شاها ز تو چشم سلطنت را نور است – سلمان ساوجی

شاها ز تو چشم سلطنت را نور است در سایه چتر تو جهان معمور است المتنه الله که عدو مقهور است بر رغم عدوی تو…

Read More..

در رشته دندان تو ای غیرت مه – سلمان ساوجی

در رشته دندان تو ای غیرت مه دردی اگر از دود دلی گشت سیه از جوهر حسن تو نشد هیچ تبه آراسته شد رشته درت…

Read More..

ای کارگزاران درت شمس و زحل، – سلمان ساوجی

ای کارگزاران درت شمس و زحل، در مملکت تو سایه‌ای میر اجل ای شمه‌ای از لطف تو درباره نحل وی آیتی از صنع تو در…

Read More..

یک زخم غمت هزار مرهم ارزد – سلمان ساوجی

یک زخم غمت هزار مرهم ارزد خاک قدمت تاج سر جم ارزد چشم تو سواد ملک حسن است از آنک یک گوشه به ملک هر…

Read More..

ز آن رو که هوا، بوی خوشت می‌گیرد – سلمان ساوجی

ز آن رو که هوا، بوی خوشت می‌گیرد دی را دمی از باد هوا نگریزد بر باد هوا بید به بویت ارزد در پای صبا…

Read More..

جان در طلب رطل گران می‌گردد – سلمان ساوجی

جان در طلب رطل گران می‌گردد تن بر سر بازار مغان می‌گردد مسواک به عهدم نرسیده است به کام تسبیح به دست من به جان…

Read More..

ای ابر بهار خانه پرورده تست – سلمان ساوجی

ای ابر بهار خانه پرورده تست ای خار درون غنچه خون کرده تست ای غنچه عروس باغ در پرده تست این باد صبا این همه…

Read More..

من باغ ارم بر سر کویت دیدم – سلمان ساوجی

من باغ ارم بر سر کویت دیدم من روز طرب در شب مویت دیدم ابروی کج تو راست دیدم چو هلال فرخنده هلالی که به…

Read More..

دستت چو به کارد کلک را بتراشید – سلمان ساوجی

دستت چو به کارد کلک را بتراشید دانی سر انگشت تو چون بخراشید؟ چون گوهر مواج کف و گل بودند تیغت ز تحیر سر انگشت…

Read More..

با مهر رخ تو بیش از ایت تابم نیست – سلمان ساوجی

با مهر رخ تو بیش از ایت تابم نیست وز دست خیالت هم شب خوابم نیست از دیده به جای اشک از آن می‌ریزم من…

Read More..

از دوست مرا چون نگریزد چه کنم؟ – سلمان ساوجی

از دوست مرا چون نگریزد چه کنم؟ هر عذر که گویم نپذیرد چه کنم؟ آهو صفتم گرفت صحرای غمش چون دوست مرا به سگ نگیرد…

Read More..

شاها به خطای اسب اگر شاه ز زین – سلمان ساوجی

شاها به خطای اسب اگر شاه ز زین گردید و جدا گشت، چه افتاد ازین؟ حاشا که تو افتی و نیفتد هرگز مانند تو شهسوار…

Read More..

دذر راه بسر همی پوید شمع – سلمان ساوجی

دذر راه بسر همی پوید شمع پروانه‌ای از حسن تو می‌جوید شمع تا ز آتش لعل تو سخن گوید شمع هر لحظه دهان به آب…

Read More..

ای سکه‌ای از خاک درت بر هر وجه – سلمان ساوجی

ای سکه‌ای از خاک درت بر هر وجه ار سیم رخ تو نیست نازک‌تر وجه از هر چه نسیم سحری می‌آورد جز خاک درت نمی‌نشیند…

Read More..

هر لحظه ز من ناله نو می‌خیزد – سلمان ساوجی

هر لحظه ز من ناله نو می‌خیزد پیری ز تنم خرابه‌ای انگیزد پوسیده شدست خانه آب و گلم هر جه که نهم دست فرو می‌ریزد

Read More..

رویت که ازو گرفت نیرو آتش – سلمان ساوجی

رویت که ازو گرفت نیرو آتش از فتنه بر افروخت به هر سو آتش با روی تو در ستمگری زد پهلو زلف تو و کرد…

Read More..

توفیق نمی‌شود به زاری حاصل – سلمان ساوجی

توفیق نمی‌شود به زاری حاصل وز عمر عزیز است چه خواری حاصل چون باد ز گردیدن بیهوده چه چیز کردیم به غیر جانسپاری حاصل؟

Read More..

آورد بهم تیر و کمان را در دست – سلمان ساوجی

آورد بهم تیر و کمان را در دست تیر آمد و در خانه خویشش بنشست آمد به سر تیر کمان خانه فرو انصاف که نیک…

Read More..

گل افسری از لعل و گهر می‌سازد – سلمان ساوجی

گل افسری از لعل و گهر می‌سازد زر دارد و این کار به زر می‌سازد یک سفره بر آراست به صد برگ و نوا دریاب…

Read More..

دل با رخ تو سر تعشق دارد – سلمان ساوجی

دل با رخ تو سر تعشق دارد چون سوختگان داغ تشوش دارد در وجه رخ تو جان نهادیم نه دل کان وجه به نازکی تعلق…

Read More..

با منعم خود برون منه پای ز راه – سلمان ساوجی

با منعم خود برون منه پای ز راه عصیان ولی نعم گناهست گناه در منعم خود که او دواتست، چو کلک بگشاد زبان او سیه…

Read More..

از جام توام بهره خمار آمد و بس – سلمان ساوجی

از جام توام بهره خمار آمد و بس وز باغ توام نصیب خار آمد و بس از هر چه در آید به نظر مردم را…

Read More..

سیمین ز نخت که جان از آن بنماید – سلمان ساوجی

سیمین ز نخت که جان از آن بنماید سییبی است که دانه از میان بنماید در خنده بار دانه ماند لب تو کز دانه لعلش…

Read More..

دارم عجب از غنچه دل تنگ که چون – سلمان ساوجی

دارم عجب از غنچه دل تنگ که چون از دل رخ نازنین گل کرد برون در خون دل غنچه اگر نیست چراست؟ گل را همه…

Read More..

ای سایه سنبلت سمن پرورده، – سلمان ساوجی

ای سایه سنبلت سمن پرورده، یاقوت تو را در عدن پرورده، همچون لب خود مدام جان می‌پرور ز آن راح که روحی است بدن پرورده

Read More..

یاقوت لبا، لعل بدخشانی کو؟ – سلمان ساوجی

یاقوت لبا، لعل بدخشانی کو؟ و آن راحت روح و راح ریحانی کو؟ گویند حرام در مسلمانی شد تو می‌خور و غم مخور مسلمانی کو؟

Read More..

روزی که سمن بر لب جو بر روید – سلمان ساوجی

روزی که سمن بر لب جو بر روید خرم دل آنکس که لب جو جوید از مطرب آب بشنود ناله که او بر رود خوشک…

Read More..

چون چشم سیه بناز می‌گردانی – سلمان ساوجی

چون چشم سیه بناز می‌گردانی بر من غم دل دراز می‌گردانی شوخی است عظیم نرگس بیمارت خوش می‌گردد چو باز می‌گردانی

Read More..

آن یار که مشک بر قمر می‌ساید – سلمان ساوجی

آن یار که مشک بر قمر می‌ساید از لعل لبش در و گهر می‌زاید هر چند که خائیده سخن می‌گوید شیرین دهنش ولی شکر می‌خاید

Read More..

گفتم که مگر به اتفاق اصحاب – سلمان ساوجی

گفتم که مگر به اتفاق اصحاب در موسم گل ترک کنم باده ناب بلبل ز چمن نعره زنان داد جواب کای بیخبران برگ گل و…

Read More..

درویش، ز تن جامه صروت بر کن – سلمان ساوجی

درویش، ز تن جامه صروت بر کن تا در ندهب به جامه صورت تن رو کهنه گلیم فقر بر دوش افکن در زیر گلیم طبل…

Read More..

بیمارم و کس نمی‌کند درمانم – سلمان ساوجی

بیمارم و کس نمی‌کند درمانم خواهم که کنم ناله ولی نتوانم از ضعف چنانم ک اگر ناله کنم با ناله بر آمدن بر آید جانم

Read More..

از باغ جمالت ار آگه بودی گل – سلمان ساوجی

از باغ جمالت ار آگه بودی گل این راه پر از خار نپیمودی گل با این همه خارها که در پا دارد چون آمد و…

Read More..

سوسن ز صبا یافت خط آزادی – سلمان ساوجی

سوسن ز صبا یافت خط آزادی ز آن کرد از آن به صد زبان آزادی در پرده صبا دوش ندانم که چه گفت با غنچه…

Read More..

در باغ بهشت اگر نباشی خوشدل – سلمان ساوجی

در باغ بهشت اگر نباشی خوشدل می‌دان به یقین که خوش نیاید منزل بی برگ نوای عیش و عشرت چه بود از برگ و گل…

Read More..

ای دیده پی بلای دل می‌پوئی – سلمان ساوجی

ای دیده پی بلای دل می‌پوئی در آب بلای دل، بلا می‌جوئی خواهی که به اشک دیده دل پاک کنی سودت ندهد که خون به…

Read More..

می‌گفت عماد کاشی از نادانی – سلمان ساوجی

می‌گفت عماد کاشی از نادانی کامسال گرانی بود از بی نانی تا بود وجود او گران بود همه چون مرد کنون هست بدین ارزانی

Read More..

دیشب که نگار دلستان می‌رقصید – سلمان ساوجی

دیشب که نگار دلستان می‌رقصید با او به موافقت جهان می‌رقصید هر دم به هوای او دلم بر می‌جست هر لحظه بیاد او زمان می‌رقصید

Read More..

ترکم که مهش به پیش زانو می‌زد – سلمان ساوجی

ترکم که مهش به پیش زانو می‌زد با شاه فلک به حسن پهلو می‌زد دل می‌طلبید و من بر ابرویش دل می‌بستم و او گره…

Read More..

آن یار که بی نظیر و بی مانند است – سلمان ساوجی

آن یار که بی نظیر و بی مانند است عقل و دل و جان به عشق او در بند است در یک نظر از مقام…

Read More..

گر زانکه بدین شاهدی و شیرینی – سلمان ساوجی

گر زانکه بدین شاهدی و شیرینی در خود نگری، بروز من بنشینی منگر به جمال خویشتن، ور نگری در آینه، هر چه بینی از خود…

Read More..

درد آمد و گرد من ز هر سو بنشست – سلمان ساوجی

درد آمد و گرد من ز هر سو بنشست گه بر سرو چشم و گاه بر رو بنشست چون دولت کار او به پایان برسید…

Read More..

با طبع لطیف از در لطف در آ – سلمان ساوجی

با طبع لطیف از در لطف در آ با نفش غلیظ ز ره جور میا در هیزم و گل تاملی کن که جهان آن را…

Read More..

آتش ز دهان شمع دیشب می‌جست – سلمان ساوجی

آتش ز دهان شمع دیشب می‌جست ناگاه سپیده دم زبانش بشکست سر رشته به پایان شد و تابش بنماند روزش به شب آمد و بروزم…

Read More..

سوز تو جگر کباب می‌گرداند – سلمان ساوجی

سوز تو جگر کباب می‌گرداند اندوه تو دل خراب می‌گرداند از حسرت مجلس تو ساقی شب و روز در چشم پیاله آب می‌گرداند

Read More..

خواهم که مرا مدام آماده بود – سلمان ساوجی

خواهم که مرا مدام آماده بود جام و می و شاهدی که آزاده بود چندان بخورم باده که چون خاک شوم این کاسه سر هنوز…

Read More..

ای دیده اگر هزار سیل انگیزی – سلمان ساوجی

ای دیده اگر هزار سیل انگیزی خاک همه تبریز به خون آمیزی از عهده ماتمش نیائی بیرون بی فایده آب خود چرا می‌ریزی؟

Read More..

نی دولت آنکه یار غارت بینم – سلمان ساوجی

نی دولت آنکه یار غارت بینم نی فرصت آنکه در کنارت بینم ماهی که همه وقت ز دورت بینم عمری که همیشه در گذارت بینم

Read More..

دیشب سر زلف یار بگرفتم مست – سلمان ساوجی

دیشب سر زلف یار بگرفتم مست کز دست من دلشده چون خواهی رست گفتا که شب است دست از دستم بدار تا با تو نگیردم…

Read More..

تا ناله بلبلم به گوش آمده است – سلمان ساوجی

تا ناله بلبلم به گوش آمده است دل با سر عیش نای و نوش آمده است رگ از تن خشک تاک برخاسته است خون در…

Read More..

آن را که می و مطرب دلکش باشد – سلمان ساوجی

آن را که می و مطرب دلکش باشد در موسم گل چرا مشوش باشد گل نیست دمی بی می و مطرب خالی ز آنروی همیشه…

Read More..

قسمم همه درد است و دوا چیزی نیست – سلمان ساوجی

قسمم همه درد است و دوا چیزی نیست در سینه به جز رنج و عنا چیزی نیست درد است گرفته سر و دستم در دست…

Read More..

در وصل نماند بیش ازین تدبیرم – سلمان ساوجی

در وصل نماند بیش ازین تدبیرم پیشم بنشین دمی که پیشت میرم چون اشک ز چشم من جدا خواهی شد آخرکم آنکه در کنارت گیرم

Read More..

با لعل لبت شراب را مستی نیست – سلمان ساوجی

با لعل لبت شراب را مستی نیست با قد تو سرو را بجز پستی نیست ما را دهن تو نیست می پندارند با آنکه به…

Read More..

ابر است گهر بار و هوا عنبر بیز – سلمان ساوجی

ابر است گهر بار و هوا عنبر بیز عاشق ز هوا چون کند آخر پرهیز؟ ساقی سپهر بر کف نرگس مست بنهاده پیاله‌ای که کج‌دار…

Read More..

سلمان، زر و اسب و کار و بارت بردند – سلمان ساوجی

سلمان، زر و اسب و کار و بارت بردند سرمایه روز و روزگارت بردند بعد از همه چیز داشتی وقتی خوش آن وقت خوشت نیز…

Read More..

خواهم شبکی چنانکه تو دانی و من – سلمان ساوجی

خواهم شبکی چنانکه تو دانی و من بزمی که در آن بزم تو و امانی و من من بر سر بسترت بخوابانم و تو آن…

Read More..

ای دوست کجائی و کجائی که نئی؟ – سلمان ساوجی

ای دوست کجائی و کجائی که نئی؟ آخر تو کرائی و کرائی که نئی؟ بیگانگی تو با من افتاد ار نه تو یار کدام آشنایی…

Read More..

مهمان شماعیم نظر با ما کن – سلمان ساوجی

مهمان شماعیم نظر با ما کن مهمانی یاران لب چون حلوا کن می‌خواستی و چراغ، نی، حاجت نیست امشب که چراغ وا کنی رو وا…

Read More..

دیدم صنمی خراب و مست افتاده – سلمان ساوجی

دیدم صنمی خراب و مست افتاده در دست مغان دلربا افتاده از می چو صراحی شده افغان خیزان وانگه چو قدح دست به دست افتاده

Read More..