استقبال شعرا از غزل حضرت قتیل لاهوری رح

غمزه ما را به غمزه کشت و قضا را بهانه ساخت خود سوی ما ندید و حیا را بهانه ساخت رفتم به مسجد از پی…

Read More..

پرده

پرده خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها چه شادیها خورد بر هم، چه بازیها شود رسوا یکی خندد ز آبادی ، یکی گرید…

Read More..

طعنه – رازق فانی

طعنه بر خسته رهروان نزنید بوسه بر دست رهزنان نزنید چون کمان کهنه شد، کمانش پیر به هدف تیر ازآن کمان نزنید تکیه بر زنده…

Read More..

صدف – رازق فانی

صدف همه جا دکان رنگ است همه رنگ ميفروشند دل من به شيشه سوزد همه سنگ ميفروشند به کرشمه يی نگاهش دل ساده لوح ما…

Read More..

آيا خمـــيده قامتــــان – رازق فانی

آيا خمـــيده قامتــــان ! آيا ز تـــرس محتسب بــــه ســجــده ســر نهــــاده گـــــان ! چه سالـــها کـــه در اطاعـــت خدا و سایـــــــــــه خدا کـــمان قامت…

Read More..

گذ ر گا ه شقا یق – رازق فانی

گذ ر گا ه شقا یق چه خجالت زده صبحی ؟ چه دروغین شفقی ! آ سمان دامن خو نین دارد کس نداند که در…

Read More..

دست – رازق فانی

دست من بگرفت و با دست دگر کیسه ام می جست تا یابد مگر من به فکر این که او مرد خداست او درین سودا…

Read More..

سحرگاه – رازق فانی

سحرگاهی، ز بازیگاه طفلان، کودکم با چشم تر برگشت، و با بغضی که بودش در گلو پرسید: بگو بابا! مهاجر چیست؟ دشنام است، یا نام…

Read More..

نمی شود – رازق فانی

این شب ز بخت کیست که فردا نمی شود؟ بالِ سَحَر که بسته که پیدا نمی شود؟ ای دل! صبور باش و به تدبیر تکیه…

Read More..

مگو – رازق فانی

دگر مگو که چه شد،چون شد و چه پیش آمد مگو که خرمن ما را کدام ساعقه سوخت دگر مگو کی بر این کاروان شبیخون…

Read More..

جلوه – رازق فانی

دل جدا از جلوهء جانان مباد این قناری در قفس نالان مباد پای اگر در راه شیطان رفت، رفت ای خدا دل خانهء شیطان مباد…

Read More..

قصه – رازق فانی

دیشب که تا سحرگه، با یار قصه گفتم او خواب و من بپایش، بیدار قصه گفتم چون چشمه ای که جوشد،در بیشه یی شبانگاه آهسته…

Read More..

دلم – رازق فانی

دلم باز از غم غربت به خاموشی فغان دارد پرستوی پریشانم هوای آشیان دارد نیاساید دمی دور از زمین و آسمان خویش نمی داند که…

Read More..

دلم را – رازق فانی

به هر قطره باران نشانم دلم را که بر لاله زاران فشانم دلم را چو سرگشته بادی سراسیمه تا کی به هر سو شتابان دوانم…

Read More..

بهانه – رازق فانی

بهانه سر ها برید و تیغ قضا را بهانه ساخت خلق خدا بکشت و خدا را بهانه ساخت شیخ از طریق کعبه ز بتخانه سر…

Read More..

خزف و گهر – رازق فانی

خزف و گهر طعنه برخسته رهروان نزنيد بوسه بر دست رهزنان نزنيد چون کمان کهنه شد، کمانش پير به هدف تير ازآن کمان نزنيد تکيه…

Read More..

دکان رنگ – رازق فانی

دکان رنگ همه جا دکان رنگ است همه رنگ میفروشند دل من به شیشه سوزد همه سنگ میفروشند به کرشمه یی نگاهش دل ساده لوح…

Read More..