Shah Shuja Durrani

شدم آشفته و مفتون به یک کاکل پریشانی شاه شجاع

شدم آشفته و مفتون به یک کاکل پریشانی شاه شجاع

خواهیم بیار نامه نویسم برنده کو شاه شجاع

خواهیم بیار نامه نویسم برنده کو شاه شجاع

دلی دارم شکار ترک مست باده پیمایش شاه شجاع

دلی دارم شکار ترک مست باده پیمایش شاه شجاع

اگر زلف برویت نقاب خواهی کرد شاه شجاع

اگر زلف برویت نقاب خواهی کرد شاه شجاع

اگر سوی چمن آن سرو قد گلعذار آید شاه شجاع

اگر سوی چمن آن سرو قد گلعذار آید شاه شجاع

این درد فراق است که درمان شدنی نیست شاه شجاع

این درد فراق است که درمان شدنی نیست شاه شجاع

چرا بامن سر یاری نداری شاه شجاع

چرا بامن سر یاری نداری شاه شجاع

سودای سر زلف تو شوریده سرم کرد شاه شجاع

سودای سر زلف تو شوریده سرم کرد شاه شجاع

دیده محو نرگس مستانه شد شاه شجاع

دیده محو نرگس مستانه شد شاه شجاع

فراقت بس که اقلیم دلم زیر و زبر کرده شاه شجاع

فراقت بس که اقلیم دلم زیر و زبر کرده شاه شجاع

شاهد حسن تو تا جلوه نما میگردد شاه شجاع

شاهد حسن تو تا جلوه نما میگردد شاه شجاع

قیامتست که از رخ نقاب اندازی شاه شجاع

قیامتست که از رخ نقاب اندازی شاه شجاع

قدر زلفت دل آشفتهء ما میداند شاه شجاع

قدر زلفت دل آشفتهء ما میداند شاه شجاع

غم فراق مرا بسکه در فغان دارد شاه شجاع

غم فراق مرا بسکه در فغان دارد شاه شجاع

بس گشته ام از هجر تو جانا ابتر شاه شجاع

بس گشته ام از هجر تو جانا ابتر شاه شجاع

ای گل ز غمت چو بلبل افغان دارم شاه شجاع

ای گل ز غمت چو بلبل افغان دارم شاه شجاع

چو یاد وصلت ایجانان من ناشاد میکردم شاه شجاع

چو یاد وصلت ایجانان من ناشاد میکردم شاه شجاع

ماهی چو تو بر فلک نگردیده عیان شاه شجاع

ماهی چو تو بر فلک نگردیده عیان شاه شجاع

هجر تو مرا ساخت پریشان آخر شاه شجاع

هجر تو مرا ساخت پریشان آخر شاه شجاع

نازم بقدرت که همچو سرویست روان شاه شجاع

نازم بقدرت که همچو سرویست روان شاه شجاع

چشمان من از فراق تو جیحون است شاه شجاع

چشمان من از فراق تو جیحون است شاه شجاع

در عشق تو بس فتاده و حیرانم شاه شجاع

در عشق تو بس فتاده و حیرانم شاه شجاع

مارا غم یار بی سر و بی پا کرد شاع شجاع

مارا غم یار بی سر و بی پا کرد شاع شجاع

تا ماه رخت از نظرم دور شدست شاه شجاع

تا ماه رخت از نظرم دور شدست شاه شجاع

آنکه رخسار ترا این همه زیبایی داد شاه شجاع

آنکه رخسار ترا این همه زیبایی داد شاه شجاع

ای دلبر من چرا نیایی برمن شاه شجاع

ای دلبر من چرا نیایی برمن شاه شجاع

جانا ز غمت حال خرابم که مپرس شاه شجاع

جانا ز غمت حال خرابم که مپرس شاه شجاع

شب رفت و هنوز حرف هجران باقیست شاه شجاع

شب رفت و هنوز حرف هجران باقیست شاه شجاع

حال دل خویش چند تقریر کنم شاه شجاع

حال دل خویش چند تقریر کنم شاه شجاع

باز آی که بس شوق تو دارد دل من شاه شجاع

باز آی که بس شوق تو دارد دل من شاه شجاع

عشق تو مرا ساخت ز خود بیگانه شاه شجاع

عشق تو مرا ساخت ز خود بیگانه شاه شجاع

دارم بدل اشتیاقت ای جانانه شاه شجاع

دارم بدل اشتیاقت ای جانانه شاه شجاع

چشمم سر انتظار راهت دارد شاه شجاع

چشمم سر انتظار راهت دارد شاه شجاع

جانان تو مرا انیس هجران کردی شاه شجاع

جانان تو مرا انیس هجران کردی شاه شجاع

من از غم تو فگار باشم تاکی شاه شجاع

من از غم تو فگار باشم تاکی شاه شجاع

من آتش غم بسینه دارم چه کنم شاه شجاع

من آتش غم بسینه دارم چه کنم شاه شجاع

این دل از هجر و فراق یار نالیدن گرفت شاه شجاع

این دل از هجر و فراق یار نالیدن گرفت شاه شجاع

میسوخت مرا ز آتش عشقت بستر شاه شجاع

میسوخت مرا ز آتش عشقت بستر شاه شجاع

ز آشیانم تا همای بخت در پرواز شد شاه شجاع

ز آشیانم تا همای بخت در پرواز شد شاه شجاع

تا از برمن رفته بت سنگدلم شاه شجاع

تا از برمن رفته بت سنگدلم شاه شجاع

یارب دل من ز غصه پر خون شده است شاه شجاع

یارب دل من ز غصه پر خون شده است شاه شجاع

من چشم امید از تو دارم یارب شاه شجاع

من چشم امید از تو دارم یارب شاه شجاع

مارا ز کرم اگر بخوانی چه شود شاه شجاع

مارا ز کرم اگر بخوانی چه شود شاه شجاع

ای ذات ترا وصف زحد بیرونست شاه شجاع

ای ذات ترا وصف زحد بیرونست شاه شجاع