صد وادی بیکرانه درگوشه ی ماست – حزین لاهیجی

صد وادی بیکرانه درگوشه ی ماست لخت دل بسته بر میان توشهٔ ماست ای مور هوس، بهره ای از ما نبری برقی به کمین بردن…

Read More..

دل در غم عشق، کامرانی نکند – حزین لاهیجی

دل در غم عشق، کامرانی نکند تا ناله درفش کاویانی نکند با یار گرانباری دل گفتم، گفت بار غم ما به دل گرانی نکند رباعیات…

Read More..

خاموش حزین که گفتنی ها گفتی – حزین لاهیجی

خاموش حزین که گفتنی ها گفتی با مثقب کلک خویش درها سفتی اکنون خود را به کوی آزادان کش خاری بودی، غنچه شدی، بشکفتی رباعیات…

Read More..

بلبل سر کرد ناله هنگام صبوح – حزین لاهیجی

بلبل سر کرد ناله هنگام صبوح پیمانه گرفت لاله هنگام صبوح احوال خمار شب به ساقی گفتم پر کرد مرا پیاله هنگام صبوح رباعیات حزین…

Read More..

ای شاخ امید، برگ و بار تو کجاست؟ – حزین لاهیجی

ای شاخ امید، برگ و بار تو کجاست؟ فصل تو کدام و نوبهار تو کجاست؟ چون موج ، تپیدنم به جایی نرسید ای بحر محیط…

Read More..

آن را که رسوم عشقبازی اصل است – حزین لاهیجی

آن را که رسوم عشقبازی اصل است آسوده ز دوری و خلاص از فصل است در نامه ی عاشقان نباشد فصلی افسانهٔ عشق، وصل اندر…

Read More..

از دیده به دیده، ناوک اندازی هست – حزین لاهیجی

از دیده به دیده، ناوک اندازی هست از سینه به سینه، قاصد رازی هست خوانده ام رقم دفتر دلها، این بود ما کارگهیم، کارپردازی هست…

Read More..

مردانه حزین از سر دنیا برخیز – حزین لاهیجی

مردانه حزین از سر دنیا برخیز زین کهنه دمن، تو ای مسیحا برخیز تنها تو درین انجمنی بیگانه برخیز ازین میانه، تنها برخیز رباعیات حزین…

Read More..

زهرم به قدح دهی که می نوش مکن – حزین لاهیجی

زهرم به قدح دهی که می نوش مکن در آتشم افکنی که هان جوش مکن باری چو ز خون عاشقان می نوشی این لخت کباب…

Read More..

ساقی، رگ ابر آبداری برخاست – حزین لاهیجی

ساقی، رگ ابر آبداری برخاست گویا که ز چشم می گساری برخاست تا آینهٔ جام گرفتی در دست زآیینهٔ خاطرم غباری برخاست رباعیات حزین لاهیجی…

Read More..

در کار زمانه هر که بیکارتر است – حزین لاهیجی

در کار زمانه هر که بیکارتر است از عاقبت کار خبردارتر است از باده ی غفلت از غم دهر ، حزین هشیارتر است هرکه سرشارتر…

Read More..

جانا چه بود که خاطری شاد کنی – حزین لاهیجی

جانا چه بود که خاطری شاد کنی وز لطف، دل خرابی آباد کنی مرگی نبود غیر فراموشی تو در خاک شوم زنده، گرم یاد کنی…

Read More..

باطل کیشان بر اهل حق چیر شدند – حزین لاهیجی

باطل کیشان بر اهل حق چیر شدند روبه بازان سگ صفت، شیر شدند دجّال وشان، نام مسیحا کردند کودک طبعان بوالهوس پیر شدند رباعیات حزین…

Read More..

ای بندهٔ دهرِ دون نواز گنده – حزین لاهیجی

ای بندهٔ دهرِ دون نواز گنده با ک..ن خری ساخته، چون خربنده از پستی و سرمستی و دیوانگیت دشمن در خنده، دوستان شرمنده رباعیات حزین…

Read More..

افسوس که درد عشق و درمان هم نیست – حزین لاهیجی

افسوس که درد عشق و درمان هم نیست داغ دل گرم و مهر جانان هم نیست خون در طلب نعمت الوان نخورم تنها نه که…

Read More..

هم درد و دوای دل افگار تویی – حزین لاهیجی

هم درد و دوای دل افگار تویی عاشق تویی و عشق تویی، یار تویی پرگار تویی، نقطه تویی، دایره تو یعنی که ز هر پرده،…

Read More..

گر خاک شوی، در ره دلدار خوش است – حزین لاهیجی

گر خاک شوی، در ره دلدار خوش است ور نازکشی، ناز خریدار خوش است در خواری عشق، خودفروشیست، هنر افسانهٔ ما بر سر بازار خوش…

Read More..

عشق تو کلیم طور سینای دلم – حزین لاهیجی

عشق تو کلیم طور سینای دلم داغت حشم سینهٔ صحرای دلم دردت که طبیب جان بی درد مباد درمان غمم، مقصد اقصای دلم رباعیات حزین…

Read More..

دیدیم، سواد هند حیرت زار است – حزین لاهیجی

دیدیم، سواد هند حیرت زار است روز کِه و مِه چو شام هجران تار است بسته ست به کار همه شان بخت گره اینجا گِرِه…

Read More..

داغی که بکاود سر پرشور کجاست؟ – حزین لاهیجی

داغی که بکاود سر پرشور کجاست؟ زخمی که گدازد دمِ ساطور کجاست؟ گرمی به دلم نمی کشد شعله، حزین ای غیرت عشق، آتش طور کجاست؟…

Read More..

تا چند ز اشک بر رخم رنگ آید – حزین لاهیجی

تا چند ز اشک بر رخم رنگ آید مینای حیات به که بر سنگ آید با خلق زمانه، زندگانی امروز در زیر یک آسمان مرا…

Read More..

ای هوش به می داده، فدای تو شوم – حزین لاهیجی

ای هوش به می داده، فدای تو شوم غارت زدهٔ باده، فدای تو شوم در وصل تو هست هر چه می خواهد دل ای جنّت…

Read More..

آنی که به قد ز سرو آزاده تری – حزین لاهیجی

آنی که به قد ز سرو آزاده تری دل را، ز بهشت نقد آماده تری در رهگذرت ز خاک افتاده ترم گر هست، بیار از…

Read More..

از عمر عزیز رفته افزون از شصت – حزین لاهیجی

از عمر عزیز رفته افزون از شصت گاهی در کار و گه به کوتاهی دست گه سخرهٔ مستی و گهی هشیاری امروز نشسته ام نه…

Read More..

نظّارهٔ زشت، دیده را میل کشید – حزین لاهیجی

نظّارهٔ زشت، دیده را میل کشید سرمایهٔ عزّتم به تنزیل کشید درّاعه بخت سبز ما را گردون از خاک سیاه هند، در نیل کشید رباعیات…

Read More..

صحراست ز سبزه، سبزفام ای ساقی – حزین لاهیجی

صحراست ز سبزه، سبزفام ای ساقی کار از گل و مل شود تمام ای ساقی گو چرخ نگردد به مراد دل ما کافیست به ما،…

Read More..

دردانهٔ دریای حقیقت درد است – حزین لاهیجی

دردانهٔ دریای حقیقت درد است درد است که میزان عیار مرد است ای خاک ره یار، عزیزش می دار این طفل یتیم اشک، غم پرورد…

Read More..

حسنش، به می از حجاب بیرون آمد – حزین لاهیجی

حسنش، به می از حجاب بیرون آمد عریان، آتش ز آب بیرون آمد آمد سحری بر سر بالینم و گفت برخیز که آفتاب بیرون آمد…

Read More..

بلبل به نوای آشنا می نازد – حزین لاهیجی

بلبل به نوای آشنا می نازد گلشن به دم پاک صبا می نازد ما گر چه به کلک خود ننازیم حزین تا هست، سخن به…

Read More..

ای ساقی عاشقان، می ناب کجاست؟ – حزین لاهیجی

ای ساقی عاشقان، می ناب کجاست؟ ای خضره ره سوختگان، آب کجاست؟ عمریست که بی تو تشنهٔ خون خودم آن خنجر مژگان سیه تاب کجاست؟…

Read More..

آن دیده، که بازاری عشاقش خوست – حزین لاهیجی

آن دیده، که بازاری عشاقش خوست روی طلب راه نوردان با اوست پرسید که: مِن اَینَ اِلی اینَ تَروحُ گفتم از دوست، هم روم باز…

Read More..

از حوصلهٔ صبر، غمت بیرون است – حزین لاهیجی

از حوصلهٔ صبر، غمت بیرون است هر لحظه دل از فراق، دیگرگون است با دیده چه سازیم که چون شب باز است؟ از شوق چه…

Read More..

ما را لب لعل فام می باید، نیست – حزین لاهیجی

ما را لب لعل فام می باید، نیست این شهد نصیب کام می باید، نیست هجری که سرم خمار ازو دارد، هست وصلی که مرا…

Read More..

گر جلوهٔ دوست می کند عاشق سیر – حزین لاهیجی

گر جلوهٔ دوست می کند عاشق سیر دل، خواه به کعبه رو کند، خواه به دیر آشفتهٔ یار را چه سودای خود است؟ مستغرق دوست…

Read More..

ساقی قدحی از می گلفام بیار – حزین لاهیجی

ساقی قدحی از می گلفام بیار هنگام صبوح مگذران، جام بیار آن ناصیه سوز خرد خام بیار وان چهره طراز کفر و اسلام بیار رباعیات…

Read More..

در کعبه حزین ، امیر اسلام شوی – حزین لاهیجی

در کعبه حزین ، امیر اسلام شوی در دیر حریف باده و جام شوی یا امّت عقل باش، یا بندهٔ عشق حیف است درین میانه…

Read More..

جان در سر زلف تابناکی کردم – حزین لاهیجی

جان در سر زلف تابناکی کردم دل را صدف گوهر پاکی کردم از همّت فقر خانه پرداز، حزین در کاسهٔ دهر، مشت خاکی کردم رباعیات…

Read More..

با ما زاهد، خیال خامت عبث است – حزین لاهیجی

با ما زاهد، خیال خامت عبث است وز سبحه به کف، دانه و دامت عبث است سودی ندهد شهرهٔ شهری گشتن ردّ خاصی، قبول عامت…

Read More..

ای تیره شب فراق، پایان وقت است – حزین لاهیجی

ای تیره شب فراق، پایان وقت است ای صبح بکش سر از گریبان، وقت است خون شد دل سنگ از اثر نالهٔ ما ای زمزمهٔ…

Read More..

افسرده دمان عهد ما، رشک یخند – حزین لاهیجی

افسرده دمان عهد ما، رشک یخند با خلش ؟ میخ نعل بند زنخند غارتگه ربزه شاعران مزرع ماست این جانوران، مزرع ما را ملخند رباعیات…

Read More..

هرگه سخنی برلب اظهار رسد – حزین لاهیجی

هرگه سخنی برلب اظهار رسد بی مایه عزیزیش، طلبکار رسد دزدند ز ما و می فروشند به ما این راست بود که حق به حق…

Read More..

گر ترک کم و بیش کنی اولی تر – حزین لاهیجی

گر ترک کم و بیش کنی اولی تر خو با دل درویش کنی، اولی تر تا چند دوی بر درِ دونان پی وام؟ وام از…

Read More..

عالی گهران، بنده نژادان منند – حزین لاهیجی

عالی گهران، بنده نژادان منند خونین جگران، مایه کسادان منند در کشور خود، سلطنت ماست قدیم پیران مغانه، خانه زادان منند رباعیات حزین لاهیجی www.facebook.com/rumibalkhi.af

Read More..

دوران به نشاط و غم صلایی زد و رفت – حزین لاهیجی

دوران به نشاط و غم صلایی زد و رفت بلبل ز سر شاخ، نوایی زد و رفت گل نیز شکرخند به جایی زد و رفت…

Read More..

داغ غم آن نگار مهوش دارم – حزین لاهیجی

داغ غم آن نگار مهوش دارم چون شمع، تنی در آب و آتش دارم الماس به زخم و نشترستان به جگر با این همه شادم…

Read More..

تا چند به چنگ غم پنهانی خویش – حزین لاهیجی

تا چند به چنگ غم پنهانی خویش روزی به شب آرم از گرانجانی خویش؟ یک شب خواهم به کام دل شرح دهم با زلف تو،…

Read More..

ای مطرب عاشقان نوای تو کجاست؟ – حزین لاهیجی

ای مطرب عاشقان نوای تو کجاست؟ ای ساقی جان آب بقای توکجاست؟ گیرم دل ما از نظر افتادهٔ توست گیرایی مژگان رسای تو کجاست؟ رباعیات…

Read More..

آنم که به ملک نیستی سلطانم – حزین لاهیجی

آنم که به ملک نیستی سلطانم با سامانم اگر چه بی سامانم دیری ست چو آسیا درین کهنه سرا سرگردانم که از چه سرگردانم رباعیات…

Read More..

از عکس رخ تو، گلستان پیدا شد – حزین لاهیجی

از عکس رخ تو، گلستان پیدا شد وز سایه تو، سرو روان پیدا شد خود جمله جهان صورت یکتایی توست از هر دو کف تو،…

Read More..

نزدیک بود ز لب هوا بردارد – حزین لاهیجی

نزدیک بود ز لب هوا بردارد آهی که سپهر را ز جا بردارد عمریست که استوار دارم پا را جایی که سپند گرم پا بردارد…

Read More..

شوق ار به دیارت نرساند نرسی – حزین لاهیجی

شوق ار به دیارت نرساند نرسی در صفهٔ بارت نرساند، نرسی در حضرت دوست غیر را راه نبود گر عشق به یارت نرساند نرسی رباعیات…

Read More..

دل خوش نکند نالهٔ زاری که مراست – حزین لاهیجی

دل خوش نکند نالهٔ زاری که مراست وز گریه نمی رود غباری که مراست با همّت من دولت دنیا چه کند؟ این میکده نشکند خماری…

Read More..

حسن تو به یک جلوه گرفتارم کرد – حزین لاهیجی

حسن تو به یک جلوه گرفتارم کرد وز نرگس مست، عشوه درکارم کرد بی قدر متاع من خریدار نداشت عشق تو به این قیمت و…

Read More..

بشتاب دلا برگ سفر ساز کنیم – حزین لاهیجی

بشتاب دلا برگ سفر ساز کنیم شاید در فیض بسته را باز کنیم ما بلبل خوش صفیر عرشیم، بیا زین تودهٔ خاک تیره، پرواز کنیم…

Read More..

ای رهرو عشق، کاهلی پیشه مکن – حزین لاهیجی

ای رهرو عشق، کاهلی پیشه مکن در کالبد فسردگی ریشه مکن جانان سر وصل پاکبازان دارد گر جان طلبد بباز و اندیشه مکن رباعیات حزین…

Read More..

امروز دل است، زیر بار عجبی – حزین لاهیجی

امروز دل است، زیر بار عجبی دارد نفس صبح، غبار عجبی کوتاهی قصه دیدم از عمر دراز در گردش چرخ اوا روزگار عجبی رباعیات حزین…

Read More..

از حرف وداع، دیده جیحون شد و رفت – حزین لاهیجی

از حرف وداع، دیده جیحون شد و رفت هوش از سر سودا زده مجنون شد و رفت تن شعله کشید و دود آهی برخاست دل…

Read More..

لعلت به فسون نبرد از دل تب و تاب – حزین لاهیجی

لعلت به فسون نبرد از دل تب و تاب گر شکّر لطف داد و گر زهر عتاب القصه که در عشق جگرسوز چو شمع از…

Read More..

از خصمی روزگار بی مهر و تمیز – حزین لاهیجی

از خصمی روزگار بی مهر و تمیز تا چند زنیم سینه بر خنجرِ تیز؟ نی ناخن تدبیر و نه بازوی ستیز نه جای شکیبایی و…

Read More..

زین پیش فلک چنین دل آزار نبود – حزین لاهیجی

زین پیش فلک چنین دل آزار نبود هر مفعولی، فاعل مختار نبود امروز به پشم و پنبه کار افتاده ست مردی اول به ریش و…

Read More..