پیک بهار – سیمین بهبهانی

پیک بهار – سیمین بهبهانی

پیک بهار آه! ای پیک دل انگیز بهار که صفا همره خود می آری با توأم! با تو که در دامن خود سبزه و سنبل و سوسن داری دم به دم بر لب جوی وسرِ کشت می نشینی ّ و گلی می کاری آه! ای دخترک افسونکار پای هرجای نهی، سبزه دمد دست هرجای زنی، گل روید در تنت پیچد امواج نسیم لطف و خوشبویی و مستی جوید. با بناگوش تو، مهت...

آنجا و اینجا – سیمین بهبهانی

آنجا و اینجا – سیمین بهبهانی

آنجا و اینجا آنجا نشسته دخترکی شاداب با گونه های چون گل نسرینش لغزیده بر دو شانهٔ او آرام انبوه گیسوان پر از چینش زان دیدگان شوخ و سیه ریزد افسون دلستانی و دلداری وان لعل نوش بار سخن گوید از عشق و اشتیاق و وفاداری نزدیکتر ، عروس فریبایی است اما دریغ !‌ شاد و سخنگو نیست آزرده ، سرفکنده ز غم در پیش اف...

سجاف زرین – سیمین بهبهانی

سجاف زرین – سیمین بهبهانی

سجاف زرین تو غم مرا چه دانی، که چه آتشم به جان زد تن خوشه خوشه داغم، ره باغ ارغوان زد چو پرستوی مسافر، غم آشیان نداری که به هر سفر توانی، به دیاری آشیان زد بفرست نامه سویم، که به سبزه زار خطّش ز لب لطیف رنگین، گل بوسه می توان زد به خدا که سایهٔ غم، ز سرم نمی شود کم چو خبر نشد که سروم، به سر که سایبا...

فرشتهٔ آزادی – سیمین بهبهانی

فرشتهٔ آزادی – سیمین بهبهانی

فرشتهٔ آزادی سال ها پیش از این ، فرشتهٔ من بند بر دست و مهر بر لب داشت در نگاه غمین دردآمیز گله ها از سیاهی شب داشت سال ها پیش از این ، فرشتهٔ من بود نالان میان پنجهٔ دیو پیکرش نیلگون ز داغ و درفش چهره اش خسته از شکنجهٔ دیو دیو ، بی رحم و خشمگین ،‌او را نیزه در سینه و گلو کرده مشتی از خون او به لب ب...

لمعه – سیمین بهبهانی

لمعه – سیمین بهبهانی

لمعه خون دل و گلوله و باروت ، با آن سه رادمرد چه کردند آن هر سه ایستاده آزاد ، اینک اسیر تربت سردند مرد خدا و مصلح و استاد ، هریک زبان مردم خاموش رفتند و چون تعرض فریاد ، دیگر به سینه باز نگردند ای زادگاه پاک من ای خاک ، ناگاه تخت سینه گشودی در خون خود تپیده درونت ، بسیار کودک و زن و مردند این جاهلا...

نیمه شب – سیمین بهبهانی

نیمه شب – سیمین بهبهانی

نیمه شب آبشار بلند، چون مسواک تن به دندان صخره ها می زد رشته های سپید سیمینش بر تن صخره ها جلا می زد سنگ ها چون شکسته دندان ها: نامرتب، سیاه، افتاده بستر آبشار، چون دهنی از غریبی به زجر جان داده ماه چون شمع بی فروغ عزا دشت چون مرده خفته در نورش مرده شو بود و دمبدم می ریخت بر تن دشت، گـَرد کافورش رود...

خطا کن – سیمین بهبهانی

خطا کن – سیمین بهبهانی

خطا کن کی گفته ام این درد جگر سوز دوا کن؟ برخیز و مرا با دل سرگشته رها کن ما را ز تو ای دوست! تمنّای وفا نیست تا خلق بدانند که یاریم، جفا کن هر شام به همراه دلارام به هر بام در بستر مهتاب بیارام و صفا کن چون باد صبا با تن هر غنچه بیامیز چون غنچه بَرِ باد صبا جامه قبا کن آمیختنت با من اگر هست خطایی ب...

بستر بیماری – سیمین بهبهانی

بستر بیماری – سیمین بهبهانی

بستر بیماری همراز من !‌ ز نالهٔ خود هر چند چشم تو را نخفته نمی خواهم یک امشبم ببخش که یک امشب نالیدن نهفته نمی خواهم بر مرغ شب ز نالهٔ جانسوزم امشب طریق ناله بیاموزم تب ، ای تب !‌ از چه شعله کشی در من ؟ آتش به خرمنم ز چه اندازی؟ شب ،‌ ای شب !‌ از سیاهی تو آوخ من رنگ بازم و تو نمی بازی مردم ز درد ، ر...

از یاد رفته – سیمین بهبهانی

از یاد رفته – سیمین بهبهانی

از یاد رفته رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو؟ آن رفتهٔ شکسته دل بی قرار کو؟ چون روزگار غم که رود، رفته ایم و یار حق بود اگر نگفت که آن روزگار کو؟ چون می روم به بستر خود می کشد خروش هر ذرّهٔ تنم به نیازی که یار کو؟ آرید خنجری که مرا سینه خسته شد از بس که دل تپید که راه فرار کو؟ آن شعلهٔ نگاه پر از آ...

دو رنگی – سیمین بهبهانی

دو رنگی – سیمین بهبهانی

دو رنگی همچو نور، از چشمم، رفتی و نمی آیی بی تو دیدهٔ جان را، بسته ام ز بینایی تا زمن شدی غافل، سرزدم به هر محفل بی تو عاقبت کارم، می کشد به رسوایی از دورنگی ی ِ یاران، وزفریب عیاران دیدم و چه ها دیدم، یک به یک تماشایی آ‏فتاب را دیدم، هفت رنگ و فهمیدم اینکه نیست بی رنگی، زیر چرخ مینایی حال من اگر خو...

شب و نان – سیمین بهبهانی

شب و نان – سیمین بهبهانی

شب و نان مهر، بر سر چادر ماتم کشید آسمان شد ابری و غمگین و تار باز خشم آسمان کینه توز باز باران، باز هم تعطیل کار… قطره های اول باران یأس روی رخسار پر از گردی چکید دیده یی بر آسمان، اندوه ریخت سینه یی آه پر از دردی کشید خسته و اندوهگین و ناامید بر زمین بنهاد دست افزار خویش در پناه نیمه دیواری ...

گر بوسه می خواهی – سیمین بهبهانی

گر بوسه می خواهی – سیمین بهبهانی

گر بوسه می خواهی گر بوسه می خواهی بیا، یک نه دو صد بستان برو این جا تن بی جان بیا، زین جا سراپا جان برو صد بوسهٔ تر بَخْشَمَت، از بوسه بهتر بَخْشَمَت اما ز چشم دشمنان، پنهان بیا، پنهان برو هرگز مپرس از راز من، زین ره مشو دمساز من گر مهربان خواهی مرا، حیران بیا حیران برو در پای عشقم جان بده، جان چیست...

موج خیز – سیمین بهبهانی

موج خیز – سیمین بهبهانی

موج خیز باور نداشتم که چنین واگذاریم در موج خیز ِ حادثه، تنها گذاریم آمد بهار و عید گذشت و نخواستی یک دم قدم به چشم گهرزا گذاریم چون سبزهٔ دمیده به صحرای دوردست بختم نداده ره که به سر پا گذاریم خونم خورند با همه گردنکشی، کسان گر در بساط غیر چو مینا گذاریم هر کس، نسیم وار ز شاخم نصیب خواست تا چند چون...

یاد – سیمین بهبهانی

یاد – سیمین بهبهانی

یاد شب چون به چشم اهل جهان خواب می دود میل تو گرم، در دل بی تاب می دود در پردهٔ نهان ِ دلم جای می کنی گویی به چشم خسته تنی خواب می دود می بوسمت به شوق و برون می شوم ز خویش چون شبنمی که بر گل شاداب می دود می لغزد آن نگاه شتابان به چهره ام چون بوسهٔ نسیم که بر آب می دود وز آن نگاه، مستی عشق تو در تنم ...

جای حضور فریاد – سیمین بهبهانی

جای حضور فریاد – سیمین بهبهانی

جای حضور فریاد هرچند دخمه را بسیار، خاموش و کور می بینم در انتهای دالانش، یک نقطهٔ نور می بینم هرچند پیش رو دیوار، بسته ست راه بر دیدار در جای جای ویرانش، راه عبور می بینم هرچند شب دراز آهنگ، نالین زمین و بالین سنگ در انتظار روزی خوش، دل را صبور می بینم تن کم توان و سر پردرد، پایم ضعیف و دستم سرد در...

با قهر چه می کشی مرا – سیمین بهبهانی

با قهر چه می کشی مرا – سیمین بهبهانی

با قهر چه می کشی مرا با قهر چه می کشی مرا، من کشتهٔ مهربانیَم یک خنده و یک نگاه بس ، تا کشتهٔ خود بدانیم ای آمده از سراب ها ، با خواب و خیال آب ها دارد ز تو بازتاب ها ، آیینهٔ زندگانیم گر نیست به شانه ام سرت ، یا از دگری ست بسترت غم نیست که با خیال تو ، همبستر شادمانیم شادا !‌ تن بی نصیب من ، افسون ...

رهگذر نیمه ساز – سیمین بهبهانی

رهگذر نیمه ساز – سیمین بهبهانی

رهگذر نیمه ساز جسمی ز داغ عشق بتان، پر شور مراست روحی چو باد سرد خزان، در به در مراست تا او چو جام با لب بیگانه آشناست همچون سبو، دو دست ز حسرت به سر مراست گوهر فشاند دیده و تقوای من خرید تر دامنی ز وسوسهٔ چشم تر مراست گوهر فروش شهر به چیزی نمی خرد اشکی که پروریده به خون جگر مراست آگه نشد ز آتش پنها...

صد چمن لاله – سیمین بهبهانی

صد چمن لاله – سیمین بهبهانی

صد چمن لاله روزی آید که دلم هیچ تمنا نکند دیده ام غنچه به دیدار کسی وا نکند وین سبک جوش گران مایه – که خون نام وی است- ره به آوند تهی ماندهٔ رگ ها نکند یاد آغوش کسی سینهٔ آرام مرا موج خیز هوس این دل شیدا نکند دیده آن گونه فروبسته بماند که اگر صد چمن لاله دمد، نیم تماشا نکند لیک امروز که سرمست ...

گل صحرایی – سیمین بهبهانی

گل صحرایی – سیمین بهبهانی

گل صحرایی کیستی ای دوست که با یاد تو باده ی اندیشه ام آمیخته ای لب گرمت ز تن سرد من شعله ی صد بوسه برانگیخته خنده ی من، شوخی ی ِ‌من، ناز من برده قرار تو و آرام تو فتنه ی عشاق هوسباز من زهر حسد ریخته در کام تو من گل صحرایی ی ِ خود رُسته ام عطر مرا رهگذری نوش کرد خوب چو از بوی تنم مست شد رفت و مرا نیز...

نغمهٔ روسپی – سیمین بهبهانی

نغمهٔ روسپی – سیمین بهبهانی

نغمهٔ روسپی بده آن قوطی سرخاب مرا تا زنم رنگ به بی رنگی ِ خویش بده آن روغن ، تا تازه کنم چهره پژمرده ز دلتنگی خویش بده آن عطر که مشکین سازم گیسوان را و بریزم بر دوش بده آن جامهٔ تنگم که کسان تنگ گیرند مرا در آغوش بده آن تور که عریانی را در خَمَش جلوه دو چندان بخشم هوس انگیزی و آشوبگری به سر و سینه و...

در آفتاب پشت پرچین – سیمین بهبهانی

در آفتاب پشت پرچین – سیمین بهبهانی

در آفتاب پشت پرچین کبوتر جان، کبوتر جان، کبوتر تنت مرمر، نُکت مرجان، کبوتر بزن بالی که برخیزد نسیمی که دارم آتشی بر جان، کبوتر. کبوتر جان، برآور یکریمی که دارم طُرفه کاری با کریمی مکرّر کن مگر گوید جوابم درین دنیای وانفسا کریمی. کبوتر، دانه برچین، دانه برچین بِچَم در آفتاب‌ِ پشت‌ِ پَرچین مرا دیدی، ن...

پیچک – سیمین بهبهانی

پیچک – سیمین بهبهانی

پیچک آن یار که چون پیچک، پیوند به ما بسته بر شاخهٔ ارزانم، صد بند بلا بسته زین بند گریزانم، هر چند که می دانم گر پای مرا بسته، از راه وفا بسته دریای روان بودم، یخ بستم و افسردم دمسردی ی ِ او ما را، این گونه چرا بسته، سنگین نفسم از غم، در سینه فرومانده از سُرب مگر باری، بر دوش هوا بسته فریاد شبانگاهم...

ای آشنا – سیمین بهبهانی

ای آشنا – سیمین بهبهانی

ای آشنا ای آشنا چه شد که تو بیگانه خو شدی؟ با مهرپیشگان ز چه رو کینه جو شدی؟ ما همچو غنچه یک دل و یک روی مانده ایم با ما چرا چو لاله دو رنگ و دو رو شدی؟ نزدیک تر زجان به تنم بودی ای دریغ رفتی به قهر و دورتر از آرزو شدی ای گل که لاف حسن زدی پیش آفتاب! خشکید شبنم تو و بی آبرو شدی ای چهره از غبار غمی ز...

سفرهٔ رنگین – سیمین بهبهانی

سفرهٔ رنگین – سیمین بهبهانی

سفرهٔ رنگین رخ نغز و دل گرم و لب شیرین داری گر کسی حُسن، یکی داشت، تو چندین داری چنگ در پردهٔ عشاق زن، ای چنگی ی ِ عشق! که درین پرده عجب پنجهٔ شیرین داری! دامن آلوده به خون تو شد، ای دل، غم نیست که به بزم شب خود سفرهٔ رنگین داری حالم، ای چشمهٔ جوشنده! به شب می دانی که خود از سنگ سیه بستر و بالین دار...

فرمان پذیر آتش باش – سیمین بهبهانی

فرمان پذیر آتش باش – سیمین بهبهانی

فرمان پذیر آتش باش هی قرص ،‌ هی دوا ، ول کن، این زندگی ست؟ آری ؟نه بهبود جسم ویران را ، هیچ انتظاری داری ؟ نه فردا چگونه خواهد بود ؟ دنیا درست خواهد شد ؟ خورشید رقص خواهد کرد ، از بعد سوگواری ؟ نه مهتاب در سرابستان ، هر شب حریر خواهد بافت ؟ صبح از ستیغ خواهد تافت، با شال نقره کاری ؟ نه فقر و فساد و ...

مرگ قهرمان – سیمین بهبهانی

مرگ قهرمان – سیمین بهبهانی

مرگ قهرمان نیستی قهرمان دگر , که تورا بر سر دوش چون سبو ببرند چه شد آن خوان برگشاده که خلق سهمی از افتخار او ببرند؟ ای فراموش مانده ماهی چند نام تو بر سر زبانها نیست از تو در محفل شبانهٔ ما قصه ها نیست, داستان ها نیست بار آخر به گیر و دار و تلاش رفتی اما طلا نیاوردی چشم ها زیرکانه پرسیدند که چه کردی...

هر چند رفته ای – سیمین بهبهانی

هر چند رفته ای – سیمین بهبهانی

هر چند رفته ای هر چند رفته ای و دل از ما گسسته ای پیوسته پیش چشم خیالم نشسته ای ای نرگس از ملامت چشمش چه دیده ای کاینسان به بزم شادِ چمن سر شکسته ای؟ با من مبند عهد که، چون پیچ های باغ هر جا رسیده، رشتهٔ پیوند بسته ای از من به سوی دشمن من راه جسته ای نوری و در بلور دل من شکسته ای دیگر نگاه گرم تو را...

خاکستر خیال – سیمین بهبهانی

خاکستر خیال – سیمین بهبهانی

خاکستر خیال دیشب که خفته بودی، در بستر خیالم می سوخت از تمنّا، پا تا ز سر خیالم من جام ها کشیده، از بادهٔ وصالت تو کام ها گرفته، از دختر خیالم شب چون به آتش تو، اندیشه پر بسوزد شعر و ترانه گردد، خاکستر خیالم ای تشنه کام عاشق، بس کن هوس، که ترسم غیر از جنون ننوشی، از ساغر خیالم تا موج خیز ِ چشمم، دُر...

برف گزان – سیمین بهبهانی

برف گزان – سیمین بهبهانی

برف گزان آن دیده که با مهر به سویم نگران بود دیدم که نهانی نظرش با دگران بود آن اختر تابنده – که پنداشتمش عشق- تا سوی من آمد چو شهابی گذران بود بشکست مرا پشت ز سردی که به من کرد من شاخهٔ گل بودم و او برف گران بود با آب روان، برگ ِ گل ِ ریخته می رفت خوش، آن که چنین در سفرش هم سفران بود نرگس ز چ...

ارهاب – سیمین بهبهانی

ارهاب – سیمین بهبهانی

ارهاب گوشهٔ چشمم ستاره یی ست، دیده ای آن را ؟ندیده ام حبهٔ انگور از آسمان ، دست فرا برده ، چیده ام حبهٔ انگور از آسمان ؟ پس تو زمین را ندیده ای بستر خون است و آتش است ، این که در او آرمیده ام گوشهٔ چشم مرا ببین ، خنجر بهرام سرخ ازوست روی زمین از چکیده هایش، نقشهٔ دریا کشیده ام گریهٔ خونبار توست ؟ نه...

دو باره می سازمت وطن – سیمین بهبهانی

دو باره می سازمت وطن – سیمین بهبهانی

دو باره می سازمت وطن دوباره میسازمت وطن، اگر چه با خشت جان خویش ستون به سقف تو میزنم، اگر چه با استخوان خویش دوباره می بویم از تو گل، به میل نسل جوان تو دوباره میشویم از تو خون، به سیل اشک روان خویش دوباره یک روز روشنا، سیاهی از خانه میرود به شعر خود رنگ میزنم، ز آبی آسمان خویش اگر چه صد ساله مرده ا...

شبکرذ – سیمین بهبهانی

شبکرذ – سیمین بهبهانی

شبکرذ بر گو که چه می جویم، بنما که چه می خواهم؛ چون شد که در این وادی، سرگشته و گمراهم؟ از عشق اگر گویی، می جویم و می جویم وز یار اگر پرسی، می خواهم و می خواهم در عالم هشیاری، از بی خبری مستم در گوشهٔ تنهایی، از بیخودی آگاهم گر مهر نیم آخر، هر شب ز چه می میرم؟ گر ماه نیم آخر، هر دم ز چه می کاهم؟ در ...

گرفتند – سیمین بهبهانی

گرفتند – سیمین بهبهانی

گرفتند قلم چرخید و فرمان را گرفتند ورق برگشت و ایران را گرفتند به تیتر (شاه رفت) اطلاعات توجه کرده کیهان را گرفتند چپ و مذهب گره خوردند و شیخان شبانه جاى شاهان را گرفتند همه از حجره ها بیرون خزیدند به سرعت سقف ایوان را گرفتند گرفتند و گرفتن کارشان شد هر آنچه خواستند آن را گرفتند به هر انگیزه و با هر...

موریانهٔ غم – سیمین بهبهانی

موریانهٔ غم – سیمین بهبهانی

موریانهٔ غم خندهٔ شیرین من ،‌ ریا و فریب است در دل من موج می زند غم دیرین چهرهٔ شادان من ثبات ندارد داروی تلخم نهان به ظاهر شیرین اینهٔ چشم های خویش بنازم کز غم من پیش خلق راز نگوید هر چه در او خیره تر نگاه بدوزی با تو به جز حالت تو باز نگوید زان همه دردی که پاره کردم دلم را خاطر کس رابه هیچ روی خبر...

یک دامن گل – سیمین بهبهانی

یک دامن گل – سیمین بهبهانی

یک دامن گل چون درخت فروردین، پرشکوفه شد جانم دامنی ز گل دارم، بر چه کس بیفشانم؟ ای نسیم جان پرور، امشب از برم بگذر ورنه این چنین پرگل، تا سحر نمی مانم لاله وار خورشیدی، در دلم شکوفا شد صد بهار گرمی زا، سر زد از زمستانم دانهٔ امید آخر، شد نهال بارآور صد جوانه پیدا شد، از تلاش پنهانم پرنیانِ مهتابم، د...

جای پا – سیمین بهبهانی

جای پا – سیمین بهبهانی

جای پا در پهن دشت خاطر اندوهبار من برفی به هم فشرده و زیبا نشسته است برفی که همچو مخمل شفاف شیر فام بر سنگلاخ وی ره دیدار بسته است آرام و رنگ باخته و بیکران و صاف یعنی نشان ز سردی و بی مهری یِ من است در دورگاه تار و خموش خیال من این برف سال هاست که گسترده دامن است چندین فرو نشستگی و گودی یِ عمیق در ...

با کولهٔ هفتاد و هشتاد – سیمین بهبهانی

با کولهٔ هفتاد و هشتاد – سیمین بهبهانی

با کولهٔ هفتاد و هشتاد تا زنده هستم زنده هستم، تا زنده بر انصار بیداد با اسبی از توفان و تندر ، با نیزه یی از شعر و فریاد هر چند در میدان نبودم ، با دیو و دد جنگ آزمودم بس قصه کز میدان سرودم ، زانجا که باروت است و پولاد پیرم ولی از دل جوانم ، خوش می رود با کودکانم من مامک پر مهرشانم ، گیرم که دیگر م...

زنجیر – سیمین بهبهانی

زنجیر – سیمین بهبهانی

زنجیر برگ پاییزم، ز چشم باغبان افتاده ام، خوار در جولانـْگه ِ باد خزان افتاده ام اشک ابرم کاینچنین بر خاک ره غلتیده ام واژگون بختم، ز چشم آسمان افتاده ام قطره یی بر خامهٔ تقدیر بودم – رو سیاه – بر سپیدی های اوراق زمان افتاده ام جای پای رهرو ِ عشقم، مرا نشناخت کس بر جبین خاک، بی نام و نشا...

صدای کیست – سیمین بهبهانی

صدای کیست – سیمین بهبهانی

صدای کیست اگر به باغ نباشی درختِ سختِ تناور، چو برگ در تفِ توفان، دهن‌کجی کن و بگذر گَرَت به خنجرِ دشمن، نشد مقابله ممکن تو را معامله باید، بر آن چه هست میسَر گر از مظالمِ جاری، به‌ تن حریر نداری ز دوشِ حاکمِ ظالم، ردا به حیله برآور صدای کیست که این‌ سان، دهان گشوده به پندم؟ سزد که لال کُنیدش، که گش...

گل قاصد – سیمین بهبهانی

گل قاصد – سیمین بهبهانی

گل قاصد نپسندم این که روی ز مَنَت خبر نباشد گل قاصدی فرستم به تو، نامه گر نباشد گل قاصدی فرستم که پیام من بگوید که به جز وِیم کسی محرم نامه بر نباشد چو پیام من شنیدی پرِ او بگیر و بشکن که به جز تو سوی یار دگرش گذر نباشد نه، که خود شکسته بال است، و گرنه کس پیامی ز شکسته دل نیارد که شکسته پر نباشد توی...