Saib Tabrizi Selective Poems

بر روی نازبالش گل تکیه می‌کند

بر روی نازبالش گل تکیه می‌کند

»

بر روی هم هر آنچه گذاری وبال توست

بر روی هم هر آنچه گذاری وبال توست

»

بر دانهٔ ناپخته دویدیم چو آدم

بر دانهٔ ناپخته دویدیم چو آدم

»

بر خاطر موج است گران، دیدن ساحل

بر خاطر موج است گران، دیدن ساحل

»

بر حواس خویش، راه آرزوها بسته‌ایم

بر حواس خویش، راه آرزوها بسته‌ایم

»

بر حسن زود سیر بهار اعتماد نیست

بر حسن زود سیر بهار اعتماد نیست

»

بر جگر سوختگانی که درین انجمنند

بر جگر سوختگانی که درین انجمنند

»

بر حریر عافیت نتوان مرا در خواب کرد

بر حریر عافیت نتوان مرا در خواب کرد

»

بر جرم من ببخش که آورده‌ام شفیع

بر جرم من ببخش که آورده‌ام شفیع

»

بحر، روشنگر آیینهٔ سیلاب بود

بحر، روشنگر آیینهٔ سیلاب بود

»

بجز کسب هوا از من دگر کاری نمی‌آید

بجز کسب هوا از من دگر کاری نمی‌آید

»

باور که می‌کند، که درین بحر چون حباب

باور که می‌کند، که درین بحر چون حباب

»

بال و پر همند حریفان سست عهد

بال و پر همند حریفان سست عهد

»

بال شکسته است کلید در قفس

بال شکسته است کلید در قفس

»

بازیچهٔ نسیم خزانند لاله‌ها

بازیچهٔ نسیم خزانند لاله‌ها

»

بار بردار ز دلها که درین راه دراز

بار بردار ز دلها که درین راه دراز

»

ابرام در شکستن من اینقدر چرا؟

ابرام در شکستن من اینقدر چرا؟

»

آب روان عمر ز استاده خوشترست

آب روان عمر ز استاده خوشترست

»

احوال خود به گریه ادا می ‌کنیم ما

احوال خود به گریه ادا می ‌کنیم ما

»

بر آن رخسار نازک از نگاه تند می‌لرزم

بر آن رخسار نازک از نگاه تند می‌لرزم

»

بدار عزت موی سفید پیران را

بدار عزت موی سفید پیران را

»

بپذیر عذر باده‌کشان را، که همچو موج

بپذیر عذر باده‌کشان را، که همچو موج

»

باغ و بهار چشم و دل قانع من است

باغ و بهار چشم و دل قانع من است

»

بازی جنت مخور، کز بهر عبرت بس بود

بازی جنت مخور، کز بهر عبرت بس بود

»

بار گران، سبک به امید فکندن است

بار گران، سبک به امید فکندن است

»

از بهشت افتاد بیرون آدم و خندان نشد

از بهشت افتاد بیرون آدم و خندان نشد

»

از باده توبه کردن مشکل بود، وگرنه

از باده توبه کردن مشکل بود، وگرنه

»

من آن شکسته بنایم درین خراب آباد صائب تبریزی

من آن شکسته بنایم درین خراب آباد صائب تبریزی

»

گر اندک نیکی از دستت آید در نظر داری صائب تبریزی

گر اندک نیکی از دستت آید در نظر داری صائب تبریزی

»

گر چه خار رهگذرام همتم کوتاه نیست صائب تبریزی

گر چه خار رهگذرام همتم کوتاه نیست صائب تبریزی

»

شرح دشت دلکشای عشق را از ما مپرس صائب تبریزی

شرح دشت دلکشای عشق را از ما مپرس صائب تبریزی

»

شاهی که بر رعیت خود می کند ستم صائب تبریزی

شاهی که بر رعیت خود می کند ستم صائب تبریزی

»

ز ابر دست ساقی جسم خشکم لاله زاری شد صائب تبریزی

ز ابر دست ساقی جسم خشکم لاله زاری شد صائب تبریزی

»

چون گننهکاری که هر ساعت از و عضوی برند صائب تبریزی

چون گننهکاری که هر ساعت از و عضوی برند صائب تبریزی

»

به جوی رفته دگر بار آب می آید صائب تبریزی

به جوی رفته دگر بار آب می آید صائب تبریزی

»

نیستم سنگ فلا خن لیک دارم بخت نا رسای صائب تبریزی

نیستم سنگ فلا خن لیک دارم بخت نا رسای صائب تبریزی

»

هیچ کار از سعی ما چون کوهکن صورت نسبت صائب تبریزی

هیچ کار از سعی ما چون کوهکن صورت نسبت صائب تبریزی

»

مخمس “حبیب بلبل” بر غزل حضرت “صائب تبریزی” علیه رحمه

مخمس “حبیب بلبل” بر غزل حضرت “صائب تبریزی” علیه رحمه

(مخمس “حبیب بلبل” بر غزل حضرت “صائب تبریزی” علیه رحمه) خدا را جانمن چون بنده باشی ز فعل زشت خود شرمنده باشی چو مه با عارض تابنده باشی اگر دل از علایق کنده باشی بمنزل بار خود افکنده باشی ازین وحشت سرا چالاک بگذر به عقل و دانش ادراک بگذر ز مهر و ماه وز افلاک بگذر چنان گرم از بس... »

دو غزل زیبا از حضرت حافظ شیرازی رح و حضرت صائب تبریزی رح

حضرت حافظ رح ای که با سلسله زلف دراز آمده‌ای فرصتت باد که دیوانه نواز آمده‌ای ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت چون به پرسیدن ارباب نیاز آمده‌ای پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ چون به هر حال برازنده ناز آمده‌ای آب و آتش به هم آمیخته‌ای از لب لعل چشم بد دور که بس شعبده بازآمده‌ای آفرین بر دل نرم ... »

مخمس سید همایون شاه عالمی بر غزل صائب تبریزی

مخمس سید همایون شاه عالمی بر غزل صائب تبریزی

مخمس سید همایون شاه عالمی بر غزل صائب تبریزی هر که اندر کارگاهِ چرخِ دوّارِ خودست هر کسی رونق پذیرِ جنسِ بازارِ خودست هر قسم از بهر نفع ریش و دستارِ خودست هر که را دیدیم در عالم گرفتارِ خودست کار حق در طاق نیسان مانده در کارِ خودست *** خانه ی وجدان مرده دربرفته ترس و بیم شد همه گلها ز کاغذ نیست بوی ... »

دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست صائب تبریزی

دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست صائب تبریزی

»

در هر شکن زلف گره گیر تو دامی ست

در هر شکن زلف گره گیر تو دامی ست

»

خط در آب زیر کاه بیش از بحر می باشد صائب تبریزی

خط در آب زیر کاه بیش از بحر می باشد صائب تبریزی

»

حق پرستی قطره را در کار دریا کردن است صائب تبریزی

حق پرستی قطره را در کار دریا کردن است صائب تبریزی

»

چه خیال است که دیوانه و شیدا نشویم صائب تبریزی

چه خیال است که دیوانه و شیدا نشویم صائب تبریزی

»

بی محبت مگذران عمر عزیز خویش را صائب تبریزی

بی محبت مگذران عمر عزیز خویش را صائب تبریزی

»

این چه حرفی ست که در عالم بالاست بهشت صائب تبریزی

این چه حرفی ست که در عالم بالاست بهشت صائب تبریزی

»

از حادثه لرزند به خود قصر نشینان صائب تبریزی

از حادثه لرزند به خود قصر نشینان صائب تبریزی

»

نیستم از جلوه باران رحمت نا امید صائب تبریزی

نیستم از جلوه باران رحمت نا امید صائب تبریزی

»

نه احتیاج کی ساقی وئره شراب سنا صائب تبریزی

نه احتیاج کی ساقی وئره شراب سنا صائب تبریزی

»

نترسم که بادیگری خو کنی صائب تبریزی

نترسم که بادیگری خو کنی صائب تبریزی

»

مرا هر کس که بیرون می کشد از گوشه ی خلوت صائب تبریزی

مرا هر کس که بیرون می کشد از گوشه ی خلوت صائب تبریزی

»

این چنین زیر و زبر عالم نمی ماند مدام صائب تبریزی

این چنین زیر و زبر عالم نمی ماند مدام صائب تبریزی

»