Saib Tabrizi Matale

هر که از لاغری انگشت نما شد چو هلال – صائب تبریزی

هر که از لاغری انگشت نما شد چو هلال – صائب تبریزی

هر که از لاغری انگشت نما شد چو هلال چون مه بدر رسد زود به معراج کمال »

می مدام دل لاله را سیه دارد – صائب تبریزی

می مدام دل لاله را سیه دارد – صائب تبریزی

می مدام دل لاله را سیه دارد خدا ز عافیت دایمی نگه دارد! »

ما را شکایت از سخن تلخ یار نیست – صائب تبریزی

ما را شکایت از سخن تلخ یار نیست – صائب تبریزی

ما را شکایت از سخن تلخ یار نیست این گوشمال هیچ کم از گوشوار نیست »

که جز من می تواند تا مرا گرم سخن دارد؟ – صائب تبریزی

که جز من می تواند تا مرا گرم سخن دارد؟ – صائب تبریزی

که جز من می تواند تا مرا گرم سخن دارد؟ که در آیینه طوطی گفتگو با خویشتن دارد »

عمر عزیز قابل سوز و گداز نیست – صائب تبریزی

عمر عزیز قابل سوز و گداز نیست – صائب تبریزی

عمر عزیز قابل سوز و گداز نیست این رشته را مسوز که چندان دراز نیست »

شانه در خط معنبر ای صنم داخل مکن – صائب تبریزی

شانه در خط معنبر ای صنم داخل مکن – صائب تبریزی

شانه در خط معنبر ای صنم داخل مکن در خط استاد، بی موجب قلم داخل مکن »

ز مستی دیگران را می کنی تکلیف می نوشی – صائب تبریزی

ز مستی دیگران را می کنی تکلیف می نوشی – صائب تبریزی

ز مستی دیگران را می کنی تکلیف می نوشی به عیب دیگران خواهی که عیب خویش را پوشی »

دور ساغر بی هوای ابر پا در گل بود – صائب تبریزی

دور ساغر بی هوای ابر پا در گل بود – صائب تبریزی

دور ساغر بی هوای ابر پا در گل بود بادبان کشتی می ابر دریا دل بود »

در خموشی لب من چهره گشای رازست – صائب تبریزی

در خموشی لب من چهره گشای رازست – صائب تبریزی

(در خموشی لب من چهره گشای رازست پشت این آینه از ساده دلی غمازست) »

حلقه هر در مشو با قامت همچون کمان – صائب تبریزی

حلقه هر در مشو با قامت همچون کمان – صائب تبریزی

حلقه هر در مشو با قامت همچون کمان تا نگردی تیر باران ملامت را نشان »

چند غم از دل به اشک لاله گون شوید کسی؟ – صائب تبریزی

چند غم از دل به اشک لاله گون شوید کسی؟ – صائب تبریزی

چند غم از دل به اشک لاله گون شوید کسی؟ تا به کی از ساده لوحی خون به خون شوید کسی؟ »

تا کی از عمامه خواهی کوس دانایی زدن؟ – صائب تبریزی

تا کی از عمامه خواهی کوس دانایی زدن؟ – صائب تبریزی

تا کی از عمامه خواهی کوس دانایی زدن؟ بر سر بازار شهرت طبل رسوایی زدن »

به می خشکی ز طبع زاهدان زایل نمی گردد – صائب تبریزی

به می خشکی ز طبع زاهدان زایل نمی گردد – صائب تبریزی

به می خشکی ز طبع زاهدان زایل نمی گردد به آب زندگانی این زمین قابل نمی گردد »

برات رزق ترا از زراعت ایزد پاک – صائب تبریزی

برات رزق ترا از زراعت ایزد پاک – صائب تبریزی

برات رزق ترا از زراعت ایزد پاک به خط سبز نوشته است بر صحیفه خاک »

اگر عزیز توان شد به آبروی کسان – صائب تبریزی

اگر عزیز توان شد به آبروی کسان – صائب تبریزی

اگر عزیز توان شد به آبروی کسان نماز نیز قبول است با وضوی کسان »

از تاج باج خواه فریدون حذر کنید – صائب تبریزی

از تاج باج خواه فریدون حذر کنید – صائب تبریزی

از تاج باج خواه فریدون حذر کنید از کاسه گدایی وارون حذر کنید »

یوسف از بی مهری اخوان به چاه افتاده است – صائب تبریزی

یوسف از بی مهری اخوان به چاه افتاده است – صائب تبریزی

یوسف از بی مهری اخوان به چاه افتاده است بی حسد نبود برادر گر پیمبرزاده است »

نیست از گرد مذلت متواضع را باک – صائب تبریزی

نیست از گرد مذلت متواضع را باک – صائب تبریزی

نیست از گرد مذلت متواضع را باک هیچ کس پشت کمان را نرسانده است به خاک »

می چکد بوسه ز لعل لب میخواره تو – صائب تبریزی

می چکد بوسه ز لعل لب میخواره تو – صائب تبریزی

می چکد بوسه ز لعل لب میخواره تو می زند خون هوس جوش ز نظاره تو »

گل سر سبد روزگار، خوش خویی است – صائب تبریزی

گل سر سبد روزگار، خوش خویی است – صائب تبریزی

گل سر سبد روزگار، خوش خویی است کلید گنج سعادت گشاده ابرویی است »

کجا اندیشه عقباست عقل ذوفنونت را؟ – صائب تبریزی

کجا اندیشه عقباست عقل ذوفنونت را؟ – صائب تبریزی

کجا اندیشه عقباست عقل ذوفنونت را؟ که دارد فکر نان و جامه بیرون و درونت را »

عدالت عمر جاویدان دهد فرمانروایان را – صائب تبریزی

عدالت عمر جاویدان دهد فرمانروایان را – صائب تبریزی

عدالت عمر جاویدان دهد فرمانروایان را سبیل خضر کن همچون سکندر آب حیوان را »

سر تسلیم خرد بر خط جام است اینجا – صائب تبریزی

سر تسلیم خرد بر خط جام است اینجا – صائب تبریزی

(سر تسلیم خرد بر خط جام است اینجا آفتاب نقش بر لب بام است اینجا) »

ز بی دردی پر و بال طلب از کار می ماند – صائب تبریزی

ز بی دردی پر و بال طلب از کار می ماند – صائب تبریزی

ز بی دردی پر و بال طلب از کار می ماند ز پای خفته دامن در ته دیوار می ماند »

دل را ز زلف آن بت پرفن گرفته ام – صائب تبریزی

دل را ز زلف آن بت پرفن گرفته ام – صائب تبریزی

دل را ز زلف آن بت پرفن گرفته ام این سنگ را ز چنگ فلاخن گرفته ام »

دانه خال تو خون از چشم صیاد آورد – صائب تبریزی

دانه خال تو خون از چشم صیاد آورد – صائب تبریزی

دانه خال تو خون از چشم صیاد آورد این سپند شوخ آتش را به فریاد آورد »

حذر ز ناخن الماس نیست داغ مرا – صائب تبریزی

حذر ز ناخن الماس نیست داغ مرا – صائب تبریزی

حذر ز ناخن الماس نیست داغ مرا که برگریز بود برگ عیش باغ مرا »

جز سرکشی از آدم بی درد چه خیزد؟ – صائب تبریزی

جز سرکشی از آدم بی درد چه خیزد؟ – صائب تبریزی

جز سرکشی از آدم بی درد چه خیزد؟ از خاک فرومایه به جز گرد چه خیزد؟ »

پیاله ای به لبم چرخ آشنا نکند – صائب تبریزی

پیاله ای به لبم چرخ آشنا نکند – صائب تبریزی

پیاله ای به لبم چرخ آشنا نکند که بخت شور نمک در شراب ما نکند »

به دوری محو از خاطر نگردد قد رعنایش – صائب تبریزی

به دوری محو از خاطر نگردد قد رعنایش – صائب تبریزی

به دوری محو از خاطر نگردد قد رعنایش فراموشی ندارد مصرع موزون بالایش »

با قد خم گشته روگردان مشو از راه حق – صائب تبریزی

با قد خم گشته روگردان مشو از راه حق – صائب تبریزی

با قد خم گشته روگردان مشو از راه حق بر در دیگر مزن این حلقه جز درگاه حق »

از کرم آن کس که شهرت است مرادش – صائب تبریزی

از کرم آن کس که شهرت است مرادش – صائب تبریزی

از کرم آن کس که شهرت است مرادش کاسه دریوزه است دست گشادش »

آب حیوان با لب لعل تو خون مرده ای است – صائب تبریزی

آب حیوان با لب لعل تو خون مرده ای است – صائب تبریزی

آب حیوان با لب لعل تو خون مرده ای است پیش تمکین تو حیرت آهوی رم خورده ای است »

یک دم که به کف باده گلرنگ نداریم – صائب تبریزی

یک دم که به کف باده گلرنگ نداریم – صائب تبریزی

یک دم که به کف باده گلرنگ نداریم بر چهره چو مینای تهی، رنگ نداریم »

ندیده ایم به جز ماه روزه ماه دگر – صائب تبریزی

ندیده ایم به جز ماه روزه ماه دگر – صائب تبریزی

ندیده ایم به جز ماه روزه ماه دگر که از تمام بود ناقصش مبارک تر! »

مرا که هست میسر سبو به دوش کشم – صائب تبریزی

مرا که هست میسر سبو به دوش کشم – صائب تبریزی

مرا که هست میسر سبو به دوش کشم چرا کباده خمیازه تا به گوش کشم؟ »

گر چه رخسار ترا آب طراوت کم نیست – صائب تبریزی

گر چه رخسار ترا آب طراوت کم نیست – صائب تبریزی

گر چه رخسار ترا آب طراوت کم نیست اثر گریه ما هیچ کم از شبنم نیست »

قامت او چون شود در بوستان همدوش سرو – صائب تبریزی

قامت او چون شود در بوستان همدوش سرو – صائب تبریزی

قامت او چون شود در بوستان همدوش سرو حلقه ها از طوق قمری می کشد در گوش سرو »

صد در صد آفاق، بیابان جنون است – صائب تبریزی

صد در صد آفاق، بیابان جنون است – صائب تبریزی

صد در صد آفاق، بیابان جنون است کی عقل تنک مایه به سامان جنون است؟ »

زد غوطه بس که در تن خاکی روان ما – صائب تبریزی

زد غوطه بس که در تن خاکی روان ما – صائب تبریزی

زد غوطه بس که در تن خاکی روان ما گردید رفته رفته زمین آسمان ما »

روز در جام می آویز که در شب می ناب – صائب تبریزی

روز در جام می آویز که در شب می ناب – صائب تبریزی

روز در جام می آویز که در شب می ناب همچو آبی است که لب تشنه بنوشد در خواب »

در گلشنی که حسن تو عارض جمال کرد – صائب تبریزی

در گلشنی که حسن تو عارض جمال کرد – صائب تبریزی

در گلشنی که حسن تو عارض جمال کرد گل آب و رنگ خود عرق انفعال کرد »

خط مشکین خواست عذر آن عذار ساده را – صائب تبریزی

خط مشکین خواست عذر آن عذار ساده را – صائب تبریزی

خط مشکین خواست عذر آن عذار ساده را سرمه ای در کار بود این چشم برف افتاده را »

چه غم اگر تهی از باده جام و شیشه ماست؟ – صائب تبریزی

چه غم اگر تهی از باده جام و شیشه ماست؟ – صائب تبریزی

چه غم اگر تهی از باده جام و شیشه ماست؟ که چشم پرفن ساقی هزار پیشه ماست »

تن گران و جان نزار و دل کباب است از طعام – صائب تبریزی

تن گران و جان نزار و دل کباب است از طعام – صائب تبریزی

تن گران و جان نزار و دل کباب است از طعام غفلت از خواب است و خواب از آب و آب است از طعام »

بی دماغان را نرنجاندن به صحبت منت است – صائب تبریزی

بی دماغان را نرنجاندن به صحبت منت است – صائب تبریزی

بی دماغان را نرنجاندن به صحبت منت است پیش عزلت دوستان تقصیر خدمت، خدمت است »

به احسان همتم می کرد قارون اهل دنیا را – صائب تبریزی

به احسان همتم می کرد قارون اهل دنیا را – صائب تبریزی

به احسان همتم می کرد قارون اهل دنیا را اگر می بود ممکن خرج کردن دخل بی جا را! »

ای غنچه لب رعایت اهل نیاز کن – صائب تبریزی

ای غنچه لب رعایت اهل نیاز کن – صائب تبریزی

ای غنچه لب رعایت اهل نیاز کن گر دل نمی دهی به سخن، گوش باز کن »

از داغ تازگی جگر پاره پاره یافت – صائب تبریزی

از داغ تازگی جگر پاره پاره یافت – صائب تبریزی

از داغ تازگی جگر پاره پاره یافت از آفتاب، صبح حیات دوباره یافت »

هر داغ درین لاله ستان خیمه لیلی است – صائب تبریزی

هر داغ درین لاله ستان خیمه لیلی است – صائب تبریزی

هر داغ درین لاله ستان خیمه لیلی است هر خار بنی پنجره شمع تجلی است »

می گشاید ذکر بر رویت در الله را – صائب تبریزی

می گشاید ذکر بر رویت در الله را – صائب تبریزی

می گشاید ذکر بر رویت در الله را نیست جز این حلقه دیگر حلقه آن درگاه را »

ما را کنار و بوس توقع ز یار نیست – صائب تبریزی

ما را کنار و بوس توقع ز یار نیست – صائب تبریزی

ما را کنار و بوس توقع ز یار نیست دریای بی قراری ما را کنار نیست »

که دارم غیر خط تا از رخ او داد من گیرد؟ – صائب تبریزی

که دارم غیر خط تا از رخ او داد من گیرد؟ – صائب تبریزی

که دارم غیر خط تا از رخ او داد من گیرد؟ به جز گلچین که خون عندلیبان از چمن گیرد؟ »

عمر را پاس نفس باز ندارد ز شتاب – صائب تبریزی

عمر را پاس نفس باز ندارد ز شتاب – صائب تبریزی

عمر را پاس نفس باز ندارد ز شتاب نتوان زد به گره آب روان را ز حباب »

شد چو سوزن خشک، خار از قرب گل پیراهنان – صائب تبریزی

شد چو سوزن خشک، خار از قرب گل پیراهنان – صائب تبریزی

شد چو سوزن خشک، خار از قرب گل پیراهنان رنج باریک آورد آمیزش سیمین تنان »

ز شهرت ناقص از کامل عیاران بیش می بالد – صائب تبریزی

ز شهرت ناقص از کامل عیاران بیش می بالد – صائب تبریزی

ز شهرت ناقص از کامل عیاران بیش می بالد ز انگشت اشارت ماه نو بر خویش می بالد »

دور شو ای آستین از دیده گریان ما – صائب تبریزی

دور شو ای آستین از دیده گریان ما – صائب تبریزی

دور شو ای آستین از دیده گریان ما مو نمی گنجد میان گریه و مژگان ما »

در حفظ آن کسی که ز می بی خبر شود – صائب تبریزی

در حفظ آن کسی که ز می بی خبر شود – صائب تبریزی

در حفظ آن کسی که ز می بی خبر شود هر برگ تاک، دست دعای دگر شود »

حسن هیهات است بردارد نظر از روی خویش – صائب تبریزی

حسن هیهات است بردارد نظر از روی خویش – صائب تبریزی

حسن هیهات است بردارد نظر از روی خویش گل ز شبنم می نهد آینه بر زانوی خویش »

چند دل ز اندیشه بیش و کم روزی خوریم؟ – صائب تبریزی

چند دل ز اندیشه بیش و کم روزی خوریم؟ – صائب تبریزی

چند دل ز اندیشه بیش و کم روزی خوریم؟ دیگران روزی خورند و ما غم روزی خوریم »