Hakim Sanai

آسیمه سران بی‌نواییم هنوز

آسیمه سران بی‌نواییم هنوز

»

از گفتهٔ بد گوی تو چون هر عاقل

از گفتهٔ بد گوی تو چون هر عاقل

»

از روی عتاب اگر چه گویی سردم

از روی عتاب اگر چه گویی سردم

»

از آمدنم فزود رنج بدنم

از آمدنم فزود رنج بدنم

»

یک چند در اسلام فرس تاخته‌ایم

یک چند در اسلام فرس تاخته‌ایم

»

یک بوسه بر آن لبان خندان نزنم

یک بوسه بر آن لبان خندان نزنم

»

هر روز به درد از تو نویدی دارم

هر روز به درد از تو نویدی دارم

»

هر چند شدم ز عش تو خوار و خجل

هر چند شدم ز عش تو خوار و خجل

»

ناید به کف آن زلف سمن مال به مال

ناید به کف آن زلف سمن مال به مال

»

نامت پس ازین یارا به اسم دارم

نامت پس ازین یارا به اسم دارم

»

نادیده ترا چو راه را کردم باز

نادیده ترا چو راه را کردم باز

»

مجرم رخ تو که ما بدو آساییم

مجرم رخ تو که ما بدو آساییم

»

گیرم ز غمت جان و خرد پیر کنم

گیرم ز غمت جان و خرد پیر کنم

»

گویی که من از بلعجبی دارم عار

گویی که من از بلعجبی دارم عار

»

گفتم که مگر دل ز تو برداشته‌ایم

گفتم که مگر دل ز تو برداشته‌ایم

»

گفتم خود را ز خس نگهدار ای چشم

گفتم خود را ز خس نگهدار ای چشم

»

گر با فلکم کنی برابر بیشم

گر با فلکم کنی برابر بیشم

»

فتحی که به آمدنت منصور شوم

فتحی که به آمدنت منصور شوم

»

روز آمد و برکشید خورشید علم

روز آمد و برکشید خورشید علم

»

راحت همه از غمی برانداخته‌ ایم

راحت همه از غمی برانداخته‌ ایم

»

در عشق تو خفته همچو ابروی توام

در عشق تو خفته همچو ابروی توام

»

در وصل شب و روز شمردیم بهم

در وصل شب و روز شمردیم بهم

»

در خوابگه از دل شب آتش بیزم

در خوابگه از دل شب آتش بیزم

»

دارد پشتم ز وعدهٔ خام تو خم

دارد پشتم ز وعدهٔ خام تو خم

»

خواهی که ترا روی دهد صرف نیاز

خواهی که ترا روی دهد صرف نیاز

»

خواندیم گرسنه ما ز دل یار هوس

خواندیم گرسنه ما ز دل یار هوس

»

چون می دانی همه ز خاک و آبیم

چون می دانی همه ز خاک و آبیم

»

چون گل صنما جامه به صد جا چاکم

چون گل صنما جامه به صد جا چاکم

»

چون در غم آن نگار سرکش باشم

چون در غم آن نگار سرکش باشم

»

چون از اجل تو دید بر لوح آثار

چون از اجل تو دید بر لوح آثار

»

چوبی بودم بود به گل در پایم

چوبی بودم بود به گل در پایم

»

یار اگر در کار من بیمار ازین به داشتی

یار اگر در کار من بیمار ازین به داشتی

»

همواره جفا کردن تا کی بود ای دلبر

همواره جفا کردن تا کی بود ای دلبر

»

وصال حالت اگر عاشقی حلال کند

وصال حالت اگر عاشقی حلال کند

»

همه جانست سر تا پای جانان

همه جانست سر تا پای جانان

»

عاشقی را دوست دارم عاشقان را دوستر

عاشقی را دوست دارم عاشقان را دوستر

»

سنایی را خریدستی دل و جان

سنایی را خریدستی دل و جان

»

زین پیش به شبهای سیاه شبه‌ناک

زین پیش به شبهای سیاه شبه‌ناک

»

زلف را شانه زدی باز چه رسم آوردی

زلف را شانه زدی باز چه رسم آوردی

»

خویشتن داری کنید ای عاشقان با درد عشق

خویشتن داری کنید ای عاشقان با درد عشق

»

خوبت آراست ای غلام ایزد

خوبت آراست ای غلام ایزد

»

خورشید تویی و ذره ماییم

خورشید تویی و ذره ماییم

»

حلقهٔ ارواح بینم گرد حلقهٔ گوش تو

حلقهٔ ارواح بینم گرد حلقهٔ گوش تو

»

خواجه سلام علیک آن لب چون نوش بین

خواجه سلام علیک آن لب چون نوش بین

»

خنده گریند همی لاف زنان بر در تو

خنده گریند همی لاف زنان بر در تو

»

چیست آن زلف بر آن روی پریشان کردن

چیست آن زلف بر آن روی پریشان کردن

»

چون نهی جعد بافته بر دوش

چون نهی جعد بافته بر دوش

»

چون سخنگویی از آن لب لطف باری ای پسر

چون سخنگویی از آن لب لطف باری ای پسر

»

چو شد به نزد سنایی یکی جفا و وفایت

چو شد به نزد سنایی یکی جفا و وفایت

»

چه رنگهاست که آن شوخ دیده نامیزد

چه رنگهاست که آن شوخ دیده نامیزد

»

چه رسمست آن نهادن زلف بر دوش

چه رسمست آن نهادن زلف بر دوش

»

چه خواهی کرد قرایی و طامات

چه خواهی کرد قرایی و طامات

»

چنگ در فتراک عشق هیچ بت رویی مزن

چنگ در فتراک عشق هیچ بت رویی مزن

»

چند رنجانی نگارا این دل مشتاق را

چند رنجانی نگارا این دل مشتاق را

»

چشمکان پیش من پر آب مکن

چشمکان پیش من پر آب مکن

»

چرا ز روی لطافت بدین غریب نسازی

چرا ز روی لطافت بدین غریب نسازی

»

تو مقیمی از آن سنایی را

تو مقیمی از آن سنایی را

»

با سنایی عهد و پیمان داشتی در دل مقیم

با سنایی عهد و پیمان داشتی در دل مقیم

»

این عشق جوهریست بدانجا که روی داد

این عشق جوهریست بدانجا که روی داد

»

ای مهر تو بر سینهٔ من مهر نهاده

ای مهر تو بر سینهٔ من مهر نهاده

»