استقبال از غزل زیبای مرحوم عشقری صاحب بزرگوار

چهــره یی مــعصوم او دل را بــه فریاد آورد مــردگان را زنده سازد چون مسیح، یاد آورد گرچه گفتند عشق آسان است ولی دیدم که…

Read More..

استقبال غزل سید احمد حدیث از غزل حضرت علامه محمد اقبال رح

چـــون چراغ لاله سوزم در بیابان شما ای جوانان عجم جان من و جان شما اقبال شــعله خـــویی دیــده ام من در گلستانِ شما بس…

Read More..

راز دل با مردم نادان مگوی

Read More..

چند نصیحت گویمت از جان و دل

Read More..

بدان قدر مادر تو ای پهلوان

Read More..

بگویم ز مادر تو را ای پسر

Read More..

یکی صورت پذیرد چون هوسباز

Read More..

هوایت بر سرم خوب لانه کرده

Read More..

قلبم بشکسته باد ای یار جانی

Read More..

گهی مدحی کنم از آن دو جامش

Read More..

شبی بگذشت سراسر چون سیاهی

Read More..

شدم عاشق به خود این غم خریدم

Read More..

سکوتت را ندانستم که آن چیست

Read More..

دو بیتی ها ز تو آغاز کردم

Read More..

دلا کردی مرا رسوای عالم

Read More..

به چنگال عقاب پر میزند دل

Read More..

نمیدانم به زلفانش چه دیده شاعران ما – سید احمد حدیث

نمیدانم به زلفانش چه دیده شاعران ما اگر تاری در آن لقمه چو باشد دورش اندازیم سید احمد حدیث

Read More..

شد مسافر ساده لوحی از وطن – سید احمد حدیث

شد مسافر ساده لوحی از وطن عازم آلمان و گلزار و چمن پیش از آن بود چهره اش آدم نما بعد آن شد چهره اش…

Read More..

چادر زرد – سید احمد حدیث

چادر زرد ترا عاشق شدم من می پذیرم نپنداری به عشقت بی بصیرم به دست و پا زدی زولانه عشق مرا کردی به زندانت اسیرم…

Read More..

یاد گذشته های شیرین و فعلی تلخ – سید احمد حدیث

یاد گذشته های شیرین و فعلی تلخ یاد دارم آن زمان در خانه ها قصه هایش تا هنوز در گوش ما صندلی بود دور آن…

Read More..

گلستان – سید احمد حدیث

گلستان هر که آمد در گلستان یک گلی بر چیده رفت خنده های گل بدید و خار گل نا دیده رفت بعد آن رنگش خزان…

Read More..

ساقی نامه – سید احمد حدیث

ساقی نامه بیا ساقی تو درد من دوا کن شکایت ها کنم حالا صدا کن اگر داری بیاور آن میی ناب که کوهی غم چنانم…

Read More..

به مناسبت روز والای زن – سید احمد حدیث

به مناسبت روز والای زن جایگاهی زن بدان ای نیک مرد از مقام زن چو گشتی با خرد زن بسان گل بود اندر جهان بوی…

Read More..

یاران با وفایم حالا کجا شد ایشان؟ – سید احمد حدیث

یاران با وفایم حالا کجا شد ایشان؟ گویا چو مرغ عنقا گم گشته آن،بزرگان یک ذره مهر و الفت از این جهان ندیدم در جست…

Read More..

غزل درد دل – سید احمد حدیث

غزل درد دل با میهنم چه کردند این دشمنان نادان دیدم که در غلامی گشتند غلام آنان آشفته مادری را دیدم کنار نعشی گفتا که…

Read More..

دارم یک سخن – سید احمد حدیث

دارم یک سخن با خدا گفتم: که دارم یک سخن خلق کردی جمله گیتی را به فن کیست ؟ زیبا از میان عالمت گفت: در…

Read More..

آسمان هم گریه دارد از غم کابل زمین – سید احمد حدیث

آسمان هم گریه دارد از غم کابل زمین من چه می بینم خدایاجوش خون باشد یقین دولت خوابیده کی دارد غم این مردمان گوش کر…

Read More..

ناله کردم هیچ کسی یادم نکرد – سید احمد حدیث

ناله کردم هیچ کسی یادم نکرد باده خوردم این غم آزادم نکرد پس چه باید کرد ای یاران من هر چه کردم جز قرآن شادم…

Read More..

شبی گفتم قلم را یار و همدم – سید احمد حدیث

شبی گفتم قلم را یار و همدم به هر داغی تو باشی یار و مرهم قلم گفتا : که ای یار عزیزم ! چو هر…

Read More..

جز درد و رنج هستی یک همسفرندارم – سید احمد حدیث

جز درد و رنج هستی یک همسفرندارم بنشسته غم کنارم از خود خبر ندارم عمرم که شد چهل سال ، لیکن وصال ندیدم هشتاد هم…

Read More..

گذشته کی شود از دل فراموش – سید احمد حدیث

گذشته کی شود از دل فراموش ولی چون بگذرد آرام و خاموش از این فوتو گذشت چون بیست و پنج سال که گویی از برم…

Read More..

رفتی به باغ و بوستان تا گل پریشانی کند – سید احمد حدیث

رفتی به باغ و بوستان تا گل پریشانی کند از لب کشیدی نغمه را تا نی خموشانی کند دیدم که لشکر در میان بر رخ…

Read More..

بگذر از دنیا که عالم جای خواب و نوش نیست – سید احمد حدیث

بگذر از دنیا که عالم جای خواب و نوش نیست عجزما بیهوده باشد زان که او را گوش نیست گر چه این دنیا تو را…

Read More..

یکی گوید که عید آمد عزیزان – سید احمد حدیث

یکی گوید که عید آمد عزیزان دگر گوید که غم دارم فراوان به ظاهر خنده ها بر لب ببینید به باطن داغ دل باشد نمایان…

Read More..

غزل میهنی – سید احمد حدیث

غزل میهنی بشنو و بنگر عزیز هستیم ز یک آب و خاک تفرقه از بهر چیست ؟ گر تو نداری و باک سمت و زبان…

Read More..

خود را به خدا بسپار در اوج توانایی – سید احمد حدیث

خود را به خدا بسپار در اوج توانایی فواره بلند گردد چون سخت به زمین آیی خود را به خدا بسپار در نزدزلیخا هم دروازه…

Read More..

از لب خندان من خنده چو گریان شده – سید احمد حدیث

از لب خندان من خنده چو گریان شده ناله به دل جا گرفت، بسکه پریشان شده بر در هر میکده رفتم و شادان شوم قلقل…

Read More..

می که از انگور بر آمد بوی گل هم از گلاب – سید احمد حدیث

می که از انگور بر آمد بوی گل هم از گلاب ماه من بیرون بر آمد بر گرفته آن نقاب روی زیبایش که دیدم چون…

Read More..

شعر سفید – سید احمد حدیث

شعر سفید شبی در باغ وصالت همه گلهای تو دیدم دگر از باغ نرفتم همه مشهود شنیدم رخ مهتاب گلت گفت به مهتاب فلک من…

Read More..

تقدیم به خواهر سخنور بانو غزاله بدخشی و اهل بدخشان زیبا یم – سید احمد حدیث

تقدیم به خواهر سخنور بانو غزاله بدخشی و اهل بدخشان زیبا یم آن ختن دیگر چه دارد از بدخشانم بگو از یمن دیگر مگو از…

Read More..

کربلای ثانی هم ایجاد شد – سید احمد حدیث

کربلای ثانی هم ایجاد شد دشمنان این وطن هم شاد شد کشت و خون فرهنگ این نا شاد شد آن حقیقت جو همه بر باد…

Read More..

روز استرداد واستقلال کشور – سید احمد حدیث

به مناسبت 28 اسد استرداد واستقلال کشور این کشور که است ، بنام افتخار ما شان و شکوه و رزم که بود یاد گار ما…

Read More..

بلبل قرآن – سید احمد حدیث

بلبل قرآن بلبلی از مصر باستان آمد و جولان کرد نغمه هایش تاق ماند و کفر دل ایمان کرد مادر گیتی نزاید همچو “باسط” در…

Read More..

وصف کتاب – سید احمد حدیث

وصف کتاب هر چه هستم از تو باشم ای کتاب بی تو باشد زندگی ذل و خراب همدمی دیدم تو را در زندگی با تو…

Read More..

غزل به دوستان عاشق پیشه – سید احمد حدیث

غزل به دوستان عاشق پیشه خونابه گشته چشم و دلم از فراق یار لیکن چه سود: چشم و دلم ! گریه سر مدار آتش گرفته…

Read More..

حکایت گل وبلبل – سید احمد حدیث

حکایت گل وبلبل بلبلی را من بدیدم در چمن از فراق یار گفتا هر سخن غنچه ها دیدم که نشگفتی هنوز وای بر من ای…

Read More..

از غزل بیرون کنم آن چهره گلنار تو – سید احمد حدیث

از غزل بیرون کنم آن چهره گلنار تو وز عسل سازم رباعی قصه هایی زارتو شرح زلفت چون کنم درقالب هر مثنوی طرح ابرویت بریزم…

Read More..

نازم به آن کسی که دلش با زبان یکیست – سید احمد حدیث

نازم به آن کسی که دلش با زبان یکیست در وحدت وجود زمین و زمان یکیست بر چرخ هفتمین چو روی پیش جبرئیل در انتها…

Read More..

شوخی های ادبیات – سید احمد حدیث

شوخی های ادبیات نو عروسی ز صفا گفت شبی با داماد نام این ماه چه کسی ماه عسل بنهاده است گفت داماد به لبخند جوابش…

Read More..

تقدیم به خواهران عزیزم – سید احمد حدیث

تقدیم به خواهران عزیزم قلب دختر جای هر با هرزه نیست قلب دختر بی گران و عرضه نیست قلب دختر پاک باشد ای جوان قلب…

Read More..

کجروی دارد فلک با من هنوز – سید احمد حدیث

کجروی دارد فلک با من هنوز او نمی خواهد که دانم این رموز نی گریز پای دارم نی درآن دست ستیز چاره از قرآن بجستم…

Read More..

دیوانه شود عاقل گر رخ بنمایانی – سید احمد حدیث

دیوانه شود عاقل گر رخ بنمایانی عاقل نشود مجنون گر زلف بیفشانی هرنکته چه خوش باشد از برگ گل رویش کندوی عسل دیدم با غنچه…

Read More..

ایهام – سید احمد حدیث

ایهام نشستم بر سر این خوان گلزار که با آذان کنم این روزه افطار موذن گر تو باشی وای بر من کجا آذان دهد گلگونه…

Read More..

یک هفته چو روزگشته – سید احمد حدیث

یک هفته چو روزگشته از عشق چه گویم که مرا کام نمانده است از ننگ چه پرسی که مرا نام نمانده است ای دختر رز…

Read More..

عیدمبارک – سید احمد حدیث

عیدمبارک عید آمد ای عزیزان عید تان پر گل باد روز تان با خنده ها چون لاله و سنبل باد طاعت هر یک به درگاهش…

Read More..

خسته گشتم از غم بود و نبود – سید احمد حدیث

خسته گشتم از غم بود و نبود هر چه غم بود زندگی بر من فزود رفته بودم پیش آن دانای راز یک اشاره سوی این…

Read More..

از چهره یی تابان او گویم جهانم روشن است – سید احمد حدیث

از چهره یی تابان او گویم جهانم روشن است آن مهر شب را بنگرید ، حالا که اخذ روغن است هر کس دل شب را…

Read More..

مناظره عاشقانه – سید احمد حدیث

مناظره عاشقانه گفتم : فرشته ی من از آسمان فرود آی گفتا ! فرشته گفتی امکان نباشد هر جای گفتم : که اهل دنیا چرا…

Read More..

سوگواره شعرای کهن ومعاصر قصیده – سید احمد حدیث

سوگواره شعرای کهن ومعاصر قصیده ای گل دلربای من دلبر خوش سیمای من واله و شیدای تو ام نو ر من و بینای من رنج…

Read More..

تقدیم به پدران زحمت کش جامعه – سید احمد حدیث

تقدیم به پدران زحمت کش جامعه پدر را دوست می دارم به آن اوصاف قرآنی که دارم این نشان از او کنم فخرش چو رحمانی…

Read More..