در پاسخ پرسش سلطان سنجر دربارهٔ مذهب

کار عاقل نیست در دل مهر دلبر داشتن جان نگین مهر مهر شاخ بی‌بر داشتن از پی سنگین دل نامهربانی روز و شب بر رخ…

Read More..

در ستایش سلطان سنجر

خاک را از باد بوی مهربانی آمدست در ده آن آتش که آب زندگانی آمدست نرگس مخمور بوی خوش ز طبعی خواستست بنده و آزاد…

Read More..

در مدح بهرامشاه بخش شانزدهم

در میان کفر و دین بی اتفاق آن و این گفتگویست از من و تو مرحبا بالقائلین هر کجا عشق من و حسن تو آید…

Read More..

در مدح خواجه عمید ابراهیم بی علی بن ابراهیم مستوفی

شیفته کرد مرا هندوکی همچو پری آنچنان کز دل عقل شدم جمله بری خوشدلی شوخی چون شاخک نرگس در باغ از در آنکه شب و…

Read More..

در نعت رسول اکرم بخش سوم

ای گزیده مر ترا از خلق رب‌العالمین آفرین گوید همی بر جان پاکت آفرین از برای اینکه ماه و آفتابت چاکرند می طواف آرد شب…

Read More..

از راه پر مخافت عشق گوید

سوز شوق ملکی بر دلت آسان نشود تا بد و نیک جهان پیش تو یکسان نشود هیچ دریا نبرد زورق پندار ترا تا دو چشمت…

Read More..

آن شاعر این شعر را در پاسخ حکیم سنایی فرستاد

باش تا حسن نگارم خیمه بر صحرا زند شورها بینی که اندر حبة الماوا زند از علای خلق او عالم چو علیین شود پس خطابش…

Read More..

در تهنیت صلح خواجه امام منصور و سیف الحق شیخ الاسلام

از خلافست اینهمه شر در نهاد بوالبشر وز خلافست آدمی در چنگ جنگ و شور و شر جز خلاف آخر کرا این دست باشد کورد…

Read More..

در ستایش قاضی ابوالبرکات‌بن مبارک فتحی

به آب ماند یار مرا صفات و صفاش که روی خویش ببینی چو بنگری بقفاش ز بوی و خوبی جعد و دو زلف مشکینش ز…

Read More..

در مدح تاج‌الدین ابوالفتح اصفهانی

ای پدیدار آمده همچون پری با دلبری هر که دید او مر ترا با طبع شد از دل بری آفتاب معنی از سایت بر آید…

Read More..

در مدح علی بن حسن

گر شراب دوست را در دست تو نبود ثمن خویشت را در خرابات جوانمردی فگن کان خراباتیست پر سلوی و من بی قیاس تا سلو…

Read More..

در هجای علی سه بوسش

پیش ازین گفتم سه بوسش را همی مردمست آن روسبی زن مردمست باز از آن فعل بدش گفتم که نه سگ دمست آن روسبی زن…

Read More..

تقاضای گوشت و انگور

ای چو ماهی نشسته در خرگاه وز تو خرگاه چون سپهر از ماه دان که داریم عزم «روز آباد» منم و یک خر و دو…

Read More..

در جواب هجای یکی از معاندان

سرخ گویی همیشه غر باشد شبه از لعل پاکتر باشد این چنین ژاژ نزد هر عاقل سخنی سخت مختصر باشد لعل مصنوع آفتاب بود شیشه…

Read More..

در مدح امین الملة قاضی عبدالودودبن عبدالصمد

ای چو نعمان‌بن ثابت در شریعت مقتدا وی بحجت پیشوای شرع و دین مصطفا از تو روشن راه حجت همچو گردون از نجوم از تو…

Read More..

در مدح خواجه عمید ثقةالملک، طاهر

دی دل ما فگار خواهد کرد وز ستم سوگوار خواهد کرد سده بهر نوید فصل بهار باز عهد استوار خواهد کرد پیش چونین نوید گر…

Read More..

در مذمت عافیت جویی

در جهان دردی طلب کان عشق سوز جان بود پس به جان و دل بخر گر عاقلی ارزان بود چاره تا کی جویی از درمان…

Read More..

در وحدانیت ذات باری

ای ذات تو ناشده مصور اثبات تو کرده عقل باور اسم تو ز حد و رسم بیزار ذات تو ز جنس و نوع برتر محمول…

Read More..

در باره علی بن محمد طبیب غزنوی

ای حل شده از علم تو صد گونه مسائل وی به شده از دست تو صد علت هایل ای خواجهٔ فرزانه علی بن محمد وی…

Read More..

در ستایش علی‌بن حسن بحری

الا یا خیمهٔ گردان به گرد بیستون مسکن گه از بن دامنت ماهست و گاهت ماه بر دامن چراغ افروخته در تو بسی و هفت…

Read More..

در مدح بهرامشاه بخش ششم

روزی که جان من ز فراقش بلا کشد آنروز عرش غاشیهٔ کبریا کشد ما را یکیست وصل و فراقش چو هر دو زوست این غم…

Read More..

در مدح سرهنگ محمدبن فرج نو آبادی

خجسته باد بهاری بهار ارسنجان بر آن ظریف سخی و جواد و راد و جوان سپهر قدری کز بخت و دولت فلکی مسخر وی گشتند…

Read More..

در نعت رسول اکرم بخش دوم

مرحبا ای رایت تحقیق رایت را حشم رای تو باشد حشم توفیق به فرزاد علم گر نبودی بود تو موجود کلی را وجود حق به…

Read More..

و نیز

سخن را به خواب اندرون دوش گفتم که گر شدی معزی تو دایم همی زی فلک سرد بادی برآورد و گفتا دریغا معزی دریغا معزی…

Read More..

این توحید به حضرت غزنین گفته شد

ای در دل مشتاقان از عشق تو بستانها وز حجت بی‌چونی در صنع تو برهانها در ذات لطیف تو حیران شده فکرتها بر علم قدیم…

Read More..

در توحید بخش دوم

آراست جهاندار دگرباره جهان را چو خلد برین کرد، زمین را و زمان را فرمود که تا چرخ یکی دور دگر کرد خورشید بپیمود مسیر…

Read More..

در مدح ابوبکربن محمد

ای کس به سزا وصف تو ناکرده بیانی حیران شده از ذات لطیف تو جهانی ذاتت نه مکان گیر ولیکن ز تصرف خالی نه ز…

Read More..

در مدح بهرامشاه بخش یازدهم

ای خنده زنان بوس تو بر تنگ شکر بر وی طنز کنان نوش تو بر رنگ گهر بر جان تو که باشد ز در خندهٔ…

Read More..

در مدح مسعود سعد سلمان

ای عمیدی که باز غزنین را سیرت و صورتت چو بستان کرد باز عکس جمال گلفامت حجرهٔ دیده را گلستان کرد باز نطق زبان در…

Read More..

در هجای معجزی

حاجت صد هزار … قوی شد ز … روا که مابونی حاجب من روا نگشت از تو گر چه از خواسته چو قارونی پس چو…

Read More..

در احوال خود گوید

درین لافگاه ارچه پیروز روزم ز بد سیرتی سغبهٔ شر و شورم درین زیر چرخ از مزاج عناصر گهی دیوم و گه ددم گه ستورم…

Read More..

در رثاء

تابوت مرا باز کن ای خواجه زمانی وز صورت ما بین ز رخ دوست نشانی تا دیدهٔ چون نرگس ما بینی در خاک از خون…

Read More..

در مدح بهرامشاه بخش اول

خواجه سلام علیک کو لب چون نوش او پستهٔ دربار او لعل گهر پوش او کی به اشارت ز دور چشم ببیند لبش زان که…

Read More..

در مدح خواجه مسعود علی‌بن ابراهیم

عربی‌وار دلم برد یکی ماه عرب آب صفوت پسری چه زنخی شکر لب کله بر گلبن او راست چو بر لاله سواد مژه بر نرگس…

Read More..

در مرثیهٔ تاج‌الدین ابوبکر

ای برده عقل ما اجل ناگهان تو وی در نقاب غیب نهان گشته جان تو ای شاخ نو شکفته ناگه ز چشم بد تابوت شوم…

Read More..

موعظه در اجتناب از غرور و کبر و حرص

ای خداوندان مال الاعتبار الاعتبار ای خداخوانان قال الاعتذار الاعتذار پیش از آن کاین جان عذر آور فرو میرد ز نطق پیش از آن کاین…

Read More..

در پاسخ قصیدهٔ عارف زرگر

تا ز سر شادی برون ننهند مردان صفا دست نتوانند زد در بارگاه مصطفا خرمی چون باشد اندر کوی دین کز بهر حق خون روان…

Read More..

در ستایش یکی از بزرگان

ای به آرام تو زمین را سنگ وی به اقبال تو زمان را ننگ ای به نزد کفایت تو کفایت باد پیمای و کژ چو…

Read More..

در مدح بهرامشاه بخش نزدهم

جویندهٔ جان آمده ای عقل زهی کو دلخواه جهان آمده‌ای قوم خهی کو آمد سبب عشق در اصحاب دلی کو آمده که بیجاده در آفاق…

Read More..

در مدح سیف الحق محمد منصور

ای رفیقان دوش ما را در سرایی سور بود رفتم آنجا گر چه راهی صعب و شب دیجور بود دیدم اندر راه زی درگاه آن…

Read More..

در نکوهش اصحاب دعوا

ای جوان زیر چرخ پیر مباش یا ز دورانش در نفیر مباش یا برون شو ز چرخ چون مردان ورنه با ویل و وای و…

Read More..

هم در هجای معجزی شاعر

معجز معجزی پدید آمد چون فرورید قوم او پسری بی‌نهادی پلید و پر هوسی بی‌زمانی دراز و بی‌خبری هم ازو بود و از کفایت او…

Read More..

از زبان تیر خراس

ای لاف زنی که هر کجا هستی قصه ز روزن و سرای آری تا کی سوی من نه از ره غیرت از بهر نظاره روی…

Read More..

در جواب شعر فضل بن یحیی و عذرخواهی از رفتن و منع صاعد از آمدن

فضل یحیاست بر ضعیف و قوی فضل یحیای صاعد هروی پادشاه قضات و خواجهٔ شرع که چو صدرست و دیگران چو روی از صعود حیات…

Read More..

در مدح ابو عمر عثمان مختاری شاعر غزنوی

نشود پیش دو خورشید و دو مه تاری تیر گر برد ذره‌ای از خاطر مختاری تیر آنکه در چشم خردمندی و در گوش یقین پیش…

Read More..

در مدح بهرامشاه پسر مسعود شاه

آمد هلال دلها ناگه پدید ناگه هان ای هلال خوبان «ربی و ربک الله» زین بوالعجب هلالی گر هیچ بدر گردد نی آسمان گذارد نی…

Read More..

در مدح ناصح الملک کمال‌الدین شیخ الحرمین خطیب نوآبادی

ای خدایی که رهیت افسر دو جهان نشود تا بر حسب تو فرش قدمش جان نشود چنگ در دامن مهر تو چگونه زند آنک مر…

Read More..

دریغا کو مسلمانی

مسلمانان مسلمانان مسلمانی مسلمانی ازین آیین بی‌دینان پشیمانی پشیمانی مسلمانی کنون اسمیست بر عرفی و عاداتی دریغا کو مسلمانی دریغا کو مسلمانی فرو شد آفتاب…

Read More..

در آرزوی مرگ

کی باشد کین قفس بپردازم در باغ الاهی آشیان سازم با روی نهفتگان دل یک دم در پردهٔ غیب عشقها بازم کش در چمن رسول…

Read More..

در رثای زکی الدین بلخی

روح مجرد شد خواجه زکی گام چو در کوی طریقت نهاد خواست که مطلق شود از بند غیر دست به انصاف و سخا بر گشاد…

Read More..

در مدح بهرامشاه بخش پنجم

عقل را تدبیر باید عشق را تدبیر نیست عاشقان را عقل تر دامن گریبان‌گیر نیست عشق بر تدبیر خندد زان که در صحرای عقل هر…

Read More..

در مدح در رثای امیر معزی

شد باز گهر طبع گهرزای معزی شد یار فلک عقل فلکسای معزی گر زهره به چرخ دویم آید عجبی نیست در ماتم طبع طرب افزای…

Read More..

در مذمت دنیا

گنده پیریست تیره روی جهان خرد ما بدو نظر کردست به سپیدی رخانش غره مشو کان سیاهی سپید برکردست سنایی

Read More..

موعظه در تهیهٔ توشهٔ آخرت

ای دل غافل مباش خفته درین مرحله طبل قیامت زدند خیز که شد غافله روز جوانی گذشت موی سیه شد سپید پیک اجل در رسید…

Read More..

در بیان عزت و جلال ذات اقدس الهی

مقدسی که قدیمست از صفات کمال منزهی که جلیل ست بر نعوت جلال به ذات لم یزلی هست واحد اندر مجد بعز وحدت پیدا از…

Read More..

در شکایت از دگرگونی حال روزگار

بس کنید آخر محال ای جملگی اصحاب مال در مکان آتش زنید ای طایفهٔ ارباب حال زینهار و زینهار از گرم رفتن دم زنید زین…

Read More..

در مدح امیر بار سلطان

باز جانها شکار خواهد کرد گر جمال آشکار خواهد کرد جای شکرست خلق راکان بت جان به شکل شکار خواهد کرد رایت و رویت منور…

Read More..

در مدح علی بن محمد طبیب

ای گردن احرار به شکر تو گرانبار تحقیق ترا همره و توفیق ترا یار ای خواجهٔ فرزانه علی‌بن محمد وی نایب عیسا به دو صد…

Read More..

در نعت علی ع

ای امیرالمومنین ای شمع دین ای بوالحسن ای به یک ضربت ربوده جان دشمن از بدن ای به تیغ تیز رستاخیز کرده روز جنگ وی…

Read More..

این شعر را حکیم سنایی در پاسخ یکی از شعرا گفته

چون همی از باغ بوی زلف یار ما زند هر که متواریست اکنون خیمه بر صحرا زند دلبرا اکنون هر کجا رنگیست رخت آنجا برد…

Read More..