گرهبند خون – سیاوش کسرایی

قامتت درداربست شعرم نمی گنجد نمی نشیند آرام نمی نشیند تا طرحی برآورم شایای ماندگاری و تاریخ کدامین خارای آتش زنه خرد …

رونق – سیاوش کسرایی

خانه ما کوچک است و بام و در آن با گل شمعی نگارخانه جادوست غصه این تنگ سینه نز گران نیست رونق …

ساز سرود – سیاوش کسرایی

گل سرخی بر دهان خورشیدی در انبان پیشاپیش سرودی راه می رویم پیشاپیش سرودی را می رویم سرودی که خون سرودی که …

قشو – سیاوش کسرایی

بس در تلاش خواستن و رستن ساییده ام به راه این تازه کار دست از زبری زمین و زمان پینه بسته است …

درد دست – سیاوش کسرایی

سالهای آزگاری هست که می آزارد خارشی دستان خشک و خالی ام را سخت و در انگشتان غمگین مانده ام مانده است …

پویندگان – سیاوش کسرایی

آنان به مرگ وام ندارند آنان که زندگی را لاجرعه سر کشیدند آنان که ترس را تا پشت مرزهای زمان راندند آنان …

نوزاد – سیاوش کسرایی

بعد از هجوم رعد که در پنجه می شکست دیوار داربست زمان را در آٍمان فریادهای آن زن بی تاب بینوا کم …

گرمسیر – سیاوش کسرایی

عشق پرستو است عشق پرستویی پر گشا به همه سو است عشق پیام آور بهار دل آراست حیف که از سرزمین سرد …

تولد – سیاوش کسرایی

گیل آوا ای کودک کرانه و جنگل ای دختر ترانه و ابریشم و بلوط ازکوره راه دامنه و ده با ما بگو …

روایتی دیگر – سیاوش کسرایی

دارم روایتی کهن از خسته خاطری شوریده شاعری کاندر جدالها که گاه در افتد میان خلق تا شعله های فتنه نخیزد تا …

یک ضرب – سیاوش کسرایی

من به جرمی که چرا کبریتی گیراندم یا به یک لیوان آب تشنه کامان را مهمان کردم صورتم نقش پذیرنده سیلی گشته …

در راه – سیاوش کسرایی

آسمان مزرعه باران است و نشانی از آبادی در جاده نیست روی یابوها مردان نمد پوش خموش از میان ابروهاشان انبوه و …

موج – سیاوش کسرایی

شناور سوی ساحل های ناپیدا دو موج رهگذر بودیم دو موج همسفر بودیم گریز ما نیاز ما نشیب ما فراز ما شتاب …

تفنگ من – سیاوش کسرایی

چه دیر به دست آمدی ای واژه آتش زا ای تفنگ پر غوغا با دوست سلامی با دشمن پایان کلامی! چون دشمنم …

سیاهه – سیاوش کسرایی

نان به یک نرخ نمی ماند در این بازار آدمی نیز به یک ارج و بها در جوانی پدرم سنگک یک من …

خاموشانه – سیاوش کسرایی

من در صدف تنها با دانه ای باران پیوسته می آمیختم پندار مروارید بودن را غافل که خاموشانه می خشکد در پشت …

رشد – سیاوش کسرایی

ما را سر گلیم نشاندند وز ابتدا گفتند پا درازتر از آن مبادتان آن روز این گلیم بر ما چو باغ بود …

زمین – سیاوش کسرایی

یک مشت خاک و این همه گل گلدان گلخانه گشته از گل یاسم قلبم تو را زمین زایای جاودان این سرخ گل …

یاد دوست – سیاوش کسرایی

یادش به خیر دلبر روشن ضمیر ما دلدار ما دلاور ما دلپذیر ما یاری که در کشکش گردابهای غم او بود و …

عاشق کش – سیاوش کسرایی

چو آن یغماگر از ره آمد و بنشست ببرد از چشمهای شمعدان سو را پریشان کرد در شب دود گیسو را گرفته …

مصب – سیاوش کسرایی

شط در شط آدمی رود خروشان خلق رودهای خروشان در مصب تنگ ژاله راه دراز پیمودگان زائران آزادی نه از خیابان آذربایجان …

موج – سیاوش کسرایی

شناور سوی ساحل های ناپیدا دو موج رهگذر بودیم دو موج همسفر بودیم گریز ما نیاز ما نشیب ما فراز ما شتاب …

سکه – سیاوش کسرایی

خاطرم دریای پر غوغاست یاد تو چون سکه ای سیمین رها بر آب این دریاست خاطر دریا پریشان است سینه دریا پر …

گلدان – سیاوش کسرایی

دلم گلدان گلهای سیاهی است نشانده ریشه ها درپیکر من ز خون سرخ من سیراب گشته شکفته در بهار بی برمن درنگی …

رفتگر – سیاوش کسرایی

دیگر نه قامتی است اگر می رود به راه طرح مشوشی است چین خورده تابدار جاروب می کشد گویا که طرح خود …

تصویر – سیاوش کسرایی

چشمها ابر آلود دستها جنگل پوکی که از آن خیزد دود و دهانها همگی جای کلید و دهانها همگی جای کلیدی مفقود …

رهایی – سیاوش کسرایی

گفتم : و درآورمت از کار گفتم بسازمت بر دارمت ز جای گفتم تو را تمام کنم این بار گفتم ز سنگ …

غربت – سیاوش کسرایی

هنوز مادرم نماز صبح را نخوانده بود موذنی هنوز ندایی از مناره سر نداده بود که در کناره افق سپیده سر زد …

پرواز – سیاوش کسرایی

سال ها شد تا که روزی مرغ عشق نغمه زد برشاخه انگشت من آشیان آسمان را ترک گفت لانه ای آراست او …

گل خفته – سیاوش کسرایی

در باغچه نبود در باغ و دشت نیز نشانش نیافتم در دره ها دویدم و در کوهپایه ها بر سینه های صخره …

مگس – سیاوش کسرایی

سمج اندیشه موذی فعلی است کز سر من گویی سرپروانه ندارد هرگز و من کم طاقت هرچه می کوبم و می رانمش …