گرهبند خون – سیاوش کسرایی

قامتت درداربست شعرم نمی گنجد نمی نشیند آرام نمی نشیند تا طرحی برآورم شایای ماندگاری و تاریخ کدامین خارای آتش زنه خرد کنم خمیر کنم…

Read More..

رونق – سیاوش کسرایی

خانه ما کوچک است و بام و در آن با گل شمعی نگارخانه جادوست غصه این تنگ سینه نز گران نیست رونق گیرد اگر ز…

Read More..

چاقو تیز کن – سیاوش کسرایی

در عصرهای دلگشای ماه اسفند وقتی که کم کم از نفس می رفت سرما می آمد از دور لبخنده بر لب چرخاک سمباده بر دوش…

Read More..

با برافروختن کبریتی – سیاوش کسرایی

همه جا صحبت اوست وین غم انگیز که او زیر چشم همه چون اشک درشتی تنهاست سخت تنها چو امید که نمی بیند دل ها…

Read More..

ساز سرود – سیاوش کسرایی

گل سرخی بر دهان خورشیدی در انبان پیشاپیش سرودی راه می رویم پیشاپیش سرودی را می رویم سرودی که خون سرودی که نان می دهد…

Read More..

هیروشیما – سیاوش کسرایی

یک باره هر چه ساختنی بود در شکست آنی هر آنچه زیستنی بود دود شد آری هر آن چه بود یکباره دود شد شهر و…

Read More..

قشو – سیاوش کسرایی

بس در تلاش خواستن و رستن ساییده ام به راه این تازه کار دست از زبری زمین و زمان پینه بسته است از دستهای من…

Read More..

درد دست – سیاوش کسرایی

سالهای آزگاری هست که می آزارد خارشی دستان خشک و خالی ام را سخت و در انگشتان غمگین مانده ام مانده است شوق سرشار فشردن…

Read More..

پویندگان – سیاوش کسرایی

آنان به مرگ وام ندارند آنان که زندگی را لاجرعه سر کشیدند آنان که ترس را تا پشت مرزهای زمان راندند آنان به مرگ وام…

Read More..

آرزوی بهار – سیاوش کسرایی

در گذرگاهی چنین باریک در شبی این گونه دل افسرده وتاریک کز هزاران غنچه لب بسته امید جز گل یخ، هیچ گل در برف و…

Read More..

چراغی فرا راه توفان – سیاوش کسرایی

به فصلی که عریانی درختان را هزار برگ سیاه مشق قیام می پوشاند و دیوارها حتی آرزونامه های رایگان مردمند به روزگاری که هر عابر…

Read More..

نوزاد – سیاوش کسرایی

بعد از هجوم رعد که در پنجه می شکست دیوار داربست زمان را در آٍمان فریادهای آن زن بی تاب بینوا کم کم فرو نشست…

Read More..

شب می رود ز دست – سیاوش کسرایی

مهتاب ناب و خلوتی پشت بامها با چتر یک دو کاج و مسجدی چو غول کمین کرده در سکوت و روح شهر خسته که در…

Read More..

حکایت مردی که نه می گفت – سیاوش کسرایی

ود در کشور افسانه کسی شهره در نه گفتن نام می خواهی ؟ نه کام می جویی ؟ نه تو نمی خواهی یک تاج طلا…

Read More..

بر سرزمین سوختگی – سیاوش کسرایی

پنداشتند خام کز سرگشتگان که پی ببرند و سوختند من آخرین درختم از سلاله جنگل آنان که بر بهار تبر انداختند تند پنداشتند خام که…

Read More..

قصیده دراز راه رنج تا راه رستاخیز – سیاوش کسرایی

از خانه بیرون زدم تنها که در خود نمی گنجیدم چنانکه جمعیت در خیابان و خیابان در شهر نه دلکاسه حوصله دریا نداشت جانوری بودم…

Read More..

گرمسیر – سیاوش کسرایی

عشق پرستو است عشق پرستویی پر گشا به همه سو است عشق پیام آور بهار دل آراست حیف که از سرزمین سرد گریز است روزی…

Read More..

رقص ایرانی – سیاوش کسرایی

چو گل های سپید صبحگاهی در آغوش سیاهی شکوفا شو به پا برخیز و پیراهن رها کن گره از گیسوان خفته وا کن فریبا شو…

Read More..

تولد – سیاوش کسرایی

گیل آوا ای کودک کرانه و جنگل ای دختر ترانه و ابریشم و بلوط ازکوره راه دامنه و ده با ما بگو که بوی چه…

Read More..

ایینه را بیفکن – سیاوش کسرایی

زیبای من گریستنت چیست ؟ زشت اگر نماید آیینه بر خطا است ایینه راست نیست آیینه ها نی اند دگر چشم نکته بین ایینه ها…

Read More..

روایتی دیگر – سیاوش کسرایی

دارم روایتی کهن از خسته خاطری شوریده شاعری کاندر جدالها که گاه در افتد میان خلق تا شعله های فتنه نخیزد تا خون بی حساب…

Read More..

یک ضرب – سیاوش کسرایی

من به جرمی که چرا کبریتی گیراندم یا به یک لیوان آب تشنه کامان را مهمان کردم صورتم نقش پذیرنده سیلی گشته است سر هر…

Read More..

عمر کوتاه من و قرن و مرگ – سیاوش کسرایی

من از مراسم تدفین خویش می ایم که تا نظاره کنم رونق تولد خویش کنار راه مرا یافتند خاک آلود درون دست چپم آفتابگردانی میان…

Read More..

در راه – سیاوش کسرایی

آسمان مزرعه باران است و نشانی از آبادی در جاده نیست روی یابوها مردان نمد پوش خموش از میان ابروهاشان انبوه و سیاه و بخاری…

Read More..

پس از من شاعری اید – سیاوش کسرایی

پس از من شاعری اید که اشکی را که من در چشم رنج افروختم خواهد سترد پس از من شاعری اید که قدر ناله هایی…

Read More..

موج – سیاوش کسرایی

شناور سوی ساحل های ناپیدا دو موج رهگذر بودیم دو موج همسفر بودیم گریز ما نیاز ما نشیب ما فراز ما شتاب شاد ما با…

Read More..

تفنگ من – سیاوش کسرایی

چه دیر به دست آمدی ای واژه آتش زا ای تفنگ پر غوغا با دوست سلامی با دشمن پایان کلامی! چون دشمنم از هزار سو…

Read More..

نماز بر سجاده سبز – سیاوش کسرایی

صبح شسته رفته بود و جاده دره های نیم خفته را روی دوش می کشید تا بلند آبی افق ابرها گشوده بادبان پشت سر نهاده…

Read More..

سیاهه – سیاوش کسرایی

نان به یک نرخ نمی ماند در این بازار آدمی نیز به یک ارج و بها در جوانی پدرم سنگک یک من یک شاهی بر…

Read More..

خاموشانه – سیاوش کسرایی

من در صدف تنها با دانه ای باران پیوسته می آمیختم پندار مروارید بودن را غافل که خاموشانه می خشکد در پشت دیوار دلم دریا…

Read More..

بر تخت عمل – سیاوش کسرایی

زبده جراحان قلبم را جراحی کردند به تیغ دشمنم بودند یا دوست بماند به کنار تیغ می هشتند در قلب من و با خونم علم…

Read More..

غزل برای درخت – سیاوش کسرایی

تو قامت بلند تمنایی ای درخت همواره خفته است در آغوشت آسمان بالایی ای درخت دستت پر از ستاره و چشمت پر از بهار زیبایی…

Read More..

کرانه عظیم دوست داشتن – سیاوش کسرایی

همچو دانه های آفتاب صبح کز بلند جای کوه پخش می شود به وی جنگل بزرگ و تمام مرغهای جنگل بزرگ را در هوای دانه…

Read More..

رشد – سیاوش کسرایی

ما را سر گلیم نشاندند وز ابتدا گفتند پا درازتر از آن مبادتان آن روز این گلیم بر ما چو باغ بود بر ما چو…

Read More..

تصویر دوم – سیاوش کسرایی

مثل آب مثل آب خوردنی سنگ های پایه را به باد می دهند اختران تشنه را به چاههای خشک می کشند مثل آب خوردنی خون…

Read More..

این بار – سیاوش کسرایی

بار دگر اگر به درختی نظر کنم یا از میان بیشه و باغی گذر کنم چشمم به قد و قامت دار و درخت نیست چشمم…

Read More..

زمین – سیاوش کسرایی

یک مشت خاک و این همه گل گلدان گلخانه گشته از گل یاسم قلبم تو را زمین زایای جاودان این سرخ گل سرود سپاسم سیاوش…

Read More..

یاد دوست – سیاوش کسرایی

یادش به خیر دلبر روشن ضمیر ما دلدار ما دلاور ما دلپذیر ما یاری که در کشکش گردابهای غم او بود و دست بسته او…

Read More..

عاشق کش – سیاوش کسرایی

چو آن یغماگر از ره آمد و بنشست ببرد از چشمهای شمعدان سو را پریشان کرد در شب دود گیسو را گرفته چنگ افسون را…

Read More..

در تماشاگه پاییز – سیاوش کسرایی

برگ ریزان همه خوبی هاست می بریم از هم پیوند قدیم می گریزیم از هم سبک و سوخته برگی شده ایم در کف باد هوا…

Read More..

پرستوها در باران – سیاوش کسرایی

عطر طراوت بود باران آغوش خالی بود خاک پاک دامان اما ستوه از دست بسته اما فغان از پای دربند چشمان پر از ابراند یک…

Read More..

مصب – سیاوش کسرایی

شط در شط آدمی رود خروشان خلق رودهای خروشان در مصب تنگ ژاله راه دراز پیمودگان زائران آزادی نه از خیابان آذربایجان نه از مسگر…

Read More..

تشییع جنازه – سیاوش کسرایی

آرام و پرشکوه و به ایین محموله می رود بر دوش عابران صف تنگ و تابدار همچون نوار تیره به بازوی شهر سرد خاموش و…

Read More..

موج – سیاوش کسرایی

شناور سوی ساحل های ناپیدا دو موج رهگذر بودیم دو موج همسفر بودیم گریز ما نیاز ما نشیب ما فراز ما شتاب شاد ما با…

Read More..

سکه – سیاوش کسرایی

خاطرم دریای پر غوغاست یاد تو چون سکه ای سیمین رها بر آب این دریاست خاطر دریا پریشان است سینه دریا پر از تشویش توفان…

Read More..

خانه انسان – سیاوش کسرایی

آسمان لانه مرغ خیال و زمین خانه انسان است آسمان با همه بازی خالی است و زمین با همه تنگی ها پر سیاوش کسرایی

Read More..

بدرود – سیاوش کسرایی

دگر مرا صدا مکن مرا ز جام باده ام جدا مکن که جام من به من جواب می دهد به من کلید شهر خواب می…

Read More..

طبیعت نیمه جان – سیاوش کسرایی

ماه غمناک راه نمناک ماهی قرمز افتاده بر خاک سیاوش کسرایی

Read More..

گلدان – سیاوش کسرایی

دلم گلدان گلهای سیاهی است نشانده ریشه ها درپیکر من ز خون سرخ من سیراب گشته شکفته در بهار بی برمن درنگی رهگذاران بنگریدش گل…

Read More..

رفتگر – سیاوش کسرایی

دیگر نه قامتی است اگر می رود به راه طرح مشوشی است چین خورده تابدار جاروب می کشد گویا که طرح خود را بر پرده…

Read More..

تصویر – سیاوش کسرایی

چشمها ابر آلود دستها جنگل پوکی که از آن خیزد دود و دهانها همگی جای کلید و دهانها همگی جای کلیدی مفقود سیاوش کسرایی

Read More..

آوازی از پنجره ماه – سیاوش کسرایی

آدم ای رفته از بهشت ای مانده در زمین عریان و پاک و بکره و تفته مانده ام هانم برشو و ببین تا اوج قله…

Read More..

رهایی – سیاوش کسرایی

گفتم : و درآورمت از کار گفتم بسازمت بر دارمت ز جای گفتم تو را تمام کنم این بار گفتم ز سنگ خفته شطی کنم…

Read More..

یادگار – سیاوش کسرایی

ای عطر ریخته عطر گریخته دل عطر دان خالی و پر انتظار توست غم یادگار توست سیاوش کسرایی

Read More..

غربت – سیاوش کسرایی

هنوز مادرم نماز صبح را نخوانده بود موذنی هنوز ندایی از مناره سر نداده بود که در کناره افق سپیده سر زد و ستاره ای…

Read More..

در شب پایان نیافته سعدی – سیاوش کسرایی

چه سپید کوهساری چه سیه ماهتابی نرسد به گوش جز رازی و شیون عقابی همه دره های وحشت به کمین من نشسته نه مقدرم درنگی…

Read More..

پرواز – سیاوش کسرایی

سال ها شد تا که روزی مرغ عشق نغمه زد برشاخه انگشت من آشیان آسمان را ترک گفت لانه ای آراست او در مشت من…

Read More..

گل خفته – سیاوش کسرایی

در باغچه نبود در باغ و دشت نیز نشانش نیافتم در دره ها دویدم و در کوهپایه ها بر سینه های صخره و در سایه…

Read More..

تا شبچراغ دریا – سیاوش کسرایی

روی دریای گران را چشمه دید جویبار جان به دریاها رسید ای گل غافل درین سبزینه دشت اشک و خون است و نه آب، این…

Read More..

مگس – سیاوش کسرایی

سمج اندیشه موذی فعلی است کز سر من گویی سرپروانه ندارد هرگز و من کم طاقت هرچه می کوبم و می رانمش از راه دگر…

Read More..