زین دودناک خانه گشادند – مولانا جلال الدین محمد بلخی

زین دودناک خانه گشادند روزنی شد دود و، اندر آمد خورشید روشنی آن خانه چیست؟ سینه و آن، دود چیست؟ فکر ز اندیشه گشت عیش…

Read More..

ای ساقیان مشفق سودا فزود – مولانا جلال الدین محمد بلخی

ای ساقیان مشفق سودا فزود سودا این زرد چهرگان را حمرا دهید حمرا ای میر ساقیانم ای دستگیر جانم هنگام کار آمد مردانه باش مولا…

Read More..

هم روت خوش هم خوت خوش هم – مولانا جلال الدین محمد بلخی

هم روت خوش هم خوت خوش هم پیچ زلف و هم قفا هم شیوه خوش هم میوه خوش هم لطف تو خوش هم جفا ای…

Read More..

جهان اندر گشاده شد جهانی – مولانا جلال الدین محمد بلخی

جهان اندر گشاده شد جهانی که وصف او نیاید در زبانی حیاتش را نباشد خوف مرگی بهارش را نگرداند خزانی در و دیوار او افسانه…

Read More..

هله درده می بگزیده که – مولانا جلال الدین محمد بلخی

هله درده می بگزیده که مهمان توم ز پریشانی زلف توپریشان توم تلخ و شیرین لب ما را ز حرم بیرون آر نقد ده نقد،…

Read More..

گر دلت گیرد و گر گردی – مولانا جلال الدین محمد بلخی

گر دلت گیرد و گر گردی مول زین سفر چاره نداری، ای فضول دل بنه، گردن مپیچان چپ و راست هین روان باش و رها…

Read More..

باز این دل سرمستم – مولانا جلال الدین محمد بلخی

باز این دل سرمستم دیوانهٔ آن بندست دیوانه کسی باشد، کو بی‌دل و پیوندست سرمست کسی باشد، کو خود خبرش نبود عارف دل ما باشد،…

Read More..

هست کسی کو چو من اشکار – مولانا جلال الدین محمد بلخی

هست کسی کو چو من اشکار نیست هست کسی کو تلف یار نیست؟ هست سری کو چو سرم مست نیست؟ هست دلی کو چو دلم…

Read More..

زهی دریا زهی بحر حیاتی – مولانا جلال الدین محمد بلخی

زهی دریا زهی بحر حیاتی زهی حسن و جمال و فر ذاتی ز تو جانم براتی خواست از رنج یکی شمعی فرستادش، براتی ز تندی…

Read More..

ماییم و بخت خندان، تا تو – مولانا جلال الدین محمد بلخی

ماییم و بخت خندان، تا تو امیر مایی ای شیوهات شیرین، تو جان شیوهایی آن لب که بسته باشد، خندان کنیش در حین چشمی که…

Read More..

بلبل سرمست برای خدا – مولانا جلال الدین محمد بلخی

بلبل سرمست برای خدا مجلس گل بین و به منبر برآ هین به غنیمت شمر این روز چند زانک ندارد گل رعنا وفا ای دم…

Read More..

آنچ دیدی تو ز درد دلم – مولانا جلال الدین محمد بلخی

آنچ دیدی تو ز درد دلم افزود بیا ای صنم زود بیا زود بیا زود بیا سود و سرمایهٔ من گر رود باکی نیست ای…

Read More..

حد و اندازه ندارد نالها – مولانا جلال الدین محمد بلخی

حد و اندازه ندارد نالها و آه را چون نماید یوسف من از زنخ آن چاه را راه هستی کس نبردی گرنه نور روی او…

Read More..

مستیان در عربده، رفتند و – مولانا جلال الدین محمد بلخی

مستیان در عربده، رفتند و رفتم گوشهٔ با دو یار رازدان و هم‌ره و هم توشهٔ اندران گوشه بدیدم آفتابی کز تفش جان و دل…

Read More..

ای یار گرم دار، و دلارام – مولانا جلال الدین محمد بلخی

ای یار گرم دار، و دلارام گرم دار پیش‌آ، به دست خویش سر بندگان بخار خاک تویم و تشنهٔ آب و نبات تو در خاک…

Read More..

امروز به قونیه، می‌خندد – مولانا جلال الدین محمد بلخی

امروز به قونیه، می‌خندد صد مه رو یعنی که ز لارنده، می‌آید شفتالو در پیش چنین خنده، جانست و جهان، بنده صد جان و جهان…

Read More..

شاهنشه مایی تو و به – مولانا جلال الدین محمد بلخی

شاهنشه مایی تو و به گلبرگ مایی هرجا که گریزی، بر ما باز بیایی گر شخص تو اینجاست من از راه ضمیری می‌بینمت ای عشوه…

Read More..

نامه رسید زان جهان بهر – مولانا جلال الدین محمد بلخی

نامه رسید زان جهان بهر مراجعت برم عزم رجوع می‌کنم، رخت به چرخ می‌برم گفت که: « ارجعی » شنو، باز به شهر خویش رو…

Read More..

ای قد و بالای تو حسرت – مولانا جلال الدین محمد بلخی

ای قد و بالای تو حسرت سرو بلند خنده نمی‌آیدت، بهر دل من بخند ای ز تو عالم بجوش، لطف کن، ارزان فروش خندهٔ‌شیرین نوش…

Read More..

هله، رفتیم و گرانی ز – مولانا جلال الدین محمد بلخی

هله، رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم روی ازینجا به جهانی عجبی آوردیم دوست یک جام پر از زهر چو آورد به پیش زهر چون…

Read More..

زان بادهٔ صوفی بود از – مولانا جلال الدین محمد بلخی

زان بادهٔ صوفی بود از جام، مجرد کز غایت مستی ز کفش جام بیفتد در حالت مستی چو دل و هوش نگنجید پس نیست عجیب…

Read More..

هر روز بگه ز در درآیی – مولانا جلال الدین محمد بلخی

هر روز بگه ز در درآیی بر دست شراب آشنایی بر ما خوانی سلام سوزان یا رب، چه لطیف و خوش، بلایی! ما را ببری…

Read More..

ای دریغا که شب آمد همه – مولانا جلال الدین محمد بلخی

ای دریغا که شب آمد همه گشتیم جدا خنک آن را که به شب یار و رفیقست خدا همه خفتند و فتادند به یک‌سو چو…

Read More..

اگر سوزد درون تو چو عود – مولانا جلال الدین محمد بلخی

اگر سوزد درون تو چو عود خام، ای ساقی بیابی بوی عودی را که بوی او بود باقی یکی ساعت بسوزانی، شوی از نار نورانی…

Read More..

شب مست یار بودم و در های – مولانا جلال الدین محمد بلخی

شب مست یار بودم و در های های او حیران آن جمال خوش و شیوهای او گه دست می‌زدم که زهی وقت روزگار گه مست…

Read More..

ماه رمضان آمد ای یار قمر – مولانا جلال الدین محمد بلخی

ماه رمضان آمد ای یار قمر سیما بربند سر سفره بگشای ره بالا ای یاوهٔ هر جایی وقتست که بازآیی بنگر سوی حلوایی تا کی…

Read More..

با شیر رو به شانگی – مولانا جلال الدین محمد بلخی

با شیر رو به شانگی آوردمان دیوانگی افزودمان بیگانگی با هر بت یکدانگی از بادهٔ شبهای تو و ز مستی لبهای تو وز لطف غبغبهای…

Read More..

ای بانگ و صلای آن جهانی – مولانا جلال الدین محمد بلخی

ای بانگ و صلای آن جهانی ای آمده تا مرا بخوانی ما منتظر دم تو بودیم شادآ، که رسول لامکانی هین، قصهٔ آن بهار برگو…

Read More..

عجب سروی، عجب ماهی، عجب – مولانا جلال الدین محمد بلخی

عجب سروی، عجب ماهی، عجب یاقوت و مرجانی عجب جسمی، عجب عقلی، عجب عشقی، عجب جانی عجب لطف بهاری تو، عجب میر شکاری تو دران…

Read More..

هرگز ندانستم که مه آید – مولانا جلال الدین محمد بلخی

هرگز ندانستم که مه آید به صورت بر زمین آتش زند خوبی و در جملهٔ خوبان چنین کی ره برد اندیشها، کان شیر نر زان…

Read More..

بیا، که باز جانها را – مولانا جلال الدین محمد بلخی

بیا، که باز جانها را شهنشه باز می‌خواند بیا، که گله را چوپان بسوی دشت می‌راند بهارست و همه ترکان بسوی پیله رو کرده که…

Read More..

ای خواب به روز همدمانم – مولانا جلال الدین محمد بلخی

ای خواب به روز همدمانم تا بی‌کس و ممتحن نمانم چونک دیک بر آتشم نشاندی در دیک چه می‌پزی، چه دانم یک لحظه که من…

Read More..

تو برو، که من ازینجا – مولانا جلال الدین محمد بلخی

تو برو، که من ازینجا بنمی‌روم به جایی کی رود ز پیش یاری، قمری، قمر لقایی؟! تو برو، که دست و پایی بزنی به جهد…

Read More..

مستی و عاشقی و جوانی و – مولانا جلال الدین محمد بلخی

مستی و عاشقی و جوانی و یار ما نوروز و نوبهار و حمل می‌زند صلا هرگز ندیده چشم جهان این چنین بهار می‌روید از زمین…

Read More..

پیکان آسمان که به اسرار – مولانا جلال الدین محمد بلخی

پیکان آسمان که به اسرار ما درند ما را کشان کشان به سماوات می‌برند روحانیان ز عرش رسیدند، بنگرید کز فر آفتاب سعادت، چه با…

Read More..

ای جان مرا از غم و – مولانا جلال الدین محمد بلخی

ای جان مرا از غم و اندیشه خریده جان را بستم در گل و گلزار کشیده دیده که جهان از نظرش دور فتاده‌ست نادیده بیاورده…

Read More..

فتاد این دل به عشق – مولانا جلال الدین محمد بلخی

فتاد این دل به عشق پادشاهی دو عالم را ز لطف او پناهی اگر لطفش نماید رخ به آتش ز آتشها برون روید گیاهی چو…

Read More..

هله خیزید که تا خویش ز – مولانا جلال الدین محمد بلخی

هله خیزید که تا خویش ز خود دور کنیم نفسی در نظر خود نمکان شور کنیم هله خیزید که تا مست و خوشی دست زنیم…

Read More..

رها کن ناز، تا تنها – مولانا جلال الدین محمد بلخی

رها کن ناز، تا تنها نمانی مکن استیزه، تا عذرا نمانی مکن گرگی، مرنجان همرهان را که تا چون گرگ در صحرا نمانی دو چشم…

Read More..

ای آنک ما را از زمین بر – مولانا جلال الدین محمد بلخی

ای آنک ما را از زمین بر چرخ اخضر می‌کشی زوتر بکش، زوتر بکش، ای جان که خوش برمی‌کشی امروز خوش برخاستم، با شور و…

Read More..

گر مه و گز زهره و گر – مولانا جلال الدین محمد بلخی

گر مه و گز زهره و گر فرقدی از همه سعدان فلک اسعدی نیستی از چرخ و ازین آسمان سخت لطیفی، ز کجا آمدی؟ چونک…

Read More..

هله نوش کن شرابی، شده – مولانا جلال الدین محمد بلخی

هله نوش کن شرابی، شده آتشی به تیزی سوی من بیا و بستان بدو دست، تا نریزی قدح و می گزیده، ز کف خدا رسیده…

Read More..

بیار آن می که ما را تو – مولانا جلال الدین محمد بلخی

بیار آن می که ما را تو بدان بفریفتی ز اول که جان را می‌کند فارغ ز هر ماضی و مستقبل بپوشد از نقش رویم،…

Read More..

ای درد دهنده‌ام دوا ده – مولانا جلال الدین محمد بلخی

ای درد دهنده‌ام دوا ده تاریک مکن جهان، ضیا ده درد تو دواست و دل ضریرست آن چشم ضریر را صفا ده نومید همی شود…

Read More..