Sadiq Sarmad

شعر صادق سرمد آواز احمد ظاهر

شعر صادق سرمد آواز احمد ظاهر

همسفر هرجا که سفر کردم تو همسفرم بودی وزهرطرفی رفتم تو راهبرم بودی باهرکه سخن گفتم پاسخ ز تو بشنیدم بر هر که نظر کردم تو در نظرم بودی هر شب که قمر تابید، هر صبح که سر زد شمس در گردش روز و شب، شمس و قمرم بودی در صبحدم عشرت، همدوش تو میرفتم در شامگه غربت، بالین سرم بودی در خندۀ من چون ناز٬ در کنج لبم ...

شعر صادق سرمد در باره اندراگاندهی

شعر صادق سرمد در باره اندراگاندهی

گاندی گرچه از هر ماتمی خیزد غمی فرق دارد ماتمی تا ماتمی ای بسا کس مرد و کس آگه نگشت از حیاتش مبدأ ای تا مختمی وی بسا کس مرد و در مرگش نسوخت جز دل یک چند یار همدمی لیکن از فقدان یک مرد بزرگ عالمی گرید به مرگ آدمی عالمی افسرده است و سوکوار چون بمیرد برگزیده عالمی لا جرم در مرگ مردان بزرگ گفت باید:«ای ...

بر مزار محمدعلی جناح

بر مزار محمدعلی جناح

بر مزار محمد علی جناح بر تربتت شدیم نخست ورود خویش‏ تا بر تو افکنیم نخستین درود خویش‏ آری سزد نخست سرودن درود تو کز بهر حق سروده‏ای اول سرود خویش‏ ای قائدی که قاعدۀ ملک از تو ماند بنگر یکی به قلب و جناح جنود خویش‏ بستی زمام ملک به حبل المتین دین‏ وین رشته تافتی همه از تار و پود خویش ‏ اسلام بود و دو...

شعر صادق سرمد بر مزار علامه اقبال لاهوری

شعر صادق سرمد بر مزار علامه اقبال لاهوری

شعر صادق سرمد بر مزار علامه اقبال لاهوری یکه مردی و سخن شد زنده از اقوال تو نقد پاکان شد رواج از سکۀ اقبال تو تو اگر مردی به صورت، خود به سیرت زنده‏ای‏ کز فنا ایمن بود جان تو و امثال تو تو به سیرت زنده‏ای کاندر حیات اجتماع‏ ملتی را زنده کرد اندیشه و آمال تو گر نماندی تا ببینی کاروان در منزل است‏ شد ...

دیدار استاد خلیل الله خلیلی با صادق سرمد

دیدار استاد خلیل الله خلیلی با صادق سرمد

دیدار با خلیل الله خلیلی آمد آن دوست که در دیدۀ من جا دارد شـدم او را به تماشـا که تـــماشا دارد بیشتر زان که به ظاهـــر نگـرم صورت او خوانده بودم که چه ازسیرت و معنـا دارد خوانده بودم که به دنیای نو، از عهـد کهن تازه و کهــنه به تفصیـل، خبـرهـا دارد خوانده بودم که خلیل است و چو گلزار خلیل زآتش طبع،...

رخ خورشید – صادق سرمد

رخ خورشید – صادق سرمد

رخ خورشید ماه من تابید و شد تابان رخ خورشید از او نازم آن ماهی که خورشید فلک تابید از او روز بسیار است و شب در گردش خورشید و ماه کز افق گوید نشان ماه یا خورشید از او نازم آن روزی که در تاریخ ایام بزرگ در تجلی ماه از او، خورشید از او، ناهید از او تا بدانی روز ما روشن تر، آن روز از چه روست روی او بایس...

عید غدیر دوم – صادق سرمد

عید غدیر دوم – صادق سرمد

عید غدیر اگر هزار بشیر آمد و نذیر آمد محمد است که بی مثل و بی نظیر آمد مزاج عالمیان چون به شور و شر گردید به خیر جامعه خیرالبشر بشیر آمد به دور پادشه عادلی که پیش درش قصور عالیۀ قیصری قصیر آمد زآسمان رسالت بتافت ختم رسل که چرخ معدلت از طلعتش منیر آمد عقول ناقصه از شرم دم فرو بستند که عقل کامل و کل د...

شعر و شاعری – صادق سرمد

شعر و شاعری – صادق سرمد

شعر و شاعری چند گوئی سرد شد بازار شعر و شاعری‏ طبع تو گرمی ندارد چیست جرم دیگری‏ هردکانی را مطاعی رایج است و کاسد است ‏ هرمتاعی کان نباشد باب طبع مشتری ‏ هرجدیدی لذتی دارد، حدیثی تازه کن‏ تا قبول طبع مردم افتد و لذت بری‏ دفتری نو باز کن در عشق و از دفتر بشوی ‏ داستان کهنۀ فرهاد و قیس عامری چند گوئی ...

قلم – صادق سرمد

قلم – صادق سرمد

قلم قلم وثیقۀ آزادی است و ضامن امن‏ به شرط آنکه نگارنده فتنه‏گر نبود قلم مروّج علم است و پاسدار هنر به شرط آنکه در انگشت بی‏هنر نبود در آن دیار که حقّ با حکومت قلم است‏ مجال دزدی و جولان زور و زر نبود در آن دیار که بهر قلم حکومت نیست‏ به غیر جهل و ستم، حاکمی دگر نبود قلم که تابع فرمان زور و زر گردید...

زن پاک دامن – صادق سرمد

زن پاک دامن – صادق سرمد

زن پاک دامن اگر چه جوانم من و بی زنم وزین گفت و گوها نه دم می زنم ولی آنچه را دیگران دیده اند هم از اهل تحقیق بشنیده ام زن پاکدل مرد را نعمتی است چه نعمت که بیرون ز هر قیمتی است گرت همسری نیک عادت بود تو را زندگی با سعادت بود وگر همسر کس فتد زشت خوی سزد گر بگریند بر حال او که با همسر بد خوشی جهان نی...

مصر – صادق سرمد

مصر – صادق سرمد

مصر به مصر رفتم و آثار باستان دیدم به چشم آنچه شنیدم ز داستان دیدم بسى چنین و چنان خوانده بودم از تاریخ چنان فتاد نصیبم که آنچنان دیدم گواه قدرت شاهان آسمان درگاه بسى هرم ز زمین سر به آسمان دیدم ز روزگار کهن در حریم الاهرام نشان روز نو و دولت جوان دیدم گذشته در دل آینده هر چه پنهان داشت به مصر، از ت...

اعدام افسران – صادق سرمد

اعدام افسران – صادق سرمد

اعدام افسران شهریا را بگو دگر نکشند زانچه کشتند بیشتر نکشند بس بود انچه پیش از این کشتند بازگو بعد ازین دگر نکشند تو بشر دوستی ومی دانی که بشر دوستان بشر نکشند گرچه خیر بشر به دفع شر است بشر از بهر دفع شر نکشند من زقلب تو اگهی دارم که تو خواهی که یکنفر نکشند ما که ضد رژیم کشتاریم دوست داریم بی ثمر ن...

صید مرد افکن – صادق سرمد

صید مرد افکن – صادق سرمد

صید مرد افکن ای جوان که تا بی زنی فرسود وگویی من خوشم همچو من خوش باش با زن چون که من بازن خوشم زندگی بی صحبتِ زن عمر ضایع کردن است عمر ضایع می کنی و باز گویی من خوشم مرد بی زن چون سر بی تن بود در چشم من گوش دار ای آن که گویی با سر بی تن خوشم در شکار زندگی زن گرچه مردافکن بود شاد از این نخجیرم و با ...

مرگ ملک الشعرا بهار – صادق سرمد

مرگ ملک الشعرا بهار – صادق سرمد

مرگ ملک الشعرا بهار مرگ بهار، مرگ فضیلت بود مرگی و صدهزار مصیبت بود هنگام آن‏که فصل بهار آمد و آغاز بازگشت طبیعت بود هنگام آن‏که گل به چمن سر زد وندر چمن کمال طراوت بود هنگام آن‏که بلبلِ گویا را در وصف گل حدیث بلاغت بود اردیبهشت از پی فروردین‏ در جلوه با بهشتی طلعت بود عمرِ بهارِ شعر و ادب طی شد ما ...

برمزار علامه اقبال – صادق سرمد

برمزار علامه اقبال – صادق سرمد

برمزار علامه اقبال یکه مردی و سخن شد زنده از اقوال تو نقد پاکان شد رواج از سکۀ اقبال تو تو اگر مردی به صورت، خود به سیرت زنده‏ای‏ کز فنا ایمن بود جان تو و امثال تو تو به سیرت زنده‏ای کاندر حیات اجتماع‏ ملتی را زنده کرد اندیشه و آمال تو گر نماندی تا ببینی کاروان در منزل است‏ شد درای کاروان آوای سوز و...

سرباز معدلت – صادق سرمد

سرباز معدلت – صادق سرمد

سرباز معدلت ( در تاسیس کانون وکلا) شغل قضا که ضامن اصل عدالت است تضمین آن به شغل اصیل وکالت است شغل قضاء و شغل وکالت دو شغل نیست کاین هر دو یک وظیفه ولی در دو حالت است میزان عدل را به مثل قاضی و وکیل بهر تراز حق دو برازنده آلت است شاهین به دست قاضی و از هر دو سو وکیل دو کفه اند و در کف میزان عدالت ا...

مهر زن – صادق سرمد

مهر زن – صادق سرمد

مهر زن بشنو حدیث آن که دل از مهر زن گرفت بیداد زن رقم زد و داد سخن گرفت بیچاره آن کسی که در این ملک زن نداشت بیچاره تر کسی که در این ملک زن گرفت گفتم که زن بگیرم و دفع مِحن کنم غم بر غمم فزود و محن در محن گرفت پنداشتم که من به هنر زن گرفته ام غافل که زن مرا به دو صد مکر و فن گرفت همچون خروس بی محل ا...

آموزگار – صادق سرمد

آموزگار – صادق سرمد

آموزگار آموزگار اگرچه خداوندگار نیست بعد از خدای، برتر از آموزگار نیست آموزگار خلقت انسان نمی‏کند کاین نقش جز به عهدۀ حق واگذار نیست سازنده و مهندس اعظم بود خدای آری که جز خدای را این اقتدار نیست لیکن به کار تربیت روح آدمی آموزگار خوب کم از کردگار نیست عرش خدای کرسی تعلیم شد، ولیک این منزلت نصیب یکی...

فتوای من – صادق سرمد

فتوای من – صادق سرمد

فتوای من لبت را دیگری بوسد، منت وصف دهن گویم؟ تنت با غیر میخوابد، منت سیمین بدن گویم؟ کسی مدح عسل گوید کز آن شیرین بود کامش ‏ تو بر کام رقیبانی منت شکر دهن گویم‏ بیا در باغ من گل شو، ببر دیوان شعرم را تو عشق غیر میورزی، من از حسنت سخن گویم؟ تو شمع محفل من شو، که من پروانه‏ات باشم‏ چو بزم افروز اغیار...

گناه مرد – صادق سرمد

گناه مرد – صادق سرمد

گناه مرد شبی در مجلسی ضمن حکایت کسی می کرد اظهار شکایت … که زن در کشور ما بی تعارف هنوز اسباب رنج است و تأسف اگر از جمله زنهای قدیم است ز بس وارفته محتاج لحیم است غرور عفت افکنده به نازش ز علم و فضل کرده بی نیازش گمان کرده چو دور از بی عفافی است برای وی همین یک حُسن کافی است عفافش نیز چون از ر...

راز تاریخ – صادق سرمد

راز تاریخ – صادق سرمد

راز تاریخ گرچه تاریخ جهان زیبا ز نقش ماستی چون جهان نو گشت نقش کهنه نازیبا ستی دولت دیرین نداری، کوس دارایی مزن گر چه اصلت در نسب از کورش و داراستی تو همی خوانی که کورش کار کشور کرد راست شوکتش بالا گرفت و شهرتش والاستی تو همی خوانی که ایران در زمان داریوش یک در از سیحون گشاد و یک درش لیباستی بعد از ...

شوهر کهنسال – صادق سرمد

شوهر کهنسال – صادق سرمد

شوهر کهنسال گفت این پیری که پهلوی من است این نه بابای من این شوی من است من جوان و همسرم این مرد پیر آه افتادم ز پا، دستم بگیر وین بلا من خود نیاوردم به سر انتخاب مادرم هست و پدر… پیش خود گفتم چه آیین است این وای از این آیین و این ناپخته دین وصلتی کز بهر سیم و زر شود عاقبت منجر به شور و شر شود ...

روز حقوق بشر – صادق سرمد

روز حقوق بشر – صادق سرمد

روز حقوق بشر آئین ما به قاعدۀ نوع پروری‏ آزادی و برادری است و برابری معمار کائنات چو گیتی بنا نهاد زد گونیا به قاعدۀ نوع پروری بر پایه«مثلث رحمت»نهاد پی‏ حریت و تساوی و اصل برادری پرگار زد«مهندس اعظم»به نقش کون‏ کز دایره برون نرود حکم داوری ارسال داشت از پی بیداری بشر پیک رسل به رسم بشیری و منذری از...

روز حسین – صادق سرمد

روز حسین – صادق سرمد

روز حسین ز ایام نامور که همه ثبت دفتر است امروز دیگر و دگر ایام دیگر است امروز دیگر است ز ایام نامدار کامروز را فضیلت بسیار در بر است امروز اگر چه روزی از جمله روزهاست از صد هزار روز و مه و سال برتر است تاریخ چیست؟ صفحه‏ای از عالم بزرگ امروز با بزرگی عالم برابر است تاریخ چیست؟ اکبر ایام روزگار وامرو...

عید غدیر – صادق سرمد

عید غدیر – صادق سرمد

عید غدیر ایام اگر چه همه از حى قدیراست پاکیزه ترین روز خدا عید غدیر است ایام کثیر است ولى زان همه ایام بسیار قلیل است که با خیر کثیر است امروز على یافت در اسلام امارت آن میر که بر هر که امیر است، امیر است امروز پیمبر به على داد وصایت وین نیز به تقدیر خداوند قدیر است

مغلق و معوج – صادق سرمد

مغلق و معوج – صادق سرمد

مغلق و معوج دلیل قدرت طبع و فصاحت ان نبود که لب گشاید شاعر به مغلق و معوج‏ کلام نامتناسب به ذوق مردم روز فصیح نیست، چه بحر رمل چه بحر هزج‏ کنونکه مرکب ماشین برق و طیاره است‏ سفر چگونه کند کس با اشتر و هودج‏ زمانه مقتضی سیر و گشت غرب بود اگرچه آرزوی تو است مکه رفتن و حج‏ چو رسم ریش تراشیست در جهان مع...

خطاب به ملک الشعرا بهار – صادق سرمد

خطاب به ملک الشعرا بهار – صادق سرمد

خطاب به ملک الشعرا بهار رسم سخن شد خراب، ای ملک مُلک شعر نوح صفت زن بر آب، کاین فلکی فلک شعر بحرش و بحران فزاست، طوفانش ناخداست عالم و هر چه در اوست، در روش جوهری زیر و زبر مغز و پوست، در طلب برتری اشت وز پی کسب کمال، جمله به جنگ و جدال اصل سخن نیز هم، پیرو این قاعده است هر که جز این زد رقم، حرفش بی...

کاروان علم و ایمان – صادق سرمد

کاروان علم و ایمان – صادق سرمد

کاروان علم و ایمان کاروان علم و ایمان شد ز پاکستان به ایران‏ خیر مقدم، مرحبا بر کاروان علم و ایمان ‏ وحدت ایران و پاکستان چو بینی بازبینی‏ کاروان گر بازآمد، آمد از ایران به ایران‏ نیستند ایران و پاکستان جدا از هم که با هم‏ عمرها کردند طی در گردش اعصار و زمان‏ گر به تاریخ کهن بینی، کهن بینی روابط همچ...

نوروز – صادق سرمد

نوروز – صادق سرمد

نوروز سال نو گشت به یاران کهن مژده دهید که بهار آمد و باغ آمد و گل آمد و عید سال نو گشت و به آیین کهن می باید خدمت دوست شد و دست ارادت بوسید ای خوشا عید و خوشا دیدن یاران کهن که ز ایام کهن تازه کند ایام به عید سال نو گشت و درختان همه نو پوشیدند که ز تن کند بباید کهن و نو پوشید هیچ دانی که چه گوید به...

روز معلم – صادق سرمد

روز معلم – صادق سرمد

روز معلم گر بر تو فاش قدر معلم نیست‏ پوشیده بر من متعلم نیست‏ قدر معلم از متعلم پرس‏ کاینسان چو من به حق متکلم نیست‏ بشنو ز من که قائمۀ عالم‏ بی‏علم و بی‏معلم قائم نیست‏ عرش خدای، کرسی تعلیم است‏ یعنی کسی به رتبۀ عالم نیست‏ زان شد نبی نبی که معلم شد هرگز نبی نشد که معلم نیست روز معلم اعظم ایام است‏ ...

مرغ پر بریده – صادق سرمد

مرغ پر بریده – صادق سرمد

مرغ پر بریده چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد چه نکوتر آن که مرغــی ز قفـس پریده باشد پـر و بـال ما بریدند و در قفـس گشـودند چه رها، چه بسته، مرغی که پرش بریده باشد من از آن یکی گـزیدم که به جـز یکـی ندیدم که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد عجب از حبیـبم آید که ملول می نماید نکند که از رقیبان...

میخانه – صادق سرمد

میخانه – صادق سرمد

میخانه میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت می خواری و مستی ره و رسم دگری داشت پیمانه نمی داد به پیمان شکنان باز ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت بیدادگری شیوه مرضیه نمی شد این شهر اگر دادرس و دادگری داشت یک لحظه بر این بام بلاخیز نمی ماند مرغ دل غم دیده اگر بال و پری داشت در معرکۀ عشق که پیکار حیات است مغ...

دیدار با خلیل الله خلیلی – صادق سرمد

دیدار با خلیل الله خلیلی – صادق سرمد

دیدار با خلیل الله خلیلی آمد آن دوست که در دیدۀ من جا دارد شـدم او را به تماشـا که تـــماشا دارد بیشتر زان که به ظاهـــر نگـرم صورت او خوانده بودم که چه ازسیرت و معنـا دارد خوانده بودم که به دنیای نو، از عهـد کهن تازه و کهــنه به تفصیـل، خبـرهـا دارد خوانده بودم که خلیل است و چو گلزار خلیل زآتش طبع،...

کوکبۀ عدل – صادق سرمد

کوکبۀ عدل – صادق سرمد

کوکبۀ عدل گر چه از اهل جهان روى نهان ساخته اى روشن از پرتو خود روى جهان ساخته اى دیدن طلعت تو روى جهان بین خواهد که جهانى به سوى خود نگران ساخته‌اى آنچه پیداست به چشم تو نهانست ز ما و آنچه پنهان بود از ما تو عیان ساخته‌اى تو چو خورشید پدیدى، ولى از فرط ظهور رخ نهان از نظر پیر و جوان ساخته‌اى عالم جم...

کعبۀ دل ها – صادق سرمد

کعبۀ دل ها – صادق سرمد

کعبۀ دل ها بوی عشق آید ز خاک قونیه مرحبا بر خاک پاک قونیه قونیه یا کعبۀ دل هاست این شهر عشق و شهر مولاناست این‏ ای بریده از نیستان وجود بر نی و نای خوش آوایت درود خیز و بنگر که آشنایی آمده است ز آن نیستان هم نوایی آمده است‏ گر تو را رومی همی خواند ز روم ور بنامد بلخی ات زان مرز و بوم‏ این عجب از دور...

شعر خلیلی در سوک سرمد – صادق سرمد

شعر خلیلی در سوک سرمد – صادق سرمد

شعر خلیلی در سوک سرمد گریه بریاد یار باید کرد کار ابر بهار باید کرد دل زارم به یاد سرمد سوخت نالۀ زار زار باید کرد لالۀ داغ دار خونین را برمزارش نثار بایدکرد