گر به هستی آئی اینجا نیستی – شاه نعمت الله ولی

گر به هستی آئی اینجا نیستی کوش تا در راه هستی نیستی نیستی و دم ز هستی می زنی از منی بگذر اگر یار منی…

Read More..

در خرابات مغان رندانه رو – شاه نعمت الله ولی

در خرابات مغان رندانه رو خم می را نوش کن مستانه رو در خرابات مغان رندی بجو حال سرمستی ما با او بگو دردمندی جوی…

Read More..

هر یک از اسمای حق در علم او – شاه نعمت الله ولی

هر یک از اسمای حق در علم او صورتی دارد که باشد عین تو نور هر عینی که می بیند بصر وجه خاصی می نماید…

Read More..

صوت نائی بشنو از آواز نی – شاه نعمت الله ولی

صوت نائی بشنو از آواز نی تا تو را رهبر شود ای نیک پی راز نائی می کند نی آشکار این سخن از نعمت الله…

Read More..

جنّت ذاتند اعیان گوش کن – شاه نعمت الله ولی

جنّت ذاتند اعیان گوش کن در چنین جنّت شرابی نوش کن عالم ارواح جنات صفات جمله می ‌یابند ازین جنّت حیات ملک باشد جنّت خاص…

Read More..

مظهر اعیان ما ارواح ما – شاه نعمت الله ولی

مظهر اعیان ما ارواح ما مظهر ارواح ما اشباح ما ظل اعیانند ارواح همه ظل ارواحند اشباح همه باز اعیان ظل اسماء حقند باز اسماء…

Read More..

دیدیم خیال موج و دریا – شاه نعمت الله ولی

دیدیم خیال موج و دریا نقشی است بر آب دیدهٔ ما بر پردهٔ چشم ما سوی اللّه نقشی است خیال بسته واللّه نقاش نگر که…

Read More..

ای که می پرسی ز ما و حال ما – شاه نعمت الله ولی

ای که می پرسی ز ما و حال ما نعمت الله نامم آمد از خدا سید درویش و حق را بنده ام مرده ام از…

Read More..

گر تو را دردیست رو درمان بجو – شاه نعمت الله ولی

گر تو را دردیست رو درمان بجو ور تو را سرّیست با مرشد بگو گر نداری مرشدی جویاش باش چون بدیدی گرد ِ خاک ِ…

Read More..

خوش در آن بحر بیکران بنشین – شاه نعمت الله ولی

خوش در آن بحر بیکران بنشین عین ما را به عین ما می‌ بین شبنم و بحر هر دو یک آبند این و آن آبرو…

Read More..

یارم اگر ز سرش نقابی بسته – شاه نعمت الله ولی

یارم اگر ز سرش نقابی بسته بگشوده دو زلف و خوش حجابی بسته در دیدهٔ ما خیال روی خوبش نقشیست که بر عارض آبی بسته…

Read More..

صورت ما پرده دار او بود – شاه نعمت الله ولی

صورت ما پرده دار او بود معنی ما حاجت نیکو بود سینهٔ ما مخزن اسرار او دیدهٔ ما منظر انوار او هر چه ما داریم…

Read More..

جو چه جوئی بیا و دریا جو – شاه نعمت الله ولی

جو چه جوئی بیا و دریا جو عین ما را به عین ما واجو جامی از می ستان و خوش درکش ساقی مست گیر و…

Read More..

مجمع البحرین اگر جوئی دلست – شاه نعمت الله ولی

مجمع البحرین اگر جوئی دلست جامع مجموع اگر گوئی دلست دل بود خلوتسرای خاص او هرچه می خواهی بیا از دل بجو اوسع است از…

Read More..

ز ذوق خود تو را آگاه کردم – شاه نعمت الله ولی

ز ذوق خود تو را آگاه کردم بهانه آفتاب و ماه کردم دوئی بگذار تا باشی یگانه مراد ما یکی دیگر بهانه درآ در حلقهٔ…

Read More..

ای وجود تو منبع انوار – شاه نعمت الله ولی

ای وجود تو منبع انوار وی ضمیر تو مخزن اسرار ای دل روشن تو چون مرآت می‌نماید به خلق ذات و صفات دوش سرّی لطیف…

Read More..

کثرت و وحدت که می‌ گوئی چنان – شاه نعمت الله ولی

کثرت و وحدت که می‌ گوئی چنان اعتبار عقل باشد این و آن علم و عقل و زهد من بر باد رفت غیر یاد او…

Read More..

خوش بگو ای یار بسم الله بگو – شاه نعمت الله ولی

خوش بگو ای یار بسم الله بگو هرچه می جوئی ز بسم الله بجو اسم جامع جامع اسما بود صورت این اسم عین ما بود…

Read More..

همه محکوم حکم او باشند – شاه نعمت الله ولی

همه محکوم حکم او باشند سر و زر را به پای او پاشند عقل و عاقل رعیت اویند از دل و جان دعای او گویند…

Read More..

عاشق سر‌مست با جانانه‌ ای – شاه نعمت الله ولی

عاشق سر‌مست با جانانه‌ ای همنشین بودند در یک خانه‌ ای نازکی باریک بینی خوش لقا حلقه ‌ای زد بر در خلوتسرا گفت عاشق کیست…

Read More..

تو منی من تو ام ، توئی بگذار – شاه نعمت الله ولی

تو منی من تو ام ، توئی بگذار بشنو از من تو هم دوئی بگذار چیست نقش خیال ما و توئی همچو خوابیست این خیال…

Read More..

ما خیالیم و در حقیقت او – شاه نعمت الله ولی

ما خیالیم و در حقیقت او جز یکی در دو کون دیگر کو انه ظاهر بنا فینا هو معنا و فانظروا معنی نور چشم است…

Read More..

در صدف گوهری نهان گشته – شاه نعمت الله ولی

در صدف گوهری نهان گشته آن نهان بر همه عیان گشته صدف و گوهریم و دریا هم نظری کن به عین ما فافهم صدف ما…

Read More..

آن یکی کوزه ای ز یخ برداشت – شاه نعمت الله ولی

آن یکی کوزه ای ز یخ برداشت کرد پر آب یک زمان بگذاشت چون هوا ز آفتاب گرمی یافت گرمیش بر وجود کوزه بتافت آب…

Read More..

قطب عالم نقطهٔ پرگار روح – شاه نعمت الله ولی

قطب عالم نقطهٔ پرگار روح شیخ ما سرمایهٔ گنج فتوح یک هویت دان و اسما بی شمار یک هویت را به اسما می شمار در…

Read More..

چشم ما تا عین او را دیده است – شاه نعمت الله ولی

چشم ما تا عین او را دیده است در نظر ما را چو نور دیده است این عجب بنگر که عینی در ظهور می نماید…

Read More..

همه عالم حجاب و عین حجاب – شاه نعمت الله ولی

همه عالم حجاب و عین حجاب غیر او نیست این سخن دریاب دفتر کاینات می خوانم معنیش حرف حرف می دانم شانه را گر هزار…

Read More..

صفت و ذات بین و اسم نگر – شاه نعمت الله ولی

صفت و ذات بین و اسم نگر گنج و گنجینه و طلسم نگر در چنین بحر بیکرانه در آ نظری کن به عین ما در…

Read More..

تا نگیری دامن رهبر به دست – شاه نعمت الله ولی

تا نگیری دامن رهبر به دست کی ز گمراهی توانی بازرست ره بیابان است و تو گمره کجا ره توانی برد ای مرد خدا دیدهٔ…

Read More..

لی مع‌اللّه حدیث خواجهٔ ماست – شاه نعمت الله ولی

لی مع‌اللّه حدیث خواجهٔ ماست آنکه عالم به نور خود آراست گفت وقتی مرا شود حاصل که شوم تا به حضرتش واصل نه نبی نه…

Read More..

در هر آن پیرهن که خواهی مرد – شاه نعمت الله ولی

در هر آن پیرهن که خواهی مرد خواه کرباس گیر و خواهی برد هم در آن پیرهن شوی محشور در ما صبیح دیده‌ ام مسطور…

Read More..

از تعیُن اسم اعظم رو نمود – شاه نعمت الله ولی

از تعیُن اسم اعظم رو نمود در حقیقت آن تعین اسم بود بی تعین نه نشان و نام هم بی تعین نه می است و…

Read More..

عین ما از حب ذاتی فیض یافت – شاه نعمت الله ولی

عین ما از حب ذاتی فیض یافت لاجرم از علم سوی عین یافت عین اول صورت الله شد ز آفتاب حضرتش چون ماه شد اسم…

Read More..

چون رسول خدا به امر خدا – شاه نعمت الله ولی

چون رسول خدا به امر خدا عزم فرمود تا به دار بقا حوریان صف زدند رد گردش گرد او بود گرد بر گردش علمش آمد…

Read More..

وجودی در همه عالم عیان است – شاه نعمت الله ولی

وجودی در همه عالم عیان است ولی از دیدهٔ مردم نهان است به هر آئینه حسنی می نماند ز هر برجی به شکلی نو برآید…

Read More..

سخن گر ز توحید گوئی به من – شاه نعمت الله ولی

سخن گر ز توحید گوئی به من نماند ز توحید الا سخن اگر موج بسیار دریا یکی است من و تو دو اسم و مسما…

Read More..

به تعیُن اگرچه اشخاصند – شاه نعمت الله ولی

به تعیُن اگرچه اشخاصند به حقیقت نه عام و نه خاصند همه همدرد همدگر باشند هر چه باشد به پای هم باشند هر که همدرد…

Read More..

گوهر ار جوئی در این دریا بجو – شاه نعمت الله ولی

گوهر ار جوئی در این دریا بجو سر آن درّ یتیم از ما بجو نقد گنج کنت کنزاً را طلب هر چه می‌ خواهی بیا…

Read More..

ده چیز نبی حق به امت – شاه نعمت الله ولی

ده چیز نبی حق به امت فرمود علامت قیامت اول دود از جهان برآید دنیا پس از آن بسی نپاید آنگه دجال کور ناخوش پیدا…

Read More..

الف و میم و معرفت گفتیم – شاه نعمت الله ولی

الف و میم و معرفت گفتیم گوهر معرفت نکو سفتیم ساقی ما عنایتی فرمود می خمخانه را به ما پیمود آنکه هم ناظر است و…

Read More..

علم ما در علم او عین وی است – شاه نعمت الله ولی

علم ما در علم او عین وی است علم عالم بی وجودش لاشی است می دهد ما را وجود از جود خویش می دهیم او…

Read More..

حمد آن حامدی که محمود است – شاه نعمت الله ولی

حمد آن حامدی که محمود است بخشش اوست هر چه موجود است فرض عین است حمد حضرت او بر همه خلق خاصه بر من و…

Read More..

یا حبیبی و قرة العینی – شاه نعمت الله ولی

یا حبیبی و قرة العینی انا عینک و عینک عینی به حقیقت یکی بود بی شک در ظهور این دوئی نمود آن یک احولست آنکه…

Read More..

سخن عارفان به جان بشنو – شاه نعمت الله ولی

سخن عارفان به جان بشنو این چنین گفتم آن چنان بشنو بگذر از کثرت وز وحدت هم بیش و کم را چه می کنی فافهم…

Read More..

بود ما از بود او پیدا شده – شاه نعمت الله ولی

بود ما از بود او پیدا شده جمع گشته قطره و دریا شده بر سر آبی و پنداری سراب غرق آبی آب می جوئی ز…

Read More..

گرنه ای باطل بیا و حق پرست – شاه نعمت الله ولی

گرنه ای باطل بیا و حق پرست از مقید بگذر و مطلق پرست حق وجود است و یکی می دانمش گر چه باطل را عدم…

Read More..

دو چه گوئی یکی نمی گنجد – شاه نعمت الله ولی

دو چه گوئی یکی نمی گنجد غیر او بی شکی نمی گنجد بود و نابود را مجالی نیست وصل و هجران به جز خیالی نیست…

Read More..

آفتابی در قمر پیدا شده – شاه نعمت الله ولی

آفتابی در قمر پیدا شده فتنهٔ دور قمر در وا شده چیست عالم صورت اسمای او صورت و معنی به هم باشد نکو اسم او…

Read More..

عشق مجنون و خوبی لیلی – شاه نعمت الله ولی

عشق مجنون و خوبی لیلی گفته اند و شنیده ای خیلی سخن عاشقان بیا بشنو شنو از من تو از خدا بشنو خوش حبابی روان…

Read More..

چیست انسان دیدهٔ بینا بود – شاه نعمت الله ولی

چیست انسان دیدهٔ بینا بود جامع مجموعهٔ اسماء بود مجمع الطاف اسرار اله آن ایاز بندگی پادشاه مخزن اسرار سبحانیست او مطلع انوار ربانیست او…

Read More..

نقطه ای در دایره بنمود میم – شاه نعمت الله ولی

نقطه ای در دایره بنمود میم میم این معنی طلب فرما ز جیم لازم جیمست میم ای یار من کی بود بی میم جیم ای…

Read More..

شخص و سایه دو نماید در نظر – شاه نعمت الله ولی

شخص و سایه دو نماید در نظر بگذر از سایه یکی را می نگر مظهر و مظهر به نزد ما یکی است آب این امواج…

Read More..

بشنو اسماء الهی یادگیر – شاه نعمت الله ولی

بشنو اسماء الهی یادگیر زان که هم واحد بود او هم کثیر ما صفات و ذات اسما خوانده ایم اسم را عین مسمی خوانده ایم…

Read More..

گنج اسم اعظم از ذات و صفات – شاه نعمت الله ولی

گنج اسم اعظم از ذات و صفات آشکارا کرده اندر کائنات هر کجا کنجی است گنجی در وی است کنج هر ویرانه بی گنجی کی…

Read More..

درد دل از جان بودردا طلب – شاه نعمت الله ولی

درد دل از جان بودردا طلب دردمندی بایدت ما را طلب درد باید درد باید درد درد مرد باید مرد باید مرد مرد مرد اگر…

Read More..

اسم اعظم ذات و مجموع صفات – شاه نعمت الله ولی

اسم اعظم ذات و مجموع صفات خوش ظهوری کرده‌اند در کاینات لفظ اللّه اسم اسم اعظم است صورت این اسم اعظم آدم است اسم اعظم…

Read More..

عدد از واحد آشکارا شد – شاه نعمت الله ولی

عدد از واحد آشکارا شد واحدی در عدد هویدا شد کثرت و وحدتست در هر باب مجملا و مفصلا دریاب کثرتش چون حباب دان دایم…

Read More..

چشم عالم روشن است از نور او – شاه نعمت الله ولی

چشم عالم روشن است از نور او ناظر او نیست جز منظور او می‌نماید نور او در آینه نه به یک آئینه در هر آینه…

Read More..

نقشبندی نقش خوبی بسته بود – شاه نعمت الله ولی

نقشبندی نقش خوبی بسته بود خاطرش با نقش خود پیوسته بود با خیال خویش ذوقی داشتی هر زمان نقشی ز نو بنگاشتی موم بودی مایهٔ…

Read More..

ساقی مستیم و جام می به دست – شاه نعمت الله ولی

ساقی مستیم و جام می به دست می خورند از جام ما رندان مست ملک میخانه سبیل ما بود آید اینجا هر که او ما…

Read More..