Rumi Quotes In Persian

دلا را ما چنین زیبا چرایی مولوی بلخی

دلا را ما چنین زیبا چرایی مولوی بلخی

»

توام خراب کنی هم تو باشی ام معمار مولوی بلخی

توام خراب کنی هم تو باشی ام معمار مولوی بلخی

»

هر که بدید از او نظر با خبرست و بی خبر مولوی بلخی

هر که بدید از او نظر با خبرست و بی خبر مولوی بلخی

»

خوب خوبی را کند جذب این بدان مولوی بلخی

خوب خوبی را کند جذب این بدان مولوی بلخی

»

چه گویم از که گویم با که گویم که این دیوانه را از خود خبر نیست مولوی بلخی

چه گویم از که گویم با که گویم که این دیوانه را از خود خبر نیست مولوی بلخی

»

ای تو دوا و چاره ام نور دل صد پاره ام مولوی بلخی

ای تو دوا و چاره ام نور دل صد پاره ام مولوی بلخی

»

ای نشسته تو درین خانه پر نقش و خیال مولوی بلخی

ای نشسته تو درین خانه پر نقش و خیال مولوی بلخی

»

یا دیدن دوست یا هوایش مولوی بلخی

یا دیدن دوست یا هوایش مولوی بلخی

»

در این سرما و باران یار خوش تر نگار اندر کنار و عشق در سر مولوی بلخی

در این سرما و باران یار خوش تر نگار اندر کنار و عشق در سر مولوی بلخی

»

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست مولوی بلخی

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست مولوی بلخی

»

باز فرو ریخت عشق از در و دیوار من مولوی بلخی

باز فرو ریخت عشق از در و دیوار من مولوی بلخی

»

قماش هستی ما را به ناز خویش بسوز مولوی بلخی

قماش هستی ما را به ناز خویش بسوز مولوی بلخی

»

ای عشوه فروش با خریدار بساز مولوی بلخی

ای عشوه فروش با خریدار بساز مولوی بلخی

»

معشوق چو آفتاب تابان گردد مولوی بلخی

معشوق چو آفتاب تابان گردد مولوی بلخی

»

خاک شو تا گل بروید رنگ رنگ مولوی بلخی

خاک شو تا گل بروید رنگ رنگ مولوی بلخی

»

بشنو از نی چون حکایت میکند مولوی بلخی

بشنو از نی چون حکایت میکند مولوی بلخی

»

داد خود از کس نیابم جز مگر زانک او از من بمن نزدیکتر مولوی بلخی

داد خود از کس نیابم جز مگر زانک او از من بمن نزدیکتر مولوی بلخی

»

خورانمت می جان تا دگر تو غم نخوری مولوی بلخی

خورانمت می جان تا دگر تو غم نخوری مولوی بلخی

»

در هوس خیال او همچو خیال گشته ام مولوی بلخی

در هوس خیال او همچو خیال گشته ام مولوی بلخی

»

باشد که بگشایی دری گویی که برخیز اندر آ

باشد که بگشایی دری گویی که برخیز اندر آ

»

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

»

بیخود بنشین پیشم

بیخود بنشین پیشم

»

عشق قمارست و من مقهور عشق

عشق قمارست و من مقهور عشق

»

چون جان تو می ستانی

چون جان تو می ستانی

»

بجوشید بجوشید که ما اهل شعاریم بجز عشق بجز عشق دگر کار نداریم

بجوشید بجوشید که ما اهل شعاریم بجز عشق بجز عشق دگر کار نداریم

»

یک انرژی مثبت از حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی

یک انرژی مثبت از حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی

»

تن مپرور زان که قربانی

تن مپرور زان که قربانی

»

تا آب شدم سراب دیدم خود را

تا آب شدم سراب دیدم خود را

»

تا آب شدم سراب دیدم خودرا 1

تا آب شدم سراب دیدم خودرا 1

»

یکی جویم یکی گویم یکی دانم یکی خوانم

یکی جویم یکی گویم یکی دانم یکی خوانم

»

تو هم ای دل ز من گم شو که آن دلدار می آید مولوی بلخی

تو هم ای دل ز من گم شو که آن دلدار می آید مولوی بلخی

»

حاصل عمرم سه سخن بیش نیست

حاصل عمرم سه سخن بیش نیست

»

عاشقی پیداست از زاری دل

عاشقی پیداست از زاری دل

»

از ذکر بسی نور فزایند مه را در راه حقیقت آورد گمره را

از ذکر بسی نور فزایند مه را در راه حقیقت آورد گمره را

»

نه دامی ست نه زنجیر همه بسته چراییم

نه دامی ست نه زنجیر همه بسته چراییم

»

باکه حریف بوده ای بوسه ز که ربوده ای مولوی بلخی

باکه حریف بوده ای بوسه ز که ربوده ای مولوی بلخی

»

ای عشوه فروش با خریدار بساز حضرت مولوی بلخی

ای عشوه فروش با خریدار بساز حضرت مولوی بلخی

»

اگر جز تو سری دارم سزاوار سر دارم مولوی بلخی

اگر جز تو سری دارم سزاوار سر دارم مولوی بلخی

»

بلخیم من بلخیم من بلخیم شوری دارد عالمی از تلخیم مولوی بلخی

بلخیم من بلخیم من بلخیم شوری دارد عالمی از تلخیم مولوی بلخی

»

آمد شراب آتشین

آمد شراب آتشین

»

بی گهی و دوری ره باک نیست

بی گهی و دوری ره باک نیست

»

اگر جز تو سری دارم سزاوار سر دارم

اگر جز تو سری دارم سزاوار سر دارم

»

بیا تا عاشقی از سر بگیریم

بیا تا عاشقی از سر بگیریم

»

اسرار غمش گفتم در سینه نگه دارم

اسرار غمش گفتم در سینه نگه دارم

»

هو

هو

»

که شهر بی تو مرا حبس می شود

که شهر بی تو مرا حبس می شود

»

قوم که برتر از مه و مهتابید

قوم که برتر از مه و مهتابید

»

از نی

از نی

»

مپرور زان که قربانی

مپرور زان که قربانی

»

نزد کسی بنشین که او از دل

نزد کسی بنشین که او از دل

»

دیوانه شدم

دیوانه شدم

»

در این انبار گندم می کنیم

در این انبار گندم می کنیم

»

بر من ریزد

بر من ریزد

»

بنشین پیشم

بنشین پیشم

»

شوق می نوشم به گرد یار می گردم

شوق می نوشم به گرد یار می گردم

»

جان عاشق دم زند

جان عاشق دم زند

»

حاصل عمرم سه سخن بیش نیست

حاصل عمرم سه سخن بیش نیست

»

آن دل که شد او قابل انور خدا

آن دل که شد او قابل انور خدا

»

در راه طلب عاقل و دیوانه یکیست

در راه طلب عاقل و دیوانه یکیست

»

آواز ترا طبع دل ما بادا

آواز ترا طبع دل ما بادا

»