نه آسمان سبوکش میخانهٔ – صائب تبریزی

نه آسمان سبوکش میخانهٔ تواند در حلقهٔ تصرف پیمانهٔ تواند چندان که چشم کار کند در سواد خاک مردم خراب نرگس مستانهٔ تواند گردنکشان شیشه…

Read More..

از یار ز ناسازی اغیار – صائب تبریزی

از یار ز ناسازی اغیار گذشتیم از کثرت خار از گل بی خار گذشتیم این باده زیاد از دهن ساغر ما بود مخمور ز لعل…

Read More..

تابه فکر خود فتادم، – صائب تبریزی

تابه فکر خود فتادم، روزگار از دست رفت تا شدم از کار واقف، وقت کار از دست رفت تا کمر بستم، غبار از کاروان بر…

Read More..

ما از امیدها همه یکجا – صائب تبریزی

ما از امیدها همه یکجا گذشته‌ایم از آخرت بریده ز دنیا گذشته‌ایم از ما مجو تردد خاطر که عمرهاست کز آرزوی وسوسه فرما گذشته‌ایم گشته…

Read More..

ما رخت خود به گوشهٔ عزلت – صائب تبریزی

ما رخت خود به گوشهٔ عزلت کشیده‌ایم دست از پیاله، پای ز صحبت کشیده‌ایم مشکل به تازیانهٔ محشر روان شود پایی که ما به دامن…

Read More..

هر ذره ازو در سر، سودای – صائب تبریزی

هر ذره ازو در سر، سودای دگر دارد هر قطره ازو در دل، دریای دگر دارد در حلقهٔ زلف او، دل راست عجب شوری در…

Read More..

با حلقهٔ ارادت ساغر به – صائب تبریزی

با حلقهٔ ارادت ساغر به گوش کن یا عاقلانه ترک در میفروش کن چون می درین دو هفته که محبوس این خمی سرجوش زندگانی خود…

Read More..

جویای تو با کعبهٔ گل کار – صائب تبریزی

جویای تو با کعبهٔ گل کار ندارد آیینهٔ ما روی به دیوار ندارد در حلقهٔ این زهدفروشان نتوان یافت یک سبحه که شیرازهٔ زنّار ندارد…

Read More..

خوش آن که از دو جهان – صائب تبریزی

خوش آن که از دو جهان گوشهٔ غمی دارد همیشه سر به گریبان ماتمی دارد تو مرد صحبت دل نیستی، چه می‌دانی که سر به…

Read More..

مکتوب من به خدمت جانان – صائب تبریزی

مکتوب من به خدمت جانان که می‌برد؟ برگ خزان رسیده به بستان که می‌برد؟ دیوانه‌ای به تازگی از بند جسته است این مژده را به…

Read More..

یارب از عرفان مرا – صائب تبریزی

یارب از عرفان مرا پیمانه‌ای سرشار ده چشم بینا، جان آگاه و دل بیدار ده هر سر موی حواس من به راهی می‌رود این پریشان…

Read More..

به دامن می‌دود اشکم، – صائب تبریزی

به دامن می‌دود اشکم، گریبان می‌درد هوشم نمی‌دانم چه می‌گوید نسیم صبح در گوشم به اندک روزگاری بادبان کشتی می شد ز لطف ساقیان، سجادهٔ…

Read More..

خواری از اغیار بهر یار – صائب تبریزی

خواری از اغیار بهر یار می‌باید کشید ناز خورشید از در و دیوار می‌باید کشید عالم آب از نسیمی می‌خورد بر یکدگر در سر مستی…

Read More..

سیه مست جنونم، وادی و – صائب تبریزی

سیه مست جنونم، وادی و منزل نمی‌دانم کنار دشت را از دامن محمل نمی‌دانم شکار لاغرم، مشاطگی از من نمی‌آید نگارین کردن سرپنجهٔ قاتل نمی‌دانم…

Read More..

من نمی‌آیم به هوش از – صائب تبریزی

من نمی‌آیم به هوش از پند، بیهوشم گذار بحر من ساحل نخواهد گشت، در جوشم گذار گفتگوی توبه می‌ریزد نمک در ساغرم پنبه بردار از…

Read More..

ازباد دستی خود، ما – صائب تبریزی

ازباد دستی خود، ما میکشان خرابیم در کاسه سرنگونی، همچشم با حبابیم با محتسب به جنگیم، از زاهدان به تنگیم با شیشه‌ایم یکدل، یکرنگ با…

Read More..

بی قدر ساخت خود را، نخوت – صائب تبریزی

بی قدر ساخت خود را، نخوت فزود ما را بر ما و خود ستم کرد، هر کس ستود ما را چون موجهٔ سرابیم، در شوره‌زار…

Read More..

عرق‌فشانی آن گلعذار را – صائب تبریزی

عرق‌فشانی آن گلعذار را دریاب ستاره‌ریزی صبح بهار را دریاب درون خانه خزان و بهار یکرنگ است ز خویش خیمه برون زن، بهار را دریاب…

Read More..

ما ز غفلت رهزنان را – صائب تبریزی

ما ز غفلت رهزنان را کاروان پنداشتیم موج ریگ خشک را آب روان پنداشتیم شهپر پرواز ما خواهد کف افسوس شد کز غلط بینی قفس…

Read More..

هر چه دیدیم درین باغ، – صائب تبریزی

هر چه دیدیم درین باغ، ندیدن به بود هر گل تازه که چیدیم، نچیدن به بود هر نوایی که شنیدیم ز مرغان چمن چون رسیدیم…

Read More..

اگر به بندگی ارشاد – صائب تبریزی

اگر به بندگی ارشاد می‌کنیم ترا اشاره‌ای است که آزاد می‌کنیم ترا تو با شکستگی پا قدم به راه گذار که ما به جاذبه امداد…

Read More..

توبه از می به چه تدبیر – صائب تبریزی

توبه از می به چه تدبیر توانم کردن؟ من عاجز چه به تقدیر توانم کردن؟ رخنه در ملک وجودم ز قفس بیشترست به کفی خاک…

Read More..

فلک به آبلهٔ خار دیده – صائب تبریزی

فلک به آبلهٔ خار دیده می‌ماند زمین به دامن در خون کشیده می‌ماند طراوت از ثمر آسمانیان رفته است ترنج ماه به نار کفیده می‌ماند…

Read More..

مرگ سبکروان طلب، آرمیدن – صائب تبریزی

مرگ سبکروان طلب، آرمیدن است چون نبض، زندگانی ما در تپیدن است در شاهراه عشق ز افتادگی مترس کز پا فتادن تو به منزل رسیدن…

Read More..

آبها آیینهٔ سرو خرامان – صائب تبریزی

آبها آیینهٔ سرو خرامان تواند بادها مشاطهٔ زلف پریشان تواند رعدها آوازهٔ احسان عالمگیر تو ابرها چتر پریزاد سلیمان تواند سروها از طوق قمری سر…

Read More..

به ساغر نقل کرد از خم، – صائب تبریزی

به ساغر نقل کرد از خم، شراب آهسته آهسته برآمد از پس کوه آفتاب آهسته آهسته فریب روی آتشناک او خوردم، ندانستم که خواهد خورد…

Read More..

دایم ز خود سفر چو شرر – صائب تبریزی

دایم ز خود سفر چو شرر می‌کنیم ما نقد حیات صرف سفر می‌کنیم ما سالی دو عید مردم هشیار می‌کنند در هر پیاله عید دگر…

Read More..

طی شد زمان پیری و دل – صائب تبریزی

طی شد زمان پیری و دل داغدار ماند صیقل شکست و آینه‌ام در غبار ماند چون ریشهٔ درخت که ماند به جای خویش شد زندگی…

Read More..

نه پشت پای بر اندیشه – صائب تبریزی

نه پشت پای بر اندیشه می‌توانم زد نه این درخت غم از ریشه می‌توانم زد به خصم گل زدن از دست من نمی‌آید وگرنه بر…

Read More..

از فسون عالم اسباب خوابم – صائب تبریزی

از فسون عالم اسباب خوابم می‌برد پیش پای یک جهان سیلاب خوابم می‌برد سبزهٔ خوابیده را بیدار سازد آب و من چون شوم مست از…

Read More..

ترک سر کردم، ز جیب آسمان – صائب تبریزی

ترک سر کردم، ز جیب آسمان سر بر زدم بی گره چون رشته گشتم، غوطه در گوهر زدم صبح محشر عاجز از ترتیب اوراق من…

Read More..

شهری عشقم، چو مجنون در – صائب تبریزی

شهری عشقم، چو مجنون در بیابان نیستم اخگر دل‌زنده‌ام، محتاج دامان نیستم شبنم خود را به همت می‌برم بر آسمان در کمین جذبهٔ خورشید تابان…

Read More..

ما گرانی از دل صحرای – صائب تبریزی

ما گرانی از دل صحرای امکان می‌بریم یوسف بی‌قیمت خود را ز کنعان می‌بریم همچو گل یک چند خندیدیم در گلشن، بس است مدتی هم…

Read More..

نه چون بید از تهیدستی – صائب تبریزی

نه چون بید از تهیدستی درین گلزار می‌لرزم که بر بی‌حاصلی می‌لرزم و بسیار می‌لرزم ز بیخوابی مرا چون چشم انجم نیست پروایی ز بیم…

Read More..

ای شمع طور از آتش حسنت – صائب تبریزی

ای شمع طور از آتش حسنت زبانه‌ای عالم به دور زلف تو زنجیر خانه‌ای شد سبز و خوشه کرد و به خرمن کشید رخت زین…

Read More..

چشم امید به مژگان‌تر خود – صائب تبریزی

چشم امید به مژگان‌تر خود داریم روی خود تازه به آب گهر خود داریم به گل ابر بهاران نبود دهقان را این امیدی که به…

Read More..

زمین به لرزه درآید ز دل – صائب تبریزی

زمین به لرزه درآید ز دل تپیدن من شود سپهر زمین‌گیر از آرمیدن من هزار مرحله را چون جرس دل شبها توان برید به آواز…

Read More..

ما گل به دست خود ز نهالی – صائب تبریزی

ما گل به دست خود ز نهالی نچیده‌ایم در دست دیگران گلی از دور دیده‌ایم چون لاله، صاف و درد سپهر دو رنگ را در…

Read More..

از جلوهٔ تو برگ ز پیوند – صائب تبریزی

از جلوهٔ تو برگ ز پیوند بگسلد نشو و نما ز نخل برومند بگسلد طفل از نظارهٔ تو ز مادر شود جدا مادر ز دیدن…

Read More..

بهار گشت، ز خود عارفانه – صائب تبریزی

بهار گشت، ز خود عارفانه بیرون آی اگر ز خود نتوانی، ز خانه بیرون آی بود رفیق سبکروح تازیانهٔ شوق نگشته است صبا تا روانه…

Read More..

در نمود نقشها بی‌اختیار – صائب تبریزی

در نمود نقشها بی‌اختیار افتاده‌ام مهرهٔ مومم به دست روزگار افتاده‌ام بر لب بام خطر نتوان به خواب امن رفت در بهشتم تا ز اوج…

Read More..

ز خال عنبرین افزون ز زلف – صائب تبریزی

ز خال عنبرین افزون ز زلف یار میترسم همه از مار و من از مهرهٔ این مار میترسم ز خواب غفلت صیاد ایمن نیستم از…

Read More..

نداد عشق گریبان به دست – صائب تبریزی

نداد عشق گریبان به دست کس ما را گرفت این می پرزور، چون عسس ما را به گرد خاطر ما آرزو نمی‌گردید لب تو ریخت…

Read More..

از سر کوی تو گر عزم سفر – صائب تبریزی

از سر کوی تو گر عزم سفر می‌داشتم می‌زدم بر بخت خود پایی که برمی‌داشتم داشتم در عهد طفلی جانب دیوانگان می‌زدم بر سینه هر…

Read More..

تا از خودی خود نبریدند – صائب تبریزی

تا از خودی خود نبریدند عزیزان چون نی به مقامی نرسیدند عزیزان چون عمر سبکسیر ازین عالم پرشور رفتند و به دنبال ندیدند عزیزان دادند…

Read More..

ز خار زار تعلق کشیده – صائب تبریزی

ز خار زار تعلق کشیده دامان باش به هر چه می‌کشدت دل، ازان گریزان باش قد نهال خم از بار منت ثمرست ثمر قبول مکن،…

Read More..

ما کنج دل به روضهٔ رضوان – صائب تبریزی

ما کنج دل به روضهٔ رضوان نمی‌دهیم این گوشه را به ملک سلیمان نمی‌دهیم خاک مراد ماست دل خاکسار ما تصدیع آستان بزرگان نمی‌دهیم بی‌آبرو،…

Read More..

هر که در زنجیر آن مشکین – صائب تبریزی

هر که در زنجیر آن مشکین سلاسل ماند، ماند عقده‌ای کز پیچ و تاب زلف در دل ماند، ماند پاکشیدن مشکل است از خاک دامنگیر…

Read More..

باد بهار مرهم دلهای خسته – صائب تبریزی

باد بهار مرهم دلهای خسته است گل مومیایی پر و بال شکسته است شاخ از شکوفه پنبه سرانجام می‌کند از بهر داغ لاله که در…

Read More..

چون صراحی رخت در میخانه – صائب تبریزی

چون صراحی رخت در میخانه می‌باید کشید این که گردن می‌کشی، پیمانه می‌باید کشید کم نه‌ای از لاله، صاف و درد این میخانه را با…

Read More..

خار در پیراهن فرزانه – صائب تبریزی

خار در پیراهن فرزانه می‌ریزیم ما گل به دامن بر سر دیوانه می‌ریزیم ما قطره گوهر می‌شود در دامن بحر کرم آبروی خویش در میخانه…

Read More..

مبند دل به حیاتی که – صائب تبریزی

مبند دل به حیاتی که جاودانی نیست که زندگانی ده روزه زندگانی نیست به چشم هر که سیه شد جهان ز رنج خمار شراب تلخ…

Read More..

از جنون این عالم بیگانه – صائب تبریزی

از جنون این عالم بیگانه را گم کرده‌ام آسمان سیرم، زمین خانه را گم کرده‌ام نه من از خود، نه کسی از حال من دارد…

Read More..

به شکر این که داری دست – صائب تبریزی

به شکر این که داری دست بر میخانه ای ساقی مرا از دست غم بستان به یک پیمانه ای ساقی مصفا کن ز عقل و…

Read More..

دل را به زلف پرچین، – صائب تبریزی

دل را به زلف پرچین، تسخیر می‌توان کرد این شیر را به مویی، زنجیر می‌توان کرد هر چند صد بیابان وحشی‌تر از غزالیم ما را…

Read More..

موج شراب و موجهٔ آب بقا – صائب تبریزی

موج شراب و موجهٔ آب بقا یکی است هر چند پرده‌هاست مخالف، نوا یکی است خواهی به کعبه رو کن و خواهی به سومنات از…

Read More..

آب خضر و می شبانه یکی – صائب تبریزی

آب خضر و می شبانه یکی است مستی و عمر جاودانه یکی است بر دل ماست چشم، خوبان را صد کماندار را نشانه یکی است…

Read More..

تا چند گرد کعبه بگردم به – صائب تبریزی

تا چند گرد کعبه بگردم به بوی دل؟ تا کی به سینه سنگ زنم ز آرزوی دل؟ افتد ز طوف کعبه و بتخانه در بدر…

Read More..

عاشق سلسلهٔ زلف گرهگیرم – صائب تبریزی

عاشق سلسلهٔ زلف گرهگیرم من روزگاری است که دیوانهٔ زنجیرم من نکنم چشم به هر نقش سبکسیر سیاه محو یک نقش چو آیینهٔ تصویرم من…

Read More..

ما نقش دلپذیر ورق‌های – صائب تبریزی

ما نقش دلپذیر ورق‌های ساده‌ایم چون داغ لاله از جگر درد زاده‌ایم با سینهٔ گشاده در آماجگاه خاک بی‌اضطراب همچو هدف ایستاده‌ایم بر دوستان رفته…

Read More..