Siavash Kasrai

گرهبند خون – سیاوش کسرایی

گرهبند خون – سیاوش کسرایی

قامتت درداربست شعرم نمی گنجد نمی نشیند آرام نمی نشیند تا طرحی برآورم شایای ماندگاری و تاریخ کدامین خارای آتش زنه خرد کنم خمیر کنم و در کوره دماوندی روشن بگدازم تا پولادت را بپردازم ؟ من چگونه مهربانی و خشم را با هم آورم ؟ من چگونه تیغ بر آفتاب بر کشم ؟ آری چگونه شطی از سوسوی ستارگان جاری کنم ؟ آخر م...

رونق – سیاوش کسرایی

رونق – سیاوش کسرایی

خانه ما کوچک است و بام و در آن با گل شمعی نگارخانه جادوست غصه این تنگ سینه نز گران نیست رونق گیرد اگر ز خنده یک دوست سیاوش کسرایی

چاقو تیز کن – سیاوش کسرایی

چاقو تیز کن – سیاوش کسرایی

در عصرهای دلگشای ماه اسفند وقتی که کم کم از نفس می رفت سرما می آمد از دور لبخنده بر لب چرخاک سمباده بر دوش ما بچه ها می خواستیمش با او نوید عید می آمد به خانه درها به آوازش یکایک باز می شد نان می گرفت و کارد ها را تیز می کرد برق از میان دست او فواره می زد او ابتدای جنبشی در خانه ها بود روبیدن گرد از...

با برافروختن کبریتی – سیاوش کسرایی

با برافروختن کبریتی – سیاوش کسرایی

همه جا صحبت اوست وین غم انگیز که او زیر چشم همه چون اشک درشتی تنهاست سخت تنها چو امید که نمی بیند دل ها را دیگر با خویش در خیابان و در خانه و در جان تنها در نوشتن تنها و در اندیشیدن بعد از آن شب که چراغش را توفان بشکست همچو ماری که ستون فقراتش را بیل ماند از راه و دریغ هر چه با ماندن او از ره ماند ی...

ساز سرود – سیاوش کسرایی

ساز سرود – سیاوش کسرایی

گل سرخی بر دهان خورشیدی در انبان پیشاپیش سرودی راه می رویم پیشاپیش سرودی را می رویم سرودی که خون سرودی که نان می دهد به ما جان می دهد به ما من سرود را نمی خوانم چون سرود را نمی دانم هیچ کس نمی خواند چون نمی داند روزی دیگر باز می گردیم سرود را می یابیم سرود را می سازیم سرود را می خوانیم عبوس و خسته د...

هیروشیما – سیاوش کسرایی

هیروشیما – سیاوش کسرایی

یک باره هر چه ساختنی بود در شکست آنی هر آنچه زیستنی بود دود شد آری هر آن چه بود یکباره دود شد شهر و گیاه و آدم و حیوان در دم نبود شد کودک نماند و مادر شوهر نماند و همسر آیینه ای نماند گهواره ای نماند نه آشیانه ای و نه بستر تنها سکوت و کوهه خاکستر لالای مادران آوای عاشقان عشق و امید و بوسه جوانی گل و...

قشو – سیاوش کسرایی

قشو – سیاوش کسرایی

بس در تلاش خواستن و رستن ساییده ام به راه این تازه کار دست از زبری زمین و زمان پینه بسته است از دستهای من مرغی پریده است دریغا که هیچ گاه عودت نمی کند بر دستهای من دردی ت نشسته است دریغا که هیچ گاه از آن نمی رود خشکید خون به شاخه انگشتهای من مانند فلز تیره دندانه دار را سردی نمی کشد گرمی نمی چشد روی...

درد دست – سیاوش کسرایی

درد دست – سیاوش کسرایی

سالهای آزگاری هست که می آزارد خارشی دستان خشک و خالی ام را سخت و در انگشتان غمگین مانده ام مانده است شوق سرشار فشردن ها آهن سردی خمیری رشته ای دستی سنگ خارای سیاهی یا که رنگین برگ گلبرگی دست من خالی است ای طبیب آشنا دردی است در ستم که به انگشتان خشک و خشمگین هر دم می فشارم من گلویش را من ولی در باغ ...

پویندگان – سیاوش کسرایی

پویندگان – سیاوش کسرایی

آنان به مرگ وام ندارند آنان که زندگی را لاجرعه سر کشیدند آنان که ترس را تا پشت مرزهای زمان راندند آنان به مرگ وام ندارند آنان فراز بام تهور افراشتند نام آنان تا آخرین گلوله جنگیدند آنان با آخرین گلوله خود مردند آری به مرگ وام ندارند آنان عشاق عصر ما پویندگان راه بلا راه بی امید مادر ! بگو که در تک ا...

آرزوی بهار – سیاوش کسرایی

آرزوی بهار – سیاوش کسرایی

در گذرگاهی چنین باریک در شبی این گونه دل افسرده وتاریک کز هزاران غنچه لب بسته امید جز گل یخ، هیچ گل در برف و در سرما نمی روید من چه گویم تا پذیرای کسان گردد من چه آرم تا پسند بلبلان گردد من در این سرمای یخبندان چه گویم با دل سردت من چه گویم ای زمستان با نگاه قهرپروردت با قیام سبزه ها از خاک با طلوع ...

چراغی فرا راه توفان – سیاوش کسرایی

چراغی فرا راه توفان – سیاوش کسرایی

به فصلی که عریانی درختان را هزار برگ سیاه مشق قیام می پوشاند و دیوارها حتی آرزونامه های رایگان مردمند به روزگاری که هر عابر آرام کز کنار تو می گذرد حرفی است که حادثه ای را اعلام می کند و در هنکامه ای که قلم پا با دوات قلب در صفحه وطن واقعه می نگارد خاموشی ات در بزم گزمگان و سوگ عزیزان هزار سعدی فصاح...

نوزاد – سیاوش کسرایی

نوزاد – سیاوش کسرایی

بعد از هجوم رعد که در پنجه می شکست دیوار داربست زمان را در آٍمان فریادهای آن زن بی تاب بینوا کم کم فرو نشست وین مژده ناگهان چون برق در محله ما بال و پر گرفت ایران زن عقیم آورد بچه ای روشن شد عاقبت امشب چراغ خانه آن مرد جوشکار در پهنه مشوش نیلاب آسمان فریاد کودکی چون غنچه ای سفید به باران سلام کرد سی...

شب می رود ز دست – سیاوش کسرایی

شب می رود ز دست – سیاوش کسرایی

مهتاب ناب و خلوتی پشت بامها با چتر یک دو کاج و مسجدی چو غول کمین کرده در سکوت و روح شهر خسته که در سایه ریزها خمیازه می کشد از دوش های خسته دیوار روبرو تا شاینه های کوفته چینه خراب بسیار رخت و جامه چو اشباح آدمی کت بسته با طناب در رهگذر باد رقص اسارتی را سرگرم گشته اند اینک نشسته خواب به ناخفته دیده...

حکایت مردی که نه می گفت – سیاوش کسرایی

حکایت مردی که نه می گفت – سیاوش کسرایی

ود در کشور افسانه کسی شهره در نه گفتن نام می خواهی ؟ نه کام می جویی ؟ نه تو نمی خواهی یک تاج طلا بر سر ؟ نه تو نمی خواهی از سیم قبا در بر ؟ نه مذهب ما را می دانی ؟ نه خط ما می خوانی ایا ؟ نه نه ‚به هر بانگ که بر پا می شد نه ‚به هر سر که فرو می آمد نه ‚به هر جام که بالا می رفت نه ‚به هر نکته که تحسین...

بر سرزمین سوختگی – سیاوش کسرایی

بر سرزمین سوختگی – سیاوش کسرایی

پنداشتند خام کز سرگشتگان که پی ببرند و سوختند من آخرین درختم از سلاله جنگل آنان که بر بهار تبر انداختند تند پنداشتند خام که با هر شکستنی قانون رشد و رویش را از ریشه کنده اند خون از شقیقه های کوچه روان است در پنجه های باز خیابان گل گل شکوفه شکوفه قلب است انفجار آتشی قلب بر گور ناشناخته اما کس گل نمی ...

قصیده دراز راه رنج تا راه رستاخیز – سیاوش کسرایی

قصیده دراز راه رنج تا راه رستاخیز – سیاوش کسرایی

از خانه بیرون زدم تنها که در خود نمی گنجیدم چنانکه جمعیت در خیابان و خیابان در شهر نه دلکاسه حوصله دریا نداشت جانوری بودم شاید اژدهایی که دهانم در کار بلعیدن شهیاد بود و دمم پل چوبی را نوازش می کرد های های افسانه از واقعیت جان می گرفت هر گام از هر گوشه شهر بر راهی واحد می دوید پاها فرشی تازه می بافت...

گرمسیر – سیاوش کسرایی

گرمسیر – سیاوش کسرایی

عشق پرستو است عشق پرستویی پر گشا به همه سو است عشق پیام آور بهار دل آراست حیف که از سرزمین سرد گریز است روزی همراه بادهای بیابان بال سیاه سپید سینه پرستو می رسد از راه ولوله می افکند به خلوت هر کو سر زده بر بامهای کاگلی ما بال فرو می کشد به جستن لانه می ریزد پایه ای به قالب یک جان می سازد لانه با هز...

رقص ایرانی – سیاوش کسرایی

رقص ایرانی – سیاوش کسرایی

چو گل های سپید صبحگاهی در آغوش سیاهی شکوفا شو به پا برخیز و پیراهن رها کن گره از گیسوان خفته وا کن فریبا شو گریزا شو چو عطر نغمه کز چنگم تراود بتاب آرام و در ابر هوا شو به انگشتان سر گیسو نگه دار نگه در چشم من بگذار و بردار فروکش کن نیایش کن بلور بازوان بربند و وا کن دو پا بر هم بزن پایی رها کن بپر ...

تولد – سیاوش کسرایی

تولد – سیاوش کسرایی

گیل آوا ای کودک کرانه و جنگل ای دختر ترانه و ابریشم و بلوط ازکوره راه دامنه و ده با ما بگو که بوی چه عطری یا بال رنگ رنگ چه مرغی تو را کشاند تا پایتخت مرگ ؟ چشم که خفته بود که چشمانت راه از ستاره جست دست که بسته بود که دستانت از میخ های کلبه ربود آن تفنگ پر ؟ گیل آوا ای روشنای چشم همه خانوار رنج بی ...

ایینه را بیفکن – سیاوش کسرایی

ایینه را بیفکن – سیاوش کسرایی

زیبای من گریستنت چیست ؟ زشت اگر نماید آیینه بر خطا است ایینه راست نیست آیینه ها نی اند دگر چشم نکته بین ایینه ها زبان خبر چینی اند و بس عریان مکن برابر آیینه راز خویش تا بر تو پرده ها ندرد پیش چشم کس بالای خود در آینه مشکن به های ها ی تصویر غم غمت را هر دم فزون کند گیسو به رخ میز و ز درد این چنین مت...

روایتی دیگر – سیاوش کسرایی

روایتی دیگر – سیاوش کسرایی

دارم روایتی کهن از خسته خاطری شوریده شاعری کاندر جدالها که گاه در افتد میان خلق تا شعله های فتنه نخیزد تا خون بی حساب نریزد تجویز می کنند به امید عافیت ذبح کبوتری اینک من آن کبوترم ای تیغ تشنگان خونم حلالتان که بریزد و بس شود کشتار بی امان سیاوش کسرایی

یک ضرب – سیاوش کسرایی

یک ضرب – سیاوش کسرایی

من به جرمی که چرا کبریتی گیراندم یا به یک لیوان آب تشنه کامان را مهمان کردم صورتم نقش پذیرنده سیلی گشته است سر هر رهگذر تاریکی تا به خود می پیچم سخت گریبان مرا می گیرند سر من می شکنند می درانند به تن جامه من و مرا از همه جا می رانند حیف من رفیقانم را کم دارم و ندارم من جز غیظ و غرور زیر این جامه سلا...

عمر کوتاه من و قرن و مرگ – سیاوش کسرایی

عمر کوتاه من و قرن و مرگ – سیاوش کسرایی

من از مراسم تدفین خویش می ایم که تا نظاره کنم رونق تولد خویش کنار راه مرا یافتند خاک آلود درون دست چپم آفتابگردانی میان کتفم یک خنجر مرصع بود و خون گرم مرا در پیاده رو شب پیش به هم در آمده با شاش عابران یک جا نهال های جوان جرعه جرعه نوشیدند نهالهای کنار پیاده رو اما تمام شب نظری سوی من نیاوردند شدند...

در راه – سیاوش کسرایی

در راه – سیاوش کسرایی

آسمان مزرعه باران است و نشانی از آبادی در جاده نیست روی یابوها مردان نمد پوش خموش از میان ابروهاشان انبوه و سیاه و بخاری که ز گرد سر یابوها بر می خیزد تندی گردنه را می پایند و زنان کودکان را همچون کوژی اندر پس پشت بسته در چادر شب به کف خوابی سنگین و غمین می سپرند گاه آوازی از چوب به دستی همپا می برد...

پس از من شاعری اید – سیاوش کسرایی

پس از من شاعری اید – سیاوش کسرایی

پس از من شاعری اید که اشکی را که من در چشم رنج افروختم خواهد سترد پس از من شاعری اید که قدر ناله هایی را که گستردم نمی داند گلوی نغمه های درد را خواهد فشرد پس از من شاعری اید که در گهواره نرم سخن هایم شنیده لای لای من که پیوند طلایی دارد او با من و این پیوند روشن قطره های شعرهای بی کران ماست ولی بیگ...

موج – سیاوش کسرایی

موج – سیاوش کسرایی

شناور سوی ساحل های ناپیدا دو موج رهگذر بودیم دو موج همسفر بودیم گریز ما نیاز ما نشیب ما فراز ما شتاب شاد ما با هم تلاش پاک ما توام چه جنبش ها که ما را بود روی پرده دریا شبی در گردبادی تند روی قله خیزاب رها شد او ز آغوشم جدا ماندم ز دامانش گسست و ریخت مروارید بی پیوند مان بر آب از آن پس در پی همزاد ن...

تفنگ من – سیاوش کسرایی

تفنگ من – سیاوش کسرایی

چه دیر به دست آمدی ای واژه آتش زا ای تفنگ پر غوغا با دوست سلامی با دشمن پایان کلامی! چون دشمنم از هزار سو راه ببست ای شعله دلپذیر ناگزیر با دست نیاز آلوده بر دم به تو دست تا کن با من ! مدارا کن با من ای چوب تراش رنج، با تن برده ای آهن سخت صیقل خورده ! ای یک شبه مهمان و صد ساله رفیق با من باش در سینه...

نماز بر سجاده سبز – سیاوش کسرایی

نماز بر سجاده سبز – سیاوش کسرایی

صبح شسته رفته بود و جاده دره های نیم خفته را روی دوش می کشید تا بلند آبی افق ابرها گشوده بادبان پشت سر نهاده آشیان کوه پر کشان مقصد گریزشان جزیره پریده رنگ ماه بحر فرش نیل تاب با لبی نهان و پیچ پیچی به جان مرغ ها به جانش اوفتاده در چرا سبز سبز خاک و آسمان ضربه تبر شنیده می شد از نهفت بیشه زار باد گا...

سیاهه – سیاوش کسرایی

سیاهه – سیاوش کسرایی

نان به یک نرخ نمی ماند در این بازار آدمی نیز به یک ارج و بها در جوانی پدرم سنگک یک من یک شاهی بر خوانش بود و چه شب ها که به شوق پاسداری می داد بر در مجلس شورا تا صبح تا که مشروطه نیفتد به کف استبداد و سرانجام ز خونی که روان شد بر خاک ساقه خشک پر رنگین داد پدرم یک تن از جوخه آزادی بود آفرین بود بسی ب...

خاموشانه – سیاوش کسرایی

خاموشانه – سیاوش کسرایی

من در صدف تنها با دانه ای باران پیوسته می آمیختم پندار مروارید بودن را غافل که خاموشانه می خشکد در پشت دیوار دلم دریا سیاوش کسرایی

بر تخت عمل – سیاوش کسرایی

بر تخت عمل – سیاوش کسرایی

زبده جراحان قلبم را جراحی کردند به تیغ دشمنم بودند یا دوست بماند به کنار تیغ می هشتند در قلب من و با خونم علم را رونق بی فایده می بخشیدند قلب من از گزش تیغ به هم می پیچید و دل من می شد دست به دست من به هر سو که نگه می کردم می دیدم روی مهتابی ها ایوانها با چه حرص و ولعی قلبم را می جویدند برادرهایم وز...

غزل برای درخت – سیاوش کسرایی

غزل برای درخت – سیاوش کسرایی

تو قامت بلند تمنایی ای درخت همواره خفته است در آغوشت آسمان بالایی ای درخت دستت پر از ستاره و چشمت پر از بهار زیبایی ای درخت وقتی که بادها در برگهای درهم تو لانه می کنند وقتی که بادها گیسوی سبزفام تو را شانه می کنند غوغایی ای درخت وقتی که چنگ وحشی باران گشوده است در بزم سرد او خنیاگر غمین خوش آوایی ا...

کرانه عظیم دوست داشتن – سیاوش کسرایی

کرانه عظیم دوست داشتن – سیاوش کسرایی

همچو دانه های آفتاب صبح کز بلند جای کوه پخش می شود به وی جنگل بزرگ و تمام مرغهای جنگل بزرگ را در هوای دانه ها ز لانه ها می کشد برون نگاه تو مرا ز مرغهای راز می کند تهی همچو گربه ای پناه آوریده گرد من می خزی و چون پلنگ می نشینی عاقبت برابرم و مرا نگاه سخت سهمنک تو رام می کند خواب می کند کم کمک به سوی...

رشد – سیاوش کسرایی

رشد – سیاوش کسرایی

ما را سر گلیم نشاندند وز ابتدا گفتند پا درازتر از آن مبادتان آن روز این گلیم بر ما چو باغ بود بر ما چو بیشه بود بر ما زمین بی بدلی بود کاندر آن کاخ شگفت خردی ما سر کشیده بود آری بر این سیاه گلیمی که یک زمان آن را به نام بخت به ما هدیه کرده اند ما شاد بوده ایم در جست و خیز و بازی خود تا کناره ها آزاد...

تصویر دوم – سیاوش کسرایی

تصویر دوم – سیاوش کسرایی

مثل آب مثل آب خوردنی سنگ های پایه را به باد می دهند اختران تشنه را به چاههای خشک می کشند مثل آب خوردنی خون سالیان سال را بی حساب خرج می کنند و ذخیره برای روزهای بد نمی دهند مثل آب مثل آب خوردنی می زنند سر بلندتر سر زمانه را به دار می پرکنند مهربانترین دل زمین داغ را به سرب آن چه زیر چشم ماست حسرت اس...

این بار – سیاوش کسرایی

این بار – سیاوش کسرایی

بار دگر اگر به درختی نظر کنم یا از میان بیشه و باغی گذر کنم چشمم به قد و قامت دار و درخت نیست چشمم به روی نقش و نگار بهار نیست چشمم به برگ نیست چشمم به غنچه و گل وسبزینه خار نیست چشمم به دستهای پر شاخسار نیست این بار چشم من به سوی آشیانه هاست آنجا که می تپد دل نوزاد زندگی وندر هجوم سخت ترین تندباد ه...

زمین – سیاوش کسرایی

زمین – سیاوش کسرایی

یک مشت خاک و این همه گل گلدان گلخانه گشته از گل یاسم قلبم تو را زمین زایای جاودان این سرخ گل سرود سپاسم سیاوش کسرایی

یاد دوست – سیاوش کسرایی

یاد دوست – سیاوش کسرایی

یادش به خیر دلبر روشن ضمیر ما دلدار ما دلاور ما دلپذیر ما یاری که در کشکش گردابهای غم او بود و دست بسته او دستگیر ما یادش دوید دردلم و چون نسیم خیس بگذشت و تازه کرد سراسر کویر ما ما را هوای اوست در این برگ ریز مهر پر می کشد ز سینه دل دیرگیر ما صیاد ما که بخت و کمندش بلند باد پرسیده هیچ گاه که : کو آ...

عاشق کش – سیاوش کسرایی

عاشق کش – سیاوش کسرایی

چو آن یغماگر از ره آمد و بنشست ببرد از چشمهای شمعدان سو را پریشان کرد در شب دود گیسو را گرفته چنگ افسون را ساز را در دست چو از راه آمد و بنشست نوا درتارهای چنگ خود انداخت دگرگون پرده ها پرداخت هزاران تار جان بگسست سبو را بر لبان عاشقان بشکست وفا را درنگاه فتنه گر گم کرد طمع در بردن دلهای مردم کرد چو...

در تماشاگه پاییز – سیاوش کسرایی

در تماشاگه پاییز – سیاوش کسرایی

برگ ریزان همه خوبی هاست می بریم از هم پیوند قدیم می گریزیم از هم سبک و سوخته برگی شده ایم در کف باد هوا چرخنده از کران تا به کران سبزی و سرکشی سروری نیست وز گل یخ حتی اثری در بغل سنگی نیست این همه بی برگی ؟ این همه عریانی ؟ چه کسی باور داشت دل غافل اینک تویی و یک بغل اندیشه که نشخوار کنی در تماشا گه...

پرستوها در باران – سیاوش کسرایی

پرستوها در باران – سیاوش کسرایی

عطر طراوت بود باران آغوش خالی بود خاک پاک دامان اما ستوه از دست بسته اما فغان از پای دربند چشمان پر از ابراند یک شام تاریک واندر لبان خورشید لبخند آن یک درودی گفت بردوست این یک نویدی را صلا داد تا سرب و باروت بر ناتمام نغمه هاشان نقطه بنهاد عطر جوانی شست باران آغوش پر آغوش عاشق ماند خاک سرخ دامان سی...

مصب – سیاوش کسرایی

مصب – سیاوش کسرایی

شط در شط آدمی رود خروشان خلق رودهای خروشان در مصب تنگ ژاله راه دراز پیمودگان زائران آزادی نه از خیابان آذربایجان نه از مسگر آباد نه از جوادیه نه از خانی آباد که از دوردست تاریخ بی پرچم و بی علامت با درفش تن و چنگ فروبسته مشت به نشان دادخواهی جهیده از حریم اما در جامه ی عفاف ستوه آمدگانی دیگر مادر خو...

تشییع جنازه – سیاوش کسرایی

تشییع جنازه – سیاوش کسرایی

آرام و پرشکوه و به ایین محموله می رود بر دوش عابران صف تنگ و تابدار همچون نوار تیره به بازوی شهر سرد خاموش و دردخوان ارباب عصر خویش فرتوت سالخورده به تابوت خفته است یک دیده هم به واقعه تر نیست اندوه این جسد در هیچ هیچ سینه و سر نیست محموله می رود در پیش روی گور در پشت سر برآمدن آفتاب و نور سیاوش کسر...

موج – سیاوش کسرایی

موج – سیاوش کسرایی

شناور سوی ساحل های ناپیدا دو موج رهگذر بودیم دو موج همسفر بودیم گریز ما نیاز ما نشیب ما فراز ما شتاب شاد ما با هم تلاش پاک ما توام چه جنبش ها که ما را بود روی پرده دریا شبی درگردبادی تند روی قله خیزاب رها شد او ز آغوشم جدا ماندم ز دامانش گسست و ریخت مروارید بی پیوندمان بر آب از آن پس در پی همزاد ناپ...

سکه – سیاوش کسرایی

سکه – سیاوش کسرایی

خاطرم دریای پر غوغاست یاد تو چون سکه ای سیمین رها بر آب این دریاست خاطر دریا پریشان است سینه دریا پر از تشویش توفان است دست من درموج و چشمم سوی ساحل هاست قلب من منزلگه دل هاست نه بر این دریای سکونی نه به ساحل ها چراغ رهنمونی کی براید از افق شمع بلند آفتابم ؟ تا درنگ آرم دمی تا بیاسایم کمی تا در این ...

خانه انسان – سیاوش کسرایی

خانه انسان – سیاوش کسرایی

آسمان لانه مرغ خیال و زمین خانه انسان است آسمان با همه بازی خالی است و زمین با همه تنگی ها پر سیاوش کسرایی

بدرود – سیاوش کسرایی

بدرود – سیاوش کسرایی

دگر مرا صدا مکن مرا ز جام باده ام جدا مکن که جام من به من جواب می دهد به من کلید شهر خواب می دهد درون خوابهای من تویی و دستهای مهربان تویی و عهدهای استوار و هر چه هست عاشقانه پایدار برو مرا صدا مکن ز کوچه خوابهای سایه پرورم دگر مرا جدا مکن صدا مکن چو سایه بگذر ازسرم مرا ز سایه های دوستی سوا مکن چه ح...

طبیعت نیمه جان – سیاوش کسرایی

طبیعت نیمه جان – سیاوش کسرایی

ماه غمناک راه نمناک ماهی قرمز افتاده بر خاک سیاوش کسرایی

گلدان – سیاوش کسرایی

گلدان – سیاوش کسرایی

دلم گلدان گلهای سیاهی است نشانده ریشه ها درپیکر من ز خون سرخ من سیراب گشته شکفته در بهار بی برمن درنگی رهگذاران بنگریدش گل شبرنگ هم بوییدنی هست عروسان را نمی زیبد به پیکر ولی گل هر چه باشد چیدنی هست نهالش کنده ام از سرزمینی که در آن آرزوهای من افسرد توانم رفت و گل آمد در این شهر چراغ چشم من در راه پ...

رفتگر – سیاوش کسرایی

رفتگر – سیاوش کسرایی

دیگر نه قامتی است اگر می رود به راه طرح مشوشی است چین خورده تابدار جاروب می کشد گویا که طرح خود را بر پرده غبار تصحیح می کند سیاوش کسرایی

تصویر – سیاوش کسرایی

تصویر – سیاوش کسرایی

چشمها ابر آلود دستها جنگل پوکی که از آن خیزد دود و دهانها همگی جای کلید و دهانها همگی جای کلیدی مفقود سیاوش کسرایی

آوازی از پنجره ماه – سیاوش کسرایی

آوازی از پنجره ماه – سیاوش کسرایی

آدم ای رفته از بهشت ای مانده در زمین عریان و پاک و بکره و تفته مانده ام هانم برشو و ببین تا اوج قله هاش همه خواهش است و بس این سینه ها در آرزوی باروز شدن وین ساقه های سنگ ستم می کشند سخت از جان خشک خویش و غم بی ثمر شدن دیری است یاوه مانده و بی تاب و بی قرار نه خنده می زنم نه گریه می کنم بگرفته در گل...

رهایی – سیاوش کسرایی

رهایی – سیاوش کسرایی

گفتم : و درآورمت از کار گفتم بسازمت بر دارمت ز جای گفتم تو را تمام کنم این بار گفتم ز سنگ خفته شطی کنم شناور در گیسوان تو پس ساقه سپیده دمان را بر جای بازوان تو بگذارم گفتم که خیرگی کنم و خارا بشکافم الماس برکشم برش اندیشه روشنا در چشم خانه های تو بنشانم تا قلههای سینه گرمت کند طلوع این سنگ کال را ب...

یادگار – سیاوش کسرایی

یادگار – سیاوش کسرایی

ای عطر ریخته عطر گریخته دل عطر دان خالی و پر انتظار توست غم یادگار توست سیاوش کسرایی

غربت – سیاوش کسرایی

غربت – سیاوش کسرایی

هنوز مادرم نماز صبح را نخوانده بود موذنی هنوز ندایی از مناره سر نداده بود که در کناره افق سپیده سر زد و ستاره ای به سرزمین ما غروب کرد چو شبنمی که از طلوع آفتاب ز روی غنچه ای غمین مکیده می شود و واپسین ترانه های تلخ او چو شبنم و ستاره پاک بود پرنده ها ! ز کوی دوست می رسم سلام بر شما سلام بر شما که د...

در شب پایان نیافته سعدی – سیاوش کسرایی

در شب پایان نیافته سعدی – سیاوش کسرایی

چه سپید کوهساری چه سیه ماهتابی نرسد به گوش جز رازی و شیون عقابی همه دره های وحشت به کمین من نشسته نه مقدرم درنگی نه میسرم شتابی به امید همزبانی به سکوت نعره کردم بنیامدم طنینی که گمان برم جوابی همه لاله های این کوه ز داغ دل قسردند چو نکرد صخره رحمی چو نداد چشمه آبی بنشین دل هوایی که بر آسمان این شب ...

پرواز – سیاوش کسرایی

پرواز – سیاوش کسرایی

سال ها شد تا که روزی مرغ عشق نغمه زد برشاخه انگشت من آشیان آسمان را ترک گفت لانه ای آراست او در مشت من دست من پر شد ز مروارید مهر دست من خالی شد از هر کینه ای دست من گل داد و برگ آورد و بار چون بهار دلکش دیرینه ای سینهاش در دست هایم می تپید از هراس دامهای سرنوشت سخت می ترسید از پایان وصل وز پلیدی ها...

گل خفته – سیاوش کسرایی

گل خفته – سیاوش کسرایی

در باغچه نبود در باغ و دشت نیز نشانش نیافتم در دره ها دویدم و در کوهپایه ها بر سینه های صخره و در سایه کمر بالای چشمه سار بر طرف جویبار جستم به هر سپیده دمانش نیافتم آخر به شکوه نعره برآوردم ای بهار کو آن گلی که خاک تو را آب و رنگ ازوست بر من وزید خسته نسیمی غریب وار کای عاشق پریش گل رفته خفته هیس ب...

تا شبچراغ دریا – سیاوش کسرایی

تا شبچراغ دریا – سیاوش کسرایی

روی دریای گران را چشمه دید جویبار جان به دریاها رسید ای گل غافل درین سبزینه دشت اشک و خون است و نه آب، این سرگذشت حال ما در لرزش شبنم ببین یاد ما را پاک دار ای نازنین! بانگ دریا تا برآمد از گلو ریختند از هر کناری سوی او چشمه سار و جویبار و شط و رود هر کجا هر جان جوشانی که بود نیز من یک تن ز رهپویان ...

مگس – سیاوش کسرایی

مگس – سیاوش کسرایی

سمج اندیشه موذی فعلی است کز سر من گویی سرپروانه ندارد هرگز و من کم طاقت هرچه می کوبم و می رانمش از راه دگر می اید در چنین خشک هوا کز تف داغ دمش هر خیال خامی پخته نماید به نظر با چه سنجم آخر فکرم را یا که آخر به چه تدبیری من تن رها دارم از آزاراش سیاوش کسرایی