انصاف بده که نیک یاری حکیم سنایی غزنوی

انصاف بده که نیک یاری زو هیچ مگو که خوش نگاری در رود زدن شکر سماعی در گوی زدن شکر سواری مه جبهت و آفتاب…

Read More..

ای دل ار مولای عشقی یاد حکیم سنایی غزنوی

ای دل ار مولای عشقی یاد سلطانی مکن در ره آزادگان بسیار ویرانی مکن همره موسی و هارون باش در میدان عشق فرش فرعونی مساز…

Read More..

ای کرده دلم سوختهٔ درد حکیم سنایی غزنوی

ای کرده دلم سوختهٔ درد جدایی از محنت تو نیست مرا روی رهایی معذوری اگر یاد همی نایدت از ما زیرا که نداری خبر از…

Read More..

این چه جمالست و ناز کز حکیم سنایی غزنوی

این چه جمالست و ناز کز تو در ایام تست وین چه کمالست باز کز شرف نام تست جان همه جانها کوثر و تسنیم تست…

Read More..

بی تو ای آرام جانم حکیم سنایی غزنوی

بی تو ای آرام جانم زندگانی چون کنم چون تو پیش من نباشی شادمانی چون کنم هر زمان گویند دل در مهر دیگر یار بند…

Read More..

تا نقش خیال دوست با ماست حکیم سنایی غزنوی

تا نقش خیال دوست با ماست ما را همه عمر خود تماشاست آنجا که جمال دلبر آمد والله که میان خانه صحراست وانجا که مراد…

Read More..

چون در معشوق کوبی حلقه حکیم سنایی غزنوی

چون در معشوق کوبی حلقه عاشق‌وار زن چون در بتخانه جویی چنگ در زنار زن مستی و دیوانگی و عاشقی را جمع کن هر سه…

Read More..

در مهر ماه زهدم و دینم حکیم سنایی غزنوی

در مهر ماه زهدم و دینم خراب شد ایمان و کفر من همه رود و شراب شد زهدم منافقی شد و دینم مشعبدی تحقیقها نمایش…

Read More..

روی تو ای دلفروز گر نه حکیم سنایی غزنوی

روی تو ای دلفروز گر نه چو ماهست زلف سیه زو چرا بدر دو تا هست روی چو ماه تو گر چه مایهٔ نور است…

Read More..

صبح پیروزی برآمد زود بر حکیم سنایی غزنوی

صبح پیروزی برآمد زود بر خیز ای پسر خفتگان از خواب ناپاکی برانگیز ای پسر مجلس ما از جمال خود برافروز ای غلام می ز…

Read More..

کار تو پیوسته آزارست حکیم سنایی غزنوی

کار تو پیوسته آزارست گویی نیست هست زین سبب کار دلم زارست گویی نیست هست خصم تو بازار من بشکست و با خصم ای صنم…

Read More..

مرا عشق نگارینم چو آتش حکیم سنایی غزنوی

مرا عشق نگارینم چو آتش در جگر بندد به مژگان در همی دانم مرا عقد درر بندد بیاید هر شبی هجران به بالینم فرو کوبد…

Read More..

هر دل که قرین غم نباشد حکیم سنایی غزنوی

هر دل که قرین غم نباشد از عشق بر او رقم نباشد من عشق تو اختیار کردم شاید که مرا درم نباشد زیرا که درم…

Read More..

از دوست به هر جوری بیزار حکیم سنایی غزنوی

از دوست به هر جوری بیزار نباید شد از یار به هر زخمی افگار نباید شد ور جان و دل و دین را افگار نخواهی…

Read More..

اندر دل من عشق تو نور حکیم سنایی غزنوی

اندر دل من عشق تو نور یقینست بر دیدهٔ من نام تو چون نقش نگینست در طبع من و همت من تا به قیامت مهر…

Read More..

ای دل اندر نیستی چون دم حکیم سنایی غزنوی

ای دل اندر نیستی چون دم زنی خمار باش شو بری از نام و ننگ و از خودی بیزار باش دین و دنیا جمله اندر…

Read More..

ای ماه ماهان چند ازین ای حکیم سنایی غزنوی

ای ماه ماهان چند ازین ای شاه شاهان چند ازین پندت سزای بند گشت آخر نگیری پند ازین گشتی تو سلطان از کشی تا کی…

Read More..

باز بر عاشق فروش آن سوسن حکیم سنایی غزنوی

باز بر عاشق فروش آن سوسن آزاد را باز بر خورشید پوش آن جوشن شمشاد را باز چون شاگرد مومن در پس تخته نشان آن…

Read More..

تا به بستانم نشاندی بر حکیم سنایی غزنوی

تا به بستانم نشاندی بر بساط انبساط ناگهانم در برآوردی و ماندی در بساط برگشاد از قهر و لطف لشکر قهرت کمین تا به دلها…

Read More..

جانا دل دشمنان حزین کن حکیم سنایی غزنوی

جانا دل دشمنان حزین کن با خود شبکی مرا قرین کن تیغ عشرت ز باده برکش اسب شادی به زیر زین کن من خاتم کرده‌ام…

Read More..

خه خه ای جان علیک حکیم سنایی غزنوی

خه خه ای جان علیک عین‌الله ای گلستان علیک عین‌الله اندرا اندرا که خوش کردی مجلس جان علیک عین‌الله برفشان برفشان دل و جان را…

Read More..

دلم بردی و جان بر کار حکیم سنایی غزنوی

دلم بردی و جان بر کار داری تو خود جای دگر بازار داری نباشد عاشقت هرگز چو من کس اگر چه عاشق بسیار داری ز…

Read More..

زهی پیمان شکن دلبر حکیم سنایی غزنوی

زهی پیمان شکن دلبر نکوپیمان به سر بردی مرا بستی و رخت دل سوی یار دگر بردی کشیدی در میان کار خلقی را به طراری…

Read More..

عاشق نشوی اگر توانی حکیم سنایی غزنوی

عاشق نشوی اگر توانی تا در غم عاشقی نمانی این عشق به اختیار نبود دانم که همین قدر بدانی هرگز نبری تو نام عاشق تا…

Read More..

گفتم از عشقش مگر بگریختم حکیم سنایی غزنوی

گفتم از عشقش مگر بگریختم خود به دام آمد کنون آویختم گفتم از دل شور بنشانم مگر شور ننشاندم که شور انگیختم بند من در…

Read More..

من ترا ام حلقه در گوش ای حکیم سنایی غزنوی

من ترا ام حلقه در گوش ای پسر پیش خود میدار و مفروش ای پسر جام می بستان ز ساقی ای صنم بوسه‌ای ده زان…

Read More..

هر که او معشوق دارد گو حکیم سنایی غزنوی

هر که او معشوق دارد گو چو من عیار دار خوش لب و شیرین زبان خوش عیش و خوش گفتار دار یار معنی دار باید…

Read More..

الا ای لعبت ساقی ز می پر حکیم سنایی غزنوی

الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی که پیدا نیست کارم را درین گیتی سرانجامی کنون چون توبه بشکستم به خلوت با…

Read More..

ای به بر کرده بی وفایی حکیم سنایی غزنوی

ای به بر کرده بی وفایی را منقطع کرده آشنایی را بر ما امشبی قناعت کن بنما خلق انبیایی را ای رخت بستده ز ماه…

Read More..

ای سنایی خیز و بشکن زود حکیم سنایی غزنوی

ای سنایی خیز و بشکن زود قفل میکده بازخر ما را زمانی زین غمان بیهده جام جمشیدی بیار از بهر این آزادگان درد می درده…

Read More..

ای هوایی یار یک ره تو حکیم سنایی غزنوی

ای هوایی یار یک ره تو هوای یار زن آتشی بفروز و اندر خرمن اغیار زن طبل از هستی خویش اندر جهان تاکی زنی بر…

Read More..

باز در دام بلای تو حکیم سنایی غزنوی

باز در دام بلای تو فتادیم ای پسر بر سر کویت خروشان ایستادیم ای پسر زلف تو دام است و خالت دانه و ما ناگهان…

Read More..

تا گل لعل روی بنمودست حکیم سنایی غزنوی

تا گل لعل روی بنمودست بلبل از خرمی نیاسودست دیرگاهست تا چو من بلبل عاشق بوستان و گل بودست روز و شب گر بنغنوم چه…

Read More..

چشم روشن بادمان کز خود حکیم سنایی غزنوی

چشم روشن بادمان کز خود رهایی یافتیم در مغاک خاک تیره روشنایی یافتیم گر چه ما دور از طمع بودیم یک چندی کنون از قناعت…

Read More..

دارم سر خاک پایت ای دوست حکیم سنایی غزنوی

دارم سر خاک پایت ای دوست آیم به در سرایت ای دوست آنها که به حسن سرفرازند نازند به خاکپایت ای دوست چون رای تو…

Read More..

رازی ز ازل در دل عشاق حکیم سنایی غزنوی

رازی ز ازل در دل عشاق نهانست زان راز خبر یافت کسی را که عیانست او را ز پس پردهٔ اغیار دوم نیست زان مثل…

Read More..

ساقیا مستان خواب آلوده حکیم سنایی غزنوی

ساقیا مستان خواب آلوده را بیدار کن از فروغ باده رنگ رویشان گلنار کن لاابالی پیشه‌گیر و عاشقی بر طاق نه عشق را در کار…

Read More..

غریبیم چون حسنت ای خوش حکیم سنایی غزنوی

غریبیم چون حسنت ای خوش پسر یکی از سر لطف بر ما نگر سفر داد ما را چو تو تحفه‌ای زهی ما بر تو غلام…

Read More..

لشکر شب رفت و صبح اندر حکیم سنایی غزنوی

لشکر شب رفت و صبح اندر رسید خیز و مهرویا فراز آور نبید چشم مست پر خمارت باز کن کز نشاطت صبرم از دل بر…

Read More..

نخواهم من طریق و راه حکیم سنایی غزنوی

نخواهم من طریق و راه طامات مرا می باید و مسکن خرابات گهی با می گسارم انده خویش گهی با جام باشم در مناجات گهی…

Read More..

احسنت و زه ای نگار زیبا حکیم سنایی غزنوی

احسنت و زه ای نگار زیبا آراسته آمدی بر ما امروز به جای تو کسم نیست کز تو به خودم نماند پروا بگشای کمر پیاله…

Read More..

انعم‌الله صباح ای پسرا حکیم سنایی غزنوی

انعم‌الله صباح ای پسرا وقت صبح آمده راح ای پسرا با می و ماه و خرابات بهار خام خامست صلاح ای پسرا با تو در…

Read More..

ای دریغا گر رسیدی دی به حکیم سنایی غزنوی

ای دریغا گر رسیدی دی به من پیغام تو دوش زاری کردمی در آرزوی نام تو از عتاب خود کنون پرم به بر گر بهر…

Read More..

ای کم شده وفای تو این حکیم سنایی غزنوی

ای کم شده وفای تو این نیز بگذرد و ا فزون شده جفای تو این نیز بگذرد زین بیش نیک بود به من بنده رای…

Read More..

ای مهر تو بر سینهٔ من حکیم سنایی غزنوی

ای مهر تو بر سینهٔ من مهر نهاده ای عشق تو از دیدهٔ من آب گشاده بسته کمر بندگی تو همه احرار از سر کله…

Read More..

بی صحبت تو جهان نخواهم حکیم سنایی غزنوی

بی صحبت تو جهان نخواهم بی خشنودیت جان نخواهم گر جان و روان من بخواهی یک دم زدنت امان نخواهم جان را بدهم به خدمت…

Read More..

تخم بد کردن نباید کاشتن حکیم سنایی غزنوی

تخم بد کردن نباید کاشتن پشت بر عاشق نباید داشتن ای صنم ار تو بخواهی بنده را زین سپس دانی نکوتر داشتن چند ازین آیات…

Read More..

چون تو نمودی جمال عشق حکیم سنایی غزنوی

چون تو نمودی جمال عشق بتان شد هوس رو که ازین دلبران کار تو داری و بس با رخ تو کیست عقل جز که یکی…

Read More..

در دل آن را که روشنایی حکیم سنایی غزنوی

در دل آن را که روشنایی نیست در خراباتش آشنایی نیست در خرابات خود به هیچ سبیل موضع مردم مرایی نیست پسرا خیز و جام…

Read More..

روی او ماهست اگر بر ماه حکیم سنایی غزنوی

روی او ماهست اگر بر ماه مشک افشان بود قد او سروست اگر بر سرو لالستان بود گر روا باشد که لالستان بود بالای سرو…

Read More..

سبب عاشقان نه نیکوییست حکیم سنایی غزنوی

سبب عاشقان نه نیکوییست آفت دلبران نه مه روییست عشق ذات و صفات شرکت نیست بت پرستیدن از سیه روییست عشق هم عاشقست و هم…

Read More..

گر بگویی عاشقی با ما هم حکیم سنایی غزنوی

گر بگویی عاشقی با ما هم از یک خانه‌ای با همه کس آشنا با ما چرا بیگانه‌ای ما چو اندر عشق تو یکرویه چون آیینه‌ایم…

Read More..

ماهی که ز رخسارش فتنه‌ست حکیم سنایی غزنوی

ماهی که ز رخسارش فتنه‌ست به چین اندر وز طرهٔ طرارش رخنه‌ست بدین اندر افسون لب عیسی دارد به دهان اندر برهان کف موسی دارد…

Read More..

هر زمان از عشقت ای دلبر حکیم سنایی غزنوی

هر زمان از عشقت ای دلبر دل من خون شود قطره‌ها گردد ز راه دیدگان بیرون شود گر ز بی صبری بگویم راز دل با…

Read More..

از عشق روی دوست حدیثی به حکیم سنایی غزنوی

از عشق روی دوست حدیثی به دست ماست صیدیست بس شگرف نه در خورد شست ماست میدان مهر او نه به کام سمند ماست درع…

Read More..

ای بس قدح درد که کردست حکیم سنایی غزنوی

ای بس قدح درد که کردست دلم نوش دور از لب و دندان شما بی خبران دوش گه بوسه همی داد بر آن درد لب…

Read More..

ای زبدهٔ راز آسمانی حکیم سنایی غزنوی

ای زبدهٔ راز آسمانی وی حلهٔ عقل پر معانی ای در دو جهان ز تو رسیده آوازهٔ کوس «لن ترانی» ای یوسف عصر همچو یوسف…

Read More..

ای من غلام عشق که روزی حکیم سنایی غزنوی

ای من غلام عشق که روزی هزار بار ر من نهد ز عشق بتی صد هزار بار این عشق جوهریست بدانجا که روی داد بر…

Read More..

باز این چه عیاری را شب حکیم سنایی غزنوی

باز این چه عیاری را شب پوش نهادستی آشوب دل ما را بر جوش نهادستی باز آن چه شگرفی را بر شعلهٔ کافوری صد کژدم…

Read More..

تا جایزی همی نشناسی ز حکیم سنایی غزنوی

تا جایزی همی نشناسی ز لایجوز اندر طریق عشق مسلم نه‌ای هنوز عاشق نباشد آنکه مر او را خبر بود از سردی زمستان و ز…

Read More..