Saib Tabrizi Abyat Muntasib

صائب ز فکرهای گلوسوز من نماند – صائب تبریزی

صائب ز فکرهای گلوسوز من نماند – صائب تبریزی

صائب ز فکرهای گلوسوز من نماند جا در بیاض گردن خوبان روزگار »

تخم نیکی را زمین پاک، اکسیر بقاست – صائب تبریزی

تخم نیکی را زمین پاک، اکسیر بقاست – صائب تبریزی

تخم نیکی را زمین پاک، اکسیر بقاست قطره آبی که نوشد تیغ، جوهر می شود »

نیست هر چند از لباس گل جدایی رنگ را – صائب تبریزی

نیست هر چند از لباس گل جدایی رنگ را – صائب تبریزی

نیست هر چند از لباس گل جدایی رنگ را جامه گلرنگ بر اندام او زیبنده است »

ز برگ پان لب جانان عقیق پیما شد – صائب تبریزی

ز برگ پان لب جانان عقیق پیما شد – صائب تبریزی

ز برگ پان لب جانان عقیق پیما شد حنای عیدمی (ظ: من) از بهر بوسه پیدا شد »

افزود شوق بوسه مرا از لبان تو – صائب تبریزی

افزود شوق بوسه مرا از لبان تو – صائب تبریزی

افزود شوق بوسه مرا از لبان تو صفرای من زیاده شد از ناردان تو »

مرغ حسن از قفس خط سیه تنگ آمد – صائب تبریزی

مرغ حسن از قفس خط سیه تنگ آمد – صائب تبریزی

مرغ حسن از قفس خط سیه تنگ آمد پر برآورد (و) کنون شوق پریدن دارد »

چنان که باده کند پشت دار صهبا را – صائب تبریزی

چنان که باده کند پشت دار صهبا را – صائب تبریزی

چنان که باده کند پشت دار صهبا را ز خط پشت لب افزود نشائه لب او »

شود سعادت دولت نصیب اهل قلم – صائب تبریزی

شود سعادت دولت نصیب اهل قلم – صائب تبریزی

شود سعادت دولت نصیب اهل قلم هما ز کوچه این استخوان بدر نرود »

بهای بوسه اش سر می دهم چون زر نمی گیرد – صائب تبریزی

بهای بوسه اش سر می دهم چون زر نمی گیرد – صائب تبریزی

بهای بوسه اش سر می دهم چون زر نمی گیرد خیالی کرده ام با خویش اما سر نمی گیرد »

نیست سودی که زیانش نبود در دنبال – صائب تبریزی

نیست سودی که زیانش نبود در دنبال – صائب تبریزی

نیست سودی که زیانش نبود در دنبال بار می بندم ازان شهر که بازاری نیست »

روز محشر سرخ رویی از خدا دارم امید – صائب تبریزی

روز محشر سرخ رویی از خدا دارم امید – صائب تبریزی

روز محشر سرخ رویی از خدا دارم امید نامه اعمال من صائب به مهر کربلاست »

افتادگی گزین که دهد فیض بیشتر – صائب تبریزی

افتادگی گزین که دهد فیض بیشتر – صائب تبریزی

افتادگی گزین که دهد فیض بیشتر پهلوی خویش هر که نهد چون سبو به خاک »

گر نباشد در میان روی تو، از یک آه گرم – صائب تبریزی

گر نباشد در میان روی تو، از یک آه گرم – صائب تبریزی

گر نباشد در میان روی تو، از یک آه گرم آب را در دیده آیینه خاکستر کنم »

چه حاجت است به می لعل سیررنگ ترا؟ – صائب تبریزی

چه حاجت است به می لعل سیررنگ ترا؟ – صائب تبریزی

چه حاجت است به می لعل سیررنگ ترا؟ نظر به پرتو خورشید نیست سنگ ترا »

فتاده است مرا کار با خودآرایی – صائب تبریزی

فتاده است مرا کار با خودآرایی – صائب تبریزی

فتاده است مرا کار با خودآرایی کز آب آینه از چشم کرد خواب برون »

به گرد دامن منزل کجا رسی صائب؟ – صائب تبریزی

به گرد دامن منزل کجا رسی صائب؟ – صائب تبریزی

به گرد دامن منزل کجا رسی صائب؟ چنین که عزم ترا پای سعی در بندست »

نفس در سینه باد خزان می سوخت نومیدی – صائب تبریزی

نفس در سینه باد خزان می سوخت نومیدی – صائب تبریزی

نفس در سینه باد خزان می سوخت نومیدی چراغ گل اگر می بود در زیر پر بلبل »

سالم از سنگلاخ تن به کنار – صائب تبریزی

سالم از سنگلاخ تن به کنار – صائب تبریزی

سالم از سنگلاخ تن به کنار با همه شیشه جانی آمده ام »

از نظر رفتی به راهت چشم حیران باز ماند – صائب تبریزی

از نظر رفتی به راهت چشم حیران باز ماند – صائب تبریزی

از نظر رفتی به راهت چشم حیران باز ماند آنقدر مرغ نگه پر زد که از پرواز ماند »

گر به این عنوان کمان چرخ خواهد حلقه شد – صائب تبریزی

گر به این عنوان کمان چرخ خواهد حلقه شد – صائب تبریزی

گر به این عنوان کمان چرخ خواهد حلقه شد خنده سوفار گردد غنچه پیکان او »

چسان در حلقه آغوش گیرم شوخ چشمی را – صائب تبریزی

چسان در حلقه آغوش گیرم شوخ چشمی را – صائب تبریزی

چسان در حلقه آغوش گیرم شوخ چشمی را که از شوخی نگین را از نگین دان می کند بیرون »

سیه گر کرد روزم چشم او، خود هم کشید آخر – صائب تبریزی

سیه گر کرد روزم چشم او، خود هم کشید آخر – صائب تبریزی

سیه گر کرد روزم چشم او، خود هم کشید آخر مکافات عمل را در لباس سرمه دید آخر »

به فریاد کس از خواب صبوحی برنمی خیزد – صائب تبریزی

به فریاد کس از خواب صبوحی برنمی خیزد – صائب تبریزی

به فریاد کس از خواب صبوحی برنمی خیزد مگر بر دست و پای آن پریرو آفتاب افتد »

هر کسی چیزی ز اسباب جهان برداشته است – صائب تبریزی

هر کسی چیزی ز اسباب جهان برداشته است – صائب تبریزی

هر کسی چیزی ز اسباب جهان برداشته است من همین دل را ز اسباب جهان برداشتم »

دلبر چه زود خط به رخ دلستان کشید – صائب تبریزی

دلبر چه زود خط به رخ دلستان کشید – صائب تبریزی

دلبر چه زود خط به رخ دلستان کشید خطی چنان لطیف به ماهی توان کشید »

از رمیدن ها خیال چشم آن وحشی غزال – صائب تبریزی

از رمیدن ها خیال چشم آن وحشی غزال – صائب تبریزی

از رمیدن ها خیال چشم آن وحشی غزال سینه تنگ مرا دامان محشر کرده است »

کاکل چه گنه دارد، دستش ز قفا واکن – صائب تبریزی

کاکل چه گنه دارد، دستش ز قفا واکن – صائب تبریزی

کاکل چه گنه دارد، دستش ز قفا واکن هر فتنه که می بینم در زیر سرزلف است »

چشم خود را داده بود از آب حیوان خضر آب – صائب تبریزی

چشم خود را داده بود از آب حیوان خضر آب – صائب تبریزی

چشم خود را داده بود از آب حیوان خضر آب تا غرور آیینه را از دست اسکندر گرفت »

شکسته رنگی من با طبیب در جنگ است – صائب تبریزی

شکسته رنگی من با طبیب در جنگ است – صائب تبریزی

شکسته رنگی من با طبیب در جنگ است علاج دردسرم حسن صندلی رنگ است »

به فریب کسی ز راه مرو – صائب تبریزی

به فریب کسی ز راه مرو – صائب تبریزی

به فریب کسی ز راه مرو یوسف من، اگر برادر توست »

نکند هیچ یتیم به عسس ساخته ای – صائب تبریزی

نکند هیچ یتیم به عسس ساخته ای – صائب تبریزی

نکند هیچ یتیم به عسس ساخته ای می کند آنچه در گوش تو در سایه زلف »

درین بستانسرا خود را چنان صائب سبک کردم – صائب تبریزی

درین بستانسرا خود را چنان صائب سبک کردم – صائب تبریزی

درین بستانسرا خود را چنان صائب سبک کردم که رنگ چهره گل را گران پرواز می بینم »

از حباب آموز همت را که با صد احتیاج – صائب تبریزی

از حباب آموز همت را که با صد احتیاج – صائب تبریزی

از حباب آموز همت را که با صد احتیاج خالی از دریا برون آرد سبوی خویش را »

گر چه هر گوشه ای از کنج دهانش گیر است – صائب تبریزی

گر چه هر گوشه ای از کنج دهانش گیر است – صائب تبریزی

گر چه هر گوشه ای از کنج دهانش گیر است بوسه را چشم به جایی است که من می دانم »

چراغ زندگی را می کند مستغنی از روغن – صائب تبریزی

چراغ زندگی را می کند مستغنی از روغن – صائب تبریزی

چراغ زندگی را می کند مستغنی از روغن زبان خویش چون خورشید بر دیوار مالیدن »

سهل باشد بند کردن ناخنی در بیستون – صائب تبریزی

سهل باشد بند کردن ناخنی در بیستون – صائب تبریزی

سهل باشد بند کردن ناخنی در بیستون پیش برق تیشه من کوه میدان می دهد »

بر سینه نعل و داغم بس لاله و گل من – صائب تبریزی

بر سینه نعل و داغم بس لاله و گل من – صائب تبریزی

بر سینه نعل و داغم بس لاله و گل من تا کی نگه چرانم در باغ و راغ مردم؟ »

نفس شمرده زن ای بلبل نوا پرداز – صائب تبریزی

نفس شمرده زن ای بلبل نوا پرداز – صائب تبریزی

نفس شمرده زن ای بلبل نوا پرداز که رنگ گل به نسیم بهار برخیزد »

در خوش قماشی از بر رو دست برده ام – صائب تبریزی

در خوش قماشی از بر رو دست برده ام – صائب تبریزی

در خوش قماشی از بر رو دست برده ام باریک شو مشاهده کن تار و پود را »

آرزوی بوسه شسته است از دلم پیغام تلخ – صائب تبریزی

آرزوی بوسه شسته است از دلم پیغام تلخ – صائب تبریزی

آرزوی بوسه شسته است از دلم پیغام تلخ زان قناعت کرده ام از بوسه با دشنام تلخ »

فیضی که گوشه گیر ز عزلت نیافته است – صائب تبریزی

فیضی که گوشه گیر ز عزلت نیافته است – صائب تبریزی

فیضی که گوشه گیر ز عزلت نیافته است از گوشه های چشم سیاه تو یافتم »

چاک در پیرهن یوسف عقل افکندن – صائب تبریزی

چاک در پیرهن یوسف عقل افکندن – صائب تبریزی

چاک در پیرهن یوسف عقل افکندن چشمه کاری است که در دست زلیخای دل است »

شد سیه روز من از چشم کبود او، که هست – صائب تبریزی

شد سیه روز من از چشم کبود او، که هست – صائب تبریزی

شد سیه روز من از چشم کبود او، که هست شعله نیلوفری از شعله ها جانسوزتر »

اینجا به خواب غفلت و آنجا به خواب مرگ – صائب تبریزی

اینجا به خواب غفلت و آنجا به خواب مرگ – صائب تبریزی

اینجا به خواب غفلت و آنجا به خواب مرگ چون مخمل دوخوابه به روی نهالی ام »

می تواند چنگ در فتراک زد خورشید را – صائب تبریزی

می تواند چنگ در فتراک زد خورشید را – صائب تبریزی

می تواند چنگ در فتراک زد خورشید را از تعلق هر که چون شبنم سبکبار آمده »

در پرده نمود از عرق شرم تلافی – صائب تبریزی

در پرده نمود از عرق شرم تلافی – صائب تبریزی

در پرده نمود از عرق شرم تلافی در ظاهر اگر روی تو آتش به جهان زد »

آرزو خار و خسی نیست که آخر گردد – صائب تبریزی

آرزو خار و خسی نیست که آخر گردد – صائب تبریزی

آرزو خار و خسی نیست که آخر گردد ورنه با شعله خوی تو که بس می آید؟ »

فزود تیرگی خاطر از ایاغ مرا – صائب تبریزی

فزود تیرگی خاطر از ایاغ مرا – صائب تبریزی

فزود تیرگی خاطر از ایاغ مرا بنفشه گل کند از لاله چراغ مرا »

جمعی که زیر چرخ شبی روز کرده اند – صائب تبریزی

جمعی که زیر چرخ شبی روز کرده اند – صائب تبریزی

جمعی که زیر چرخ شبی روز کرده اند چون شمع، دل خنک به نسیم سحر کنند »

شمع نیلوفر ماتم زده از شعله به سر – صائب تبریزی

شمع نیلوفر ماتم زده از شعله به سر – صائب تبریزی

شمع نیلوفر ماتم زده از شعله به سر ظلمت اندوخت شبم بس که ز هجران کسی »

با بد و نیک جهان در دشمنی یکرو مکن – صائب تبریزی

با بد و نیک جهان در دشمنی یکرو مکن – صائب تبریزی

با بد و نیک جهان در دشمنی یکرو مکن تیغ چون خورشید تابان بر همه عالم مکش »

موجی است که تاج از سر فغفور رباید – صائب تبریزی

موجی است که تاج از سر فغفور رباید – صائب تبریزی

موجی است که تاج از سر فغفور رباید چینی که در ابروی تو ای تلخ جبین است »

در آن گلشن که آید در سخن لعل گهربارش – صائب تبریزی

در آن گلشن که آید در سخن لعل گهربارش – صائب تبریزی

در آن گلشن که آید در سخن لعل گهربارش ز شبنم آب حسرت غنچه ها را در دهان گردد »

همه تن شانه صفت پنجه گیرا شده ام – صائب تبریزی

همه تن شانه صفت پنجه گیرا شده ام – صائب تبریزی

همه تن شانه صفت پنجه گیرا شده ام به امیدی که فتد زلف تو در چنگ مرا »

شیرینی نشاط، جهان را گرفته است – صائب تبریزی

شیرینی نشاط، جهان را گرفته است – صائب تبریزی

شیرینی نشاط، جهان را گرفته است صبح از هوای تر شکر آب دیده است »

تلاش بیهده ای می کند سر خورشید – صائب تبریزی

تلاش بیهده ای می کند سر خورشید – صائب تبریزی

تلاش بیهده ای می کند سر خورشید ستاده (فتاده؟) است بلند، آستان حضرت دوست »

ز شوخی ها به برق نوبهاران نسبتی دارد – صائب تبریزی

ز شوخی ها به برق نوبهاران نسبتی دارد – صائب تبریزی

ز شوخی ها به برق نوبهاران نسبتی دارد که می ریزد چو باران خون و خندان است شمشیرش »

آن که بی شیرازه دارد کهنه اوراق مرا – صائب تبریزی

آن که بی شیرازه دارد کهنه اوراق مرا – صائب تبریزی

آن که بی شیرازه دارد کهنه اوراق مرا بارها شیرازه دیوان محشر کرده است »

گرچه دست سرو کوتاه است از دامان گل – صائب تبریزی

گرچه دست سرو کوتاه است از دامان گل – صائب تبریزی

گرچه دست سرو کوتاه است از دامان گل سرو بالایی که ما داریم سر تا پا گل است »

دانش آن راست مسلم که به تردستی شرم – صائب تبریزی

دانش آن راست مسلم که به تردستی شرم – صائب تبریزی

دانش آن راست مسلم که به تردستی شرم گرد خجلت ز جبین پاک کند آینه را »

  • 1
  • 2